بایگانیِ اوت, 2008

دکتر بهرام فره‌وشی

منتشرشده: اوت 30, 2008 در فرهنگ, زبان

شنبه ۹/شهریور/۱۳۸۷ – ۳۰/آگوست/۲۰۰۸

خواننده‌ای خواسته بود درباره‌ی زنده‌یاد استاد دکتر بهرام فره‌وشی آگاهی بیشتری فراهم کنم. این هم آگاهی بیشتر:

شادروان دکتر بهرام فره‌وشی به سال ۱۳۰۴ خورشیدی/۱۹۲۵ م در تهران دیده به جهان گشود. پدرش محمدعلی فره‌وشی (مترجم همایون) از نخستین بنیانگذاران مدرسه در ایران بود. بهرام به خاطر شغل پدرش دوران کودکی و دوره‌های دبستان و دبیرستان را در شهرهای گوناگون ایران سپری کرد.

وی پس از گرفتن کارشناسی (لیسانس) در رشته زبان‌های خارجی (فرانسه) و آموزش و پرورش از دانش‌سرای عالی تهران، وارد کلاس‌های درسی استاد ابراهیم پورداوود در رشته‌ی ادبیات پارسی شد. فره‌وشی در پیشگفتار کتاب «گات‌ها» نوشته‌ی استاد پورداوود می‌نویسد: «من از کودکی با نوشته‌های پورداوود آشنا بودم و همواره در دل داشتم که استاد بزرگوار را ببینم. او تنها در دوره‌ی دکتری ادبیات فارسی چند ساعتی درس داشت و برای رسیدن به درس‌های او، دوره‌ی ادبیات فارسی را به پایان بردم و سرانجام در دوره‌ی دکتری به گنجینه‌ی بزرگ ایران باستان دست یافتم». فره‌وشی برای چاپ کتاب‌های پورداوود چاپخانه‌ی «آتشکده» را بنیاد نهاد و چند جلد از کتاب‌های استاد پوداوود را منتشر كرد. وی سال‌ها پس از آن، زمانی که رئیس انتشارات دانشگاه تهران بود، بار دیگر آثار استاد پورداوود را با ویرایشی تازه به چاپ رساند.

دکتر فره‌وشی به سال ۱۳۳۵ خ/۱۹۵۶ م از مدرسه‌ی پژوهش‌های عالی دانشگاه پاریس و کالج فرانسه (College de France) پس از پنج سال پژوهش در رشته‌ی زبان‌های ایرانی، پهلوی ساسانی، پهلوی اشكانی، زبان‌شناسی مقایسه‌ای هندواروپایی و دستور زبان‌های گوتیك و ارمنی، موفق شد دکتری تمدن، زبان‌ها و دین‌های ایرانی را دریافت کرد. وی سپس در دانشگاه برن در سوییس با استادان و ایران‌شناسان بزرگی همچون امیل بنونیست به پژوهش در لهجه‌های ایرانی پرداخت.

دکتر فره‌وشی سپس به ایران بازگشت و از سال ۱۳۴۱ خ/۱۹۶۲ م به آموزش در دانشگاه تهران مشغول شد و مدت بیست سال زبان‌های اوستایی، پارسی باستان، پارسی میانه (پهلوی)، اسطوره‌های ایرانی، خط‌های باستانی، لهجه‌شناسی ایرانی و تمدن و فرهنگ ایران را آموزش داد. بیشتر کارهای او درباره‌ی فرهنگ و تاریخ ایران باستان است. اندکی پس از انقلاب از ایران خارج و در امریکا ساکن شد. شادروان بهرام فره‌وشی در ۸ خرداد ۱۳۷۱ خ / می ۱۹۹۲ م در ۶۶ سالگی در شهر سن خوزه در کالیفرنیای امریکا زندگی را بدرود گفت.

برخی از کارهای ایشان عبارت‌اند از:
۱) کارنامه اردشیر بابکان: با متن پهلوی، آوانویسی، ترجمه به پارسی نو و واژه‌نامه
۲)‌ فرهنگ زبان پهلوی به فارسی
۳) فرهنگ فارسی به پهلوی
۴) برگردان کتاب ششم دینکرد به پارسی نو
۵) برگردان «هنر ایران در دوره‌ی پارتی و ساسانی» نوشته‌ی پروفسور رومن گیرشمن
۶) علت‌های شکست ساسانیان (به فرانسه)
۷) ایران‌ویج (مجموعه مقاله)
۸) جهان فروری (مجموعه مقاله)

خاستگاه:
خبرگزاری زرتشتیان ایران
– کتاب‌فروشی برخط آدینه
بنیاد ایران‌شناسی

Advertisements

قبول عامه

منتشرشده: اوت 28, 2008 در فرهنگ, واژه‌سازی, زبان

پنج‌شنبه ۷/شهریور/۱۳۸۷ – ۲۸/آگوست/۲۰۰۸

فرزانه‌ی ایرانی «اوحدالدین علی پور محمد خاورانی» مشهور به انوری ابیوردی شاعر و فلسفه‌دان سده‌ی ششم خ/دوازدهم م در قطعه‌ای می‌گوید:
انوری بهر قبول عامه چند از ننگ شعر ————– راه حکمت رو! قبول عامه گو هرگز مباش!

(البته برای سخنوری و شاعری قبول عامه شرط مهمی است و به همین خاطر است که می‌بینیم انوری چندان برای عامه‌ی پارسی‌زبانان شناخته نیست. هر چند در این شعر انوری خود را نه شاعر که حکیم و فیلسوف می‌داند و به پیروی بوعلی سینا بیشتر افتخار می‌کند تا فردوسی:
در کمال «بوعلی» نقصان فردوسی نگر ———— هر کجا آمد «شفا»، شهنامه گو هرگز مباش!)

این را گفتم تا اشاره کنم در زبان علم و دانش، قبول عامه شرط نیست. زیرا دانش به خاطر طبیعت خود زمینه‌ای تخصصی و کارشناسی است. البته گسترش دانش بین مردم و عامه بسیار لازم و نشانه‌ی پیشرفت جامعه است و دانشوران نباید خود را از مردم جدا بدانند. اما باید در نظر داشت که در زمینه‌ی دانش، مردم باید دنباله‌رو دانشمندان و دانشوران و دانشکاران باشند نه برعکس. یکی از مهم‌ترین جنبه‌های دانش همان زبان فنی و علمی است. دانشکاران نمی‌توانند به بهانه‌ی این که مردم عادی واژه‌ای یا نوشته‌ای را نمی‌فهمند از آن استفاده نکنند. هر زمینه‌ی دانشی پر است از مفهوم‌هایی که برای مردم عادی شناخته نیست و هر مفهوم نیز با واژه‌ای یا اصطلاحی بیان می‌شود. بنابراین نباید انتظار داشت که هر واژه یا اصطلاح علمی برای مردم شناخته شده باشد. آیا کسی پایان‌نامه (تز) دکتری خود – برای مثال در مهندسی برق – را چنان می‌نویسد که برای سبزی‌فروش محله فهمیدنی باشد؟ اگر چنین باشد باید به تخصصی و نو بودن موضوع آن پایان‌نامه شک کرد! (البته به شرط این که سبزی فروش مزبور دکتر برقی نباشد که به خاطر وضعیت سیاسی/اقتصادی بدین کار روی آورده باشد!)

در زبان‌های اروپایی این نکته پذیرفته شده است که اگر کسی متنی در زمینه‌ای علمی می‌خواند باید انتظار داشته باشد که واژه‌ها و اصطلاح‌های تازه ببیند یا واژه‌های آشنا در مفهوم‌ها و کاربردهای تازه به کار رفته باشند. اما در زبان پارسی همه انتظار دارند که وقتی مطلبی علمی یا فنی می‌خوانند تمام واژه‌ها و معناها برایشان آشنا باشند. نمی‌خواهند برای درک مطلبی علمی زحمت زبانی بکشند. به قول داریوش آشوری انتظار دارند زبان «راحت الحلقوم» باشد! نه تنها مردم عادی، حتا کارشناسان نیز چنین اند. یعنی در برابر واژه‌سازی برای مفهوم‌های تازه مقاومت می‌کنند و یا می‌گویند باید واژه آشنا باشد. آخر وقتی مفهوم تازه است و برای کارشناسان، چه رسد به مردم عادی، آشنا نیست چرا باید واژه‌اش آشنا باشد؟

بسیاری از کسانی که این شرط را می‌گذارند یا مطرح می‌کنند، گمان می‌کنند که اصطلاح‌های علمی انگلیسی برای تمام انگلیسی‌زبانان و مردم عادی آن کشورها فهمیدنی است. اما چنین نیست. گروهی از اینان در محیط انگلیسی‌زبان (یا فرانسه‌زبان) در خارج از ایران زندگی نکرده‌اند و اگر هم زندگی کرده‌اند بدین موضوع توجه نکرده‌اند. گروهی نیز مانند برخی از استادان ما در دانشگاه صنعتی شریف با این که در امریکا و فرانسه درس خوانده بودند این مطلب را درک نکرده بودند. برای نمونه، دوستی در پیش‌نویس پایان‌نامه‌اش نوشته بود «ماشین‌بسته» و «ماشین‌نابسته» (برابر machine-dependent و machine-independent). استادی زیر آن خط کشیده بود که اینها پارسی نیست! باید بنویسید «وابسته به ماشین» و «مستقل از ماشین/غیروابسته به ماشین» یعنی ترکیب وارون (مقلوب) را نمی‌شناخت. یا استاد دیگری در زمینه‌ی شبکه‌های پتری (Petri nets) به جمله‌ی «تراگذار شلیک می‌شود» (transition fires) ایراد می‌گرفت که اگر شما این جمله را برای هر پارسی‌زبانی بخوانید به شما نگاه می‌کند. گفتیم یکی این که شبکه‌ی پتری چیزی نیست که هر پارسی زبانی آن را بشناسد. این موضوعی تخصصی است. دوم این که خود جمله‌ی انگلیسی نیز دست کمی از این ندارد. شما که در محیط انگلیسی‌زبان بوده‌اید چرا چنین گمان می‌کنید؟

پس سخن من با نویسندگان فنی و کسانی که در کار واژه‌سازی هستند این است که مردم باید از شما پیروی کنند و واژه‌های تازه یاد بگیرند نه این که شما منتظر باشید یا هراس داشته باشید که مردم این را قبول نمی‌کنند. دانشوران باید به مردم آموزش بدهند. دنیای نوین (مدرن) دنیای علم است نه دنیای عام! پذیرش مردم نباید شرط اصلی و نخست واژه‌سازی باشد. مردم ما باید بیاموزند و بفهمند که هزاران مفهوم تازه در دنیا وجود دارد که آنان نمی‌دانند و باید برای بیان این مفهوم‌ها واژه‌های تازه بیاموزند و به کار گیرند. نباید انتظار داشته باشند که با ۳-۴ هزار واژه‌ی روزمره تمام علم و دانش جهان نوین را درک و بیان کرد. تنبلی بس است! متاسفانه بسیاری از همین کسانی که در برابر واژه‌های نوساز پارسی واکنش منفی نشان می‌دهند در کاربرد واژه‌های انگلیسی و فرانسوی – حتا در گفتگوی روزمره و به جای واژه‌های عادی زبان مانند اعصاب و حوصله و … – هیچ تردیدی نمی‌کنند و آن را نشانه‌ی شخصیت و سواد می‌دانند.

خواننده‌ای گفته بود چرا می‌گویی مردم «باید» عادت کنند و قبول کنند؟ می‌گویم برای این که مردم در زمینه‌های علمی صاحب‌نظر نیستند. مردم باید در زمینه‌ی دانش پیرو کارشناسان باشند چون کار تخصصی است. شما در زبان انگلیسی نمی‌بینید که پژوهشگری در بند آن باشد که اگر من این واژه را بسازم مردم آن را قبول نمی‌کنند یا نمی‌فهمند. یا این که مردم بگویند این واژه سخت است یا آشنا نیست. آنان پذیرفته‌اند و مردم ما نیز باید بپذیرند که در زمینه‌ی علمی مجبورند واژه‌ی علمی و ناآشنا ببینند و یاد بگیرند. اگر «کارشناس» دیگری – و نه مردم عادی – آن واژه را نپسندید برای خودش واژه‌ی جدیدی می‌سازد. البته برای درک مردم عادی توضیح یا عبارت انگلیسی معادلی نیز می‌گویند اما در زبان فنی همان واژه‌ی اصلی را به کار می‌برند.

ما باید برای زبان پارسی زبان علمی و دستگاه واژه‌سازی فنی بسازیم و کارشناسان و دانشوران ما (در زمان آموزش دانشگاهی) با این دستگاه آشنا شوند تا اگر روزی خواستند در زمینه‌ی کاری خود واژه‌سازی کنند توان علمی و زبانی داشته باشند. یعنی همان کاری که در زبان انگلیسی می‌شود.

با کمی تغییر در شعر انوری، می‌گویم: راه دانش رو، قبول عامه گو «چندان» مباش!

چهارشنبه ۶/شهریور/۱۳۸۷ – ۲۷/آگوست/۲۰۰۸

پروفسور پی‌یر بریان (Pierre Briant) استاد «تاریخ و تمدن هخامنشیان و امپراتوری اسکندر» در کالج فرانسه (College de France) است. ایشان دو تارنمای مهم چندرسانه‌ای به زبان‌های انگلیسی و فرانسه ساخته که اطلاعات فراوان و گران‌بهایی درباره‌ی هخامنشیان در آن دو گنجانده شده است.
برای آگاهی بیشتر درباره‌ی پروفسور بریان می‌توانید به صفحه‌ی رسمی وی در کالج فرانسه و نیز به معرفی وی در ویکی‌پدیا نگاه کنید.

۱) تارنمای «شبکه‌ی هخامنشی» (Achemenet) به نشانی http://www.achemenet.com
این پایگاه کار پیشین پروفسور بریان است و شامل اطلاعات درباره‌ی هخامنشیان است.

۲) تارنمای «موزه‌ی مجازی هخامنشیان» (MAVI) به نشانی http://www.museum-achemenet.college-de-france.fr
اين تارنما تازه‌تر است و مجموعه‌ای از ۸۰۰۰ شی را در ۸۷۰۰ تصویر به همراه ۳۲ هزار یادداشت (با حجم کلی ۱۰ گیگابایت) از ۷۵ هزار میدان کاوش در اختیار مردم و دانشمندان قرار می‌دهد. در این مجموعه می‌توان اشيا، مُهر، سكه، كاخ و … متعلق به دوران هخامنشیان (سال‌های ۵۶۰ تا ۳۳۰ پیش از میلاد) را مشاهده کرد که گستره‌ای از دره‌ی ايندوس (شمال هند) تا دریای مدیترانه را می‌پوشاند. اين آثار از موزه‌هایی چون لوور پاریس، موزه‌ی بریتانیایی (British Museum) لندن، موزه‌ی باستان‌شناسی مونیخ، موزه قاهره، موزه‌ی باستان‌شناسی آدانا در ترکیه، و … به دست آمده‌اند. همان طور که گفتم تمام این یافته‌ها به صورت عکس‌هایی به همراه شرح تاریخی و باستان‌شناختی به زبان انگلیسی یا فرانسه در دسترس هستند.

برای آگاهی بیشتر درباره‌ی گنجیده‌های این موزه نگاه کنید به این پرونده در قالب پی.دی.اف (حجم ۱.۳ مگابایت)

سه‌شنبه ۵/شهریور/۱۳۸۷ – ۲۶/آگوست/۲۰۰۸

دکتر محمدرضا باطنی روز یک‌شنبه ۴/شهریور/۱۳۸۷ برابر ۲۴/آگوست/۲۰۰۸ در برنامه‌ی «دو روز اول» صدای امریکا حضور یافت و درباره‌ی نظرهایش در زمینه‌ی زبان و خط پارسی صحبت کرد.

نخست بگویم که من به ایشان و کارهایشان در زمینه‌ی زبان‌شناسی احترام کامل می‌گذارم و از تلاش‌شان در «فرهنگ دوزبانه‌ی انگلیسی-فارسی سخن» سپاسگزارم. ایشان به عنوان کارشناس حق دارد نظر خودش را داشته باشد و آن را بیان کند اما در این گفتگو چند نکته نظر مرا جلب کرد:

۱) ایشان گفتند دلیل رد شدن واژه‌ی «چرخ‌بال» یا «بال‌گرد/بال‌گردان» این بود که این واژه مال تاجیکان است. به نظر من این گفته کوچک‌شماری تاجیکان را در خود دارد. افزون بر آن، به نظر من در این زمینه باید دلیل زبانی ارائه کرد نه دلیل جغرافیایی. آیا همه واژه‌ها باید در تهران ساخته و استفاده شوند تا درست باشند؟ ضمن این که واژه‌ی بال‌گرد یا بال‌گردان در ارتش ایران نیز فراوان به کار می‌رود. هم چنین «بال‌ثابت» که به هواپیماهای معمولی گفته می‌شود.

۲) ایشان از یک سو می‌گوید «فضلا» مخالف ساخت فعل قیاسی هستند و آنان را سرزنش می‌کند. اما بعد خودش در نقش همان «فضلا» ظاهر می‌شود و می‌گوید کاربرد واژه‌های زبان‌های باستانی مانند پارسی میانه و پارسی کهن و اوستایی «نبش قبر» است. آیا ایشان نمی‌دانند که تمام زبان‌های اروپایی که اکنون به عنوان زبان‌های علمی به کار می‌روند برای بالندگی خود به قول ایشان «نبش قبر» کرده‌اند و از زبان‌های مرده‌ی یونانی باستان و لاتین استفاده می‌کنند. آن هم نه نبش قبر یک مرده بلکه نبش قبر دسته‌جمعی! ایشان می‌گوید برای واژه‌سازی باید همین واژه‌های معمولی را به کار برد. باید پرسید برای نمونه همین واژه‌ی سرنام در انگلیسی یعنی acronym؟ آیا پیشوندacro در کوچه‌های شرق لندن رایج است یا در محله‌ی هارلم نیویورک؟ یا از زبان‌های مرده‌ی اروپایی گرفته شده؟ این دید منفی نسبت به واژه‌سازی علمی برازنده نیست و مانع پیشرفت است.

۳) در توضیح همین «نبش قبر» به «ترابری» اشاره کردند و گفتند این واژه به درد نمی‌خورد و مردم آن را نپذیرفته‌اند. زیرا از پیشوند مرده‌ی «ترا» و فعل «بردن» استفاده شده است. ایشان حمل و نقل را ترجیح می‌دهد. نمی‌دانم چه طور می‌شود در حرف از ساخت فعل قیاسی پشتیبانی کرد اما در عمل آن را مسخره کرد؟ پیشوند به قول ایشان مرده‌ی «ترا» در علوم بسیار کاربرد دارد. برای نمونه در ریاضیات «رابطه‌ی تراگذاری» (transitive relation)، «ماتریس ترانهاده» (transposed matrix)، «تراگسیل» (transmission)، ترادیسنده (transformer) و … را داریم. یا به «بَس‌پار» (برابر پلیمر در شیمی) اشاره کردند و گفتند این واژه به درد نمی‌خورد. زیرا من ابتدا گمان کردم از فعل سپردن است. بعد فهمیدم یعنی پلیمر. می‌شود پرسید آیا بار اول که «اَبَرقدرت» را دیدید فکر نکردید «اَبر ِ قدرت» است؟ زیرا این واژه نیز از پیشوند مرده‌ی «اَبَر» استفاده می‌کند.

۴) نکته‌ای که ایشان یا نمی‌دانند یا فراموش می‌کنند این است که در زبان علمی و فنی نمی‌توان تنها بر اساس زبان رسمی و اداری و بدون یاری از زبان‌های باستانی واژه‌سازی کرد. زبان پارسی از آنجا که زبانی هندواروپایی است می‌تواند از الگوی زبان‌های اروپایی پیروی کند و دستگاه واژه‌سازی علمی خود را توانمند کند. جالب آن که وقتی مجری از وی پرسید: وقتی شما در ترجمه از انگلیسی به پارسی واژه‌ای را ببینید که برابر پارسی ندارد چه می‌کنید؟ دکتر باطنی گفت: من سعی می‌کنم روح مطلب را بیان کنم و چندان به ترجمه‌ی واژه به واژه معتقد نیستم.
در ترجمه‌ی علمی و فنی نمی‌توان تنها به بیان روح مطلب بسنده کرد. باید واژه‌سازی کرد. فلسفه‌ی «بیان روح مطلب» در ترجمه‌ی علمی و فنی منجر شده است به درازنویسی و خودداری از واژه‌سازی. انگار اگر واژه‌ی گوش را در پارسی نداشتیم برای بیان روح مطلب بگوییم «عضوی چسبیده به سر برای شنیدن». این همان کاری است که در گذشته شده است. برای نمونه به جای ساختن معادل برای pediatrician گفته‌اند «متخصص بیماری‌های اطفال» یا برای gynecologist گفته‌اند «متخصص بیماری‌های زنان و زایمان»! مهم روح مطلب است!

۵) دیگر این که هم ایشان و هم مجری برنامه پارسی‌نویسی را با سره‌نویسی یکی گرفتند. وقتی می‌گوییم از واژه‌های پارسی استفاده کنیم سریع موضع می‌گیرند که «هیچ زبان خالصی وجود ندارد. زبان انگلیسی این همه واژه از دیگر زبان‌های وام گرفته است و هم چنان قوی است». اما نمی‌گویند که در انگلیسی وقتی واژه‌ای را وام می‌گیرند آن را با دستور زبان انگلیسی صرف می‌کنند نه این برای نمونه «فکر» عربی را بگیریم و همراه آن تفکر، متفکر، فکور، افکار، و صدها مشتق دیگر را هم بیاوریم. آن وقت انتظار داشته باشیم دستگاه نحوی زبان سالم بماند. آن طور که دکتر باطنی گفت «وام‌واژه‌ها مسافرند. می‌آیند و می‌روند. مهم دستگاه نحوی زبان است.» (در ضمن به نظر من، مجری برنامه آگاهی لازم در این زمینه نیز نداشت)

۶) دکتر باطنی نکته‌ای هم درباره‌ی تغییر خط گفت که باز به نظر من قانع‌کننده نبود. ایشان گفت من ابتدا فکر می‌کردم می‌شود خط پارسی را اصلاح کرد. اما بعد با مطالعات بیشتر فهمیدم که امکان ندارد. برای مثال اگر حرف‌های صدادار را به خط پارسی اضافه کنیم چون دال و ذال و را به حرف بعدی نمی‌چسبند فایده ندارد. پس بهتر است کل خط را عوض کنیم! من این استدلال را نفهمیدم و به نظرم بی‌پایه بود.

۷) در ضمن ایشان یک اشتباه تاریخی نیز کرد و گفت: پس از اسلام، به جز ایران و ترکیه(!) زبان باقی کشورهای منطقه عربی شد. اول این که ترکیه کشوری است که از سال ۱۹۲۱ به وجود آمده. اگر منظورشان آناتولی یا آسیای کهتر باشد، در زمان اسلام این منطقه بخشی از امپراتوری روم شرقی بود و سده‌ها پس از اسلام نیز به نام روم شناخته می‌شد و ترکان ۳۰۰-۴۰۰ سال پس از اسلام به این منطقه آمدند و به تدریج زبان مردم این منطقه ترکی شد. بنابراین حرف ایشان بی‌معنا است.

۸) نکته‌ی جالبی هم در این گفتگو مطرح شد. خانمی از اصفهان تلفن کرد و به مطلبی اشاره کرد که کمتر بدان توجه می‌شود. ایشان گفت در زبان پارسی من به بچه‌ام می‌گویم جارو را از گوشه‌ی اتاق بردار. اما وقتی وی به مدرسه می‌رود در کتاب ریاضی اصطلاح‌های عربی «قائم الزاویه» و زاویه‌ی حاده و منفرجه و «متساوی الاضلاع» و «متساوی الساقین» و … را می‌شنود که برایش نامفهوم است و یکی از دلیل‌های ضعف ریاضی برخی دانش‌آموزان همین عربی بودن اصطلاح‌هاست.

این هم پیوند به گفتگوی دکتر باطنی در صدای امریکا (نزدیک ۱ ساعت)

هم چنین ن.ک نوشته‌های پیشین: زبانی پربار و خط پارسی – ۲

دوشنبه ۴/شهریور/۱۳۸۷ – ۲۵/آگوست/۲۰۰۸

خواننده‌ای مطلبی برایم فرستاد به نام «پارسیان با سوارکاری آشنا نبودند!» نوشته‌ی کسی به نام «دکتر حسین فیض الهی وحید». و از من خواسته نظرم را بگویم. نوشته‌های این چنینی چندان ارزش پاسخ‌گویی ندارند. زیرا همان طور که در پایین نشان می‌دهم نوشته‌های تحقیقی یا بی‌طرفانه نیستند. بلکه بیشتر از روی کینه و حسادت و تحریف نوشته می‌شوند. اما برای این که این نوشته ابزار دست ایران‌ستیزان نشود این مطلب را می‌نویسم.

درباره‌ی نوشته‌ی مزبور چند نکته به نظرم می‌رسد:

۱- جستجو در اینترنت به دنبال «دکتر حسین فیض الهی وحید» هیچ مطلب ارزشمندی برنمی‌گرداند. در این نوشته نیز اطلاعی درباره‌ی تخصص ایشان نیست. معلوم نیست ایشان در چه زمینه‌ای و از کجا دکتری خود را گرفته است.

۲- کل مطلب لبالب از کینه و تحقیر است. هم چنین نویسنده جاهایی زن‌ستیزی خود را نیز نشان می‌دهد:

– قومی كه مانند «زنان دامن دراز» پوشيده باشند نمی‌توانند قوم «اسب سوار» باشند و «دامن زنانه» اجازه چنین «مانورهایی» را به پوشندهء آنها نمی‌دهد.
– «دامن زنانهء پارسی» به «مردان پارسی» اجازهء «اسب سواری» و روی «زین نشینی» را نمی‌دهد.
– سوار نظام پارسی نه برای دفاع از مملکت، بلکه برای «غارت» سریع تشکیل شده بود و عاقبت نیز نتیجهء عکس داد و خود باعث به غارت رفتن مملکت توسط مقدونیان و اسکندر مقدونی گردید.
– باید به بعضی از همین آقایان شاهنشاهی عرض کرد: شما قاچ زین را بچسبید، سواری پیشکیش!!

گفته‌های ایشان درباره‌ی پوشاک پارسیان نشان می‌دهد که هیچ درک درستی از تغییر هنجارهای اجتماعی در طول تاریخ ندارند. پوشاک یکی از موردهای تاریخ‌مند است. اگر امروز لباسی به نظر شما (آن هم فقط شما!) «زنانه» است دلیل نمی‌شود در تمام طول تاریخ در میان همه قوم‌ها چنین بوده باشد. برای نمونه، در سال‌های ۱۹۳۰ م/۱۳۱۰ خ در امریکا انسان‌های باشخصیت بدون کلاه از خانه بیرون نمی‌رفتند. یادم هست که آشنایی در تهران تعریف می‌کرد آن سال‌ها به امریکا آمده بود و هنگام خروج از کلیسا، باد کلاهش را برده بود. و برادرش اجازه نداده بود بدون کلاه از کلیسا بیرون برود. او همان درون کلیسا منتظر مانده بود تا برادرش برود کلاه بخرد و بیاید! در همه جامعه‌ها چنین است.

۳- نویسنده ارجاع‌های گنگ و ناروشن داده شده است:

«در کتب جدیدالتحریر از سوی بعضی از محققین آنچنانی»

کدام محققان؟ کدام کتاب؟ اگر اشاره به کتاب «ایران‌ویچ» دکتر بهرام فره‌وشی باشد که این کتاب تازه یا به قول ایشان «جدیدالتحریر» نیست. بعد هم دکتر فره‌وشی محقق آنچنانی نیست. بلکه پژوهشگری است شناخته و معتبر و بسیار معتبرتر از این نویسنده‌ی ایران‌ستیز ناشناس. کسی که ادعای بحث و تحقیق تاریخی کند و دکتر بهرام فره‌وشی (درگذشته ۱۳۷۱ خ/۱۹۹۲ م) را نشناسد و گمان کند ایشان به تازگی کتاب نوشته معلوم است تا چه اندازه باید او را جدی گرفت. گویا شادوران فره‌وشی پس از مرگ نیز کتاب نوشته است!

۴- وی می‌نویسد:

«تحقیقات نشان می‌دهد که پارسیان تا زمان کوروش اصلاً اسب سواری نمی‌دانستند تا چه برسد به «تربیت اسب»!

منظور کدام تحقیقات است؟ پژوهشگر چه کسی بوده است؟ خود شما که در بالا دو نمونه از آگاهی‌تان را نشان دادم؟ در ضمن، ادعای تربیت اسب درباره‌ی ایرانیان است نه پارسیان زمان کوروش. این نویسنده به خاطر ناآگاهی و بی‌دانشی تاریخی، قوم باستانی پارس (یکی از قوم‌های ایرانی) را با کل ایرانیان یکی پنداشته است.

۵- نوشته‌ی آقای «عزیز طویلی» را در کنار نوشته‌ی دکتر بهرام فره‌وشی گذاشته و نتیجه‌گیری دلخواه خود را کرده است. من آقای «عزیز طویلی» را نمی‌شناسم. اما اگر عنوان کتاب‌شان «به دنبال روشنایی – تاریخ تمدن صدهزار سالهء ایران» باشد عنوانی اغراق‌آمیز است. گرچه گفته‌ی آقای طویلی درباره‌ی اختراع رکاب به دست ایرانیان درست است. اما نه به دست ایرانیان پارس. بلکه به احتمال زیاد، زین را ایرانیان سرمتی اختراع کردند که از شاخه‌ی سکاهای قوم‌های ایرانی بودند. (برای نمونه برنارد لوییس در یکی از کتاب‌هایش به نقل از منبع‌های بیزانسی اختراع رکاب به دست ایرانیان را تایید می‌کند.)

۶- از آقای یحیا ذکا نقل کرده که:

«باید دانست که پرورش اسب و اسب سواری بیش از روی کار آمدن کوروش بزرگ در میان پارسیان چندان رواج نداشت و همگانی نبود و پارسیان در زندگانی روزانهء خود و در میدانهای نبرد… از اسب بهره‌یی نمی‌بردند و این نه تنها از نوشته‌های تاریخ نویسان دانسته می‌شود بلکه شکل دوخت جامه‌های پارسی و مدرکهای دیگر باستان شناسی نیز بر آن گواهی می‌دهند.»

من به این کتاب دسترس ندارم اما باید دید واقعا چنین چیزی نوشته شده و پیش و پس از آن چه آمده است. همه‌ترک‌انگاران (pan-Turkist) نشان داده‌اند که از دروغ‌گویی و تحریف هیچ ابا و هراسی ندارند. پیشتر از همه‌ترک‌انگار ازبکی نوشتم که ادعا کرده بود بهرام چوبین ترک است. بعد هم نشانی کتاب دکتر «عنایت الله رضا» را داده بود. در حالی که دکتر رضا در همان صفحه‌ی مورد اشاره گفته بود حتا تصور این که بازماندگان بهرام چوبین هم ترک باشند از ریشه خطاست! چه رسد به ترک بودن خود بهرام چوبین! درباره‌ی شیوه‌ی نقل قول «دکتر فیض الهی» به نکته‌ی بعدی نیز نگاه کنید.

با اندکی تامل می‌توان پرسید چه گونه ممکن است آقای یحیا ذکا برای جشن‌های بنیانگذاری شاهنشاهی هخامنشی کتابی بنویسد که خودش در آن به هخامنشیان حمله کرده باشد! در مثل مناقشه نیست و نمی‌دانم در کتاب آقای ذکا چه نوشته شده اما کار آقای فیض الهی مانند کسی است که با نقل «لا اله» و حذف «الا الله» ادعا کند که در خود قرآن گفته شده که خدایی وجود ندارد!

دیگر این که جامه‌ی پارسیان در کاخ‌های پارسه (تخت جمشید) جامه‌ی اشرافی و تشریفاتی است نه پوشاک رزم. انگار کسی با نگاه به عکس کشتی‌گیران یا شناگران با کت و شلوار در افتتاحیه‌ی المپیک بگوید اینان که کشتی‌گیر و شناگر نیستند. چون با این لباس‌ها نمی‌شود ورزش کرد.

۷- در این مقاله آمده است:

«گزنفون» در «کوروش نامه» در انتقاد از این عدم کنترل اسبهای ارابه‌ها توسط پارسیان می‌نویسد: «برخی از آنان (ارابه رانان پارسی) در کارزار بی آنکه بخواهند از ارّاده‏ها می‏افتند و برخی نیز از ترس از ارّاده به زیر می‏جهند و بدینسان ارّاده بی راننده به دوستان بیش از دشمنان آسیب می‏رساند»

نخست این که ایشان نشانی این گفته را در کتاب گزنفون نداده است. بلکه نشانی کتاب یحیا ذکا را داده است. دوم این که پیش و پس این مطلب گزنفون را نیز حذف کرده است. گزنفون در کتاب «کوروش‌نامه» یا «تربیت کوروش» در کتاب ۸ فصل ۸ بندهای ۱۹ تا ۲۶ می‌گوید: در قدیم رسم ایرانیان بود که بدون اسب و پیاده هیچ جایی نمی‌رفتند. … در زمان ما [دست کم ۱۶۰ سال پس از مرگ کوروش] سواره نظام سست و تن‌آسان شده است و از استانده (استاندارد) باستانی خود به مراتب فروافتاده است. برخی از تازه‌سربازان (recruit) از ارابه می‌افتند. (ن.ک. کوروش‌نامه – کتاب ۸)

چند خطای فاحش نویسنده عبارتند از:
الف) گزنفون درباره‌ی ارابه‌رانی صحبت می‌کند نه اسب‌سواری و سوارکاری. اینها دو مهارت متفاوت اند. انگار دوچرخه‌سواری را با خودروسواری مقایسه کنید.

ب) گزنفون تاکید می‌کند که ایرانیان بدون اسب و پیاده جایی نمی‌رفتند. پس چه گونه ممکن است سوارکاری ندانند؟

پ) گزنفون درباره‌ی برخی از سواره نظام (سربازان آموزش ندیده) ارتش ایران صحبت می‌کند نه همه‌ی ایرانیان و نه همه‌ی مردم قوم پارس. ضمن این که ارتش هخامنشیان تنها شامل ایرانیان پارسی نبوده است. بلکه سربازان مادی، سکایی، یونانی (مانند خود گزنفون) و آشوری و اکدی و بابلی و … نیز داشته است.

ت) در زمان گزنفون چنین بوده است نه همواره، به ویژه نه در زمان کوروش.

نوشته‌ی مزبور اشکال‌های دیگری دارد که از همین اندازه جلوتر نمی‌روم.

یک‌شنبه ۳/شهریور/۱۳۸۷ – ۲۴/آگوست/۲۰۰۸

این روزها تجاوز آشکار روسیه به سرزمین گرجستان در مرکز توجه است. اما من فقط می‌خواهم نکته‌ی کوچکی را یادآوری کنم درباره‌ی نام درست بخشی از سرزمین گرجستان.

آنچه که این روزها به خاطر ناآگاهی، ناآشنایی با زبان و فرهنگ خودمان، بی‌سوادی یا تنبلی مترجمان و خبرنگاران (دیگر دلیلی به نظرم نمی‌رسد) در زبان ما رایج شده نام بخش مورد تجاوز روسیه است. خدا را شکر که نام کشورهای قفقاز را جورجیا و ارمینیا نمی‌گویند و می‌نویسند گرجستان و ارمنستان.

نام پارسی این گروه که در گرجستان زندگی می‌کنند «آسی» است که در زبان روسی دگرگون شده و از آنجا به دیگر زبان‌ها رفته و در انگلیسی Ossetian و نام‌جای‌شان Ossetia (اوسشیا یا اوستیا) خوانده می‌شود. آسی‌ها یا آسیان از قوم‌های ایرانی و از بازماندگان قوم ایرانی الانیان هستند و به مرور زمان به خاطر زندگی در قفقاز با دیگر قوم‌های این منطقه درآمیخته‌اند. نام زبان‌شان نیز ایرون یا ایران (Iron) است به همان معنای «آریایی». بر اساس دستور زبان پارسی نام‌جای‌شان باید «آسی‌ستان» گفته شود. همان طور که کردستان و لرستان و خوزستان داریم. (اردلان نیز با الان مرتبط است. برای آگاهی بیشتر درباره‌ی الانیان نگاه کنید به نوشته‌ی پیشین در معرفی کتاب «سارماتیان».)

هم چنین نام بخش دیگری در قفقاز که مردم «ابخاز» زندگی می‌کنند در پارسی باید «ابخازستان» گفته شود نه «آبخازیا» (آن هم با آ!). کافی است به شعرهای شاعران ایرانی مانند نظامی گنجوی یا خاقانی شروانی یا دست کم فرهنگ دهخدا نگاه کنند تا ببینند مردم ایران پیشتر این قوم‌ها و جایگاه‌شان را چه می‌نامیدند. ضمن آن که ابخاز در پارسی هم نام مردم و هم نام جایشان بوده است. برای نمونه خاقانی در بیتی چنین می‌گوید:
از عشق صلیب‌موی رومی‌رویی ———— ابخازنشین گشتم و گُرجی‌گویی
یا نظامی در خسرو و شیرین گوید:
به هنگام خزان آید به ابخاز ———— کند در جستن نخجیر پرواز
در فرهنگ دهخدا هم چنین از صاحب «مؤیدالفضلا» آورده که در قدیم پادشاه و مردم آنجا مغان و آتش‌پرستان بوده‌اند.

آخر بی‌خبری «خبرنگاران» ما از تاریخ و فرهنگ خودمان و منطقه‌ی همسایه‌مان تا کجا؟

پی‌نوشت:
دکتر کاوه فرخ نشانی فیلمی از رقص مردم آسی را فرستادند در پایگاه یوتوب. با این توضیح که رقص آسی شبیه رقص‌های شمال ایران (گیلان و آذربایگان) است. گروهی از الانیان در سال ۷۵ م. به درون ایران کنونی آمدند و به نام «اردلان» (به معنای خاندان شاهی الان) شناخته می‌شوند.

این هم فیلم رقص آسی.

پی‌نوشت ۲:
آقای حبیب بُرجیان، پژوهشگر ایران‌شناس، مطلبی درباره‌ی الانیان نوشته است به نام «هزاره‌ی الان در قفقاز شمالی» که می‌توانید آن را در پایگاه آذرگشنسپ بخوانید.

پی‌نوشت ۳:
دکتر رضوانی در یادداشتی نوشته‌اند که نام این گروه در «عالم‌آرای عباسی» – که در سده‌ی یازدهم خ/ هفدهم م و دوران صفویان نوشته شده – به صورت «اُس» یا «اوس» (Ows/Os) آمده است. اوستی واژه‌ای است گرجی به معنای سرزمین اوس‌ها. پس می‌توان گفت نام درست این سرزمین در پارسی «اوس‌ستان» است. آس/آسی در پارسی تلفظ تازه‌تری است. ضمن آن که اوسیان خود را ایرّت (Irattæ) به معنای آریایی، سرزمین خود را ایرستان/ایرستون (Iryston)، و زبان خود را ایروناو (Ironau) می‌گویند. امروزه در روسیه به اوس‌ستان شمالی «الان‌ستان» (Alania) گفته می‌شود.

شنبه ۲/شهریور/۱۳۸۷ – ۲۳/آگوست/۲۰۰۸

مشغول خواندن کتابی هستم به نام «ساختارشناسی و شکل‌های تصریفی فعل‌های فارسی».

نام کتاب: «ساختارشناسی و شکل‌های تصریفی فعل‌های فارسی»
نویسنده: دکتر محسن حافظیان
تعداد صفحه: ۳۳۶
ناشر: گل آفتاب، مشهد، ایران
سال انتشار: 1383 خ/۲۰۰۴ م

دکتر محسن حافظیان، که از خاک سخن‌پرور خراسان برخاسته، دکتری زبان‌شناسی خود را از دانشگاه سوربن در پاریس گرفته است. این کتاب نخست به زبان فرانسه و با مشخصات زیر چاپ شده است:

Les verbes persans. morphologie et conjugaisons
Author: Dr. Mohsen Hafezian
Publisher: L’Harmattan
Date: 2001
Language: French

دکتر حافظیان در این کتاب نشان داده است که فعل‌های زبان پارسی از نظر صرفی بسیار قاعده‌مند هستند و می‌توان آنها را از نظر ساختاری به سه گروه تقسیم کرد که فعل‌های هر گروه به شیوه‌ی یکسان صرف می‌شوند. کتاب نخست به زبان فرانسه منتشر شده و سپس دکتر حافظیان آن را به زبان پارسی در شهر مشهد چاپ کرده است.

در پشت جلد نسخه‌ی پارسی چنین آمده است:

کتابی که در دست دارید فهرستی کم و بیش کامل از فعل‌های فارسی، ساختار آنها و شکل‌های تصریفی‌شان می‌باشد و شاید برای نخستین بار است که یک الگوی ساختاری فراگیر برای کلیهء فعل‌های فارسی معرفی می‌شود.
این کتاب برای نخستین بار در پاریس توسط انتشارات L’Harmattan در سال ۲۰۰۱ میلادی (۱۳۸۰ خورشیدی) منتشر گردید و در همان سال مورد تایید دانشکدهء زبان‌های شرقی پاریس و دانشگاه سوربن قرار گرفت. سپس به عنوان کتاب مرجع فعل‌های فارسی در دانشگاه‌های سراسر فرانسه معرفی و در سال ۲۰۰۳ میلادی [۱۳۸۲ خ] به تجدید چاپ رسید.
چاپ نخست این کتاب به زبان فارسی در سال ۲۰۰۴ میلادی (۱۳۸۳ خورشیدی) یعنی سه سال پس از نخستین چاپ آن در فرانسه شاید نشانه‌ای از کم‌توجهی ما به زبان مادری است.
به هر حال امید است که انتشار این کتاب گامی هر چند کوچک در اعتلای زبان مادری و آشنایی جوانان و محققان ما با ساختار و شکل‌های تصریفی فعل‌های زبان فارسی باشد.

با تشکر از دکتر حافظیان که با تلاش خود این کتاب را برای همه‌ی پارسی زبانان و پارسی‌نویسان فراهم کرده است. به زودی بیشتر درباره‌ی آن خواهم نوشت.