بایگانیِ مه, 2007

يك‏شنبه ٦/خرداد/١٣٨٦-٢٧/مي/٢٠٠٧

در ارتباط با اوضاع اخير در تركيه و بحث حكومت ديني يا دنياگرا (سكولار)، پيشتر دو مطلب نوشتم (اينجا و اينجا)

در وبلاگ اسماعيل حق‏پرست مطلبي خواندم در مورد تفاوت سكولار و لاييك. در بخش نظرها، برايشان نوشتم كه به نظر من اين دو فرقي ندارند و فكر مي‏كنم بيشتر سليقه‏اي و مخصوص ايرانيان امروز باشد كه بيشتر با انگليسي آشنا هستند و وقتي واژه‏ي فرانسوي لاييك را مي‏شنوند گمان مي‏كنند كه اين دو با هم فرق دارد. اما تا آنجا من كه مي‏دانم و به ويژه در امريكاي شمالي اين هر دو معادل هستند.

اين جمله از برنارد لوييس در فصل پنجم كتاب ”چه اشتباهي شد“ (What Went Wrong) يكي از دلايل من است:

Secularism is frequently used, along with «separation», as an approximate equivalent of the French term laicisme also used in other languages, but not as yet in English.

دنياگرايي (سكولاريسم) به همراه ”جداسازي“ [دين از سياست] به تناوب به عنوان معادل تقريبي اصطلاح فرانسوي لاييسيسم به كار مي‏رود. لاييسيسم در زبان‏هاي ديگر به كار مي‏رود اما هنوز در انگليسي چنين نيست.

همچنين اين بند در همان فصل:

The Turks were the first Muslim poeple to attempt some study of the West and to devise or adapt terms for Western notions and artifacts. The earliest Turkish discussion of secularism use the term ladini, literally «non-religious.» This is easily confused with irreligious, and Turkish secularists soon realized that the term they had chosen was unnecessarily porvocative. They therefore replaced it with a loan word from French – laique, which in its Turkish form lâik reamins in use to the present time. The same word is now used in Persian.

تركان نخستين ملت مسلمان بودند كه تلاش كردند غرب را مطالعه كرده و واژه‏هايى براى ايده‏ها و ساخته‏هاى غربى ابداع يا اقتباس كنند. قديمى‏ترين بحث‏هاى تركى در مورد دنياگرايى از واژه‏ى ”لاديني“ به معنى ”غيرديني“ استفاده كردند. اما اين واژه به راحتى با بي‏دينى اشتباه مى‏شد و دنياگرايان ترك به زودى دريافتند كه به طور غيرضرورى واژه‏ى تحريك‏كننده‏اى را برگزيده‏اند. بنابراين آن را با وام‏واژه‏ى از زبان فرانسه جايگزين كردند يعنى لاييك كه در شكل تركي‏اش به صورت lâik تا زمان حاضر نيز به كار مى‏رود. همين واژه در زبان پارسى نيز استفاده مى‏شود.

Advertisements

زنان شیرده!

منتشرشده: مه 25, 2007 در تفریح

جمعه ۴/خرداد/۱۳۸۶ – ۲۵/می/۲۰۰۷

محرم شدن از راه شیر دادن یکی از روش‏های رایج در اسلام است. به گزارش رجانیوز به تازگی یکی از «علمای» الازهر مصر برای محرم شدن زن و مرد همکار همین روش را پیشنهاد کرده است.

رئیس بخش حدیث دانشگاه الازهر مصر درباره روش جدید محرم شدن مرد و زن در محیط های اداری فتوائی صادر کرد که طی آن اگر دو همکار زن و مرد در یک اتاق کار کنند و بخواهند بین آنها محرمیت ایجاد شود، زن می‏تواند پنج بار از شیر خود به همکار مرد خود بدهد!

که البته پس از اعتراض مردم فتوای خود را پس گرفت. با این توجیه:

این فتوای جنجالی در واقع منتسب به علمایی چون ابن تیمیه است و آنچه من دربارهء آن فتوا صادر کرده‌ام، نتیجهء اجتهاد و بررسی‌هایی است که با برادران علما در آراء علمای پیشین انجام داده‌ایم.

و توضیح سایت رجا نیوز: گفتنی است ابن تیمیه از مهم ترین فقهای تندروی فرقهء وهابیت است.

با عرض پوزش، ظاهرا فرض بر این است که زنان نیز هر روز شیر دارند و می‏توانند به هر کسی که لازم داشت و درخواست کرد شیر بدهند!

كتاب مقدس

منتشرشده: مه 23, 2007 در روزانه

چهارشنبه ٢/خرداد/١٣٨٦-٢٣/مي/٢٠٠٧

به گزارش رويتر، ٨٠٠ نفر در هنگ كنگ درخواست كرده‏اند كه كتاب مقدس يهوديان و مسيحيان (Bible) به خاطر داشتن صحنه‏هاي تجاوز، زناي با محارم و خشونت در كشتار و غيره جزو كتاب‏هاي ”بي‏شرمانه“ (indecent) دسته‏بندي شود!

مي‏توانيد كتاب مقدس يهوديان و مسيحيان را در اينجا به زبان‏هاي مختلف بخوانيد.

آزادي خرمشهر

منتشرشده: مه 22, 2007 در تاريخ معاصر

پنج‎شنبه ٣/خرداد/١٣٨٦-٢٢/مي/٢٠٠٧

بيست و پنج سال پيش در چنين روزي، يعني ٣/خرداد/١٣٦١ ايرانيان دلير و ميهن پرست توانستند متجاوزان عراقي را از خرمشهر بيرون كنند. آن روز همه خوشحال بودند و به هم تبريك مي‏گفتند. خيلي‏ها انتظار داشتند كه جنگ به زودي تمام شود اما جنگ ٦ سال ديگر نيز ادامه پيدا كرد تا اين كه در مرداد ١٣٦٧ رهبر كبير انقلاب پذيرش قطعنامه‏ي ٥٩٨ را از سوي ايران اعلام كرد. سال گذشته يعني در دي ماه ١٣٨٥ و آخرين روزهاي سال ٢٠٠٦ ميلادي صدام حسين به طور شتابناكي اعدام شد و پرونده‏ي خسارت‏هاي جنگ ايران و عراق نيز به فراموشي سپرده شد.

در سايت رسانه‏ي خبري كه زياد حرفه‏اي و معتبر نيست اين خبر را خواندم:

یک ربع قرن پیش از این، به دنبال آزادسازی خرمشهر از اشغال نیروهای ارتش عراق در سوم خردادماه سال ۱۳۶۱، یک فرصت طلائی در مقابل ایران قرار گرفت تا ضمن دریافت نزدیک به ۱۰۰ میلیارد دلار خسارات جنگی (مبلغی که پرداخت آن به دولت ایران توسط سران کشورهای عربی در جلسه ای که در شهریور ماه سال ۱۳۶۱ در کنفرانس فض مراکش برگزار شد، پذیرفته شده بود) پیروز از جنگ ایران و عراق بیرون بیاید. پرداخت این مبلغ کلان به دولت ایران نه تنها امکان بازسازی فوری مناطق جنگی را فراهم میکرد بلکه میتوانست نقطه ی شروعی باشد برای آبادسازی تمامی ایران.

در همان زمان احمد سکوتوره رئیس جمهور گینه که ریاست هیئت منتخب کنفرانس اسلامی برای میانجیگری در جنگ ایران و عراق را بر عهده داشت نامه ای را هم از صدام حسین رئیس جمهور عراق دریافت کرد که در آن شرط ایران در زمینه تعیین متجاوز جنگ پذیرفته شده بود.

در آن روزها و ماهها، جهان شگفت زده ماند که چرا حکومت اسلامی ایران پیشنهاد بسیار سخاوتمندانه کشورهای عربی را رد کرده و حاضر به پایان پیروزمندانه جنگ به نفع ایران نمیشود. راستی چرا دولت اسلامی ایران این فرصت طلائی را از دست داد؟

مجله پیام انقلاب ( ارگان سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ) شماره ۶۴ به تاریخ ۱۶ مرداد ۱۳۶۱ در مقاله ای تحت عنوان «رزمندگان اسلام از ورود به خاک عراق چه انگیزه هائی دارند؟» پاسخ این سئوال را بخوبی و به روشنی داده است:

آمریکا در نظر داشت که با برقراری صلح به خواستهای رفاهی مردم ما دامن زده و گروههای مفسد و محارب آلت دست خویش در سطح داخل ضمن تعریض بر حاکمیت خط امام با تکیه بر ضعف ها و کمبودهای طبیعی بعد از جنگ، گروههای سیاسی وابسته را رشد داده و یا حداقل منابع اطلاعاتی و جاسوسی خویش را که در دوران جنگ تا حدود زیادی از دست داده بود، تکمیل کند.

شنبه ٢٩/اردیبهشت/١٣٨۶ – ١٩/می/٢٠٠٧

به نظر من حس هویت ایرانی و میهن‏پرستی در ایران بسیار ریشه‏دار است. ایرانیان پس از فروپاشی دولت ساسانیان همواره برای حفظ هویت ایرانی خود كوشیدند. صرف نظر از قومیت و زبان مادری، خود را ایرانی می‏دانستند. چه رودكی در سمرقند، چه فردوسی در توس، چه نظامی در گنجه، چه سعدی و حافظ در شیراز و چه همام و قطران در تبریز. همه خود را ایرانی می‏دانستند و به زبان پارسی دری می‏نوشتند. فردوسی و دیگران برای حفظ تاریخ و زبان و گذشته‏ی ایران عمر و زندگی خود را صرف كردند. به قول طاها حسین مصری، مصریان زبان اصلی را از دست دادند و به عربی صحبت كردند چون كسی مانند فردوسی نداشتند.

در دوران اسلامی در ابتدا به خاطر اجبار حاكمان عرب زبان و بعدها به خاطر عادت، بیشتر دانشمندان و فیلسوفان نوشته‏های خود را به زبان عربی می‏نوشتند. البته دانشمندانی چون ابن سینا دانشنامه‌ی علایی و ابوریحان نیز كتاب تفهیم در نجوم را به پارسی نوشت. اما این گونه آثار كم بودند.

پس از آن كه اروپاییان در دوران نوزایی (رنسانس) كتاب‏های علمی شرقی را از عربی به لاتین ترجمه كردند به خاطر بی‏دانشی خود، همه‏ی این دانشمندان را دانشمندان عرب نامیدند. و هنوز این نامگذاری بر جا مانده است. حتا امروزه نیز هیچ تلاشی برای اصلاح این اشتباه نمی‏كنند.

برای چند نفر از دوستان غیرایرانی خود این دو مثال را زدم:

١) آیا اگر یک چینی به مذهب مسیحی كاتولیک رومی بگرايد، می‏شود گفت كه وی ایتالیایی است؟

٢) اسحاق نیوتن و لایبننیز كتاب‏های علمی خود را به لاتین نوشته‏اند. آیا آنها را ایتالیایی می‌دانید؟

همین وضعیت برای دانشمندان ایرانی دوران اسلامی وجود دارد. به صرف این كه ابوریحان بیرونی مسلمان بوده و به عربی نوشته وی را عرب می‏دانند. یا حتا زكریای رازی كه اصلا دین را قبول نداشته و پذیرش نبوت را خلاف خرد انسان می‏دانسته دانشمند مسلمان می‏خوانند!

از سوی دیگر عرب‏ها نيز ادعای عرب بودن این دانشمندان را دارند. و هر كس را كه نامش با «الـ» شروع شود عرب می‏نامند. يا خودشان به نام او «الـ» اضافه می‏كنند. بعید نیست كه «ال پاچينو» و «ال گور» را نيز عرب بخوانند!

بامزه آن كه به تازگی كشورهایی مانند ازبکستان كه هنوز زمان زيادی از استقلال‏شان نمی‏گذرد ادعا می‏كنند ابوریحان بیرونی ترک ازبک بوده است!

اروپاییان هيچ گاه دانشمندان خود را با مذهب نمی‏شناسند. یعنی نمی‏گويند نیوتن دانشمند یهود یا لایبنیتز دانشمند مسیحی. بلكه نام كشور محل تولد آنها را به كار می‏برند. شاید با این خیال كه ملیت یک ایده‏ی اروپایی سده‌ی هفدهم میلادی است و در شرق وجود نداشته است. اما وقتی نوبت به ما می‏رسد ناگهان همه چيز به دین ختم می‏شود. همه فقط مسلمان هستند. حتا امروز.

برای نمونه به این خبر رویتر در ماه فوریه ٢٠٠٧/اسفند ١٣٨۵ نگاه كنید:

دانشمندان مسلمان در ریاضیات پیشرفت‏های چشمگیری كرده بودند.
با بررسی آثار معماری اسلامی به این نتیجه رسیده‏اند كه ریاضیدانان مسلمان ۵۰۰ سال پیش از دانشوران غربی به برخی الگوها و معادله‏های ریاضی دست یافته بودند.

اما در متن خبر درباره‏ی مقبره‏ی «درب امام» در اصفهان ساخته شده به سال ۱۴۵۳ م/٨٣٢ خ و قبری در مراغه ساخته شده به سال ١١٩٧ م/۵۷۶ خ صحبت می‏شود. گويا از به كار بردن نام ايران در عنوان خبر به عمد دوری كرده‏اند تا مبادا تصویر ایران در بین مردم غرب عوض شود!

پنج‏شنبه ٢٧/ارديبهشت/١٣٨٦-١٧/مي/٢٠٠٧

اگر برخي نكته‏هاي تاريخي را كنار هم بگذاريم تصوير جالبي به دست مي‏آيد. اين نكته‏ها را بعدا كامل‏تر مي‏كنم.

حدود ٥٥٠ ميلادي: خاورميانه بخشي از شاهنشاهي بزرگ ساسانيان بود و اروپا زير امپراتوري روم (شرقي و غربي) قرار داشت. در دوران خسرو يكم ساساني مشهور به انوشيروان (انوشه+روان=داراي روان بي‏مرگ و جاويدان) فيلسوفان و دانشمندان يوناني و سرياني زبان كه در امپراتوري بيزانس به خاطر تعصبات مذهبي مسيحيان مورد پيگرد قرار گرفته بود به ايران پناهنده شدند و در دانشگاه گندي شاپور مشغول به كار شدند. گندي شاپور بزرگترين مركز علمي زمان خود بود كه دانش هند و چين و بابل و مصر و ايران را در خود گرد آورده بود. اروپا داشت از علم تهي مي‏شد و دوران تاريك (Dark Ages) شروع شده بود.

٦٤٠ ميلادي: شاهنشاهي ساسانيان كه پس از سدها سال جنگ‏هاي پياپي با روميان ناتوان شده بود در برابر هجوم عرب‏هاي مسلمان شكست خورد و فروپاشيد.

٧٨٠ ميلادي: پس از اسلام بسياري از آثار علمي موجود در شاهنشاهي ساسانيان از پهلوي و سرياني به عربي برگردانده شد. آثار زيادي نيز از يوناني به عربي ترجمه شد. از مترجمان معروف اين دوران ابن مقفع ايراني و اسحاق ابن حنين سوري بودند. بعدها دانشمندان مسلمان بر پايه‏ي اين كتاب‏ها پيشرفت‏هاي زيادي كردند و بر اين گنجينه افزودند. عباسيان كه با كمك ايرانيان امويان را برانداخته و به قدرت رسيده بودند در دوران هارون الرشيد و مامون عباسي با وزرات خاندان برمكيان به اوج شكوفايي رسيدند. اين دوران به دوران طلايي اسلام مشهور است.

٨٢٠ تا ٨٧٠ ميلادي: ايرانيان كم كم از خليفه‏هاي بغداد مستقل شدند. يعقوب پسر ليث رويگر حكومت صفاريان را بنا كرد. پسران بويه، حكومت ديلميان را به وجود آوردند و خليفه‏ي بغداد را زيردست خود كردند. سامانيان دربار علم و ادب پروري برپا كردند.

٩٠٠ تا ١١٠٠ ميلادي: دانشمندان بزرگي مانند ابن سينا، ابوريحان بيروني و ذكرياي رازي ظهور كردند. خليفه‏هاي عرب براي جلوگيري از نفوذ ايرانيان تركان را وارد ارتش خود كردند و كارها را به آنان منتقل كردند. اروپا همچنان در سياهي فرو مي‏رفت.

١١٠٠ تا ١٣٠٠ ميلادي: اروپاييان مسيحي به اميد بازپس گيري سرزمين مقدس مسيحيت (فلسطين) و نيز به اميد تاراج ثروت به خاورميانه حمله كردند و جنگ‏هاي صليبي را به راه انداختند. جنگ يكم صليبي به نفع اروپاييان تمام شد و آنها در اورشليم پادشاهي مسيحي (Kingdom of Jerusalem) راه انداختند. اين جنگ‏ها و حكومت در اورشليم فرصتي بود كه اروپاييان با پيشرفت‏هاي علمي و فناوري خاورميانه آشنا شوند. هجوم مغولان به سركردگي تموچين مشهور به چنگيز خان (به معناي فرمانرواي عادل!) به ايران. شروع دوران نوزايي (رنسانس) در اروپا و ترجمه‏ي كتاب‏هاي خاورميانه از عربي به لاتين. انتقال ذخيره‏ي علمي شرق به غرب.

١٤٥٣ ميلادي: تركان عثماني شهر كنستانين‏آباد يا قسطنطنيه، مركز امپراتوري روم شرقي يا بيزانس، را تسخير كردند و وارد اروپا شدند. اروپاييان با اين ضربه به خود آمدند. عثمانيان به پيشرفت در اروپا ادامه دادند.

١٤٩٢ ميلادي: كريستف كلمب به قاره‏ي امريكا وارد شد. اروپاييان به منبع عظيمي از مواد اوليه و زمين دست يافتند و با كشتار بوميان امريكا بيشتر اين قاره را تسخير كردند.

١٥٠٠ ميلادي: مارتين لوتر، كشيش آلماني، اعلاميه‏ي اعتراضي خود نسبت به كليساي كاتوليك را منتشر كرد و مذهب پروتستان (معترضان) در مسيحيت به وجود آمد. حكومت صفويان در ايران توسط شاه اسماعيل تشكيل شد.
برخي معتقدند شكل گيري صفويان و تغيير مذهب زوري ايرانيان از سني به شيعه توسط شاه اسماعيل (كه مادرش به نام مارتا مسيحي‏زاده و يوناني‏تبار بود و مادربزرگش تئودرا به زني اوزون حسن آق قويونلو درآمده و دسپينا خاتون نام داشت) در واقع يكي از راهكارهاي اروپاييان براي مقابله با عثمانيان سني از راه انگشت گذاشتن بر روي اختلاف بين مسلمانان و تشديد دشمني بين آنان بود. بوزبك سفير امپراتوري اتريش در استانبول در سال ١٥٥٧ مي‏نويسد: فقط دولت شيعي ايران مي‏تواند سقوط اروپا به دست تركان را به تاخير بياندازد.

١٦٠٠ ميلادي: آغاز افول خاورميانه. در اين زمان دولت اروپايي شروع كرده بودند به جهانگشايي. پرتغالي‏ها در شرق آسيا نفوذ كرده بودند و اندونزي و … را مستعمره كرده بودند. و حتا جزيره‏ي هرمز در خليج پارس را نيز اشغال كرده و از ايرانيان باج مي‏گرفتند. شاه عباس صفوي با كمك انگليسي‏ها توانست پرتغالي‏ها را بيرون كند. رفت و آمدهاي اروپاييان به ايران دوران صفوي همچنان ادامه داشت.

١٦٥٠ ميلادي: عثماني‏ها نخستين شكست را از اروپاييان خوردند. و بخش‏هايي از اروپا را از دست دادند. پيشرفت اروپاييان در خاورميانه شروع شد.

١٧٢٠ ميلادي: دولت صفويان در ايران فروپاشيد.

١٧٩٧ ميلادي: ژنرال فرانسوي ناپلئون بناپارته با نيروهاي خود وارد مصر شد و آنجا را اشغال كرده و براي مدت كوتاهي حكومتي فرانسوي برپا كرد. مدتي بعد انگليسي‏ها فرانسويان را از مصر بيرون راندند.

١٨٠٠ ميلادي: بازي بزرگ بين بريتانيا و امپراتوري روسيه‏ي تزاري براي تسخير آسياي ميانه شروع شد. تاجيكستان به اشغال روسها در آمد و از ايران جدا شد. هندوستان مستعمره‏ي انگلستان شد. افغانستان از ايران جدا شد. بخش‏هاي ديگري از ايران در منطقه‏ي قفقاز طي قراردادهاي ننگين گلستان و تركمانچاي به اشغال روسيه درآمد.

١٩١٨ ميلادي: پايان جنگ جهاني اول و تحقق روياي اروپاييان براي فروپاشي امپراتوري عثماني پس از پانصد سال. ”استقلال“ و ايجاد كشورهاي جديد عربي مانند عراق، اردن، لبنان، عربستان سعودي و .. تقسيم سرزمين‏هاي عثماني بين بريتانيا و فرانسه.

در سده‏ي بيستم ميلادي ديگر خاورميانه از هرگونه نوآوري علمي تهي شده بود و در سياهي و اختلاف‏هاي مذهبي فرو رفته بود. اما اروپا سروري و رهبري جهان را به دست گرفته بود.

بزرگداشت فردوسي

منتشرشده: مه 15, 2007 در فردوسی, ادبيات

سه‏شنبه ٢۵/ارديبهشت/١٣٨۶-١۵/می/٢٠٠٧

امروز را روز بزرگداشت فردوسی توسی، بزرگ‏ترين شاعر زبان پارسی، نامگذاری كرده‏اند. دكتر شاهین سپنتا در وبلاگ خود گزارشی داده است كه بايد خواند و تاسف خورد بر وضعيت آگاهی فرهنگی.

ایشان پرسش‏های زير را از چند نفر پرسیده‏اند و پاسخ‏های آنان را نیز آورده‏اند. من در اینجا فقط متن ايشان را بازنويسی می‏كنم:

پرسش‏ها:
=======
١) آيا در خانه شاهنامه داريد؟
٢) شاهنامه را چه كسی سروده است؟
٣) موضوع سروده‏های شاهنامه چيست؟
٤) زادگاه فردوسی كجاست؟

پاسخ‏ها:
=======
محمد (٢٣ ساله، مهندس الکترونیک):
در خانه شاهنامه نداریم چون ندیدم در جایی بفروشند.
شاهنامه را فردوسی سروده و
در مورد داستان جنگ رستم و سهراب است.
فردوسی در طبس به دنیا آمده.

سجاد (٢١ ساله، کارگر فنی):
در خانه شاهنامه نداریم چون خواندنش سخته.
آن را فردوسی گفته.
موضوعش داستان خسرو و شیرین و شیرین و فرهاده.
نمی‏دانم فردوسی در کجا به دنیا آمده اما او را در مشهد پابوس امام رضا خاک کرده‏اند.

الهام (٢٠ ساله، دیپلم متوسطه):
در خانه شاهنامه نداریم جون کسی نمی‏خونه. در خانه ما کسی اهل کتاب نیست.
شک دارم اما شاید فردوسی گفته باشه.
شاهنامه در مورد زندگی است.
فردوسی در شیراز به دنیا آمده.

رسول (٣٤ ساله، لیسانس دامپروری):
در خانه شاهنامه نداریم چون فرصت خواندنش را نداریم.
شاهنامه را فردوسی سروده
و موضوعش حماسی است.
فردوسی در شمال ایران به دنیا آمده.

لیلا (١٧ ساله، تحصیلات تا سوم راهنمایی):
در خانه شاهنامه نداریم چون لازم نداریم.
نمی‏دانم چه کسی سروده و
در کجا به دنیا آمده و
موضوعش را هم نمی‏دانم.

ماندانا (٤٢ ساله، کارشناس حسابداری):
در خانه شاهنامه نداریم چون اگر احتیاج داشته باشیم شاهنامه پدرم را امانت می گیریم.
شاهنامه را همه می‏دانند که فردوسی سروده
و در مورد ادبیات است و همه چیز در آن هست.
فردوسی در توس به دنیا آمده.

حسن (٣١ ساله، کاردان بهداشت):
در خانه شاهنامه نداریم چون وقت نشده بریم بخریم.
شاهنامه از فردوسی است
و در مورد داستان‏های رستم و سهراب و زال است.
فکر کنم فردوسی در گنجه به دنیا آمده باشد، شاید هم در خراسان به دنیا آمده باشد.

حسین (٢٦ ساله، قصاب):
در خانه شاهنامه نداریم چون احتیاج نداشتیم.
شاهنامه را فردوسی گفته
و موضوعش داستان رستم و زال است.
فردوسی در توس به دنیا آمده.

يادم هست وقتی بچه بودم پرده‏خوان‏هایی به محله‏مان می‏آمدند و نقالی می‏كردند. یا در زورخانه‏ای كه در محله‏مان بود مرشدها شعرهایی از شاهنامه می‏خواند. حتا صبح‏ها در رادیو عباس شیرخدا ضرب زورخانه‏ای می‏زد و شعرهای شاهنامه می‏خواند. برخی از پیران خانواده بسياری از بیت‏های شاهنامه را از بر بودند. من از همان زمان عاشق شاهنامه شدم. در مدرسه نیز در زنگ‌های تفریح روی میز ضرب زورخانه‌ای می‌زدیم و شعرهای شاهنامه می‌خواندیم.

به نظر من در به وجود آمدن اين وضعیت بد فرهنگی، هم خود مردم مقصر اند و هم آموزش و پرورش و ديگر بخش‏های جامعه. با تنبلی و بی‏توجهی و ارزش قائل نشدن به مسائل فرهنگی و ملی. وضعيت بد اقتصادی نیز بی‏تقصیر نیست كه باعث می‏شود مردم حوصله و انرژی و بودجه‌ی پرداختن به مسائل فرهنگی را نداشته باشند. از قدیم گفته‏اند شكم گرسنه دین و ایمان ندارد چه رسد به حوصله‏ی شاهنامه خوانی و آگاهی فرهنگی!