بایگانیِ ژوئیه, 2008

پنج‌شنبه ۱۰/امرداد/۱۳۸۷ – ۳۱/جولای/۲۰۰۸

نخست بگویم که من به آزادی بیان باور دارم و معتقدم که دیگران باید آزادانه درباره‌ی ما مطلب بنویسند و حق دارند نظر متفاوتی داشته باشند. ما نیز نباید در هر موردی حساسیت بی‌جا از خود نشان دهیم به ویژه در زمینه‌هایی که آگاهی و تخصص نداریم و آموزش ندیده‌ایم. اصولا اختلاف نظر در علم و دانش ضروری است و باعث پدید آمدن بحث و گفتگو و گاهی یافتن نتیجه‌ها و اطلاعات تازه می‌شود. اما اگر اختلاف نظر بخواهد باعث بحث علمی سودمند شود باید مستند و معقول باشد.

علت واکنش من به مقاله‌ی اشپیگل به خاطر «غرور ملی» نبود. زیرا دانش ما درباره‌ی تاریخ به ویژه درباره‌ی زمان‌های دور ۱۰۰٪ نیست و هر آن ممکن است منبعی قدیمی پیدا شود که نور تازه‌ای به تاریکی‌ها بتاباند. باید پذیرش نظرهای متفاوت و مخالف را داشته باشیم. نباید بخواهیم همه مانند ما فکر کنند و به هر چه ما احترام می‌گذاریم احترام بگذارند. باید صدای مخالف را تحمل کنیم. و بپذیریم که شخصیت‌های تاریخی دیروز مطابق میل امروزی ما رفتار نکرده‌اند. قبول دارم که کوروش نیز بشری بوده است مانند همه، و حتما مانند هر انسانی در عمر و کارهای خود اشتباه‌هایی کرده است. نباید از او بتی بسازیم که هیچ کس جرات نزدیک شدن به او را نداشته باشد. نمی‌گویم هر چه ما می‌گوییم و می‌دانیم تنها حقیقت مسلم است و دیگران باید در برابر ما ساکت باشند.

علت واکنش من آن بود که نویسنده‌ی اشپیگل بیشتر با لحن تمسخرآمیز و هوچی‌گرانه به موضوع نزدیک شده بود و برای ادعاهای مطرح شده‌اش سند معتبر و کافی نداشت. تنها با استناد به گفته‌ی چند تاریخ‌دان امروزی مانند «یوزف وایسهوفر» و «شودیگ» و برخلاف هماهنگی نزدیک به تمام منبع‌های دست اول باستانی به این نتیجه رسیده بود که کوروش خودکامه بوده است. بعد بر اساس این برداشت، تمام نوشته‌های یونانی باستان و کتاب مقدس و … را «تبلیغات» خوانده بود. مهم‌تر آن که رفتار رژیم کنونی و پیشین ایران را پایه‌ای دانسته بود برای داوری درباره‌ی رفتار کوروش در ۲۵۰۰ سال پیش و این که همه را دروغ و تبلیغات بداند. اما شاید بی‌طرفانه و علمی نبودن این مقاله با گفته‌ی دیگری از وایسهوفر نشان داده شود. هم زمان با نشریه‌ی اشپیگل، در نشریه‌ی «دیلی تلگراف» لندن گفته‌ی «نژادپرستانه‌»ی زیر از آقای وایسهوفر آمده است:

کوروش واقعی، کم و بیش به همان بیرحمی شاهان باستانی خاورزمین بوده است، مانند خشیارشا، اما از وی باهوشتر بوده است.

به نظر من این نشان دهنده‌ی نگاه قالبی (کلیشه‌ای) این تاریخ‌دان آلمانی نسبت به تمام تاریخ خاورزمین است. اینجا دیگر فقط کوروش و ایران مطرح نیست. بلکه آقای وایسهوفر تمام شاهان خاورزمین را پیشاپیش خودکامه و بی‌رحم دانسته و شاید بر اساس همین طرز فکر، رفتار انسانی و دادگری را منحصر به اروپاییان می‌داند. البته این جمله تصویر قالبی دیگری نیز از خشیارشا به عنوان شاهی بی‌رحم و دیوانه در خود دارد. تصویری که در غرب به خاطر داستان جنگ ترموپیلی رایج است و یکی از همکاران من یک بار بدان اشاره کرد و گفت: «شما یک شاه دیوانه داشتید که به یونان حمله کرد! نامش چه بود؟»

جالب آن که هم زمان با به پرسش کشیدن رفتار کوروش، تلاشی در جریان است که تموچین به عنوان فرمانروایی قانون‌مدار و روادار (tolerant) معرفی شود. به نظر من این بیشتر به بازنویسی و وارونه‌سازی تاریخ شبیه است.

شاید بگوییم «جواب ابلهان و مغرضان خاموشی است» اما به نظر من مشکل اینجاست که اعتبار نشریه‌ی اشپیگل بهانه‌ای به دست گروهی مانند همه‌ترک‌انگاران می‌دهد که یاوه‌های خود را ترویج کنند و به فرهنگ و تاریخ ایران حمله کنند. بنابراین اگر ما پاسخی مستند (و نه احساسی) به مقاله‌ی اشپیگل بدهیم وظیفه‌ی خود را انجام داده‌ایم. منظورم هم از «ما» این نیست که هر کسی از خودش نظر بدهد. باید یاد بگیریم که هر کسی در زمینه‌ی تخصص و کارشناسی خودش اظهار نظر کند. متاسفانه بیشتر ما ایرانیان، بدون آموزش و مطالعه و خواندن کتاب‌های معتبر تاریخ، همگی کارشناس تاریخ (به ویژه تاریخ ۲۵۰۰ ساله‌!) هستیم.

هم چنین نگاه کنید به نوشته‌ی استاد دکتر پرویز رجبی در همین باره.

Advertisements

چهارشنبه ۱۰/امرداد/۱۳۸۷ – ۳۰/جولای/۲۰۰۸

دکتر کاوه فرخ پی‌نوشت و دنباله‌ای بر پاسخ خود به اشپیگل نوشته است که حاوی نکته‌ی مهمی است. اینک خلاصه‌ای از آن را در اینجا ترجمه می‌کنم.

نکته‌ی اصلی این است که دو «تاریخ‌دانی» که آقای ماتیاس شولتز به عنوان منبع خود معرفی کرده و تمام مقاله و استدلال خود درباره‌ی خودکامه و بی‌رحم بودن کوروش را بر پایه‌ی نظرهای آنان گذاشته است (یعنی یوزف وایسهوفر و شودیگ) به ترجمه‌ی اشتباهی از یک سنگ‌نبشته‌ی باستانی استناد می‌کنند.

«رویدادنامه‌ی نبونید» (Nabonidus Chronicle) داستان پیروزی کوروش بزرگ در شهر اوپیس (Opis) را روایت می‌کند. در سال ۱۹۶۶ م/۱۳۴۵ خ «ای.کی. گریسون» (A. K. Grayson) ترجمه‌ای از این سند تاریخی را منتشر کرد که در آن چنین آمده است:

در ماه تیشری، وقتی کوروش در شهر اوپیس بر کرانه‌ی دجله با ارتش اکد جنگید مردم اکد عقب نشستند. او (کوروش) غنیمت گرفت و مردم را کشتار کرد.

دانشوران می‌دانستند که این ترجمه مشکل دارد اما کسی به طور دانشگاهی و علمی بدان نپرداخته بود تا این که در سال ۲۰۰۷ م/۱۳۸۶ خ «شاهرخ رزمجو» از پروفسور «ویلفرد لامبرت»، استاد دانشگاه بیرمنگهام انگلستان، خواست که این متن را به درستی ترجمه کند. پروفسور لامبرت خبره‌ترین کس در این زمینه است و گریسون پیشتر شاگرد او بوده است.

ترجمه‌ی درست پروفسور لامبرت چنین است:

در ماه تیشری، وقتی کوروش در شهر اوپیس بر کرانه‌ی دجله با ارتش اکد جنگید، سربازان اکد عقب نشستند. او (کوروش) غنیمت گرفت و سربازان اکد را شکست داد.

می‌بینید که ترجمه‌ی گریسون دو اشتباه بزرگ دارد:
– به جای «سربازان اکد» نوشته شده «مردم اکد»
– به جای «شکست داد» نوشته شده «کشتار کرد» یا «قتل عام کرد».

شهر اوپیس و ساکنان بابلی آن تا زمان سلوکیان یعنی نزدیک ۳۰۰ سال پس از کوروش برجا ماندند و زمانی که پارتیان (اشکانیان) نیروهای سلوکیان را از ایران و میان‌رودان بیرون کردند شهر اوپیس و سلوکیه بر کرانه‌ی دجله به رونق خود برقرار بماند و بعدها با ساخت تیسپون – که پایتخت اشکانیان و ساسانیان بود – این دو شهر در تیسپون ادغام شدند.

پی‌نوشت
آقای رضا مرادی غیاث‌آبادی یادآوری کردند که وی متن کامل «رویدادنامه‌ی نبونید» را پیشتر از روی ترجمه‌های اروپایی با توضیح‌هایی به پارسی ترجمه کرده است. می‌توانید آن را در این نشانی بیابید.

بند بالا در ترجمه‌ی دکتر مرادی:

در ماه تَـشـریـتـو [= آرامی: تـیـشـری/ فارسی باستان: بـاگَـیـادَئـیـش/ مهر]، هنگامی که کوروش به سپاه اکَـد در شهر اُپـیـس [شاید در جای بغداد امروزی] بر کرانهء رود دجـلـه حمله کرد؛ مردمان اَکَـد بشوریدند [بر علیه چه کسی؟]. اما او [کوروش یا نبونید؟] همه مردمان شهر را از دم بکشت.

هم چنین
ترجمه‌ی پارسی استوانه‌ی کوروش از متن‌های اروپایی به دست رضا مرادی غیاث‌آبادی.

کالباس

منتشرشده: ژوئیه 28, 2008 در فرهنگ, ریشه‌شناسی, زبان

دوشنبه ۷/امرداد/۱۳۸۷ – ۲۸/جولای/۲۰۰۸

برای من سوال بود که در زبان پارسی واژه‌ی «کالباس» از کجا آمده است. زیرا در زبان‌های انگلیسی و فرانسه به این غذا «سالامی» (salami) گفته می‌شود.

تا این که فهمیدم اصل این واژه لهستانی است و در انگلیسی Kielbasa نوشته می‌شود و شکل اصلی لهستانی آن kiełbasa است که کیـِو‌باسا خوانده می‌شود (ł مانند w در انگلیسی تلفظ می‌شود یعنی «و» با لب‌های گرد). کیلباسا در واقع نوع لهستانی سوسیس است (saucisse در فرانسه و sausage در انگلیسی).

جستجو در فرهنگ دهخدا واژه‌های جالبی در همین زمینه به دست می‌دهد که نشانی از خوراک‌های قدیمی ایرانی مشابه سوسیس فرنگی دارد. یعنی ما نیز در گذشته غذاهایی داشته‌ایم با نام‌های زیر:
– جگرآکند (جرغند، چرغند) آن است که روده‌ی گوسپند را با جگر یا دل بیاکنند.
– نکانه: (لکانه، لکامه، نقانق، لقانق): آن است که روده را با گوشت پر کنند.
– مُبار یا مَبار: آن است که روده را با برنج و قیمه پر کنند.

جالب آن که زنده‌یاد سعید نفیسی در فرهنگ دوجلدی فرانسه به پارسی خود در برابر saucisse برخی از این نام‌ها را آورده است. این هم چند درآیه از فرهنگ دهخدا:

کالباس: (روسی) گوشت گاو و چربی خوک و گاهی پره‌های سیر که پزند و درون روده کنند. جهودانه. عصیب. نقانق. جگرآکنده. سوسیس معادل فرانسهء آن است .

عَصیب: ریه و جگر سفید که با روده پیچیده شود و بریان کنند. یک نوع طعام که از رودهء آکنده از شش و دل ترتیب دهند. جگرآکند. زویج. زونج.

نَقانَق: جمع نَقنَق. جهودانه طعامی است. معرب نکانک و نکانه. مبار.

نکانه: معرب آن نقانق است. لکانه که لقانق معرب آن است. لکامه. رودهء گوسفند به گوشت آگنده و پخته شود.

زَویج: روده‌های پر از گوشت و پیه آگنده باشد. روده‌هایی که با هم نوردند با پیه. رودهء گوسپند آگنده از گوشت و پیه. زَوَنج. زَویش. زیچَک. نوعی از خوراک که از قطعات رودهء گاو یا گوسپند آکنده از پیه و گوشت تهیه کنند.

زیچَک: زیجَک. همان زَوَنج، یعنی رودهء گوسفند که خشک کنند و بریان سازند. رودهء گوسفند باشد که با برنج و گوشت و دیگر مصالح پر کرده خشک سازند و در زمستان به وقت حاجت می‌پزند و بخورند.

کیپا و شیردان شده در خوان فراخ و تنگ —— سختو و زیچک آمده بریان فراخ و تنگ
بُسحاق اطعمه

کَیپا: کوتاه‌شده‌ی «کله پاچه». کله پاچهء پخته. کله پاچه و شکنبهء پخته. شکنبهء گوسفند که در آن گوشت قیمه و برنج و لپه و جز آن آکنده، پزند و خورند.

سُختو: سُغدو. روده‌ای را گویند که آن را با گوشت و برنج و مصالح پر کرده بر روغن بریان کرده باشند.

مَبار: رودهء گوسپند یا بز باشد که با برنج و قیمه آغنده بپزند و آن را به تازی عصیب خوانند. مومبار. حسیبک. چرب روده. چرغند

چَرغَند: جَرغند، کوتاه شده‌ی جگرآغند، جگرآگند.

حَسیبَک: رودهء برهء شیرخواره که درپیچند به مقدار نارنجی و چند عدد از آن را بر سیخی بریان کنند.

کوروش و چنگیز

منتشرشده: ژوئیه 25, 2008 در فيلم, فرهنگ, پانترکان

آدینه ۴/امرداد/۱۳۸۷ – ۲۵/جولای/۲۰۰۸

دشمنان ایران امروزه از هر فرصتی برای ضربه زدن به تاریخ و فرهنگ ایران بهره می‌گیرند. انگار تمام تاریخ ایران به دست رهبران و حکومت امروزی ایران ساخته شده است. به راستی که دنیای عجیب و مسخره‌ای شده است.

با وجود منبع‌ها و نوشته‌های فراوان دست اول تاریخی – که نویسندگان آن بابلیان، یونانیان و دیگر ملت‌های مغلوب یا مخالف ایرانیان هخامنشی بوده‌اند – و نیز نوشته‌های دوهزاروپانسد سال گذشته (مانند نوشته‌های منتسکیو و دیگران) و هماهنگی و همنوایی آنان درباره‌ی رفتار بزرگ‌منشانه، مداراگر و روادارانه‌ی کوروش بزرگ به ویژه پس از گشودن سرزمین بابل، ناگهان مجله‌ی اشپیگل مقاله‌ای منتشر می‌کند که کوروش را ستمگر و خودکامه‌ای می‌نامد که به مکان‌های مذهبی حمله می‌کرده و گوش و بینی مخالفانش را می‌بریده. کسی که بنیانگذار شاهنشاهی بزرگ و تمدن‌سازی چون شاهنشاهی هخامنشی می‌شود و بر گستره‌ی پهناوری از جهان متمدن فرمان می‌راند و در آبادی و آبادانی می‌کوشد.

تموچین در تمام منبع‌ها و نوشته‌های تاریخی دست اول – حتا کتاب‌هایی که ایرانیان شاغل در دربار مغولان و نوه‌های چنگیز نوشته‌اند – و تمام نوشته‌های هفت سد سال گذشته فرد خونخوار و ویرانگر و ددمنشی بوده است و باعث کشتار و ویرانی فراوان در تمام سرزمین‌هایی شد که آنها را گشود و حتا به سگ و گربه‌های شهرها نیز رحم می‌کرد اما در همین روزگار، ناگهان گروهی بر اساس یک کتاب شعر مغولی که در سده‌ی نوزدهم میلادی کشف شده او را به عنوان مرد روادار و آینده‌بین و سازنده معرفی می‌کنند. قومی که همواره نامشان برای کشورهای فراوانی در طول تاریخ مترادف وحشی‌گری و ویرانی و تجاوز بوده است و در طول تاریخ خود چیزی نساخته‌اند. بعد فیلمی درباره‌ی او می‌سازند تا او را از کارهایش پاک کنند و تاریخ را بازنویسی کنند. متاسفانه برخی ایرانیان نیز به تعریف از این فیلم می‌پردازند. به نظر من این فیلم بیشتر جنبه‌ی تبلیغاتی دارد و ارزش نقد سینمایی ندارد دست کم برای ما ایرانیان که تموچین یا چنگیزخان مغول را به خوبی می‌شناسیم.

نقد سینمایی پرویز جاهد درباره‌ی فیلم «مغول» چنین می‌نویسد:

بر این اساس از پیش می‌پذیریم که فیلم «مغول» ساخته‌ی سرگئی بودور نمی‌تواند سند تاریخی قطعی و بی‌چون و چرایی درباره‌ی این شخصیت بزرگ و مقتدر تاریخی باشد و بسیاری از مورخان و پژوهشگران، احتمالاً اعتبار تاریخی آن را زیر سؤال خواهند برد.

با این استدلال که «من به جنبه‌های سینمایی فیلم کار دارم نه محتوای تاریخی». غافل از این که امروزه روز رسانه‌ها – به ویژه رسانه‌های تصویری مانند سینما – در شکل‌دهی نظر و نگاه مردم بسیار تاثیرگذارند. به خاطر شلوغی و درگیری‌های زندگی امروزی، دیگر کمتر کسی از مردم عادی به سراغ مطالعه‌ی تاریخ و منبع‌های پژوهیده می‌رود. بسیاری از مردم بر این باورند که لابد نویسنده و کارگردان فیلم در این باره تحقیق و جستجو کرده‌اند و اگر چیزی می‌گویند حساب شده است. بسیاری از مردم آگاهی‌های خود را از فیلم‌ها و سریال‌ها می‌گیرند. بنابراین وقتی می‌بینند که در فیلمی «تاریخی» می‌گوید که ۳۰۰ نفر اسپارتی جلوی یک میلیون ایرانی ایستاد باورشان می‌شود. یا اگر فیلمی گفت که تموچین آدم مهربانی بود باورشان می‌شود.

مطالعات اخیر درباره‌ی چنگیز، خصوصاً دستاوردهای نمایشگاه چنگیزخان و میراث او در موزه‌ی استانبول به مناسبت هشتصدمین سالگرد تأسیس امپراتوری مغول، نشان می‌دهد که چنگیزخان، بر خلاف تصاویری که از او در ذهن‌ها وجود دارد، مردی خون‌آشام و دیوسیرت نبود؛ بلکه رهبری نرم‌خو و اهل مدارا و پای‌بند قانون بود که به زنان احترام می‌گذاشت و ارزش‌های اخلاقی و خانوادگی را ارج می‌نهاده است.

چنان از پایبندی تموچین به قانون صحبت می‌شود که انگار پایه‌گذار حقوق بین‌الملل بوده است. حال آن که پایین‌تر به این «قانون» اشاره می‌شود:

بعد از رسیدن به قدرت، قانونی را تصویب می‌کند که در آن کشتن زنان و کودکان در جنگ، خیانت به خان قبیله و تسلیم شدن در برابر دشمن، منع شده است.

این که خیانت به خان قبیله منع شود چه قدر پیشرفت بوده است؟ در بیشتر قبیله‌ها نیز این «قانون» وجود دارد. حتا در میان درندگان نیز این «قانون» وجود دارد. اینها پیش‌پاافتاده‌ترین قراردادهای قبیله‌ای است. حال ما چه کنیم اگر مغولان پیش از تموچین از این سطح «قانون» هم برخوردار نبودند.

در زمان مائو و انقلاب فرهنگی چین، نام چنگیز به عنوان بنیان‌گذار کشور متحد چین از کتاب‌های درسی و تاریخی حذف شده بود.

من نمی‌دانم تموچین مغول از کجا متحدکننده‌ی چین بوده است. اگر وی متحدکننده بود چرا چینیان دیوار بزرگ چین را برای جلوگیری از حمله‌های بیابانگردانی چون او ساختند؟ چینیان هزار سال پیش از تموچین کشور متحدی داشتند.

جان مان، مورخ بریتانیایی کسی که کتاب «زندگی، مرگ و رستاخیز چنگیزخان» او از منابع مورد استفاده بودورف در ساختن این فیلم بوده، معتقد است که بیشتر منابع تاریخی موجود درباره‌ی چنگیزخان، منابع کشورهای مغلوب مثل ایران و روسیه بوده که قربانی هجوم مغول‌ها بوده‌‌اند.

به اعتقاد جان مان، مغول‌ها از نظر تاریخ‌نگاری بسیار ضعیف بوده و تنها کتابی که درباره‌ی چنگیز در این سرزمین وجود دارد، کتاب شعری است به نام «تاریخ پنهان مغول» که در قرن نوزدهم در چین کشف شده است.

مغولان اصلا فرهنگ به ویژه سواد خواندن نوشتن نداشتند چه رسد به این که در تاریخ‌نگاری ضعیف باشند. این که تاریخ مغولان به دست کشورهای مغلوب نوشته شده دلیل کافی برای نادرست بودن آن نیست. بابلیان و دیگر ملت‌ها نیز مغلوب کوروش شدند اما همه از آبادگری و مهربانی و گذشت او نوشته‌اند. از یک سو می‌گویند تاریخ به دست برنده نوشته می‌شود از سوی دیگر می‌گویند چون این تاریخ را مردمی نوشته‌اند که مغولان به آنها هجوم آورده‌اند بنابراین درست نیست. لابد باید انگلیسی‌ها تاریخ مغولان را می‌نوشتند؟

این هم از سطح فرهنگ مغولان در سده‌های سیزده و چهارده میلادی/هفتم و هشتم خورشیدی:

فيلم‌ساز نشان می‌دهد اين ترس مغول‌ها از رعد و برق بوده که آن‌ها را زمين‌گير کرده و عامل شکست‌شان در برابر چنگيز شده است.

جالب آن که آقای پرویز جاهد چنان از این فیلم سخن گفته که مجبور شده در بخش نظرها پیوندی به نوشته‌ی پیشین خود با عنوان «اعاده‌ی حیثیت چنگیزخان» را اضافه کند درباره‌ی نمایشگاهی که دو سال پیش در ترکیه درباره‌ی چنگیزخان برپا شده بود.

مرتبط:
نوشته‌ی پیشین درباره‌ی فیلم «مغول»

چهارشنبه ۲/امرداد/۱۳۸۷ – ۲۳/جولای/۲۰۰۸

در نوشته‌ی پیشین با نام حمله‌ی اشپیگل به کوروش بزرگ گفتم که قرار است پاسخی آماده شود. اینکه این هم پاسخ.

دکتر کاوه فرخ، کارشناس تاریخ و ایران‌شناس، در پاسخ ادعاهای بی‌پایه‌ی «ماتیاس شولتز» (Matthias Schulz) در مجله‌ی اشپیگل، مقاله‌ای به زبان انگلیسی برای سردبیر اشپیگل نوشته است که با اجازه‌ی ایشان چکیده‌ی پارسی آن را به ترجمه‌ی آزاد در اینجا منتشر می‌کنم. البته بهتر است که به متن اصلی پاسخ دکتر فرخ به زبان انگلیسی نگاه کنید که کامل‌تر است.

این پاسخ به ۷ ادعای مقاله‌ی اشپیگل می‌پردازد که عبارتند از:

۱) ادعا: «برخی منبع‌های یونانی» کوروش را ستوده‌اند.
پاسخ: با این که یونانیان با ایرانیان می‌جنگیدند اما آن قدر واقع‌بین و منصف بودند که راستی را در دشمن خود نیز می‌ستودند و دشمنی خود را به تمام مردم و شاهان ایران گسترش نمی‌دادند. یونانیان دلیلی برای «تملق»گویی از کوروش نداشتند. تنها هرودوت و اسخیلوس نبودند که او را ستوده‌اند بلکه زنفون و اسکندر مقدونی نیز او را ستوده‌اند. همین طور آریان (Arrian). این گونه دست‌چین کردن از منبع‌های تاریخی و خود را به فراموشی زدن شیوه‌ی کسانی است که می‌خواهند نظر شخصی خود را معتبر جلوه دهند.

۲) ادعا: در کتاب مقدس، کوروش «شاه برگزیده» خوانده شده زیرا فرض بر آن است که اجازه داد یهودیان به سرزمین خود بازگردند.
پاسخ: یعنی چه که «فرض بر آن است»؟ آیا آقای شولتز منبعی در اختیار دارد که یهودیان اجازه‌ی بازگشت نداشتند؟ آیا این را نیز «تبلیغات» می‌دانید؟ اگر این حرف دروغ بوده یهودیان پس از برافتادن هخامنشیان چه انگیزه‌ای داشتند که این گفته را هم چنان نگه دارند؟ در چند جای کتاب مقدس کوروش ستوده شده است. داریوش بزرگ نیز روش کوروش را در پیش گرفت به ویژه در برخورد با یهودیان.

۳) ادعا: تاریخ‌دانان معاصر مدت‌هاست که مشت این گونه گزارش‌های تملق‌آمیز را باز کرده‌اند.
پاسخ: برای باز کردن مشت هر واقعیت تاریخی باید چندین منبع دست اول و مستقل و مطمئن هم‌روزگار یا نزدیک به روزگار آن واقعیت ارائه داد. البته به پرسش کشیدن نکته‌های تاریخی کار تاریخ‌دان است اما منبع‌های دست دوم که تاریخ‌دانان معاصر ما نوشته‌اند بدون ریشه داشتن در منبع دست اول ارزشی ندارد.

۴) ادعا: یوزف وایسهوفر می‌گوید که کوروش فرمانروای خشن و بی‌رحمی بود مانند دیگران و در حمله‌هایش منطقه‌های مسکونی و مکان‌های مقدس را غارت می‌کرد و بزرگان را تبعید می‌کرد.
پاسخ: درست است که پروفسور وایسهوفر پژوهش‌های ارزشمندی کرده است اما در این زمینه نظرش برای خودش محترم است. نظر او درباره‌ی کوروش پذیرش جهانی ندارد و برای گفته‌های خود منبع دست اولی نیز ندارد. آری، کوروش بزرگ نیز مانند تمام شاهان و رهبران جنگید و فتح کرد و شاهی کرد. اما دلیلی ندارد که او را «خودکامه و مستبد» بدانیم. با این منطق هر کس که جنگیده باشد خودکامه است. پس ابراهام لینکلن نیز خودکامه بود. و این دقیقا صفتی است که دشمنان او برایش به کار می‌بردند! جنگ‌های لینکلن باعث آزادی بردگان شد و جنگ‌های کوروش نیز آزادی یهودیان را در پی داشت. باز آقای شولتز به تفسیر و گزینش دلخواه از منبع‌ها پرداخته است.

۵) ادعا: تنها کسی مانند شاه ایران که در دهه‌ی ۱۹۶۰ م/۱۳۴۰ خ دچار مشکل بود می‌توانست مطرح کند که کوروش پدیدآورنده‌ی نخستین منشور حقوق بشر است.
پاسخ: تاریخ را نمی‌توان به میل شاه یا ملایان یا آقای شولتز تفسیر کرد. مهربانی و گذشت کوروش در بسیاری از منبع‌های دست اول آمده است. تکذیب کردن این ادعاها به معنای دروغ بودن آنها و درستی ادعای شما نیست. هم چنین داستان کوروش تنها از زمان شاه شروع نمی‌شود. بلکه سال‌ها پیش از بنیانگزاری سازمان ملل، حتا در منبع‌های اسکاندیناوی و ایسلندی کوروش به بزرگواری شناخته شده است.

۶) ادعا: هیچ سندی از رفتار انسانی کوروش در استوانه‌اش نیست. شودیگ (Schaudig) آشورشناس معروف اینها را «تبلیغات» می‌داند.
پاسخ: شگفت‌انگیز است که آقای شولتز بدون نگاه به متن استوانه به خط میخی، چنین ادعایی می‌کند. بخشی از استوانه چنین می‌گوید:
مردوک خدای بزرگ است … من روزانه به پرستش او می‌روم. ارتش انبوه من با صلح و آرامش وارد بابل شد و نگذاشتم که مردم را بترسانند… آنان را از بردگی نجات دادم … مردوک خدای بزرگ از کارهای نیک من خوشنود شد.
می‌بینید که کوروش از مردوک نام می‌برد در حالی که خدای ایرانیان اهورا مزدا بوده است. پس آقای شولتز چه گونه ادعا می‌کند که «هیچ سندی» برای رفتار کوروش نیست؟ آیا ایشان متن دیگری در اختیار دارند؟ این ادعا مانند ادعاهای گروهی به نام «انجمن زمین پخ» (Flat Earth Society) است که می‌گویند گرد بودن زمین دروغ و حاصل تبلیغات است.

۷) ادعا: ملایان ایران نیز از «کیش کوروش» گریزی ندارند و قرار است به زودی استوانه‌ی او را در تهران به نمایش بگذارند. این استوانه نماد افتخار ملی ایرانیان شده است.
پاسخ: این نگاه بسیار ساده‌انگارانه است. آقای شولتز نمی‌داند که «ملایان» از مخالفان مرده‌ریگ کوروش بزرگ هستند و از سال ۱۹۷۹ م/۱۳۵۸ خ آموزش تاریخ پیشااسلامی ایران را از مواد درسی مدرسه‌ها حذف کرده‌اند. توجه اصلی ملایان بر گفتمان همه‌اسلام‌گرایی (pan-Islamic discourse) است. اشتباه آقای شولتز در یکی دانستن ملایان و ایران باستان اشتباه رایج در غرب است. هواداران همه‌اسلام‌گرایی نظر خوشی نسبت به ایران باستان ندارند و کسانی مانند ناصر پورپیرار تمام تاریخ ایران باستان را ساخته و پرداخته‌ی صهیونیست‌ها و امریکاییان می‌داند. پورپیرار یهودستیز افراطی است و برای مجله‌ی معتبری چون اشپیگل باعث شرمندگی و بی‌اعتباری است که نظر یکی از نویسندگانش با نظر یهودستیز ضدایرانی چون پورپیرار این قدر شبیه باشد که هر دو تاریخ ایران را شایعه و گول بدانند. به گفته‌ی یکی از دوستان کانادایی من رفتار امروزی حکومت ایران هیچ ربطی به تاریخ ۱۴۰۰ سال پیش آن ندارد.

مرتبط:
اصل مقاله‌ی اشپیگل به زبان انگلیسی
و
پاسخ دکتر کاوه فرخ به مقاله‌ی اشپیگل

پی‌نوشت ۱:
پایگاه «کمیته‌ی نجات دشت پاسارگاد» نیز ترجمه‌ی کامل پاسخ دکتر کاوه فرخ به پارسی را منتشر کرده است.

دکتر شاهین سپنتا نیز در وبلاگ «ایران‌نامه» همین ترجمه‌ی کامل را منتشر کرده است.

پی‌نوشت ۲:
ترجمه‌ی پارسی مقاله‌ی اشپیگل: در وبلاگ «آقا اجازه؟»

پی‌نوشت ۳:
متن انگلیسی پاسخ دکتر کاوه فرخ در پایگاه نجات پاسارگاد

حکایت ققنس

منتشرشده: ژوئیه 22, 2008 در ادبيات

سه‌شنبه ۱/امرداد/۱۳۸۷ – ۲۲/جولای/۲۰۰۸

منطق الطیر یا گفتگوی مرغان یکی از اثرهای مهم و نامدار شیخ فریدالدین عطار نیشابوری است که در سده‌ی هفتم خ/چهاردهم م سروده شده است. یکی از حکایت‌های جالب کتاب «منطق الطیر» داستان مرگ ققنس است

حکایت مرگ ققنس

هست ققنس طُرفه مرغی دلستان ————— موضع این مرغ در هندوستان
سخت منقاری عجب دارد دراز ————— همچو نی در وی بسی سوراخ باز
قرب صد سوراخ در منقار اوست ————– نیست جفتش، طاق بودن کار اوست
هست در هر ثُقبه آوازی دگر ————— زیر هر آواز او رازی دگر
فیلسوفی بود دمسازش گرفت ——————– علم موسیقی ز آوازش گرفت
چون بهر ثقبه بنالد زار زار ————– مرغ و ماهی گردد از وی بی‌قرار
جمله‌ی پرّندگان خامُش شوند —————— در خوشی بانگ او بیهُش شوند
سال عمر او بود قرب هزار —————— وقت مرگ خود بداند آشکار
چون ببُرد وقت مردن دل ز خویش ————– هیزم آرد گرد خود دَه خر، مَه بیش
در میان هیزم آید بی‌قرار —————— در دهد صد نوحه خود را زار زار
پس بدان هر ثقبه‌ای از جان پاک —————– نوحه‌ای دیگر برآرد دردناک
چون که از هر ثقبه هم چون نوحه‌گر ————– نوحه‌ی دیگر کند نوعی دگر
در میان نوحه از اندوه مرگ ————— هر زمان برخود بلرزد هم چو برگ
از نفیر او همه پرّندگان —————— وز خروش او همه درّندگان
سوی او آیند چون نظارگی —————– دل ببرند از جهان یکبارگی
از غمش آن روز در خون جگر —————— پیش او بسیار میرد جانور
جمله از زاری او حیران شوند ————- بعضی از بی قوتی بی‌جان شوند
بس عجب روزی بود آن روز او ————– خون چکد از ناله‌ی جان سوز او
باز چون عمرش رسد با یک نفس ————— بال و پر برهم زند از پیش و پس
آتشی بیرون جهد از بال او ——————- بعد آن آتش بگردد حال او
زود در هیزم فتد آتش همی ——————- پس بسوزد هیزمش خوش خوش همی
مرغ و هیزم هر دو چون اخگر شوند ————— بعد از اخگر نیز خاکستر شوند
چون نماند ذره‌ای اخگر پدید ——————– ققنسی آید ز خاکستر پدید
آتش آن هیزم چو خاکستر کند —————– از میان ققنس بچه سر برکند

چند توضیح:

درباره‌ی ریشه‌ی نام ققنس شرحی در دهخدا به نقل از حاشیه‌ی «برهان قاطع» چاپ زنده‌یاد دکتر محمد معین آمده است به این شکل:

لاتینی: Cycnus، یونانی: Kūknos قو، که در اساطیر یونانی به سبب سرود مرگی که برای «اپولو» می‌خواند، شهرت یافته. بعضی این کلمه را مصحف «فقنس» معرب Phoīniks یونانی (مرغی افسانه‌ای) دانسته‌اند، نخستین صحیح است.

صورت فلکی قو نیز Cygnus نامیده می‌شود.

طُرفه: زیبا، خوش

ثُقبه: سوراخ ریز

مرغ و ماهی: همه‌ی جانداران، چه در آب چه در هوا. منظور از مرغ، پرنده است به طور کلی. مرغ خانگی در اصل «ماکیان» گفته می‌شود که در لغت به همان معنای «مادیان» یا «ماده» (مخالف نر) است. «ماچه» نیز شکل دیگری از «ماده» است که برای جانوران به کار می‌رود مانند ماچه خر، ماچه سگ. «ماده» پارسی است و باید آن را بر وزن «ساده» و بدون تشدید خواند نه مانند «مادّه» در عربی.

دَه خر، مَه بیش: ده خروار [=خربار، بار خر] نه بیشتر. مَه (مانند و هم معنای نَه) از حرف‌های ربط پارسی است که دیگر به کار نمی‌رود. (شبیه neither/nor در زبان انگلیسی) نمونه به نقل از فرهنگ دهخدا:
شاه گفت: مَه تو رستی و مَه پدر. و بفرمود تا او را گردن زدند. (اسکندرنامه، نسخهء سعید نفیسی).
در نفرین و دعا هر دو استعمال شود
که با اهرمن جفت گردد پری ——— که مَه تاج بادت مَه انگشتری! (فردوسی)

نظّارگی: تماشاگر
مجلس یاران بی نالهء سعدی خوش نیست ——— شمع می گرید و نظارگیان می‌خندند

یک‌شنبه ۳۰/تیر/۱۳۸۷ – ۲۰/جولای/۲۰۰۸

دولت وهابی و ضدایرانی عربستان اینک به سوی تاجیکستان خیز برداشته است. اینان با ویران کردن فرهنگ ایرانی در پاکستان و ترویج بنیادگرایی و دشمنی با ایران، و سپس فرستادن طالبان به افغانستان و تبدیل آنجا به پایگاه القاعده و بنیادگرایی وهابی، اینک تاجیکستان را نشانه گرفته‌اند تا بنیادگرایی خود را در آنجا نیز رواج دهند. تاجیکستان یکی از سرزمین‌های قدیمی فرهنگ و زبان ایرانی است و تاجیکان به ایرانی بودن خود افتخار می‌کنند. عربستان می‌خواهد با آموزش عربی در تاجیکستان زبان پارسی آنجا را ضعیف کند.

به این خبر در بخش تاجیکستان بی.بی.سی پارسی نگاه کنید.

عربستان مسیری جدید برای مهاجران کاری تاجیک

دولت عربستان سعودی به انواع مختلف متخصصین و کارمندان نیاز دارد و آمادگی خود را برای پذیرفتن مهاجران کاری تاجیک اعلام کرده است.

دولت عربستان سعودی آمادگی خود را برای پذیرفتن مهاجران کاری تاجیک اعلام کرده است.
تاکید شده است که این کشور به انواع مختلف متخصصین و کارمندان نیاز دارد. همچنین این کشور آموزش زبان عربی برای اتباع تاجیک را بر عهده خود گرفته است. این مطلب اخیرا در ملاقات مسئولین نهادهای مهاجرت کاری هر دو کشور در شهر دوشنبه اعلام شده است.

سعد نهار البدح، رئیس این کمیسیون اظهار داشته است که حالا در عربستان سعودی بیش از 7 میلیون نفر مهاجر کاری به سر می برند و دولت کشورش به جلب نیروی کار از تاجیکستان علاقمند است.

زیرا به گفته این مقام عربی، تاجیکستان و عربستان سعودی از فرهنگ به هم نزدیک برخوردارند و ساکنان این دو کشور پیرو یک مذهب می باشند. به این دلیل، دولت عربستان سعودی در صدد است برای جلب مهاجران کاری از تاجیکستان برای این افراد کلیه شرایط کار و زندگی را فراهم کند.

از جمله، دولت عربستان سعودی تصمیم گرفته است، آموزش زبان عربی برای مهاجران تاجیک را راه اندازی کند. دولت تاجیکستان موظف شده است که بازآموزی تخصص مهاجران را تامین کند.

سعد نهار البدح همچنین گفته است که طبق قوانین عربستان سعودی مهاجر کاری در این کشور حقوق برابر با عضو خاندان کارفرما را خواهد داشت، از جمله با منزل و خدمات پزشکی تامین خواهد بود.

برای راه اندازی مهاجرت کاری از تاجیکستان به عربستان سعودی، دولت این کشور تصمیم گرفته است، در زودترین فرصت در شهر دوشنبه سفارتخانه خود و پرواز هواپیما میان دو پایتخت را راه اندازی کند.

زیرا تا حال، بیش از 90 درصد مهاجران تاجیک برای دریافت جای کار به روسیه سفر می کنند. ضمنا، نهادهای مختلف تعداد مهاجران کار تاجیک را از 700 هزار به یک و نیم میلیون نفر عنوان می کنند.

گذشته از این، در چند سال اخیر در پی بالاروی فعالیتهای گروههای ملی گرا [=نژادپرست] در روسیه میزان امنیت مهاجران تاجیک در این کشور پایین رفته است که انتقال صدها اتباع تاجیک از روسیه به تاجیکستان دلیل این نظر ارزیابی می شود.

از سوی دیگر، برخی از صاحبنظران از آن اظهار نگرانی می کنند که راه اندازی سفر مهاجران تاجیک برای کار به عربستان سعودی ممکن است به گسترش رویه‌های ممنوع مذهبی مانند «حزب التحریر» و «سلفیه» در تاجیکستان منجر شود. این دو جنبش در تاجیکستان حق فعالیت ندارند.

به نظر من نیز صاحب نظران کاملا حق دارند اظهار نگرانی کنند. چرا عربستان این همه کشور عرب زبان را رها کرده و برای تامین نیروهای خود به سراغ کشور پارسی زبان تاجیکستان رفته که مجبور است به آنان زبان عربی نیز آموزش بدهد؟ باید از این مقام عربستانی پرسید از کی تا حالا فرهنگ عربستان و تاجیکستان به هم نزدیک شده؟ از کی تا حالا وهابیان با سُنیان حنفی و شیعیان اسماعیلی هم مذهب شده‌اند؟ اگر منظور مسلمان بودن است که این همه کشور مسلمان وجود دارد. چرا عربستان به سراغ آنان نمی‌رود؟

وهابیان و عربستان یکی از عامل‌های اصلی گسترش بنیادگرایی اسلامی در جهان و به ویژه اروپا هستند. اینان با ساخت مسجدهای بزرگ در اروپا مسلمانان (عمدتا فقیر و در حاشیه) را گرد هم می‌آورند و به آنان آموزش می‌دهند که باید این کافران را کشت و جهاد کرد و علت تمام بدبختی‌های مسلمانان همین کافران اروپایی هستند و … تاکنون چندین امام جماعت عربستانی به خاطر نفرت‌پراکنی از اروپا اخراج شده‌اند. هم چنین بیشتر دست اندرکاران ۱۱/سپتامبر شهروندان عربستان بودند. اما مسخره آن که دولت‌های غربی به ویژه امریکا هیچ مشکلی با دولت عربستان و وهابیان ندارند و تنها به ایرانیان فشار می‌آورند و ایرانیان برای دریافت روادید و ورود به کشورهای غربی مشکل دارند. اما وهابیان در کمال آزادی به رفت و آمد می‌پردازند.

در ماه اپریل ۲۰۰۸/اردیبهشت ۱۳۸۷ نیز در بخش تاجیکستان بی.بی.سی پارسی خبری خواندم که ایران تازه قرار است از سپتامبر ۲۰۰۸/شهریور ۱۳۸۷ نخستین مدرسه‌اش را در تاجیکستان به پا کند. این در حالی است که دولت ترک‌زبان ترکیه تاکنون در تاجیکستان ۷ مدرسه برپا کرده است (که در آنها به زبان ترکی آموزش داده می‌شود).

اگر دولت ایران عُرضه و توانایی تامین کار برای ایرانیان را می‌داشت بهترین جا برای تاجیکان کشور ما ایران می‌بود که با تاجیکان همزبان و هم‌فرهنگ ایم و در واقع آنان عموزادگان ما هستند که در سد سال پیش روس‌ها آنان را از ما جدا کردند (مانند مردم اران و شیروان و قفقاز). چرا تاجیکان باید در کشورهای روسیه و عربستان و جاهای دیگر آواره باشند؟

برای چند سدهزارُمین بار باید گفت: کاش در ایران دولت باکفایت و باهوش و درایت و ایران‌دوستی حاکم بود!

پی‌نوشت:
البته شنیده‌ام که مسئولان جمهوری اسلامی، که همواره نشان داده‌اند بیشتر به فکر دنیای خود و آخرت دیگران هستند، پس از استقلال و رهایی تاجیکان از دست شوروی، برای برگرداندن تاجیکان به «آغوش اسلام» و زدودن خاطره‌ی «کافران کمونیست»، چندین کامیون قرآن (و شاید کتاب‌های دعا و حدیث) برای تاجیکان فرستادند. شاید با این استدلال که قرآن تنها کتابی است که هر مسلمان بدان احتیاج دارد. (شبیه استدلالی که به برخی فاتحان صدر اسلام برای کتاب‌سوزی نسبت داده شده است.) هم چنین یادمان هست که در سال‌های پیش و پس از انقلاب می‌گفتند: کمو به روسی یعنی خدا، پس «کمونیست» یعنی «خدا نیست»!

پی‌نوشت ۲:
یکی از دوستان تاجیک افزود که وهابیان در تاجیکستان سخت مشغول فعالیت و تبلیغ بوده و کتاب‌ها و نوشته‌های ارتجاعی خود را آزادانه پخش می‌کنند. تاجیکان هیچ شناختی از این فرقه‌ی افراطی و خشن و ضدایرانی نداشتند. وهابیان مشغول مغزشویی تاجیکان هستند. آنان به تاجیکان می‌گویند که ایرانیان بی‌ایمان و کافر هستند و شما نیز نباید نوروز و دیگر جشن‌های ایرانی را جشن بگیرد و بزرگ بدارید. نباید بر فرزندانتان نام‌های ایرانی بگذارید بلکه تنها باید نام‌های عربی بگذارید. سنیان حنفی با وهابیان/سلفیه مخالف اند و تلاش می‌کنند از حضور آنان در مسجدها و مراسم دینی جلوگیری کنند اما وهابیان به پشتوانه‌ی عربستان سعودی به شدت به تبلیغ خود در آسیای میانه ادامه می‌دهند.