بایگانیِ مه, 2008

شنبه ۱۱/خرداد/۱۳۸۷ – ۳۱/می/۲۰۰۸

در آغاز شاهنامه در داستان سیامک (پسر کیومرث) بیتی هست که همواره برای من جای سؤال داشت و آن هم بیت آخر این بخش است:

سخن چون به گوش سیامک رسید —————– ز کردار بدخواه دیو پلید
دل شاه بچه برآمد به جوش —————— سپاه انجمن کرد و بگشاد گوش
بپوشید تن را به چرم پلنگ —————— که جوشن نبود و نه آیین جنگ
پذیره شدش دیو را جنگجوی —————— سپه را چو روی اندر آمد به روی
سیامک بیامد برهنه تنا ———————- برآویخت با پور آهَرمَنا
بزد چنگ وارونه دیو سیاه ——————- دوتا اندر آورد بالای شاه
فکند آن تن شاهزاده به خاک ——————- به چنگال کردش کمرگاه چاک
سیامک به دست خود و رای دیو ——————– تبه گشت و ماند انجمن بی‌خدیو

اما سیامک به دست خودش و رای دیو کشته نمی‌شود. در شاهنامه‌ی تصحیح و ویرایش دکتر «جلال خالقی مطلق» بیت بدین شکل است:

سیامک به دست خَروزان دیو ——————– تبه گشت و ماند انجمن بی‌خدیو

تا این که هفته‌ی پیش به مقاله‌ای از مجله‌ی «ایران‌شناسی» سال هفتم در پایگاه «آذرگشنسپ» برخوردم نوشته‌ی «هوشنگ رهنما» که اتفاقا به همین بیت پرداخته بود. این مقاله ابتدا به بررسی ریشه‌شناسی دو واژه‌ی دیگر نیز می‌پردازد: واژه‌ی سیاق در اصطلاح «خط سیاق» و «بایرام» به معنای عید و جشن. که به خاطر جالب بودن آن، خلاصه‌ی آن دو را نیز در اینجا می‌آورم. برای جزییات بیشتر می‌توانید به اصل مقاله نگاه کنید.

خط سیاق شیوه‌ی عددنویسی در محاسبات دیوانی و دفترداری سنتی تجاری در ایران بوده که از زمان رونق جاده‌ی ابریشم تا چند دهه پیش بین تاجران رایج بود و پس از رواج حسابداری غربی کم کم دارد فراموش می‌شود. واژه‌ی «سیاق» ایرانی است و ریشه‌ی بازسازی شده‌ی آن «سایاگ» به معنای شماره است. در زبان پهلوی (پارسی میانه) به شکل «سای» و «ساگ» به معنای مالیات درآمده که در پارسی نو و برای نمونه در شاهنامه‌ی فردوسی و شعرهای نظامی گنجوی به شکل «ساو» آمده است. «سایاگ» به احتمال در زمان اشکانی/ساسانی به ترکی راه یافته و به شکل «سایاق» درآمده و «سای» هنوز نیز در ترکی به معنای شمردن است.

آقای هوشنگ رهنما می‌نویسد بایرام/بَیرام/بِیرام برخلاف نظر فرهنگ‌نویسان ترک، واژه‌ای ایرانی است که شاید بیش از دو هزار سال پیش به زبان‌های ترکی راه یافته است. بخش اول آن (بای/بی) با «بَغ» ایرانی به معنای خدا/سرور/پادشاه ارتباط دارد. این واژه در ترکی به شکل بیک و بیگ (مونث: بیگم) یا بک و بگ (مانند آتابای=پدرخدا یا اتابک=پدرسرور) درآمده و احتمالا بایسنفر=سنقر یا مرغ شکاری شاهی نیز از همین ریشه است. رام نیز به معنای شادی و خوشحالی است و در هورام=خرم به معنای شادمان و پدرام (خوش و خرم) نیز دیده می‌شود. احتمالا شهر «بغرام/بگرام» در افغانستان نیز با همین ریشه مرتبط است.

اما برگردیم به داستان سیامک. آقای راهنما می‌نویسد وقتی کاتبی با شکل «سیامک به دست خود و رای دیو» برخورده و به اشتباه بودن آن پی برده آن را به شکل «سیامک به رای خود و دست دیو» درآورده. کاتب بعدی به اشتباه هر دو پی برده و شکل «سیامک به رای خود از دست دیو» را به وجود آورده است. کاتب دیگر نیز آن را به صورت «سیامک به دست چنان زشت دیو» درآوده است. در برخی نسخه‌ها از جمله نسخه‌ی دکتر خالقی مطلق نیز خزوران/خروزان/خزروان را برگزیده و بیت را به شکل یادشده در بالا درآورده‌اند. در توضیح خزوران/خروزان/خزروان نیز فرهنگ‌های مختلف مانند برهان قاطع آن را نام دیو دانسته‌اند.

اما نظر آقای رهنما آن است که شکل درست این واژه «خرورا» (xrūrā) است که اتفاقا در پانویس شاهنامه‌ی چاپ مسکو نیز آمده است. واژه‌ی خرورا در اوستا به شکل -xrūra (صورت صرفی: xrūrāiš) به عنوان صفت اهریمن و دیوان به کار رفته است. این صفت اهریمنی به معنای «خونخوار و خونریز و سنگدل» است و بخش اول آن «خرو» با «خون» همریشه و هم معناست. از نظر تاریخی نیز خرورا با -krūrá (خونین) در سانسکریت و crudus (خونین و بی‌رحم) در لاتین و kpavroc (خشن) در یونانی و kruvi (خون) در اسلاویک و krov (خون) در روسی مرتبط است. واژه‌ی انگلیسی cruel (بی‌رحم) نیز با اینها مرتبط است.

در بیت اول نوشته شده در بالا نیز دیدیم که دیو با صفت پلید و بدخواه یاد شده که با خونین و بی‌رحم نزدیک است. بنابراین شکل اصلی بیت چنین بوده است:

سیامک به دست خرورای دیو ————- تبه گشت و ماند انجمن بی‌خدیو

یعنی: سیامک به دست دیو خونخوار و بی‌رحم کشته شد و آن گروه بی سرور و پادشاه ماند.

به قول معروف: معما چو حل گشت آسان شود!

Advertisements

آدینه ۱۰/خرداد/۱۳۸۷ – ۳۰/می/۲۰۰۸

در آبان ماه سال ۱۳۸۶ (نوامبر ۲۰۰۷) سنگ‌نبشته‌ای در جزیره‌ی خارک/خارگ پیدا شد که گمان زده شد متعلق به دوران هخامنشیان بوده و به خط میخی نوشته شده باشد.

سنگ‌نبشته‌ی خارک – پیش از ویرانی – عکس از دکتر رضا مرادی غیاث‌آبادی

هم چنین صفحه‌ی سنگی بازی شبیه به تخته نرد نیز یافته شد. دکتر رضا مرادی غیاث‌آبادی خوانش آغازینی از آن سنگ‌نبشته را در پایگاه خود منتشر کرد به همراه عکس‌ها توضیح‌هایی درباره‌ی تخته نرد و مزبور.

آقای مهندس اسلامی به مسئولان میراث فرهنگی منطقه اصرار کرده بودند که این یافته‌ها حفاظت و نگهبانی و به موزه منتقل شوند اما در این کار تعلل و درنگ می‌شد. تا این که امروز دکتر مرادی خبر دادند که صبح امروز سنگ‌نبشته‌ی مزبور به عمد با تیشه و پتک خرد و نابود شده است.

واقعا که جای تاسف و افسوس است. در کشورهایی مانند امریکا و کانادا و استرالیا (که ۴۰۰-۵۰۰ سال سابقه‌ی جدید شهرنشینی دارند) زیرسیگاری فلان نویسنده که ۶۰ سال پیش درگذشته در موزه نگه داشته می‌شود. آن وقت در کشور ما سنگ‌نبشته‌های ۲-۳ هزار ساله یک شبه با پتک نابود می‌شوند!

پنج‌شنبه ۹/خرداد/۱۳۸۷ – ۲۹/می/۲۰۰۸

اگرچه بر اساس نوشته‌های پیشااسلامی و پسااسلامی کشور ما همواره ایران نامیده می‌شده (در زمان ساسانیان «اِران‌شهر» Eranshahr = کشور آریایی)، اما به دلیل این که نخستین بار مردم پارس شاهنشاهی بزرگ هخامنشی را پدید آوردند، در زبان یونانی و پس از آنان در میان رومیان و اروپاییان، کشور ما Persia (پارس) خوانده شد. تازیان یا عربان نیز کشور ما را مملکت فارس یا فرس می‌خواندند مانند نامه‌ی [منسوب به] پیامبر اسلام به خسرو پرویز که در آن وی را «کسرا، عظیم الفُرس/الفارس» (خسرو، بزرگ ایرانیان/ایران) خطاب کرده است.

پیشتر در نمونه‌های از شعر شاعران بزرگ پسااسلامی نیز نشان دادم که همواره کشور ما ایران خوانده می‌شده است و مردم نیز خود را ایرانی می‌دانستند مانند

رودكی سمرقندی (سده‌ی ۳ و ۴ خ):
شادی بوجعفر احمد بن محمد ———— آن مَه آزادگان و مَفخَر ايران

سنایی غزنوی (سده‌ی ۵ خ):
تا در ايران خواجه بايد، خواجه «ايران شاه» باد ———– حكم او چون آسمان بر اهل ايران، شاه باد!

ناصر خسرو قباديانی (سده‌ی ۵):
برون كرده است از ايران ديو، دين را ——— ز بی‌دينی چنين ويران شد ايران

منوچهری دامغانی (سده‌ی ۵):
زود شود چون بهشت، گيتی ِ ويران ———— بگذرد اين روزگار سختی از ايران

نظامی گنجوی (سده‌ی ۶):
همه عالم تن است و ایران دل ———– نیست گوینده زین قیاس خجل

خاقانی شروانی (سده‌ی ۶):
چون غلام تو است خاقانی، تو نيز ———— جز غلام خسرو ايران مشو
دل که از درگاه تو محروم شد، محروم‌وار ——— رفت و راه آستان صدر ایران برگرفت

انوری ابیوردی (سده‌ی ۶) پس از حمله‌ی ترکان غُز به ایران و در شرح ویرانگری‌های آنان:
خبرت هست که از هرچه در او چیزی بود ———– در همه ایران امروز نماندست اثر

عبيد زاكانی (سده‌ی ٨):
ز بامداد ازل تا به انقراض ازل ———- زمام ملک به فرمان شاه ایران کرد

اما در سال ۱۳۱۴ خ/۱۹۳۵ م. دولت وقت ایران به توصیه‌ی روشن‌فکران و به فرمان رضا شاه پهلوی از کشورهای خارجی خواست که پس از این در نوشته‌های میان‌کشوری (بین‌المللی) نام کشور ما را همان ایران بنویسند نه پرشیا با این استدلال که نام اصلی کشور ما از زمان باستان ایران بوده و هست و فارس تنها یک استان ما است. شاید این درخواست اشتباه بود زیرا همان طور که کشور مصر در زبان میان‌کشوری Egypt خوانده می‌شود و یونان در زبان خودشان الاس Hellas، شاید لازم نبود نام کشور ما تغییر کند.

متاسفانه چون این نامگردانی در میان جنگ‌های جهانی روی داد بسیاری گمان می‌کنند که ایران کشوری جدید است و همان طور که امپراتوری‌های پروس/اتریش و عثمانی از بین رفت و کشورهایی مانند ترکیه و دیگران به وجود آمدند امپراتوری پرشیا نیز از بین رفته و ایران یکی از بازماندگان آن است.

اکنون دشمنان ایران به این توهم دامنه می‌زنند که تا پیش از جنگ جهانی و حکومت پهلوی‌ها کشوری به نام ایران وجود نداشته است و ایران ساخته‌ی خاورشناسان است.

یکی که گویا اطلاعاتش بیشتر از رسانه‌های گروهی بود تا از مطالعه، در گفت وگویی اینترنتی از من پرسید: آیا شما گروه قومی به نام Persians [منظورش پارسی بود] دارید که حاکم کشورند و باقی غیرپارسی هستند؟ گفتم نه. از نظر فنی و در زبان انگلیسی Iranian و Persian مترادف و به یک معنا (ایرانی) هستند و طبقه‌ی حاکم نیز از قوم‌های مختلف اند. و جریان تغییر نام ایران در سال ۱۳۱۴ خ/۱۹۳۵ م را برایش گفتم.

هم چنین یکی از دوستانم در آلمان تعریف می‌کرد که دختری آلمانی از او پرسیده تو Perser (ایرانی) هستی یا Iraner (ایرانی)؟ دوست من هم گفته: Iraner. او نیز در توضیح گفته اگر می‌گفتی Perser می‌فهمیدم نژادپرستی و دیگر قوم‌های ساکن ایران را نادیده می‌گیری!؟!

در کتابی به نام «برنامه‌ی ایران» (Iran Agenda) نیز خواندم که Not all Iranians are Persian (همه‌ی ایرانیان ایرانی نیستند!). در واقع اینان دانسته یا نادانسته سعی می‌کنند اصطلاح Persian را به صورت ظاهری و تحت اللفظی به «فارس» ترجمه کنند در صورتی که هرگز چنین معنایی برای این اصطلاح وجود نداشته است. در لغت‌نامه‌ها و فرهنگ‌های معروف و معتبری مانند آکسفورد و وبستر و «میراث امریکایی» (American Heritage Dictionary) همواره برای Persian نوشته شده است: A native or inhabitant of Persia or Iran (بومی یا ساکن ایران) یعنی ایرانی بدون قید نام هیچ گونه گروه قومی.

همان طور که نمی‌توانیم بگوییم کاربرد صفت «عثمانی» (عثمانلو/عثمانلی= منسوب به عثمان پسر ارطغرل) بر تمام چیزها و کسانی که در امپراتوری عثمانی زندگی می‌کردند تبعیض نژادی و نادیده گرفتن دیگر ساکنان غیرعضو خاندان عثمانلو (مانند عرب، یونانی، آلبانی و بالکانی و …) بوده است.

امروزه دیگر گروه قومی مشخصی به نام پارس/فارس در ایران نداریم. شاید بتوانیم باشندگان استان فارس را فارسی/فارس بنامیم که البته آنان نیز خود را با شهر خود می‌نامند مانند شیرازی، فسایی، کازرونی و مانند آن. دیگر کسانی که «فارس» خوانده می‌شوند یا تهرانی اند یا اصفهانی (اسپاهانی)، یا خراسانی، سمنانی و .. که همه پارسی/فارسی زبانند. برای سادگی، فارسی زبان را «فارس» می‌گوییم در برابر ترک‌زبان که آن هم برای سادگی «ترک» گفته می‌شود. متاسفانه از هم‌میهنی آذربایجانی شنیدم که به زنی غیرایرانی می‌گفت: I am Iranian but I am not Persian, I am Turk با همین تصور که Persian یعنی فارس.

برای همین، به نظر من باید بر یکی بودن Iran و Persia (و نیز صفت Iranian و Persian و برابرهای آن‌ها در دیگر زبان‌ها) و روشن کردن این مطلب برای دیگران تاکید کنیم. البته برخی نیز پیشنهاد می‌کنند برای جلوگیری از سوءتفاهم و سوءاستفاده‌ی ضدایرانیان، بهتر است همواره از Iran و Iranian استفاده کنیم به جز در کاربردهای شناخته‌شده‌ای چون نام زبان ملی و سراسری (Persian language)، ادبیات و شعر پارسی (Persian literature)، فرش ایرانی (Persian carpet)، باغ ایرانی (Persian garden) و …

پی‌نوشت:
یکی از دلیل‌های من برای این پیشنهاد آن بود که ما رسانه‌ی نیرومندی و دارای برد زیاد برای گسترش آگاهی در دست نداریم. برخی از ایرانیان خارج از ایران هم گاه آن قدر تنبل اند که حتا نام زبان خودشان را هم می‌گویند Farsi نه Persian.

فردوسی و «عجم»

منتشرشده: مه 27, 2008 در فردوسی, ادبيات

سه‌شنبه ۷/خرداد/۱۳۸۷ – ۲۷/می/۲۰۰۷

بیت مشهوری از شاهنامه‌ی فردوسی هست که می‌گوید:

بسی رنج بردم در این سال سی ———- عجم زنده کردم بدین پارسی

آقای منوچهر جمالی در مقاله‌ای با عنوان «عجم چیست؟» در پایگاه «اخبار روز» به تاریخ آدينه ۲۷/اردیبهشت/۱۳۸۷ برابر ۱۶/می/۲۰۰۸ پس از دادن معناهای گوناگون واژه‌ی عجم در زبان عربی نوشته‌اند که:

عرب، پیش از پیدایش اسلام، با دیدی دیگری به ایرانیان می‌نگریسته‌اند و ایرانیان را ارجمند می‌شمرده‌اند، و نام «عجم=اجم»، بیان بزرگواری ایرانیان و پیوند عرب با چنین ایرانی بوده است.

اما دکتر جلیل دوستخواه در پاسخی در شماره ۳۷ هفته‌نامه‌ی «ایران‌شناخت» به تاریخ آدینه ۳/خرداد/۱۳۸۷ برابر ۲۳/می/۲۰۰۸ در بند ۲۹ که در «اخبار روز» نیز منتشر شده می‌نویسد:

در پژوهشی با استناد به سرچشمه‌ی ِ سرچشمه‌ها، شاهنامه‌ی فردوسی و رویْ‌کرد به کهن‌ترین دستْ‌نوشت‌های این حماسه و کاوش ِ بسامد ِ واژه‌ها در آن، به روشنی نشان داد که واژه‌ی ِ «عجم» از کاربُردهای استاد ِ توس در متن ِ اصلی‌ی ِ منظومه‌ی او نیست و کسی پس از شاعر، بیت ِ بسیار مشهورشده‌ی ِ
بسی رنج بردم درین سال سی / عجم زنده کردم بدین پارسی
را از روی ِ بیت ِ
من این نامه فرّخ گرفتم به فال / بسی رنج بردم به بسیار سال
– که سروده‌ی ِ راستین شاعرست – ساخته و بر شاهنامه افزوده‌است.
آقای منوچهر جمالی … به سراغ ِ خاستگاه‌ها و فرهنگ‌های عربی و فارسی رفته و با پیشْ‌ کشیدن ِ معنی‌های کمْ‌کاربرد ِ – و به گفته‌ی عرب‌ها، شاذ ّ ِ – «عجم»، کوشیده‌است تا معنی‌ی ِ معروف آن، گنگ/لال را در سایه بگذارد و چنین وانماید که خواست ِ عرب‌ها از کاربُرد ِ آن درباره‌ی ِ ایرانیان و دیگرْ قوم های ِ جُزْعرب، کوچکْ‌شماری و خوارْانگاری و ریشخند نبوده‌است.

آیا این روایت ِ فیروزآبادی ، صاحب ِ قاموس که وقتی با چیرگی‌اش در زبان ِ عربی، خود را عرب وانمود و با دختری از قبیله‌ای عرب – که از دادن ِ دختر به جُزْعرب، اکراه داشتند – پیمان زناشویی بست، در همان نخستین شب ِ همْ‌خانگی با دختر، هنگامی که به جای اُطْفُئ السِّراج (چراغ را خاموش کن به تعبیر ِ عرب‌ها) گفت اُقتُلی السِّراج (چراغ را بکش / تعبیر فارسی‌ی قدیم)، دختر او را تَرک‌گفت و فریادزنان که: «هذا عجمیٌٌّ!»، به سوی قبیله‌ی خویش دوید، به اندازه‌ی کافی، گویای ِ نفرت ِ عرب‌ها از «عجم» نیست؟

خاورمیانه

منتشرشده: مه 26, 2008 در فرهنگ

دوشنبه ۶/خرداد/۱۳۸۶ – ۲۶/می/۲۰۰۸

اصطلاح «خاور میانه» (Middle East) حالت قالبی یا کلیشه‌ای (stereotype) یافته است. در بسیاری از پایگاه‌های خبری اینترنتی (مانند بی.بی.سی، سی.ان.ان یا یاهو) دسته‌بندی‌های جغرافیایی عبارتند از امریکا/بریتانیا، اروپا، خاورمیانه، افریقا و آسیا، … برخی تصور می‌کنند که خاورمیانه واحدی جغرافیایی است مثل یکی از همکاران من، که یک بار پرسید آیا خاورمیانه صفحه‌ی قاره‌ای (continental plate) جدا دارد مانند آفریقا و آسیا؟ با تعجب گفتم نه. خاورمیانه تنها بخشی از غرب قاره‌ی آسیا است.

تصور مردم (به ویژه در اروپا و امریکای شمالی) از خاورمیانه منطقه‌ی یکدست و یک شکلی است و آن شکل غالب هم صحرای عربستان است با زنانی که سراپا در چادر سیاه پوشیده شده‌اند و مردان سیه چرده و (گاه عصبی و غیرتی) با پوست‌های خشک شده در بیابان. حال آن که این منطقه از نظر زبانی و دینی و نژادی جزو پرتنوع‌ترین منطقه‌هاست. نمونه:

– همکار انگلیسی‌ام چترم را دید و وقتی گفتم این را در ایران خریدم گفت مگر در ایران باران هم می‌بارد؟ من: ها؟!

– یکی دیگر از همکارانم می‌گفت غذای خاورمیانه‌ای. گفتم در خود ایران آن قدر تنوع غذایی هست که تعریف غذای ایرانی ساده نیست. حالا تو تمام غذاهای آن منطقه را مثل هم می‌دانی؟

– در سریال «شرکت حقوقی بوستون» (Boston Legal) با بازی ویلیام شتنر (William Shatner)، که از مجموعه‌های تلویزیونی پربیننده در امریکاست وکیلی در دفاع از زنی که می‌خواست کشیش شود گفت: در اسلام زنان مجاز نیستند صورتشان را نشان بدهند چه برسد به این بخواهند مسئولیت دینی هم بگیرند! حال آن که در همین ایران خودمان بسیاری زنان مجتهد داشته و داریم. نوشته‌ای از خانم مهرانگیز کار در اشاره به زنان مجتهد ایرانی و خبری از بازتاب درباره‌ی مجتهدان زن ایرانی

«خاورمیانه» اصطلاحی برای چشم‌پوشی و تحقیر یا توجیه نیز هست. اگر کسی اشتباهی کند یا رفتار نامناسبی داشته باشد می‌گویند: خاورمیانه‌ای است! یعنی عقب افتاده است. متمدن نیست. متاسفانه حتا خود ایرانیان نیز این اصطلاح را برای خودشان به کار می‌برند: ما خاورمیانه‌ای‌ها همین ایم! انگار فراموش می‌کنند که در کتاب‌های تاریخی از این منطقه به عنوان «گهواره‌ی تمدن بشری» یاد می‌شود.

برای مبارزه با این تصویر و تصور کلیشه‌ای است که رایانامه‌های فراوانی را دیده‌ایم که حاوی عکس‌های روزهای برفی و جنگل‌ها و رودخانه‌ها و ساحل‌های ایران است با زنان و دختران و جوانان ایران با لباس‌ها و پوشاک‌های متنوع که در اینترنت دست به دست می‌گردد تا به دیگران (و شاید به خودمان!) نشان دهیم که ایران بیابان بی‌آب و علف نیست و زنان ما در گونی جابجا نمی‌شوند. این هم دو نمونه از چنین تصویرهایی:
قظار صلح و حدس بزنید این کشور کجاست؟

«خاورمیانه» تعریف دقیقی هم ندارد برخی آن را شامل ایران و ترکیه و کشورهای عربی همسایه می‌دانند. برخی مصر و سودان و لیبی و پاکستان و افغانستان را نیز جزو خاورمیانه می‌دانند. خود اصطلاح «خاور میانه» یا «خاور نزدیک» در شکم خود حاوی تبعیض و نابرابری است زیرا این منطقه را نه مستقل و بر اساس خصوصیت خودش بلکه نسبت به اروپا تعریف می‌کند: خاوری که به اروپا نزدیک است همان طور که «خاور دور» نیز حاوی همین مفهوم است که البته رایج شده به جای «خاور دور» بیشتر می‌گویند آسیای اقیانوسی (Asia Pac=Pacific). این منطقه برای هند و چین (که یک سوم جمعیت دنیا را دارند!) خاور نیست بلکه در غرب یا باختر قرار دارد! برای همین به نظر من بهتر است «خاور میانه» را نیز «غرب آسیا» بنامیم که از نظر جغرافیایی نیز درست‌تر است. گرچه به خاطر این که اروپاییان و غربیان خاور میانه را جدا از آسیا تصور می‌کنند برایشان غرب آسیا می‌شود پاکستان!

چهارشنبه ۱/خرداد/۱۳۸۷ – ۲۱/می/۲۰۰۸

دکتر کاوه فرخ معتقد است که ایران در شرایط نامناسبی قرار گرفته و در محاصره‌ی کشورهایی قرار گرفته که به نوعی ایران را دشمن خود می‌دانند اما متاسفانه مردم به دلیل‌های مختلف از این شرایط خطرناک آگاه نیستند:

۱) عراق: کشوری که پس از جنگ جهانی اول ساخته شد و در ابتدا بسیار جهان‌شهری (cosmopolitan) و متنوع بود به طوری که در سال ۱۹۲۰ م/۱۲۹۹ خ یک سوم جمعیت بغداد را ایرانیان تشکیل می‌دادند. اما پس از آن که حزب بعث کنترل را به دست گرفت این کشور یکی از پایگاه‌های «همه‌عرب‌انگاری» (pan-Arabism) شد و ایران را دشمن شماره یک ابدی خود اعلام کرد. به طوری که صدام حسین جنگ ویرانگری را به ایران تحمیل کرد که ویرانی و کشتار فراوانی به بار آورد. حتا خود وی و مردم عراق حمله‌ی امریکا و متحدانش به عراق را از چشم ایران می‌بینند و صدام در پای چوبه‌ی دار نیز فریاد زد: مرگ بر ایرانیان!

۲) شیخک نشین‌های خلیج همیشه پارس: اگرچه در نام «عربی» و «مستقل» هستند اما در عمل و به کام بریتانیا هستند و آنان نیز دشمن شماره یک خود را ایران می‌دانند. جدایی طلبان عرب از سوی اینان حمایت می‌شوند. نمونه‌هایی از تلاش‌های آنان برای ایرانی‌زدایی و دشمنی با ایران، ادعای مالکیت بر سه جزیره‌ی ایرانی «تنب کوچک»، «تنب بزرگ» و «بوموسا» و نیز خرج کردن پول فراوان برای تغییر نام خلیج پارس به نام جعلی و قلابی «خلیج عربی» است.

۳) پاکستان: این کشور نیز پس از جنگ جهانی دوم به وجود آمد و در اصل بخش غربی هندوستان بود و به شدت زیر نفوذ فرهنگ ایرانی/پارسی بود. اما اکنون این کشور نیز از مرکزهای همه‌عرب‌انگاری و بنیادگرایی اسلامی شده و زیر نفوذ وهابیان است و دشمن شماره یک عقیدتی خود را ایران می‌داند. به یاد داریم که در زمان نواز شریف چگونه طالبان پا گرفتند و سیاست‌کاران (دیپلمات‌های) ایرانی را کشتند. جدایی طلبان بلوچ از سوی اینان و وهابیان عربستان حمایت می‌شوند.

۴) جمهوری موسوم به آذربایجان (اران): این مستعمره‌ی پیشین اتحاد سوسیالیستی/کمونیستی شوروی در اصل و دست کم از زمان ساسانیان تا زمان قاجار استانی از ایران بود و جمعیت مرکبی داشت. ترک‌سازی این منطقه پس از آن شروع شد که تزارهای روس طی دو جنگ و دو قرارداد ننگین «گلستان» و «ترکمان‌چای» این منطقه را از ایران گرفتند و پس از آنان به ترتیب بلشویک‌ها و شوروی‌ها و همه‌ترک‌انگاران (pan-Turkist مانند حیدر علی‌اف) کار تزارها را ادامه دادند و کوشیدند رشته‌های دوستی و ارتباط هزاران ساله‌ی بین ایران و این سرزمین‌ها را بریده و به آنان چنین تلقین کنند که ایران کشور آنان را اشغال کرده و به آنان ستم می‌کرده است حال آن که خودشان چنین کاری می‌کردند. این مغزشویی‌ها مدت ۱۰۰ سال است که ادامه داشته است و امروزه به دلیل وجود نفت در این کشور لابی‌های مختلف و نفت‌خواران آنجا را اهرمی برای ضربه زدن به ایران کرده‌اند. جدایی طلبان همه‌ترک‌انگار با دلارهای نفتی اینان حمایت می‌شوند.

۵) پشتون‌ها در افغانستان: طالبان و پشتون‌ها نیز که مهره‌های دست بریتانیا و امریکا بوده‌اند ایران و زبان و فرهنگ پارسی را دشمن خود می‌دانند. (نمونه‌هایی از آن را پیشتر نوشته‌ام مانند بخش پشتون‌سازی در مقاله‌ی «کیستی تبرخورده‌ی زبان پارسی» که ترجمه کردم و خبر «مجازات زبان پارسی»)

متاسفانه مردم ما چندان توجهی به آنچه در اطرافشان می‌گذرد ندارند.

این هم خبری قدیمی (اپریل ۲۰۰۷ = اردیبهشت ۱۳۸۶) مبنی بر این که امریکا جندالله بلوچ به رهبری عبدالملک ریگی را تشویق به تجاوز به ایران می‌کند.

وصیت نامه!

منتشرشده: مه 20, 2008 در تفریح

سه‌شنبه ۳۱/اردیبهشت/۱۳۸۷ – ۲۰/می/۲۰۰۸

این هم متنی بامزه به سبک وصیت‌نامه‌ی جعلی منسوب به داریوش بزرگ هخامنشی که یکی از دوستان با رایانامه برایم فرستاده:

اینک که من از کلبه ریاست جمهوری می‌روم تنها چندین روستای دیگر جزء جمهوری اسلامی ایران است و در تمامی این دهات پول ایران رواج دارد و مسلمانان در آن مناطق مشغول فنآوری انرژی صلح‌آمیز هسته‌ای هستند. مردم کشور ما در مناطق کاستاریکا و گینه بی‌صاحب دارای احترام هستند و ما هنوز رفت و آمدهای خانوادگی خود را ادامه می‌دهیم. جانشین من باید مثل من در حفظ این دهات کوشا باشد و راه نگهداری این دهات این است که در امور داخلی کشورهای دیگر مداخله کند و با صدور جمهوری اسلامی سعی در بهبود وضع زندگی آنها داشته باشد.

جانشین من! اکنون که من از این دنیا می‌روم، تو دوازده میلیارد ریال در حساب ذخیره ارزی پس‌انداز داری و می‌توانی با آن یک کیلو و هفت صد گرم گوشت گوسفندی بخری و این ذخیره یکی از ارکان قدرت تو می‌باشد، اما قدرت رییس جمهور فقط به پول نیست بلکه فقط به انرژی صلح‌آمیز هسته‌ای است.

پس از سالها تلاش ما، به کوری چشم دشمنان، توانستیم نرخ تورم را پنج رقمی نگه داریم اما اینک دیگر چیزی وجود ندارد تا بخواهیم نرخ تورمش را کنترل کنیم. پس، از این بابت خیالت راحت است.

خواهرم فاطمه رجبی (همسر الهام) بر گردن من حق دارد پس پیوسته وسایل رضایت خاطر و نشر افکار فاطی را فراهم کن.

ده سال است که من مشغول پختن کیک زرد در نقاط مختلف کشور هستم و من روش پختن این‌ها را از فاطی آموخته‌ام.

ساختن اتوبان برای ظهور امام زمان نیمه کاره باقی مانده و باید اعتبار آن تامین گردد. در انجام این امر کوشا باش.

همیشه دوستان و آشنایان خود را به کارهای مملکتی بگمار و برای آنها پست‌های متعددی در نظر بگیر، زیرا اگر یکی در جمع خرابکاری نمود بقیه به دشمنی او برنخیزند و حرمت فامیل را نگهدارند.

اکنون من برادران سپاه را به سوی تهران فرستادم تا در این قلمرو نظم و امنیت برقرار کنند، ولی فرصت نکردم سپاهی به طرف اسراییل بفرستم و تو باید این کار را به انجام برسانی. با سربازان امام زمان به اسراییل حمله کن و به صهیونیست‌ها بفهمان که ما می‌توانیم از نقشهء جهان حذفشان کنيم.

اکنون ما به برکت جمهوری اسلامی توانسته‌ایم دهات مورد تملک خود را به دو بخش زنانه و مردانه مبدل کنیم. طرح امنیت اجتماعی را در مرزهای این دهات تقویت کن تا اسلام در خطر نیفتد.

مرا با کفن و با خالکوبی طرح «انرژی هسته‌ای» در میان زباله‌های هسته‌ای دفن کنید تا جزئی از این فناوری صلح‌آمیز شوم.

بر سر مزارم هالهء نور مرا نصب نمایید تا در مصرف برق صرفه جویی شده باشد.

و سبک الله خیر و العافیه

محمود