بایگانیِ مارس, 2009

سه‌شنبه ۱۱/فروردین/۱۳۸۸ – ۳۱/مارچ/۲۰۰۹

یکی از دانش‌های مهم برای شناخت بهتر زبان دانش ریشه‌شناسی است. ریشه‌شناسی درک ما را از زبان بهتر و دقیق‌تر می‌کند و حتا بخشی از تاریخ و فرهنگ را آشکار می‌کند. برای نمونه ریشه‌شناسی واژه‌ی «سیستان» (سکاستان – سگستان – سیستان) به ما می‌گوید که قوم ایرانی سکا در این منطقه زندگی می‌کردند. دکتر حیدری ملایری در پیشگفتار فرهنگ ریشه‌شناختی اخترشناسی و اخترفیزیک مثال جالبی می‌زند:

واژه‌ی interdict به معنای «ممنوع کردن، مانع شدن، جریمه‌ی مذهبی یا قانونی کردن»، گرفته شده از لاتین inter-dicere از -inter «اندر، میان، درون» و dicere «سخن گفتن». در اوستایی دقیقا همین ساختار را داریم: antarê-mruyê به همان معنای «ممنوع کردن» تشکیل شده از -antare (پارسی باستان: -antar، سانسکریت: -antar، بالاژرمنیک کهن: -untar، پوروا-هند-و-اروپایی: enter* به معنای «اندر، میان») + mruyê «سخن گفتن» از ریشه‌ی -mrû «گفتن». پیشوند -antare با فعل دیگری در اوستایی به معنای «گفتن» همین مفهوم را ساخته است: antare-uxti «ممنوع کردن»، که تشکیل شده است از -antare و uxti. امیل بنونیست (Emile Benveniste) پژوهش جالبی (۱۹۷۵ م/۱۳۵۴ خ) در زمینه‌ی ریشه‌ی «در درون سخن گفتن» برای مفهوم «ممنوع کردن» انجام داده است. بنا بر استدلال وی، پیشوند -inter در واقع از پوروا-هند-و-اروپایی en-ter* می‌آید که جزء دومش در عین این که شکل تفضیلی است (همان «-تر» در پارسی) مفهوم جداسازی را نیز می‌رساند. در نتیجه antarê-mruyê یا inter-dicere یعنی «در درون (گروه) گفتن به منظور جدا کردن (یا منزوی کردن کسی)». به نظر بنونیست، این دو واژه‌ی اوستایی کهن‌ترین دیسه‌های زبان‌های هند-و-اروپایی هستند که اطلاع مهمی را درباره‌ی سنت یا زندگی هند-و-اروپاییان در زمان‌های پیش‌تاریخی به ما می‌دهد.

شاید در فرهنگ‌نویسی زبان پارسی نخستین بار شادروان دکتر محمد معین بود که در فرهنگ خود به طور علمی به ریشه‌شناسی واژه‌ها پرداخت و برای درآیه یا سرواژه‌های فراوانی در فرهنگ معین ریشه‌شناسی علمی بیان کرد. یکی از کمبودهای فرهنگ معین برای کاربردهای امروزی آن است که این ریشه‌شناسی‌ها در دهه‌ی ۱۳۴۰ خورشیدی انجام شده و دانش زبان‌شناسی و ریشه‌شناسی از آن زمان تاکنون بسیار پیشرفت کرده است. البته پیش از دکتر معین، احمد کسروی تبریزی توجه را به این موضوع جلب کرد و خود در زمینه‌ی ریشه‌شناسی کار کرد.

پیش از دکتر معین بیشتر ریشه‌شناسی‌های فرهنگ‌های زبان پارسی ریشه‌شناسی غیرعلمی است. برای نمونه تبریز را نوشته‌اند «جایی که تب زن هارون الرشید ریخت» یا «شیر» در نام اردشیر را به همان معنای شیر جانور گرفته‌اند و نوشته‌اند «چون دلیر بود پدرش گشتاسپ این نام را به وی داد». یا فرهنگ «ناظم الاطباء» درباره‌ی «نوشین‌روان» – که شکل اشتباهی از انوشیروان است – چنین نوشته است: «در القاب مردگان مانند لفظ مرحوم و یا مغفور، این کلمه رااستعمال کنند» و فرهنگ «برهان قاطع» نوشته: «به معنی جان شیرین است، چه روان به معنی جان و نوشین به معنی شیرین باشد». حال آن که انوشیروان در اصل «انوشگ روان» یا «انوشه روان» بوده است به معنای دارای روان جاودان. نمونه‌ی دیگر «سگزی» به معنای سیستانی (به قیاس مروزی) است که از همان شکل قدیمی یعنی سگستان گرفته شده. درباره‌ی آن نوشته‌اند که دشنام است یعنی کسی که مانند سگ زندگی کند! البته نویسندگان فرهنگ‌های قدیمی تقصیری هم نداشتند زیرا در آن زمان دانش زبان‌شناسی و ریشه‌شناسی اصلا وجود نداشته و کسی به طور علمی به بررسی تاریخ زبان نمی‌پرداخته است. امروزه این گونه ریشه‌شناسی‌ها را ریشه‌شناسی عامیانه (popular/folk etymology) می‌گویند که ارزش علمی هم ندارند. در کار واژه‌سازی و ریشه‌شناسی باید بدین مسئله بسیار توجه داشت و به دام چنین لغزش‌هایی نیفتاد. هم چنین باید دقت داشت که شباهت آوایی و تلفظی واژه‌ها دلیلی بر ارتباط ریشه‌شناختی نیست. برای مثال در زبان پارسی واژه‌ی «ماز» را دایم به معنای پیچ در پیچ. برای نمونه منوچهری دامغانی گوید:

برآمد یکی ابر مازندران ——– چو مار شکنجی و ماز اندر آن

اما این واژه‌ی پارسی هیچ ربط معنایی و ریشه‌شناختی به maze در زبان انگلیسی ندارد. ولی به خاطر شباهت معنایی (به ویژه در دانش رایانگر) می‌توانیم این واژه‌ی پارسی را به عنوان برابر واژه‌ی انگلیسی مزبور بگذاریم. هم چنین است شباهت واژه‌های «بد» و «بهتر» در زبان پارسی و معادل آنها در انگلیسی یعنی bad و better که تنها شباهت تصادفی و آوایی است و از دید ریشه‌شناختی ربطی ندارند.

متاسفانه ریشه‌شناسی یکی از زمینه‌هایی در زبان‌شناسی زبان پارسی است که کمتر روی آن کار شده است. یعنی فرهنگ جامع ریشه‌شناسی نداریم. شاید جسته گریخته تلاش‌هایی شده باشد اما هنوز سازمان یافته نیست و برای شمار اندکی از واژه‌ها چنین شده است. پنج سال پیش نیز کتابی منتشر شد به نام «فرهنگ ریشه‌شناختی زبان فارسی» که تنها شامل برخی واژه‌ها از حرف آ تا ت است و همه‌ی واژه‌ها را نیز شامل نشده است. من هنوز خودم کتاب را ندیده‌ام اما کارشناسان می‌گویند که این کتاب چیز تازه‌ای عرضه نکرده و بیشتر گردآوری یافته‌های دیگران است.


نام کتاب: فرهنگ ريشه‌شناختی زبان فارسی
دکتر محمد حسن دوست، زير نظر دکتر بهمن سرکاراتی
جلد اول: آ – ت
ناشر: فرهنگستان زبان و ادب فارسی، ۱۳۸۳

Advertisements

فخراالدین اسعد گرگانی

منتشرشده: مارس 30, 2009 در ادبيات, اشکانیان

دوشنبه ۱۰/فروردین/۱۳۸۸ – ۳۰/مارچ/۲۰۰۹

یکی از شاعران زبان پارسی که متاسفانه کمتر بدو توجهی می‌شود فخرالدین اسعد گرگانی است. فخرالدین اسعد گرگانی در سده‌ی پنجم هجری/یازدهم میلادی می‌زیسته است و مهم‌ترین اثری که از وی برجای مانده است کتاب «ویس و رامین» است.

در کتاب «ویس و رامین» از سلطان «ابوطالب طغرل بیک پسر میکائیل پسر سلجوق» (فرمانروا بین ۴۲۵ تا ۴۵۵ هجری) یاد می‌کند و از پیروزی‌های پیاپی و چیرگی‌های او بر فرمانروایان خوارزم و خراسان و طبرستان و گرگان و ری و اصفهان سخن می‌راند. و فخرالدین می‌نویسد که او در فتح اصفهان و توقف چندماهه در آن شهر با سلطان همراه بوده است و پس از آن که سلطان از اصفهان به قصد تسخیر همدان خارج شد، فخرالدین تا زمستان ۴۴۳ ق. که عمید ابوالفتح مظفر نیشابوری از جانب سلطان در اصفهان بود همانجا ماند. در یکی از ملاقات‌های فخرالدین و عمید ابوالفتح مظفر، از داستان «ویس و رامین» یاد می‌شود و فخرالدین چنین می‌گوید:

مرا یک روز گفت آن قبله‌ی دين ———- چه گویی در حديث ویس و رامین
که مى‌گویند چیزى سخت نیکوست ———- در این کشور همه کس داردش دوست
بگفتم کان حدیثى سخت زیباست ——– ز گردآورده‌ی شش مرد داناست
ندیدم زان نکوتر داستانی ——— نماند جز به خرّم بوستانی
ولیکن پهلوى باشد زبانش ————- نداند هر که برخواند بیانش
نه هر کس آن زبان نیکو بخواند ——— و گر خواند همى معنی نداند

چو بشنود این سخنها خواجه از من ——— مرا بر سر نهاد از فخر گرزن
ز من درخواست او کاین داستان را ———— بیارا همچو نیسان بوستان را
بدان طاقت که من دارم بگویم ———– وزان الفاظ بی معنی بشویم
کجا آن لفظ‌ها منسوخ گشته است ———– ز دوران روزگارش در گذشته است

بسیاری از وقایع که او در آغاز کتابش ذکر کرده مربوط به بعد از سال ۴۴۳ ق. است. مثلاً داستان هدیه فرستادن پادشاه شام مربوط به سال ۴۴۶ ق. است که طغرل شهر ملاذگرد را در محاصره گرفته بود. بنابراین نظم داستان «ویس و رامین» باید بعد از سال ۴۴۶ صورت گرفته باشد. و چون غیر از طغرل بیگ اسم پادشاه دیگری در این کتاب نیست، نظم داستان باید پیش از سال ۴۵۵ (مرگ طغرل) به پایان رسیده باشد. و از همین نکته هم روشن می‌شود که درگذشت فخرالدین اسعد پس از سال ۴۴۶ ق و گویا در پایان عهد طغرل سلجوقی اتفاق افتاده است.

ویس و رامین از چند جهت اهمیت دارد:

– همان طور که در بالا گفته شد اصل آن به زبان پارسی میانه یا پهلوی بوده است. دکتر محمود امیدسالار گفته منظور از «پهلوی» در اینجا یعنی لهجه‌ی مرکز و غرب ایران. اما به نظر من در بیت‌های بالا گفته شده که «نداند هر که برخواند بیانش» و «نه هر کس آن زبان نیکو بخواند» و «آن لفظ‌ها منسوخ گشته». بنابراین اگر بحث لهجه‌ای در ایران بود از «خواندن» و «بیان» (گزارش یا تفسیر و ترجمه) صحبت نمی‌شد و آن لهجه منسوخ نشده بود. دلیل دیگر این که در این داستان واژه‌های پهلوی فراوانی دیده می‌شود مانند «داشن» (پاداش نیک) و پادافراه (پاداش بد و مجازات) و دشتان (عادت ماهیانه) و … دیگر این که فخرالدین در یکی دو مورد از ریشه‌شناسی صحبت می‌کند. مانند بیت معروف زیر:

زبان پهلوی هر کو شناسد ———— خراسان یعنی آنجا کو «خور آسد»
«خور آسد» پهلوی باشد «خور آید» ———– خور از آنجا سوی ایران برآید

– این داستان یکی از زیباترین داستان‌های عشقی در ادبیات پارسی دری است و شاید نخستین داستان عشقی سروده‌ی این دوران باشد که به طور کامل به دست ما رسیده است. پیش از وی عنصری بلخی داستان عربی «وامق و عذرا» را به شعر پارسی سروده است اما بیت‌های زیادی از آن به ما نرسیده است.

– تاثیر مهم دیگر این داستان آن است که الهام‌بخش نظامی گنجوی در سرودن خسرو و شیرین بوده است. نظامی وزن «ویس و رامین» (مفاعیلن مفاعیلن فعولن) را برای «خسرو و شیرین» برگزیده و اصولا این وزن، همان وزن دوبیتی (فهلویات) است که از دوران پیش از اسلام نیز در ایران رایج بوده است. و نیز می‌دانیم «خسرو و شیرین» نطامی خود الهام‌بخش شاعران فراوان دیگری شد که به تقلید از وی همان داستان را بازسرایند.

– این داستان حاوی اطلاعات جالبی از دوران پیشااسلامی است. از رسم‌ها و جنگ‌ها و باورها. برای نمونه سوگند به ستارگان و خدایان آریایی در آن دیده می‌شود. آداب رفتن به آتشکده و جشن و مانند آن. با توجه به شواهد و قراینی که در داستان هست زمان آن به دوران اشکانیان بازمی‌گردد.

– شاید مهم‌ترین ویژگی این داستان به اصطلاح «صراحت لهجه» در بیان عشق زمینی است و نیز اشاره به برخی موضوع‌هایی که در آن دوران جزو «مگو» (taboo)ها بوده است. مانند ازدواج خواهر و برادر در ابتدای داستان. وقتی ویس به سن ازدواج می‌رسد مادرش او را به برادرش می‌دهد:

نمی‌بینم تو را جفت و برابر ————- به جز ویرو که او هستت برادر

دیگر این که صحنه‌ی کامیابی ویس و رامین – البته پس از پیمان بستن و سوگند به نام یزدان – به روشنی توصیف شده است.

چو گل یک روزه بادا جان آن کس ————- که از ما بشکند پیمان ازین پس
چو زین سان هر دوان سوگند خوردند ———— به مهر و دوستى پیمان بکردند
گوا کردند یزدان جهان را ——————- همیدون اختران آسمان را
در آورده به ویسه دست رامین ————- چو زرین طوق گرد سرو سیمین
گر ایشان را بدیدى چشم رضوان ————- ندانستی که نیکوتر ازیشان
همه بستر پر از گل بود و گوهر ————– همه بالین پر از مشک و ز عنبر
شکرشان در سخن همراز گشته ————— گهرشان در خوشى انباز گشته
لب اندر لب نهاده روى بر روى ———— در افگنده به میدان از خوشى گوى
ز تنگى دوست را در بر گرفتن ———— دو تن بودند در بستر چو یک تن
اگر باران بر آن هر دو سمن بر ————- بباریدى نگشتی سینه شان تر
دل رامین سراسر خسته از غم ————– نهاده ویس دل بر وى چو مرهم
ز نرگس گر زیان بودى فراوان ————— زیانی را ز شکر خواست تاوان
به هر تیرى که ویسه بر دلش زد ————— گزاران بوسه رامین بر گُلش زد
چو در میدان شادى سرکشى کرد ——————– کلید کام در قفل خوشى کرد
بدان دلبر فزونتر شد پسندش ——————— کجا با مُهر یزدان دید بندش
چو تیر از زخمگاه آهیخت بیرون ————— نشانه بود و تیرش هر دو پُرخون
به تیرش خسته شد ویس دلارام ————– بر آمد دلش را زان خستگى کام
چو کام دل بر آمد این و آن را —————– فزون شد مهربانی هردوان را
وزان پس همچنان دو مه بماندند —————– به جز خوشى و کام دل نراندند

به همین خاطر با توجه به رسوم اجتماعی و محافظه‌کاری جامعه چندان به این داستان روی آورده نشده. به طوری که صادق هدایت در کتاب «توپ مرواری» آنجا که سخن از بازگشت کریستف کلمب از قاره‌ی امریکا و آوردن زنان بومی به اروپا است به این موضوع چنین اشاره می‌کند:

هنوز چندان از ساحل دور نشده بود که معلوم نبود چه شیطانی زیر جلد این موجودات معلوم‏الحال مادینه رفت. افتضاح غریبی به پا شد. زن‏های فاجره لوله را از لای نمد درآوردند و روزها کتاب «ویس و رامین» و «کاما سوترا» و «اَلفیه و شَلفیه» می‏خواندند و شب‏ها با لوله‏ی این توپ الله کلنگ بازی و کرم‏کشی می‏کردند. به طوری که کشیش و جادوگر و ملوانان اخلاق‏شان پاک فاسد شد و از صراط مستقیم به کلی منحرف گردیدند.

– هم چنین گفته می‌شود که این داستان الهام‌بخش داستان مشابهی در ادبیات آنگلوساکسون است به نام «تریستان و ایزولد» (Tristan and Iseult).

عبدالقادر مراغه‌ای

منتشرشده: مارس 22, 2009 در موسیقی, تاریخ میانی

سه‌شنبه ۳/فروردین/۱۳۸۸ – ۲۳/مارچ/۲۰۰۹

کمال‌الدین ابوالفضایل عبدالقادر پسر غیبی حافظ مراغه‌ای یا مراغی (۷۵۴ تا ۸۳۸ ق) شاعر و خوشنویس، خواننده، نوازنده‌ی بربط یا عود، و از سرشناس‌ترین موسیقی‌دانان ایران در نیمه‌ی دوم قرن هشتم و اوایل قرن نهم هجری است. او پس از ابونصر فارابی آخرین موسیقی‌دان بزرگ و وارث موسیقی کلاسیک ایران به شمار می‌رود.

عبدالقادر از همان نوجوانی به موسیقی علاقه نشان داد و به آموختن نوازندگی ساز عود و خوانندگی مشغول شد. به سرعت در درک موسیقی و الحان و آهنگسازی و ساختن تصنیف تبحر پیدا کرد. او در جوانی به بغداد رفت و در دربار سلطان حسین و سلطان احمد جلایری جایگاه خاصی پیدا کرد. اما وقتی تیمور گورکانی در رمضان سال ۷۹۵ ق شهر بغداد را فتح کرد و فرمانروای بغداد سلطان احمد به دمشق گریخت، هنرمندان دربار او را به سمرقند، پایتخت تیمور، بردند. او به سرعت جایگاه خوبی در دربار تیمور پیدا کرد به طوری که تیمور او را «مولانا اعظم، قدوة الفصحا فی العالم، اوحد زمان، و نادره‌ی جهان» خواند.

عبدالقادر سه رساله‌ی موسیقی به نام‌های «جامع الالحان»، «مقاصد الالحان» و «کنز الالحان» نوشته است. برخلاف کتاب‌های دیگر آن دوران، این آثار به زبان پارسی نوشته شده‌اند. نسخه‌های این کتاب‌ها در کتابخانه‌های مهمی از جمله «نور عثمانیه» در ترکیه، «اسکندریه» در مصر و «آستان قدس رضوی» مشهد در ایران نگهداری می‌شود.

او در «جامع الالحان»، به ارائه و شرح قاعده‌های موسیقی می‌پردازد و در «مقاصد الالحان» تصنیف‌ها و آهنگ‌های خود را شرح می‌دهد. او در «مقاصد الالحان» به سی آهنگی اشاره می‌کند که برای سی روز ماه رمضان ساخته است. می گوید:

از من آهنگی برای ایام ماه رمضان خواستند، قبول کردم و خواجه رضوان‌شاه تبریزی گفت محال است. پس از دریافت تأییدیه‌ی شیخ‌الاسلام، تصمیم گرفتم برای هر روز ماه رمضان آهنگی خاص بسازم. شعر عربی را جلال‌الدین عبیدی و شعر فارسی را خواجه سلمان ساوجی می‌گفت و در سی روز عرضه‌ی مجموع را اعاده کردم بلازاید و نقصان. …. خواجه رضوان‌شاه صد هزار دینار زر و دختر خود را به نکاح شرعی به خانه من فرستاد.

عبدالقادر برای ثبت و نوشتن موسیقی از حرف‌های الفبا و نشانه‌هایی استفاده می‌کرد که نمونه‌ای از آن در زیر آمده است:


نمونه‌هایی از نت‌نویسی ایرانی عبدالقادر با الفبای پارسی

«کنز الالحان»، رساله‌ی سوم، مجموعه‌ی آهنگ‌های موسیقی و نمونه‌ی کامل ساخته‌های او با خط و نشانه‌هایی است که برای ثبت آهنگ‌هایش از آنها استفاده کرده است. اما متأسفانه نسخه‌ای از این کتاب یافت نشده و موسیقی‌دانان در حسرت آن تلاش می‌کنند تا از آثار باقی مانده به جزئیات آثار او دست پیدا کنند.

پس از این که عبدالقادر به عثمانی سفر می‌کند، سبک آهنگسازی او نیز در ایران کنار گذاشته می‌شود. اما هنوز تعدادی از آوازها و تصنیف‌های او به صورت گوشه در ردیف‌های موسیقی ایرانی به جای مانده است. گرچه سبک آهنگسازی او در ایران کنار گذاشته شد اما خوانندگان عثمانی آن را اجرا کردند. برخی از آهنگ‌هایش هنوز هم به نام‌های کیار یا قبار در ترکیه متداول است. در دوره‌ی آتاترک تعدادی از آثار موسیقی قدیم – که راویان شفاهی و خوانندگان هنوز آنها را در یاد داشتند – جمع‌آوری و به صورت نت امروزی موسیقی ثبت شد. سی تصنیف از این مجموعه منسوب به عبدالقادر مراغه‌ای است.

آقای محمدرضا درویشی، آهنگساز، پژوهشگر و موسیقی‌شناس قومی گروهی تشکیل داده است که به افتخار عبدالقادر مراغه‌ای نام آن را «عبدالقادر» نهاده است. پیش از وی فرهاد فخرالدینی برای سریال امام علی – که صداوسیمای ایران ساخت – از آثار عبدالقادر استفاده کرده و آنها را اجرا کرده است. درویشی هشتمین آهنگساز و موسیقی‌دانی است که به اجرای دوباره‌ی آثار عبدالقادر دست زده است. آقای درویشی ۲۲ تصنیف را در سفرهای متعدد به ترکیه و پرس‌وجو از موسیقی‌دانان ترک یافته و به اجرای دوباره‌ی آنها پرداخته است.

خاستگاه:
برای آگاهی بیشتر نگاه کنید به این گزارش تصویری در «جدید آنلاین» که شامل یکی از قطعه‌های عبدالقادر نیز هست.

یک‌شنبه ۲/فروردین/۱۳۸۸ – ۲۲/مارچ/۲۰۰۹

رادیو فرانسه در ادامه‌ی مجموعه برنامه‌های خود با عنوان «نقد باورها» این بار به خط ایرانیان ایراد گرفته است. نام این بخش چنین است: ما ایرانیان هرگز از خود «خط مستقلی» نداشته‌ایم.

پیش از این که به پاسخ این ادعا بپردازم اجازه بدهید به چند نکته اشاره کنم:

۱- به نظر می‌رسد که گویا مجری برنامه آقای فرزاد جوادی – که اصلا هم بی‌طرف نیست – دوست دارد با گزیدن عنوان‌های جنجالی – که گاه مستقیم در سخن مهمان نیامده است – نظر خوانندگان را جلب کند. شاید این کار «ژورنالیستی» (به معنای منفی که در زبان ما یافته است!) به نظر برسد اما اصلا حرفه‌ای نیست و شاید بتوان آن را دروغ‌پراکنی نامید.

۲- در بخش پیشین گفتم که یکی از اشکال‌های این برنامه آن است که تنها یک مهمان دارد و مجری نیز بی‌طرف نیست.

۳- دیگر این که متاسفانه مجری گاه بی‌سوادی خود را نشان می‌دهد. برای نمونه:

مجری: یکی از کاستی‌های اصلی گذشته‌ی ۶۰۰-۲۵۰۰ ساله‌ی ما ایرانیان نداشتن تاریخ مکتوب درباره‌ی دوران باستان‌مان و آن قسمتی است که بیش از ۱۲۰۰ سال را از زندگی قوم ما و از تحولات تلخ و شیرین اجداد ما را دربرمی‌گیرد… یعنی از آن قسمتی از تاریخ‌مان که بدان می‌بالیم… هیچ کس واقعیت این امپراتوری بزرگ را نمی‌تواند انکار کند.

در کتاب «تاریخ اجتماعی ایران» نوشته‌ی شادروان مرتضا راوندی در فصل هخامنشیان آمده است که آنان به طور روزانه کارهایشان را ثبت می‌کردند و گزارش‌های گوناگونی برای بایگانی خود تهیه می‌کردند. از این گذشته، از هخامنشیان علاوه بر سنگ‌نبشته‌ها آثار فراوانی هست که هم اکنون در دانشگاه شیکاگو به امانت سپرده شده‌اند. پیشتر درباره‌ی «بایگانی دژ پارسه» (Persepolis Fortification Archive) و محتوای جالب و مهم آن نوشتم. یعنی همان مجموعه‌ی بی‌بهایی که چندی پیش گروهی از امریکاییان خواستار فروش آن برای پرداخت غرامت و بدهی دولت ایران بدانان شدند! گزارش بازخوانی این مجموعه از لوحه‌های گلی کتابی است نزدیک ۸۰۰ صفحه که بنداد خاوری (Oriental Institute) دانشگاه شیکاگو آن را به سال ۱۹۶۹ م/ ۱۳۴۸ خ منتشر کرده است. یعنی حدود ۴۰ سال پیش! شاید آقای مجری به دنبال کتاب صحافی شده با جلد شومیز و انتشاراتی از همان دوران هخامنشیان می‌گشته است که آن را نیافته است. با این حساب اثر مکتوبی از تمدن‌های سومر و آشور و بابل و کلده نیز در دست نیست. آیا باید درباره‌ی آنان را نیز گفت که تاریخی نداشته‌اند؟

مجری دوباره بر این ناآگاهی و باور اشتباه خویش پامی‌فشارد. نمونه‌ی دیگر:

این را نمی‌توان منکر شد که از آن دوران تاریخ مکتوبی نداریم. کسی از اجداد ما ایرانیان طی آن ۱۲۰۰ سال نه نوشته‌ای به عنوان تاریخ نه در بطن علم نه در فلسفه و نه در ادبیات از خود برجا نگذاشت. اگر تاریخ مکتوب داریم همه مربوط به ۱۴۰۰ سال بعد است. تا پیش از حمله‌ی اعراب پدران ما از خود نوشته‌ای بر جا نگذاشتند.

اگر ایشان نام روزبه پسر دادویه یا همان عبدالله ابن مقفع را شنیده بود، می‌دانست که وی بسیاری از آثار نوشتاری یا مکتوب پدران ما را که متعلق به همان دوران ۱۲۰۰ ساله‌ی پیش از حمله‌ی اعراب است به زبان عربی برگرداند. (در ضمن ساختار «نه .. نه .. فعل منفی» غلط است. باید بگوید: «نه در تاریخ به جا گذاشته نه در فلسفه».)

۳- میهمان برنامه، آقای دکتر همایون کاتوزیان، نیز گاه اشتباه‌هایی می‌کند مانند:

کاتوزیان: ما مدیون مورخین یونانی هستیم به خصوص هردوت. … حدس زده می‌شود شاهنامه بر مبنای کتابی به نام خدای‌نامگ بوده که در زمان ساسانیان جمع‌آوری شده بود. البته خیلی از متخصصان امروز معتقدند که شاهنامه اساسا مبنایش شفاهی بوده است. شاهنامه تاریخ نیست اساطیر افسانه و تاریخ افسانه‌ای است. شاهنامه به کلی درباره‌ی هخامنشیان ساکت است. درباره‌ی اشکانیان می‌گوید من اطلاع زیادی ازشان ندارم.

کاش دکتر کاتوزیان هم از فردوسی می‌آموخت و درباره‌ی چیزی که نمی‌داند همین کار را می‌کرد و می‌گفت من اطلاع ندارم. نمی‌دانم منظور وی از این که می‌گوید مبنای شاهنامه شفاهی بوده چیست و کدام متخصص امروزی چنین حرفی زده است. اگر شاهنامه را خوانده بود می‌دید که فردوسی همه جا از «دفتر باستان» نام می‌برد. آیا منظور از شفاهی بودن مبنای شاهنامه یعنی شاهنامه‌ی منثور ابومنصوری شفاهی بوده یا وجود نداشته؟ آیا خدای‌نامگ وجود نداشته؟ یا ابن‌مقفع چنین کتابی را از خودش درآورده؟ یا مبنای خدای‌نامگ ساسانی شفاهی بوده؟ درباره‌ی نیامدن نام هخامنشیان در شاهنامه نیز پژوهش‌هایی شده است. برای نمونه مقاله‌ی شادروان دکتر علیرضا شاپور شهبازی درباره‌ی ارتباط ساسانیان و هخامنشیان که پیشتر بدان اشاره کرده‌ام.

۴- طرفداری بیش از اندازه از یونان. بعد بحث جالبی مطرح می‌شود درباره‌ی علت این که چرا اجداد ما اصلا تاریخ ننوشته‌اند!

مجری: چه دلیلی دارد که یک نفر از اجداد ما تاریخ ما را ننوشته باشد؟

کاتوزیان: این برمی‌گردد به جامعه‌شناسی تاریخی ایران. به نظر من دلیل اصلی آن این است که آزادی بیان و قلم – که ما در یونان باستان داشتیم – در ایران باستان نبود. این کارها تشویق نمی‌شد. آزادی خیال نبود. دلیلش این نیست که آدمها به طور بالقوه نمی‌توانند این کار را بکنند.

جالب آن که آقای دکتر کاتوزیان می‌گوید «ما» در یونان داشتیم! وی از آزادی بیان و قلم در یونان باستان می‌گوید و این که در ایران چنین چیزی نبوده است. می‌دانیم که آزادی بیان و قلم امری امروزی است همان طور که حقوق بشر امروزی است. آقای کاتوزیان درباره‌ی استوانه‌ی کوروش می‌گوید که حقوق بشر پدیده‌ای امروزی است اما بعد درباره‌ی یونان می‌گوید که آزادی بیان و قلم داشتند.

اگر در یونان باستان، بر خلاف ایران باستان، آزادی بیان و اندیشه بود چه طور آناکسارگوراس (Anaxagoras) به خاطر این که گفت خورشید توده‌ی فروزانی است بزرگتر از پلوپونس (Peloponnese)، متهم شد که اندیشه‌های «خطرناک» دارد و مجبور شد آتن را ترک کند؟ اگر نام آناکساگوراس را نشنیده، نام سقراط را که حتما شنیده است. آیا سقراط هم به خاطر آزادی بیان مجبور شد جام شوکران را بنوشد؟ سقراط نیز متهم شد که «اندیشه‌های خطرناک» دارد و فکر جوانان را خراب می‌کند. کسی در نقش ارسطو در فلسفه و علم شک ندارد. اما در یونان باستان ارسطو می‌گفت که برخی انسان‌ها «برده» آفریده می‌شوند. و بسیار نمونه‌های دیگر. باید خدا را شکر کرد که آقای دکتر کاتوزیان به ایرانیان تخفیف دادند و نگفتند ایرانیان بالقوه استعداد این کار را نداشتند و ندارند. منظورم آن است که هر تمدنی نقطه‌های مثبت و منفی داشته و «نقد» یعنی دیدن همه‌ی این نکته‌ها با هم. به قول حافظ: عیب می جمله بگفتی، هنرش نیز بگو! اما در «نقد باورها» بیشتر «انتقاد» مطرح است نه نقد.

آقای دکتر کاتوزیان گاه اطلاعات تاریخی نادرست هم دارند. برای نمونه:

کاتوزیان: منشور کورش آزادی دادن به مردم کشورهای دیگر مانند بابل و کلده و یهودیان و مصر که کورش فتح کرده بود! … کتاب‌های طب و قانون و حقوق مانند نوشته‌های ابوعلی سینا…

استوانه‌ی کوروش به مردم مصر آزادی نداد زیرا کوروش اصلا مصر را فتح نکرد و به مصر هم نرسید! این استوانه پس از فتح بابل نوشته شده و تنها مربوط به آزادی مردم بابل است نه کلده و مصر. مصر در زمان کمبوجیه (کامبیز) پسر کوروش به دست ایرانیان افتاد. من نمی‌دانم که آیا ابوعلی سینا کتابی در زمینه‌ی قانون و حقوق نوشته باشد. اگر اشاره به کتاب «قانون» بوعلی است این کتاب مربوط به پزشکی است.

اما برگردیم به موضوع اصلی بحث یعنی خط ایرانیان. در صفحه‌ی این بخش از برنامه نوشته شده که

در دوران باستان گرچه از خود خطی نداشتیم، ولی از خط‌های میخی دیگران به نام خود استفاده کردیم.

سپس در خود برنامه مجری توضیح می‌دهد که منظورش از جمله‌ی آخر چیست:

مجری: ممکن است توضیح دهید که خط میخی دوران باستان ما چه بود؟ آیا این خط را ما خودمان اختراع کردیم یا عاریه گرفتیم از ایلامی‌ها و آرامی‌ها؟ آن طور که در مدرسه به ما گفته بودند خط میخی خط ایرانی بود. ولی بعدها که آدم خودش کتاب می‌خواند می‌بیند نه خیر این خط هم یک تلفیق ناقصی بود از خط‌های ایلامی و آرامی.

کاتوزیان: بله. خط میخی همان طور که فرمودید مربوط می‌شود به سنت‌های باستانی سامی. خط پهلوی نیز همین طور. منتها از خط میخی خیلی پیشرفته‌تر بود.

نخست این که اختراع خط میخی را به سومریان نسبت می‌دهند که سامی نبودند. گرچه پس از آنان اکدیان و آسوریان و بابلیان سامی هم این خط را به کار بردند. ایلامیان نیز خط میخی را از اکدیان گرفتند و آن را ساده کردند. خط سومری نزدیک ۶۰۰ نشانه داشت، خط ایلامی ۱۳۰ تا و خط پارسی نزدیک ۵۰ تا.

دوم آن که ما در دوران باستان از خود خط داشتیم. به نظر بیشتر کارشناس (مانند گرنوت ال. ویندفوهر Gernot L. Windfuhr) ایرانیان در دوران هخامنشی برای نوشتن زبان پارسی خط میخی خودشان را اختراع کردند و این خط ربطی به دیگر خط‌های میخی آن دوران ندارد. پس از آن نیز دین‌دبیره (خط دینی) را داریم که آن هم از اختراع‌های ایرانیان در زمان ساسانیان است برای نوشتن متن‌های دینی. و بسیار هم دقیق بود.

سوم این که بیشتر خط‌های دنیا تلفیقی و «عاریه» است. یونانیان خط خود را از فنیقیان «عاریه» گرفتند و آن را متناسب کار خود کردند. برای نمونه شکل و نام حرف «آلفا» از شکل ساده‌شده‌ی حرف و واژه‌ی آلفا در فنیقی می‌آید به معنای گاو نر. در خط فنیقی حرف آلفا (α) به شکل سر و شاخ گاو نر بود. در خط یونانی با چرخش ۹۰ درجه‌ای، آلفا به شکل A درآمد. البته هنوز آلفای کوچک به همان شکل سر گاو است. همین طور حرف «بتا» که از شکل و نام بتا در فنیقی می‌آید. بتا با «بیت» (خانه) در عربی هم‌معنا است. شکل ابتدایی بتا نیز خانه‌ای بود با حیاط که در خط یونانی با چرخش ۹۰ درجه به صورت β درآمد. حرف گاما (Γ) از نام شتر در زبان فنیقی می‌آید که در عربی «جمل» است شکل آن هم ساده شده‌ی شتری با کوهان است (برگرفته از فرهنگ بزرگ وبستر).

خط لاتین بر پایه‌ی خط یونانی ساخته شد. در دوران بعدی هم خط روسی (سیریلیک) به دست کشیشی به نام سیریل بر پایه‌ی خط یونانی ساخته شد. خط زبان‌های انگلیسی و فرانسه و دیگر زبان‌های اروپایی بر خط لاتین بنا شد. خط عربی بر پایه‌ی خط نبطی بود که پس از اسلام ایرانیان آن را به شکل کامل امروزی درآوردند و آن را برای نوشتن زبان خود نیز به کار بردند.

مجری: برای این که جای تردیدی باقی نماند از لحاظ متن‌های نوشته شده آیا می‌شود گفت که حقیقتا دوران طلایی ادبیات فلسفه و علوم ما همه پس از اسلام و اعراب بود.

در این که پس از اسلام ما دارای دوران درخشانی هستیم شکی نیست اما این چه ربطی به «اعراب» دارد؟ آیا منظور آن است که ما از صدقه سر «اعراب» به این دوران شکوفا و طلایی رسیدیم؟

من همواره نوشته‌ام که ما نباید دوران پیشااسلامی را در مقابل پسااسلامی بگذاریم و به یکی حمله کنیم و از دیگری دفاع. در هر دو دوران دستاوردهای مهمی داشته‌ایم. برای نمونه به نوشته‌ی ویلی هارتنر (Willy Hartner)، از کارشناسان اخترشناسی باستانی، کهن‌ترین سند مکتوب از تفاوت‌گذاری انسان‌ها بین سال اختری (sidereal year) و سال هورگردی (tropical year) به دوران داریوش بزرگ هخامنشی برمی‌گردد. (برای اطلاع از تفاوت این دو نگاه کنید به نوشته‌ی دکتر محمد حیدری ملایری، اخترشناس بزرگ ایرانی در نپاهشگاه (رصدخانه‌ی) پاریس، به نام نگاهی نو به گاهشمار ایرانی . با سپاس از ایشان برای بیان این نکته).

پی‌نوشت:
آقای رضا مرادی غیاث‌آبادی هم در وبگاه خود قول داده که در نقد این برنامه مطلبی بنویسد. امیدوارم به زودی مطلب ایشان را هم ببینیم.

ساختارهای وندی

منتشرشده: مارس 21, 2009 در كتاب, واژه‌سازی, زبان

شنبه ۱/فروردین/۱۳۸۸ – ۲۱/مارچ/۲۰۰۹

این هفته کتاب جالب و مهمی به دستم رسید نوشته‌ی محسن حافظیان، دکتر زبان‌شناسی از دانشگاه سوربن و پژوهشگر زبان. مشخصات کتاب چنین است:

نام کتاب: ساختارهای وندی مشتق‌های فعلی
نویسنده: دکتر محسن حافظیان (Mohsen Hafezian)
ناشر: نشر گل آفتاب، مشهد و انتشارات مولتی‌ساژ کانادا
سال: بهار ۱۳۸۸
صفحه: ۲۰۳

از دکتر حافظیان پیشتر کتاب «ساختارشناسی فعل‌های زبان پارسی» را معرفی کرده‌ام. گفتم دکتر حافظیان بیشتر در زمینه‌ی ساختارهای زبانی کار می‌کند، زمینه‌ای که به ویژه در کار واژه‌سازی علمی اهمیت خاصی دارد. زیرا اگر از ساختارهای درست زبانی آگاه نباشیم ممکن است بدانها آسیب برسانیم و نیز واژه‌های نوساخته از نظر ساختاری و زبانی نادرست باشند.

در پیشگفتار کتاب حاضر چنین می‌خوانیم:

از توانایی‌های واژگان‌سازی زبان فارسی بسیار شنیده و خوانده‌ایم. در نوشته‌ای که پیش رو دارید، تلاش کرده‌ام توانایی‌های زبان فارسی را در لایه‌ای از لایه‌های زبانی بازنمایانم. در نخستین کتابم در این مجموعه، از فعل‌های ساده[ی] زبان فارسی و ساختارهای آن نوشتم. در این نوشته، ساختارها، گونه‌های وندی و بسامد این وندها را، در واژگانی که از فعل‌های ساده[ی] فارسی به دست آمده‌اند، بررسی کرده‌ام. امیدوارم که داده‌های این پژوهش راه را بر پشتیبانان سخت‌کوش زبان فارسی هموارتر کند.

همان طور که گفته شده این کتاب شامل فعل‌های بسیط یا ساده‌ی زبان پارسی به همراه واژگان ساخته شده بر اساس آنها است که از فرهنگ دهخدا بیرون کشیده (استخراج) شده‌اند. کتاب از سه بخش عمده تشکیل شده است:

– بخش نخست به تعریف‌ها و بیان ساختارهای وندی در زبان پارسی می‌پردازد و بنیان‌های نظری ساختارشناسانه‌ی اثر توضیح داده شده‌اند. بن‌های و وندها و گونه‌های وندی (پسوند، پیشوند، میانوند) تعریف شده‌اند. فعل‌های ساده به سه گروه تقسیم شده‌اند: گروه آ که بن۲ آنها نتیجه‌ی حذف چند نویسه از بن۱ است مانند آوردن: بن۱= آورد، بن۲=آور. گروه ب که بن۲ آنها نتیجه‌ی تبدیل چند نویسه‌ی پایانی بن۱ به گروه نویسه‌ای دیگر است مانند زدن: بن۱=زد بن۲: زن. گروه ج که بن۲ آنها نخست با حذف و سپس تبدیل گروه نویسه‌های پایانی بن۱ به دست می‌آید مانند مُردن: بن۱=مُرد بن۲=میر. سپس گروه‌های مختلف اشتقاقی و نیز ساختارهای گوناگون اشتقاقی توضیح داده شده‌اند مانند فعل‌های مشتق میانوندی و پیشوندی و پسوندی. برای هر گروه نمودار توزیع فراوانی آن نیز رسم شده است. سپس به سنجه‌های گزینش واژه‌ها از فرهنگ دهخدا پرداخته شده است. این بخش ۳۷ صفحه است.

– بخش دوم شامل فهرست ۵٨۶ فعل ساده است که از آنها مشتق‌هایی در زبان پارسی وجود دارد. فعل‌هایی که مشتقی از آنها دیده نشده در این مجموعه نیامده‌اند. جالب است که یادآور شویم زنده‌یاد دکتر پرویز ناتل خانلری گفته بود در زبان پارسی تنها صدوچند فعل بسیط داریم. به گمانم دکتر خانلری تنها فعل‌های رایج را شمرده بود. برای نمونه در این کتاب فعل آژدن/آجیدن نیز گزیده شده است زیرا از آن جداشده‌ی آجین (مانند شمع‌آجین یا بلورآجین) را در زبان داریم. این بخش نیز ۳۷ صفحه است.

– بخش سوم که مهم‌ترین و عمده‌ترین بخش کتاب (نزدیک ۱۳۰ صفحه) است تشکیل شده از فعل‌های ساده به همراه تمام جداشده‌های آنها و ساختار به کار رفته. برای نمونه یک درآیه (سرواژه) را در اینجا می‌آورم:

آغِشتَن [āgheštan]: ج. گذ. بن۱: آغشت بن۲: آغار -> آغاریدن
◊ آگَشتَن
– آغشتن نا. ۱ | آغشتنی ص. ۱ | نیاغشتن نا. ۱
– آغشته ص. ۲-۱ | آغشتگی نا. ۳-۱ | نیاغشته ص. ۶-۱
– آغار نا. ۱-۲ | آغارش نا. ۲-۲ | آغاره نا. ۲-۲

نشان‌های اختصاری:
ج = گروه فعلی ج
گذ. = فعل گذرا
نا. = نام
ص. = صفت
◊ = گونه‌ی دیگر فعل
عدد جلوی هر مشتق نشان‌دهنده‌ی شماره‌ی ساختار به کار رفته برای ساخت آن است که در بخش نخست کتاب توضیح داده شده است.

نوروز ۱۳۸۸ فرخنده و پیروز باد

منتشرشده: مارس 19, 2009 در روزانه

پنج‌شنبه ۲۹/اسفند/۱۳۸۷ – ۱۹/مارچ/۲۰۰۹

فرارسیدن نوروز پیروز باستانی و بهار جان‌افروز خرمی‌افزا بر همه‌ی ایرانیان و دوستداران تاریخ و فرهنگ و ادب ایران فرخنده و شاد باد.

چند بیتی از مولانا جلال‌الدین محمد بلخی، شاعر و عارف بزرگ ایرانی، را پیشکش خوانندگان می‌کنم.


عید بر عاشقان مبارک باد ————- عاشقان عیدتان مبارک باد!

شب رفت صبوح آمد غم رفت فتوح آمد ———— خورشید درخشان شد تا باد چنین بادا
از دولت محزونان وز همت مجنونان ————– آن سلسله جنبان شد تا باد چنین بادا
عید آمد و عید آمد یاری که رمید آمد ————- عیدانه فراوان شد تا باد چنین بادا
ای مطرب صاحب دل در زیر مکن منزل ———— کان زهره به میزان شد تا باد چنین بادا

آمد بهار خرم و آمد رسول یار —————– مستیم و عاشقیم و خماریم و بی‌قرار
ای چشم و ای چراغ! روان شو به سوی باغ ———- مگذار شاهدان چمن را در انتظار
گل از پی قدوم تو در گلشن آمده است ———— خار از پی لقای تو گشتست خوش عذار
ای سرو گوش دار که سوسن به شرح تو ————- سر تا به سر زبان شد بر طرف جویبار
غنچه گره گره شد و لطفت گره گشاست ————— از تو شکفته گردد و بر تو کند نثار

سه‌شنبه ۲۷/اسفند/۱۳۸۷ – ۱۷/مارچ/۲۰۰۹

فردوسی توسی بی‌گمان چکاد ادبیات رزمی و حماسی ایران است. نظامی گنجوی نیز چکاد ادبیات بزمی و عشقی ما است. نظامی در تمام کتاب‌های خود به فردوسی توجه فراوانی داشته و پیوسته او را پیش چشم داشته است. به ویژه آن که آخرین کار خویش یعنی اسکندرنامه را در همان بحر متقارب (بحر شاهنامه) – یعنی بر وزن فعولن فعولن فعولن فعول – سروده است. در زیر کتاب‌هایش را به ترتیب سرودن برمی‌رسم:

– کتاب یکم: مخزن الاسرار
این کتاب بیشتر در حکمت و حکایت و نکته‌های اخلاقی است و نظامی آن را در جوانی سروده است. هنوز آن را به منظور اشاره‌ی مستقیم به فردوسی برنرسیده‌ام. اما در آن حکایت‌هایی از جمشید (در نکوهش دورویی)، فریدون (در فضیلت آدمی)، و نوشیروان (در باب عدل) هست که نشان از توجه نظامی به تاریخ و نیز استوره‌های پیشااسلامی ایران دارد.

– کتاب دوم: خسرو و شیرین
در بخش «سابقه‌ی نظم کتاب» نظامی به داستان محمود و فردوسی اشاره می‌کند و می‌گوید شاه به من گفت: اگر مانند محمود با تو ناساز باشیم و مزدت را ندهیم تو هم می‌توانی مانند فردوسی دستمزد ما را برای خرید فُقاعی [=آبجو] بدهی.

چنین فرمود شاهنشاه عالم ———- که عشقی نو برآر از راه عالم
گرت خواهیم کردن حق‌شناسی —————- نخواهی کردن آخر ناسپاسی
و گر با تو دم ناساز گیریم ————– چو فردوسی ز مزدت باز گیریم
توانی مُهر یخ بر زر نهادن —————– فقاعی را توانی سر گشادن

(مهر یخ بر زر نهادن: زر را بخشیدن)

– کتاب سوم: لیلی و مجنون
نظامی در دیباچه‌ی این کتاب آرزو و دعا می‌کند که پسرش بدان حد از رشد و هوشیاری برسد که سعادت بیابد و شاهنامه‌خوانی کند:

دارم به خدا امیدواری ———— کز غایت ذهن و هوشیاری
آنجات رساند از عنایت ————— کآماده شوی به هر کفایت
هم «نامه‌ی خسروان» بخوانی ————— هم گفته‌ی بخردان بدانی

(نامه‌ی خسروان: شاهنامه)

– کتاب چهارم: هفت پیکر
در بخش «سبب نظم کتاب» این داستان – که داستان بهرام گور ساسانی است – نظامی دوباره به داستان محمود و فردوسی اشاره می‌کند و خود را به جای فردوسی می‌گذارد:

در سخا و سخن چه می‌پیچم ——— کار بر طالع است و من هیچم
نسبت عقربی است با قوسی ———– بُخل محمود و بذل فردوسی

(عقرب و قوس: کژدم و کمان دو صورت فلکی)

– کتاب پنجم: اسکندرنامه
اسکندرنامه دو بخش دارد: یکی اقبال‌نامه است که مربوط است به بخش اول زندگی اسکندر که بخت و اقبال یاور او می‌شود و همه جا را می‌گشاید. بخش دوم را شرف‌نامه یا خردنامه خوانده‌اند زیرا اسکندر به خرد و افتخار و شرف دست می‌یابد.

در آغاز اقبال‌نامه – بخش اول اسکندرنامه – در داستان سرودن کتاب می‌گوید خضر پیامبر را دیدم که به من گفت: شنیده‌ام می‌خواهی داستان خسروان را بگویی. دانای پیشینه، که منظور فردوسی توسی است، دُر این کار را سُفته است. تو همان حرف‌های او را مزن که در یک دُر شایسته نیست دو سوراخ باشد.

شنیدم که در نامه‌ی خسروان ————– سخن راند خواهی چو آب روان
مگوی آنچه دانای پیشینه گفت ————– که دَر دُر نشاید دو سوراخ سفت

بالاخره آن که نظامی در خردنامه – بخش دوم اسکندرنامه – که آخرین کتاب شعر اوست دوباره به داستان فردوسی اشاره می‌کند و این بار آشکارا خود را وارث فردوسی می‌داند. در «خطاب زمین‌بوس» می‌گوید تو در سخا و بخشش وارث محمود غزنوی هستی و من در سخن وارث فردوسی‌ام. محمود مدیون و وامدار فردوسی بود. امیدوارم که تو – که وارث محمودی – وام او را به من – که وارث فردوسی ام – بدهی.

ز کاس نظامی یکی طاس می —————- خوری هم به آیین کاوس کی
ستانی بدان طاس طوسی نواز ————— حق شاهنامه ز محمود باز
دو وارث شمار از دو کان کهن ————— تو را در سخا و مرا در سخن
به وامی که ناداده باشد نخست —————- حق وارث از وارث آید درست

(طاس: کاسه)

بنابراین کسانی که می‌کوشند نظامی را غیرایرانی بدانند و بخوانند و وانمود کنند که به زور به زبان پارسی می‌سرود همان اندازه کار بیهوده و عبثی می‌کنند که بخواهند بگویند فردوسی غیرایرانی بوده و به زور شاهنامه را به زبان پارسی سروده است.