بایگانیِ ژوئیه, 2007

تفسير پسانوين!

منتشرشده: ژوئیه 29, 2007 در تفریح

شنبه ٧/امرداد/١٣٨٦-٢٩/جولاي/٢٠٠٧

سوره زنان (نساء) آيه ٣٤:

الرِّجَالُ قَوَّامُونَ عَلَى النِّسَاء بِمَا فَضَّلَ اللّهُ بَعْضَهُمْ عَلَى بَعْضٍ وَبِمَا أَنفَقُواْ مِنْ أَمْوَالِهِمْ فَالصَّالِحَاتُ قَانِتَاتٌ حَافِظَاتٌ لِّلْغَيْبِ بِمَا حَفِظَ اللّهُ وَاللاَّتِي تَخَافُونَ نُشُوزَهُنَّ فَعِظُوهُنَّ وَاهْجُرُوهُنَّ فِي الْمَضَاجِعِ وَاضْرِبُوهُنَّ فَإِنْ أَطَعْنَكُمْ فَلاَ تَبْغُواْ عَلَيْهِنَّ سَبِيلاً إِنَّ اللّهَ كَانَ عَلِيًّا كَبِيرًا

مردان‏، سرپرست و نگهبان زنانند، بخاطر برتريهايى كه خداوند [از نظر نظام اجتماع‏] براى بعضى نسبت به بعضى ديگر قرار داده است‏، و بخاطر انفاقهايى كه از اموالشان [در مورد زنان‏] مى‏كنند. و زنان صالح‏، زنانى هستند كه متواضعند، و در غياب [همسر خود،] اسرار و حقوق او را، در مقابل حقوقى كه خدا براى آنان قرار داده‏، حفظ مى‏كنند. و [امّا] آن دسته از زنان را كه از سركشى و مخالفتشان بيم داريد، پند و اندرز دهيد! [و اگر مؤثر واقع نشد،] در بستر از آنها دورى نماييد! و [اگر هيچ راهى جز شدت عمل‏، براى وادار كردن آنها به انجام وظايفشان نبود،] آنها را تنبيه كنيد! و اگر از شما پيروى كردند، راهى براى تعدّى بر آنها نجوييد! [بدانيد] خداوند، بلندمرتبه و بزرگ است‏. [و قدرت او، بالاترين قدرتهاست‏.]

در مورد تنبيه و زدن زن در اسلام و قرآن تفسيرهاي زيادي شده است. مانند اين كه ضرب در ”فضربوهن“ به معناي ”به جاده زدن و سفر كردن“ است. يعني راه حل نهايي جدا شدن از زنان است.

اما اين تفسير از آيت الله مكارم شيرازي براي من جالب بود:

امّا در مورد تنبيه خفيف بدنى زنانى كه حاضر به اداى حقّ زناشويى نيستند، دستور صريح قرآن اين است كه شوهر نخست از طريق پند و اندرز، سپس با جدا كردن بستر خويش و قهر كردن وارد گردد; اگر هيچ وسيله اى مؤثّرنشد، در اين صورت مى تواند از تنبيه خفيف بدنى استفاده كند و بديهى است كه اين موضوع، يك موضوع كاملا استثنايى و در حقيقت حكم جرّاحى يك بيمار را دارد كه مخصوص موارد ضرورت است. …

اين نكته لازم به يادآورى است كه در بعضى از زنان – طبق نظريّه روان شناسان – همواره يك حالت «مازوخيسم» (آزار خواهى) وجود دارد كه گاهى به عللى تشديد مى گردد و به صورت يك بحران روانى بروز مى كند; در اين گونه موارد بحرانى و استثنايى، تنبيه ملايم در تسكين روحى آنها مؤثّر است.

به اين نكته نيز بايد توجّه داشت كه تنبيه مزبور نبايد طورى باشد كه موجب مجروح شدن يا حتّى سياه و كبوده و سرخ شدن بدن گردد.

Advertisements

احترام به دين‏هاي ديگر

منتشرشده: ژوئیه 26, 2007 در روزانه

پنج‏شنبه ٤/امرداد/١٣٨٦-٢٦/جولاي/٢٠٠٧

اعتقاد به برحق بودن خود و گمراه بودن ديگران يكي از نشانه‏ي كوته‏بيني و ناآگاهي و از دليل‏هاي جنگ‏ها و درگيري‏هاي بشري است. به قول مولاناي بلخي:
اين تعصب‏ها همه از خامي است ———— تا جنيني، كار خون آشامي است

تا انسان از دنياي بسته‏ي زهدان تعصب بيرون نيايد پيوسته خون مي‏خورد و در خون غوطه مي‏زند.

نمونه‏اي از اين دست آدم‏ها در اين وبلاگ ديده مي‏شود:دنياي سه خواهر و اين هم يك نمونه:

از محله زرتشتی‏ها (خ ٣٠ تیر) رد می شدم. با خودم گفتم : واااای خدایا زرتشتم شد دین؟ کی الان دیگه پیرو زرتشته؟ خدایا شکرت. مگه ما چقدر با اینجا فاصله داریم؟ اگه من تو یکی از خانواده های زرتشتی به دنیا می آمدم چی می شد؟ کی حال تغییر دین داشت؟ وااای خدا چه رحمی کردی. خدایا تو که تا اینجا این همه مرام کُشمان کرده ای، از اینجا به بعدش را هم خودت به خیر کن و ما را شیعه بخواه ( آرزو بر جوانان عیب نیست )

در بخش نظرها هم در پاسخ به اعتراض ديگران نوشته است:

من به قضاوت نپرداخته ام!! تمام ادیان الهی نزد مسلمانان مقدس اند و مسلمین به تمام آنها مومن اند (به حقیقت ادیان نه صورت تحریف شده کنونی شان) منتها تنها اسلام و شیعه است که امروز حق مطلق است.
اوستا راهم در دوران دانشجویی چند باری خوانده ام، به نظرم کاملاً محدود و ناکافی امد.
روا نیست اقیانوس را رها کرده، دلخوش به کف دستی آب گل آلود شویم.

دو نكته

منتشرشده: ژوئیه 23, 2007 در تاريخ باستان

دوشنبه ١/امرداد/١٣٨٦ – ٢٣/جولاي/٢٠٠٧

شاپور دوم ساساني
درباره موضوع شاپور ذوالاکتاف، باید توجه داشت که این لقب در تاریخ نگاری پس از اسلام، به شاپور داده شد. در تاریخ های معاصر شاپور دوم چنین چیزی وجود ندارد. «حمزه اسفهانی» و برخی دیگر آن را از این جهت دانسته اند که او شانه اسیران عرب را سوراخ کرد. ولی پژوهشگران مدرن در این مورد شک کرده اند. و آن را توجیهی برای لقب ذوالاکتاف (دارای کتف ها) دانسته اند. یعنی نخست در تاریخ های عربی او را ذوالاکتاف دانسته و سپس تلاش کردند تا ذوالاکتاف را معنی کنند و یکی از معانی سوراخ کننده کتف اعراب در نظر گرفته شده.
نولدکه معنی آن را قدرتمند از نظر سیاسی می داند می گوید، این لقب بدین دلیل داده شد که او توانست بارهای سنگین پادشاهی را به شانه بگیرد و پیرنیا آن را برخاسته از فیزیک بدنی شاپور می داند. بنابراین پیش از آنکه تلاش کنیم تا اتهامات را توجیه کنیم، باید ببینیم که اصلا آن اتهامات حقیقت دارند یا خیر؟

ايران و مصر

مصری ها پس از هلنی شدن، لاتینی شده، سپس مسیحی شده و در پایان مسلمان عرب شدند. هیچ ملتی در جهان به اندازه مصر، با گذشته خود فاصله ندارد. وارون بر آن، ایران ما یورش مقدونیان، رومی ها، اعراب و ترکها و مغولها را پشت سر گذاشت و هویتش در طول هزاره ها با تغییراتی، پابرجا ماند. پس این 2500 سال زنده، بسی بیش از آن 6 هزار سال مرده مصری ارزشمند است. چون نام فرزندان امروز ما «کوروش» و «کامبیز» و «داریوش» و «اردشیر»، «آتوسا»، «پریسا»، «ماندانا»، «روشنک یا روکسانا»، «استاتیرا یا ستاره» و «اشکان» و «فرهاد» و «مهرداد» و «خسرو» و … دیگر نامهای 2500 تا 1400 سال پیش است ولی هیچ مصری نمیتواند نام فرزندش را «خاسه خِموی»، «ایم هوتپ»، «خوفو»، «آمنم هت»، «توت موس»، «هات شپ سوت»، «آخه ناتون»، «توتان خامون»، «پسامتیک» و … بگذارد.

برگرفته از وبلاگ روزنامك

حماسه‏هاي اسلامي – ٢

منتشرشده: ژوئیه 21, 2007 در فيلم, فردوسی, ادبيات

شنبه ٣٠/تير/١٣٨٦-٢١/جولاي/٢٠٠٧

بخش يكم

نمونه‏هايي از سريال:
سريال ٤٠ سرباز

در آن قسمتي كه من از سريال چهل سرباز ديدم (شايد چهل همان معناي خل و چل باشد!) روايت‏كننده مي‏گفت كه فردوسي توسي بزرگ در سرودن شاهنامه و آفريدن پهلوانان نظر به شجاعت و خصايل حضرت علي داشته است و از عشق حضرت علي اين منظومه را سروده است!

آيه ٦ از سوره‏ي لقمان (سوره‏ي ٣١) قرآن كريم چنين است:

وَمِنَ النَّاسِ مَن يَشْتَرِي لَهْوَ الْحَدِيثِ لِيُضِلَّ عَن سَبِيلِ اللَّهِ بِغَيْرِ عِلْمٍ وَيَتَّخِذَهَا هُزُوًا أُولَئِكَ لَهُمْ عَذَابٌ مُّهِين
و بعضى از مردم سخنان بيهوده را مى‏خرند تا مردم را از روى نادانى‏، از راه خدا گمراه سازند و آيات الهى را به استهزا گيرند؛ براى آنان عذابى خواركننده است‏!

طبق بسياري از تفسيرها از جمله تفسير نمونه: آيات مورد بحث درباره ”نضر بن حارث“ نازل شده است. او مرد تاجرى بود و به ايران سفر مي‏كرد، و در ضمن ، داستان‏هاى ايرانيان را براى قريش بازگو مي‏نمود و مي‏گفت: اگر محمد براى شما سرگذشت عاد و ثمود را نقل مي‏كند، من داستان‏هاى رستم و اسفنديار، و اخبار كسرى و سلاطين عجم را باز مي‏گويم! آنها دور او را گرفته استماع قرآن را ترك مي‏گفتند. (تفسير نمونه)

وقتي فردوسي توسي بزرگ درگذشت به استناد به همين آيه او را كافر مي‏دانستند و مي‏گفتند ”حديث گبركان را گفته و خود گبر شده“ و نبايد او را در گورستان مومنان و مسلمانان خاك كنيد. به همين دليل دختر فردوسي وي را در خانه‏ي خودش به خاك سپرد.

در دوران صفويان هر شاعري كه شيعه نبود ديوانش را تحريم مي‏كردند. به همين دليل حافظ كه مانند بسياري از شيرازيان سني شافعي بود به دليل چند بيت منسوب به وي در مدح امام رضا شيعه شد. بابا طاهر نيز شيعه شد. اما چون مثنوي مولانا جلال الدين بلخي رومي با بسم الله شروع نمي‏شد نجس دانسته شد و با انبر گرفته مي‏شد.

فردوسي نيز به استناد چند بيتي كه در هجونامه‏ي جعلي اول شاهنامه آمده شيعه خوانده شد.
منم بنده‏ي اهل بيت نبي ———– ستاينده‏ي خاك پاي وصي
به اين زاده‏ام هم بر اين بگذرم ——– كه خاك پي حيدرم

اصل داستان سروده شدن شاهنامه به سفارش سلطان محمود غزنوي افسانه‏اي بيش نيست و نيز داستان هجو سلطان محمود در شاهنامه. در شاهنامه‏ي دكتر جلال خالقي مطلق كه درست‏ترين و معتبرترين نسخه‏ي شاهنامه است اين بيت‏ها (به همراه بسيار از بيت‏هاي سست ديگر) حذف شده‏اند.
حتا برخي پا را فراتر گذاشته و منظومه‏ي يوسف و زليخا را نيز به فردوسي منسوب كرده‏اند. در اين منظومه از قول فردوسي بزرگ از سرودن شاهنامه ابراز پشيماني شده است!

حال اين كارگردان مكتبي و متعهد جمهوري اسلامي نيز در ادامه‏ي اين شيعه‏سازي فردوسي مجموعه‏ي چهل سرباز را ساخته و ادعا كرده كه فردوسي رستم و اسفنديار و ساير پهلوانان ايران را با الهام از مولاي متقين و امام اول شيعيان بازسازي كرده است. در راستاي همان نظريه كه ايرانيان پيش از اسلام وحشي و بي تمدن بودند و اسلام آنها را تربيت كرد.

جالب آن كه در اين ميان برخي پان تركيست‏ها مانند سايت گونش ادعا كرده كه اين سريال نشانه‏اي از شوونيسم پارس‏ها و اهانت به ترك‏ها است!

این فیلم ملاک و مدعای خود برای به تصویر کشیدن وقایع را شاهنامه فردوسی قرار داده که به روایت خود فارسها شاهنامه فردوسی صرفا کتابی است مشتمل بر اشعار افسانه‏ای که هیچگونه واقعیت تاریخی و مستند علمی ندارد. حال سؤال اینجاست که صدا و سیمای جمهوری اسلامی با چه هدفی به ساخت این فیلم با بودجه ملت ایران که ترک و فارس و عرب و کرد و بلوچ و لر و گیل و …. سهیم هستند پرداخته است. گونش

نمي‏دانم نويسنده با كدام ”فارس“ صحبت كرده. در حالي كه خود فردوسي بزرگ در همان چند بيت آغاز شاهنامه مي‏گويد:
تو اين را دروغ و فسانه مدان ———– به رنگ فسون و بهانه مدان!

ابوريحان بيروني دانشمند بزرگ ايراني چهارصد سال بعد از فروپاشي ساسانيان و فتح ايران توسط عربان مسلمان، به شكوه ساسانيان غبطه مي‏خورد و عربان را سرزنش مي‏كند. خاقاني شرواني نيز پانصد سال پس از اسلام در بازديد از تيسپون و ايوان كاخ ساسانيان (ايوان مداين يا تاق كسرا) بر آن حسرت مي‏خورد.
هان اي دل عبرت بين از ديده نظر كن هان! ————- ايوان مداين را آيينه‏ي عبرت دان
يك ره ز ره دجله منزل به مداين كن ————- وز ديده دوم دجله بر خاك مداين ران!

به گفته‏ي برخي از سران جمهوري اسلامي (شايد محمد خاتمي؟) نبايد ايرانيت را در مقابل اسلاميت قرار داد.

چند نقد
يك وبلاگ ويژه‏ي اين سريال ساخته شده بود كه ظاهرا پاك شده اما هنوز از طريق نهانه‏ي (cache) گوگل در دسترس است به اين نشاني: وبلاگ ٤٠ سرباز
نقد روزنامه‏ي دست راستي قدس.
نوشته‏ي يك وبلاگ: شب نوشته‏هاي بچه قورباغه

نقدی نوشته‏ي بهرام روشن ضمیر

حماسه‏هاي اسلامي – ١

منتشرشده: ژوئیه 20, 2007 در فيلم, فردوسی, ادبيات

جمعه ٢٩/تير/١٣٨٦-٢٠/جولاي/٢٠٠٧

به سبك اعلان‏هاي دهه‏ي ١٣٦٠: يك بار ديگر دست منحوس اجانب از آستين فريب خوردگاني درآمد كه قصد دارند به مفاهيم بلند و آرماني ملت ما خيانت كنند …….

جدي نگيريد. اما باز جمهوري اسلامي ايران و به خصوص ”سيماي“ آن تصميم گرفتند در مورد يك موضوع مهم حرف بزنند.

به تازگي سريالي از تلويزيون ايران پخش مي‏شود به نام ”چهل سرباز“. وقتي تبليغ آن را ديدم گيج شدم چون شمشير ذوالفقار را نشان مي‏داد و بعد شخصي كه ظاهرا اسفنديار بود و … ياد رابطه‏ي پيچيده و مرموز آقاي گودرزي و خانم شقايقي افتادم. بعد كه چند دقيقه از يك قسمت آن را ديدم فهميدم موضوع از چه قرار است.

اين بار نوبت اسلامي كردن ايران باستان و حماسه‏هاي ملي ايران شده است. روندي كه پس از فتح ايران در ١٤٠٠ سال پيش شروع شد و هنوز نيز ادامه دارد.

سابقه

همان طور كه پيشتر نوشتم وقتي عربان ايران را فتح كردند به گمان اين كه ايرانيان آتش‏پرست و بت‏پرست هستند (دروغ و گماني كه هنوز هم نه تنها عربان بلكه بسياري از ايرانيان نيز باور كرده‏اند) شروع كردند به ويران كردن هرچه كه به خيال آنان نشاني از كفر داشت. ايرانيان نيز براي جلوگيري از اين ويراني متوسل شدند به ساختن داستان. مثلا گور بهرام ساساني در شوش شد قبر دانيال نبي. خرابه‏هاي پارسه‏گرد (پرسپوليس يا همان تخت جمشيد) شد مشهد [محل شهادت و مزار] مادر حضرت سليمان و ظاهرا همان كاخي كه طبق افسانه‏هاي سامي (اسراييليات) ديوها براي حضرت سليمان ساخته بودند. آتشكده‏ي بزرگ آذرگشنسب در آذربادگان شد تخت سليمان. سدي كه انوشيروان براي مقابله با اقوام بيابانگرد در مرز شمالي ايران ساخته بود و نيز سدي كه در قفقاز ساخته بود شد سد اسكندر يا ذوالقرنيني كه در قرآن گفته شده. به همين ترتيب ساير مكان‏ها رنگي اسلامي/قرآني/سامي گرفتند تا حفظ شوند.

اين تخريب و مبارزه به جنبه‏هاي فيزيكي تمدن ايران پيش از اسلام محدود نمي‏شد. مسلمانان با جشن نوروز و جشن سوري و ديگر جشن‏هاي ايراني نيز مخالف بودند. (كاري كه حكومت اسلامي ايران نيز همچنان به آن ادامه مي‏دهد و قصد دارد نوروز و سيزده به در را حذف و با جشن‏هاي اسلامي جايگزين كند. )

به همين خاطر ايرانيان در ابتدا با پرداخت پول به واليان مسلمان جشن‏هاي خود را برگزار مي‏كردند. بعد نيز شروع كردند به ساختن حديث در توجيه جشن‏هاي خود. مثلا بر اساس حديثي از امام صادق نوروز شد همان روزي كه خدا حضرت آدم را آفريد و روزي كه حضرت علي در غدير خم به امامت رسيد و هر مسلمان بايد در اين روز لباس پاكيزه بپوشد و عطر بزند و به ديدار ديگران برود. جشن سوري كه آتش روشن كردن براي فروهرها (ارواح درگذشتگان) بود به خاطر آن كه عرب‏ها روز چهارشنبه را نحس مي‏دانستند شد جشن چهارشنبه سوري و آتش روشن كردن نيز براي رفع نحسي و دفع ارواح خبيثه شد. همچنين جمعه‏ي آخر سال هم شد روزي براي ديدار درگذشتگان يا به اصطلاح زيارت اهل قبور. ايرانيان به آب به عنوان يكي از چهار آخشيج (عناصر اربعه! در كنار خاك و باد و آتش) احترام مي‏گذاشتند و آن را پاكيزه نگه مي‏داشتند. طبق روايتي آب شد مهريه‏ي حضرت فاطمه زهرا. و بسياري از ترفندهاي مشابه كه ديگر امروز بخشي از باورهاي همگاني شده‏اند.

اصلا يكي از هدف‏هاي فردوسي از سرودن شاهنامه زنده نگه داشتن تاريخ اسطوره‏اي/حماسي ايران و آداب پهلواني و رسوم مردانگي ايران پيش از اسلام بود و نيز حفظ زبان پارسي.
بسي رنج بردم در اين سال سي ——— عجم زنده كردم بدين پارسي

معرفي سريال چهل سرباز
سريال تركيبي است از داستان نبرد رستم و اسفنديار، جنگ خندق، زندگي خود فردوسي، جنگ ايران و عراق، و ظاهري گريزي به آينده.

در ابتدا شايع شده بود كه اين پاسخ تلويزيون ايران است به فيلم ٣٠٠. اما نويسنده و كارگردان آن را تكذيب كرد و گفت اين داستان از سال ١٣٨١ در دست تهيه بود كه هيچ خبري از فيلم ٣٠٠ نبود. (متن كامل مصاحبه) يعني ٥ سال بودجه صرف اين داستان شده! حيف يك روز.

البته در اين مصاحبه ادعا كرده است كه به جز زمان تحقيق براي اين مجموعه، ٤٠ سال نيز روي شاهنامه كار كرده است. اين هم نمونه‏اي از اظهار فضل جناب كارگردان و نتيجه‏ي ٤٠ سال تحقيق ايشان:

مثلا مي‌گويد: «كه گفتت برو دست رستم ببند / نبندد مرا دست چرخ بلند». اگر مي‌خواستم از ادبيات غليظ گذشته استفاده كنم، جز كسالت براي بيننده چيزي نداشت. بايد شيوه‌اي را اتخاذ مي‌كردم كه يك شيريني، حلاوت و شگفتي در واژگانش باشد و جوان امروز لذت ببرد.

ادبيات غليظ يعني چه؟ مگر رب گوجه فرنگي با مرباي آلبالو است؟ مثالي كه زده از زيباترين بيت‏هاي شاهنامه است. من نمي‏دانم اگر به گمان وي اين بيت و مشابه آن براي بيينده به جز كسالت نمي‏آورد اصلا چرا به شاهنامه دست درازي كرده است.

فارس نيوز داستان سريال را اين گونه خلاصه مي‌كند: «در داستان مجموعه تلويزيوني چهل سرباز، كشور ايران در سال ١٤٠٠ هجري شمسي بصورت جزيره‏اي فرض شده كه دشمن در تدارك اشغال و حمله به اين جزيره است. در اين ميان اميد و طيبه زن و شوهري هستند كه احساس خطر كرده و به دنبال راهي براي جلوگيري از اين هجوم هستند كه به صورت خيالي توسط حضرت آدم به اعماق تاريخ مي روند و بزرگان تاريخ را از دوره‏هاي مختلف (صدر اسلام ، اسطوره‏هاي شاهنامه و نيروهاي ايراني زمان حال به فرماندهي شهيد همت) جهت محافظت از اين ميهن به ياري مي‌طلبند.» فارس نيوز

چرا ايران به صورت جزيره درآمده است؟! شايد فكر مي‏كنند در سال ١٤٠٠ خورشيدي از ايران فقط جزيره‏ي كيش باقي مانده است؟ شايد براي پايان ساخت نيروگاه اتمي بوشهر تمام كشور را فروخته و پولش را به گلوي گشاد روس‏ها ريخته‏اند؟ و خليج پارس را نيز حتما نوكيسگان حاشيه‏ي جنوبي خليج پارس گرفته‏اند!

در سال ١٣٨٢ روزنامه‏ي ايران چنين خلاصه‏اي در مورد آن داده بود: خلاصه
وي هدف از ساخت اين مجموعه را يادآوري شكوه مردان ايران زمين و غفلت زدايي از اينكه ايران و ايراني همواره با عزت زيسته و از فتنه‏ها و سختي‏ها و رنج‏ها، با اقتدار به درآمده اند عنوان كرد. (متن خبر)
محمد نوري‌زاد متولد سال ١٣٢٥ تهران و دانش‌آموخته رشته مهندسي برق است. از اولين سال‌هاي پس از انقلاب به عرصه هنر گرايش نشان داد و اولين ساخته‌اش يعني فيلم سينمايي ”همه با هم“ را در سال ١٣٦٥ عرضه کرد. (روزنامه‏ي هم ميهن)

خارج‏خواني

منتشرشده: ژوئیه 18, 2007 در زبان

چهارشنبه ٢٧/تير/١٣٨٦-١٨/جولاي/٢٠٠٧

امروز نوشته‏اي به دستم رسيد كه در آن از اين كه در زمان ساسانيان مردان خانه‏خداي خوانده شده بودند تعجب كرده بود و آن را نشاني از مردسالاري گرفته بود.

اين گونه به قول دكتر آجوداني ”خارج خواني“ها ضربه‏هاي بدي به تحليل و تحقيق مي‏زند.

خدا يا خوتاي در زبان پارسي ساساني به معناي صاحب و دارنده است و با معناي متداول امروزي به كلي فرق مي‏كند. مثلا مرد خانه را كذك-خوذاي يا همان كدخدا مي‏گفتند. و زن و بانوي خانه را كذك-بانو يا همان كدبانو. همين طور ده خوتاي يا دهخدا به معناي بزرگ و صاحب ده. امروزه ما به اشتباه بزرگ ده را كدخدا مي‏خوانيم.

كتابي كه منبع فردوسي توسي بزرگ براي سرودن شاهنامه بود در اصل خوتاي نامگ يا خداينامه خوانده مي‏شد كه به معناي نامه يا كتاب زندگي بزرگان و شاهان بوده است.

در همين زمينه عبيد زاكاني لطيفه‏اي دارد بدين مضمون كه: مردي به در خانه‏ي والي رفت و گفت بگوييد كه خدا بر در منتظر ايستاده است. والي بيرون آمد و پرسيد مردك اين چه حرفي است كه مي‏زني. گفت من خانه خداي بودم و باغ خداي و ده خداي. باغ و ده و خانه را از من ستاندي. خداي باقي ماند!

ما و تاجيكان

منتشرشده: ژوئیه 16, 2007 در زبان

دوشنبه ٢٥/تير/١٣٨٦-١٦/جولاي/٢٠٠٧

به خاطر محدودسازي و كنترل شديد حكومت كمونيستي شوروي ما از برادران و پسرعموهاي تاجيكمان بي‏خبر مانديم و هنوز بسياري از ايرانيان نمي‏دانند كه تاجيكان با ما همريشه و همزبان هستند و خود را مانند ما (و بلكه بيشتر از ما) ايراني مي‏دانند.

هفته‏ي پيش در سيماي جمهوري اسلامي ايران گزارشي از مراسم پايان تحصيل دانشجويان خارجي را نشان مي‏داد. از يك دانشجوي تاجيكي پرسيد: ياد گرفتن زبان پارسي براي شما سخت نبود؟! گويا خبرنگار نمي‏دانست كه تاجيكان نيز مانند ما پارسي صحبت مي‏كنند فقط با لهجه‏اي متفاوت. تاجيك بيچاره گفت: من زمينه‏اش را داشتم. فقط لهجه‏ي تهراني را ياد گرفتم!

و يا خانم تاجيكي نقل مي‏كرد كه وقتي در سفري به شيراز در حال خواندن ديوان حافط بوده يك ايراني از وي مي‏پرسد چه جالب. شما كجا زبان ما را ياد گرفتيد؟ و او هم در جواب گفته بود پارسي زبان مادري من است. از مادرم آموختم!

باعث شرمندگي است!