بایگانیِ اوت, 2006

تاريخ ايران

منتشرشده: اوت 4, 2006 در تاريخ معاصر

جمعه ٤/آگوست/٢٠٠٦ – ١٣/مرداد/١٣٨٥
چند مقاله از علي ميرفطروس در مورد تاريخ ايران:

«سفارت مآبا! … وسعت ملک فرنگستان چقدر است؟ ثانیاً: فرنگستان عبارت از چند ایل نشین یا چادرنشین است؟ خوانین و سرکردگان ایشان کیانند؟ (آیا) فرانسه هم یکی از ایلات فرنگ است؟ بناپارت نام کافری که خود را پادشاه فرانسه می داند کیست و چکاره است؟ … اینکه می گویند (مردم انگلیس) در جزیره ای ساکنند و ییلاق و قشلاق ندارند راست است یا نه؟ آیا لندن جزئی از انگلستان است یا انگلستان جزئی از لندن؟ احسن طُرُق برای هدایت فرنگیان گمراه به شاهراه اسلام و بازداشتن ایشان از اکّل میّت و لحم خنزیر کدام است؟ …»
فتحعلی شاه قاجار در نامه ای به سفیرش در استانبول

برگرفته از: مشروطيت – بخش يكم

روشنفكران عصر مشروطيت و رضاشاه ـ اساساً ـ متكي بر انديشه هاي متفكران عصر روشنگري فرانسه (مانند روسو، ولتر و منتسكيو) بودند، در حاليكه روشنفكران عصر محمد رضاشاه – عمدتاً – متكي بر آراء و عقايد لنين و ماركس و مائو و چه گوارا (و حتي انور خوجه!!) بودند، (به نظر من، اين دوره، يكي از فقيرترين و حقيرترين دوره هاي انديشة سياسي در ايران بشمار مي رود). روشنفكران عصر مشروطه و رضاشاه در پيِ نوسازي و مهندسي اجتماعي بودند، در حاليكه روشنفكران عصر محمد رضاشاه – عموماً – در پي ویرانی و سرنگوني بودند. به عبارت دیگر: احزاب و ایدئولوژی های بعد از مشروطیّت (چه اسلامی و چه مارکسیست – لنینیستی) عموماً در پی انقلاب و کسب قدرت سیاسی بودند، بهمین جهت این احزاب و ایدئولوژی ها در ذات خویش حامل یا مُروّج خشونت و خونریزی و کشتار بودند. نفوذ اندیشه های انقلابیون روسی و خصوصاً پیروزی انقلاب اکتبر در روسیه و تأثیر آن بر روشنفکران ایرانی، خشونت را به ابزاری لازم در نزد روشنفکران و مبارزان ایرانی بدل ساخت.

برگرفته از: مشروطيت – بخش دوم

ایران – بعنوان «چهارراه حوادث» – بارهای بار مورد هجوم و تاخت و تاز اقوام و خصوصاً ایلات و عشایر مختلف بوده. به عبارت دیگر: بعد از فروپاشی امپراطوری ساسانی و فقدان یک حکومت مقتدر مرکزی، ایران – در یک رَوَند ١٤٠٠ ساله – گرفتار هجوم قبایل عرب، اُزبک، غزنوی، سلجوقی، غُز، قراختائی، آق قویونلوها (گوسفند سفیدها)، قره قویونلوها (گوسفند سیاه ها)، چنگیز، تیمور، قزلباشان صفوی، افشاریه، زندیّه و قاجارها بوده است. این ایلات و عشایر، فاقد فرهنگ و تمدّن و مناسبات اجتماعی پیشرفته بودند و در فتح شهرهای ایران – اساساً- دستیبابی به «مراتع» و «چراگاه» های جدید را جستجو می کردند. بهمین جهت، مثلاً وقتی به کتابخانه ها و مراکز فرهنگی و علمیِ مرو، بلخ و بخارا و نیشابور می رسیدند، جعبه ها و قفسه های کتاب را به «کاهدان» و «آخور» چهارپایان خویش تبدیل می کردند. خوبست اشاره کنم که تنها در یکی از ١٠-١٢ کتابخانه شهر مرو، ١٢ هزار جلد کتاب از انواع و اقسام علوم (ریاضیات، طبیعيّات، هندسه، نجوم، ادبیات و …) وجود داشت بطوریکه «یاقوت حَمَوی» (سیّاح معروف عرب) توانست ٢٠٠ جلد کتاب از کتابخانه «مرو» به امانت بگیرد … این در حالی است که در همان زمان (قرن سیزدهم میلادی) بقول «آدام متز»: بزرگترین کتابخانه شهر «بامبرگ» (آلمان)، فقط ٩٦ جلد کتاب داشت.

برگرفته از: تاريخ ايران تاريخ دردناك گسست‏ها

Advertisements