بایگانیِ دسامبر, 2010

گیلاس

منتشرشده: دسامبر 31, 2010 در ریشه‌شناسی, زبان

آدینه ۱۰/دی ماه/۱۳۸۹ – ۳۱/دسامبر/۲۰۱۰

گیلاس در زبان پارسی نام میوه‌ای است از خانواده‌ی آلو و از رده‌ی آلبالو (آلوبالو) که معمولاً شیرین است. شکل آن را در زبان پارسی میانه (پهلوی) و پارسی کهن پیدا نکردم اما در زبان یونانی به درخت این میوه kerasos گفته می‌شود که شباهت نزدیکی به واژه‌ی گیلاس دارد. ریشه‌ی واژه‌ی یونانی را از زبان‌های آسیای کهتر (فروگیه یا فریگیه Phrygian) دانسته‌اند.

اما از هفتاد هشتاد سال گذشته واژه‌ی گیلاس به اشتباه برای نامیدن جام نیز به کار رفته است و به ویژه به جای جام شراب از «گیلاس شراب» استفاده می‌کنند. این اصطلاح اشتباه در فرهنگ دهخدا نیز آمده است. در فرهنگ انگلیسی-فارسی سلیمان حییم نیز برای glass پس از جام و لیوان اصطلاح «گیلاس» آمده است و در فرهنگ فرانسه-فارسی سعید نفیسی هم در برابر verrs علاوه بر جام و لیوان و استکان همین «گیلاس» آورده شده است. ملک الشعرای بهار در قطعه‌ای می‌گوید:

گر بیش خورم می از سه گیلاس ——— بیم است که قلب گیرد آماس

به نظر من، این اشتباه به خاطر تلفظ غلط واژه‌ی انگلیسی glass است که در پارسی بایستی همان جام گفته می‌شد و یا حتا آوانویسی آن به صورت گلس یا گلاس است نه گیلاس.

اما میوه‌ی گیلاس در زبان انگلیسی cherry گفته می‌شود که آن هم نتیجه‌ی برداشت اشتباه انگلیسی زبانان از واژه‌ی اصلی فرانسوی یا لاتین است. این واژه در زبان انگلیسی وام‌واژه‌ای است از زبان فرانسه یعنی cerise (در فرانسه‌ی کهن: cherise) و در انگلیسی کهن به شکل ciris بوده است. انگلیسی زبانان آن را جمع پنداشته و مفرد آن را به صورت cherry درآورده و در زبان خود به کار می‌برند.

نکته‌ی جالب دیگر درباره‌ی این میوه آن که در فرهنگ‌های پارسی تعریف آن را «آلبالوی شیرین» نوشته‌اند اما در زبان انگلیسی به آلبالو «گیلاس ترش» (sour cherry) گفته می‌شود!

Advertisements

پنج شنبه ۹/دی ماه/۱۳۸۹ – ۳۰/دسامبر/۲۰۱۰

من قصد ندارم درباره‌ی موضوع‌های دینی و مذهبی چیزی بنویسم اما به تازگی نظرم به مطلبی جلب شد درباره‌ی نبرد کربلا و واقعه‌ی عاشورا و ربط داده شدن آن به رخدادی در کتاب تاریخ آنگلوساکسون.

کتاب «سالنامه‌ی آنگلوساکسون» (Anglo-Saxon Chronicle) در سده‌ی نهم میلادی در زمان آلفرد بزرگ از شاهان انگلستان نوشته شده است و رخدادهای مربوط به انگلستان از سال ۶۰ میلادی (دوران فرمانروایی رومیان بر بریتانیا) تا سال ۱۱۵۶ م. (زمان گشوده شدن انگلستان به دست نُرمن‌ها) را در بر می‌گیرد. اصل این کتاب شامل ۶۴ برگه (folio) یا ۱۲۸ صفحه است و به زبان انگلیسی کهن (Old English) در طی دوره‌های طولانی نوشته شده است. در آن برای هر سال یک جمله و گاه یک بند (پاراگراف) تا یک صفحه نوشته شده و از مهم‌ترین رخدادهای آن سال خلاصه‌ای گفته شده است.

این کتاب نخستین بار در سال ۱۶۴۴ م. در کمبریج چاپ شد. نخستین ویراست علمی و انتقادی آن را پدر جیمز اینگرام (Reverend James Ingram) در سال ۱۸۲۳ م. منتشر کرد و علاقه به آن در دهه‌ی ۱۹۸۰ م./ ۱۳۶۰ خ. شدت یافت. به تازگی نیز چاپ‌هایی از آن پخش شده است. آگاهی بیشتر درباره‌ی آن را می‌توانید در این نشانی ببینید. و متن کتاب در بخش «کتاب‌های گوگل» در دسترس است.

اما طبق مطلبی که در سایت‌های مختلف منتشر شده و از راه رایانامه دست به دست می‌گردد در سخنرانی خواهر امام حسین در کوفه از خون باریدن آسمان در رخداد عاشورا یاد شده است و سپس در کتاب تاریخ آنگلوساکسون سالی پیدا شده که در آن از آسمان خون باریده شده است.

A.D. 685: …. This year there was in Britain a bloddy rain, and milk and butter were turned to blood.

گذشته از این که اصطلاح «خون باریدن آسمان» در سخنرانی مزبور عبارتی است که در فن بیان بدان «استعاره» گفته می‌شود و لزوماً به معنای لفظی کلمه نیست، در این برابریابی یک اشتباه تاریخی نیز وجود دارد و آن این که رخداد عاشورا در تاریخ دهم محرم سال ۶۱ هجری قمری برابر با دهم اکتبر سال ۶۸۰ میلادی (در تقویم یولی یا Julian) یعنی در ماه آذر و فصل پاییز در نزدیکی رود فرات روی داده است. اما در تاریخ آنگلوساکسون سال خون باریدن آسمان ۶۸۵ میلادی یاد شده است و هیج روز و ماهی نیز آورده نشده است. درباره‌ی باران خون در انگلستان اطلاع بیشتری داده نشده است اما نمی‌توان پذیرفت که پنج سال طول کشیده تا آسمان بریتانیا از رخداد سرزمین کربلا خبردار شده باشد. در ضمن در تاریخ آنگلوساکسون از تبدیل شدن شیر و کره به خون نیز سخن رفته است و این موضوع در سخنرانی زینب کبری نیامده است.

حتا اگر خون باریدن آسمان را هم به همین معنای لفظی بپذیریم، به نظر من زیبنده‌ی مسلمانان و شیعیان نیست که برای تایید باورهای دینی خود به هر منبعی دست یازند. اگر در این کتاب «سالنامه‌ی آنگلوساکسون» مطلبی منفی درباره‌ی دین اسلام آمده بود باز هم حاضر بودیم آن را برای تایید خون باریدن در روز عاشورا بپذیریم؟ برخی برای تایید بزرگی و اهمیت شاعران و کتاب‌های ایرانی از نویسندگان فرنگی نقل قول می‌کنند و تایید فرنگیان را نشانه‌ی درستی باور خود می‌دانند. اما آیا این قدر خودباوری و اعتماد به نفس ما پایین آمده است که حتا برای باورهای دینی‌مان هم باید از منبع‌های انگلیسی و فرانسوی تایید بیاوریم تا دیگران باورمان کنند؟ آیا همان منبع‌های شیعه و سنی که واقعه‌ی خون باریدن آسمان در آنها آمده است برایمان کافی نیست؟

زبان پارسی هدف تازش‌ها

منتشرشده: دسامبر 28, 2010 در روزانه, زبان

سه‌شنبه ۷/دی ماه/۱۳۸۹ – ۲۸/دسامبر/۲۰۱۰

زبان پارسی به عنوان بُردار فرهنگ ایرانی از دیرباز بخش مهمی از هویت ایرانیان بوده است. پس از شکست ارتش ساسانیان به دست تازیان، مهم‌ترین جنگ افزار ایرانیان زبان و فرهنگشان بود و تازیان می‌کوشیدند این دو را نیز از چنگ ایرانیان بیرون کنند. به نوشته‌ی زنده‌یاد دکتر عبدالحسین زرین‌کوب

آنچه از تامل در تاریخ برمی‌آید این است که عربان هم از آغاز حال، شاید برای آن که از آسیب زبان ایرانیان در امان بمانند، و آن را همواره چون حربه‌ی تیزی در دست مغلوبان خویش نبینند، در صدد برآمدند زبان‌ها و لهجه های رایج در ایران را از میان ببرند. آخر این بیم هم بود که همین زبان‌ها خلقی را بر آنها بشوراند و ملک و حکومت آنان را در بلاد دورافتاده‌ی ایران به خطر اندازد. به همین سبب هر جا که در شهرهای ایران به خط و زبان و کتاب و کتابخانه برخوردند با آنها سخت به مخالفت برخاستند. رفتاری که تازیان در خوارزم با خط و زبان مردم کردند بدین دعوی حجت است. نوشته‌اند وقتی قتیبة بن مسلم باهلی، سردار حجاج، بار دوم به خوارزم رفت و آن را بازگشود هر کس را که خط خوارزمی می‌نوشت و از تاریخ و علوم و اخبار گذشته آگاهی داشت از دم تیغ بی‌دریغ درگذاشت و موبدان و هیربدان قوم را یکسر هلاک نمود و کتاب‌هایشان همه بسوزانید و تباه کرد تا آن که رفته رفته مردم اُمّی ماندند و از خط و کتاب بی‌بهره گشتند و اخبار آنها اکثر فراموش شد و از میان رفت. ….

شاید بهانه‌ی دیگری که عرب برای مبارزه با خط و زبان ایران داشت این نکته بود که خط و زبان مجوس را مانع نشر و رواج قرآن می‌شمرد. در واقع ایرانیان، حتا آنها که آیین مسلمانی را پذیرفته بودند، زبان تازی را نمی‌آموختند و از این رو بسا که نماز و قرآن را نیز نمی‌توانستند به تازی بخوانند…

با چنین علاقه‌ای که مردم در ایران به زبان خویش داشتند شگفت نیست که سرداران عرب زبان ایران را تا اندازه‌ای با دین و حکومت خویش معارض دیده باشند و در هر دیاری برای از میان بردن و محو کردن خط و زبان پارسی کوششی ورزیده باشند. (کتاب «دو قرن سکوت»، ص ۱۱۵ و ۱۱۶)

اما ایرانیان توانستند، برخلاف بسیاری از ملت‌های چیره شده‌ی اسلامی، هم چنان زبان خویش را پاس دارند و هر گاه حکومت‌های محلی به دست ایرانیان افتاد، مانند صفاریان و سامانیان و زیاریان، در گسترش و توانمندسازی زبان پارسی بکوشند و آثار فراوانی به زبان پارسی پدید آورند. بزرگترین نمونه و شاهکار زبان پارسی هم به دست توانای فرزانه‌ی توس آفریده شد که هر که رای و هُش و دین دارد پیوسته بر او آفرین خواند.

خلیفه‌های مسلمان در دمشق و بغداد هم چنان به این دشمنی با زبان پارسی ادامه می‌دادند و دست نشاندگان و چاپلوسان آنان (همچون محمود غزنوی و برخی از درباریانش) زبان دیوان خود را به تازی برمی‌گرداندند و در گسترش زبان تازی می‌کوشیدند.

با تمام سختی‌ها و دشمنی‌ها، زبان پارسی توانست چندان ببالد و گسترش یابد که به زبان دوم دنیای اسلام ترادیسد و در گستره‌ی پهناوری جای خویش را باز کند و آثار فراوانی بدین زبان آفریده شد. پس از برافتادن خلافت عباسیان زبان پارسی آزادتر شد و در گستره‌ی بزرگتری رشد و نمو کرد به طوری که دربار گورکانیان هند (در انگلیسی: Mughal Empire) و دربار سلطان‌های عثمانی از مرکزهای گسترش زبان پارسی و فرهنگ ایرانی بود.

دولت بریتانیا نیز پس از دست یافتن بر هندوستان و دریافتن نفوذ و اهمیت زبان پارسی در غرب آسیا، زبان پارسی را مانعی برای کار خود می‌دید و مبارزه با آن را آغاز کرد و زبان انگلیسی را جایگزین آن کرد.

زبان پارسی امروز
به نظر من امروزه از چندین سو به زبان پارسی تاخته می‌شود و هر یک از این کسان انگیزه‌ی خود را دارد:

۱) جالب آن که دشمنی عربان با زبان پارسی هم چنان در زمان ما نیز ادامه یافته است و پس از ۱۴۰۰ سال هنوز دولت وهابی عربستان سعودی با تبلیغ‌های خود در تاجیکستان به ایرانیان تاجیک می‌گوید که زبان پارسی را رها کنید، نام‌های ایرانی را از خود بردارید و نوروز را فراموش کنید!

۲) در همین ایران خودمان، یک روحانی در سخنرانی خود درباره‌ی فردوسی و شاهنامه چنین گفت: «مرد خاسر زیان‌ بُرده‌ی تهیدست‌ که‌ در برابر لغت‌ قرآن‌ و زبان‌ عرب‌ – که‌ زبان‌ اسلام‌ و زبان‌ رسول‌ الله‌ است – سی سال‌ عمر خود را به‌ عشق‌ دینارهای‌ سلطان‌ محمود غزنوی‌ به‌ باد داده‌ و شاهنامه‌ی افسانه‌ای‌ را گرد آورده‌ است».

شاید در راستای همین باور، امروزه در مدرسه‌های ایران دانش آموزان می‌توانند نیم ساعت به زبان عربی تواشیح از بر بخوانند و جایزه بگیرند و تشویق شوند اما حفظ کردن یک حکایت از بوستان سعدی یا چند بیتی از شاهنامه برایشان سخت شده است و البته ایرادی هم ندارد. زیرا برای مسئولان مدرسه نیز اهمیتی ندارد که در طول سال دانش آموزان یک قطعه شعر پارسی حفظ نشوند.

صداوسیما نیز سیل واژگان و ترکیب‌های عربی را وارد زبان پارسی می‌کند و در برخی از پیدارها (سریال‌ها) ولنگاری زبانی و بی‌توجهی به زبان پارسی آشکار است. حتا به تازگی در پیداری از عبارت‌هایی چون «ریلکس» و «یستردی» و … استفاده می‌شود و این عبارت‌های بی‌معنا و ناضرور ورد زبان بچه‌ها شده است.

۳) دشمنی با زبان پارسی تنها به عربستان سعودی محدود نمی‌شود. در کشور افغانستان نیز قوم حاکم پشتون (با تحریک بریتانیا) با ایجاد «وزارت کالچر» (!) و «پشتو تولَنَه» (فرهنگستان پشتو) می‌خواهد زبان پارسی را کنار بگذارد و زبان قبیله‌ای و گوالش نیافته‌ی پشتو را به شهروندان خود تحمیل کند.

۴) گروه دیگری از دشمنان امروزی زبان پارسی گروه‌های تجزیه‌طلب اند. اینان که به خوبی به نقش زبان پارسی در اتحاد و یکپارچگی مردم ایران از هر قوم و مذهب پی برده‌اند نوک حمله‌ی خود را متوجه این زبان کرده‌اند. به بهانه‌ی آموزش زبان مادری می‌خواهند زبان پارسی را نابود یا محدود کنند و به جای آن زبان‌ها و گویش‌هایی را بگذارند که نه تجربه‌ی نوشتاری و ادبی دارند و نه خط و گنجینه‌ای نوشتاری به آن زبان و گویش وجود دارد.

۵) آوردگاه تازه‌ی دشمنان زبان پارسی شبکه‌های درپیتی ماهواره‌ای است. در بیشتر این شبکه‌ها، با آن که ادعا می‌کنند برای ایرانیان برنامه پخش می‌کنند اما نوشته‌ها به خط و زبان انگلیسی است. نام بسیاری از برنامه‌ها به خط و زبان انگلیسی است و حتا در ترانه‌های مبتذل و پیش پاافتاده که هم خواننده ایرانی است و هم سراینده و نوازنده و هم بیننده و شنونده، نام و مشخصات ترانه به خط و زبان انگلیسی نوشته می‌شود!! برخی از این شبکه‌ها (مانند فارسی۱) آشکارا در خدمت دشمنان ایران و فرهنگ و زبان ایرانی هستند. گذشته از این که در زبان انگلیسی کاربرد واژه‌ی «فارسی» اشتباه است و باید به جای آن Persian گفت، اینها حتا عددها را نیز به انگلیسی می‌گویند از جمله «وان»! مگر عدد یک در زبان پارسی وجود ندارد؟

این شبکه‌های مبتذل از کیفیت بسیار پایینی برخودارند و ترجمه‌هایشان نیز تعریفی ندارد و پر است از واژه‌های انگلیسی. گویا اینها توان خرید یک فرهنگ دوزبانه‌ی انگلیسی به پارسی را ندارند. حتا فرهنگ جیبی نیز می‌تواند بسیاری از مشکل‌های آنان را حل کند. سخن گفتن شترگاوپلنگی و بیسوادانه‌ی لوس آنجلسی‌ها از راه این شبکه‌های درپیتی در میان مردم ایران پخش می‌شود.

۶) شگفت‌انگیز آن که برخی از دشمنان زبان پارسی امروزه خود ایرانی اند! در میان این گروه کسانی هستند که فکر می‌کنند واژه‌های انگلیسی «ترجمه‌ناپذیر»ند. امروزه در قهوه‌فروشی‌ها – یا به اصطلاح کافی شاپ‌ها – وقتی فهرست نوشیدنی‌ها را به دست شما می‌دهند دهانتان باز می‌ماند که این چیزها چیست؟ یک «اسکوپ» بستنی یعنی چه؟ «میلک شیک بنانا» یا «فراپه‌ی استرابری» چه نوع نوشیدنی است؟ بسیاری از کارگران این مغازه‌ها جوانان روستایی یا شهری کم سوادی هستند که خودشان معنای این نام‌ها را نمی‌دانند و صاحبان مغازه نیز برای «کلاس» این نام‌های مسخره را انتخاب می‌کنند تا بتوانند کالای خود را گرانتر بفروشند.
– در رستوران‌ها به جای «خرچنگ دریایی» دیگر «لابستر» «سرو» می‌شود
– در «فست فود»ها «چیکن برست» و «استریپس» مرغ فروخته می‌شود
– پیتزا را به جای تنور در «آون» می‌پزند.
– به جای کباب هم دیگر «باربیکیو» می‌فروشند.
– «آرتیست»‌ها به دنبال «اسپانسر» می‌گردند تا «شو» بگذارند.

آدم احساس می‌کند در پاکستان یا بنگلادش راه می‌رود که این همه واژه‌های انگلیسی در میان سخنان مردم رایج شده است. در همین راستا، در و دیوار شهر و تابلوهای فروشگاه پر شده است از واژگان انگلیسی و حتا نام مغازه‌ها تنها به خط انگلیسی نوشته می‌شود حال آن که (متاسفانه) در کشور ما چندان مسافر و گردشگر خارجی رفت و آمد ندارد و نیازی به این همه نوشته‌های چشم‌آزار نیست. دیگر بگذریم از این که زمان‌نمای چراغ‌های راهنمایی بیشتر به خط لاتین هستند و گویا برای مسئولان اصلا مهم نیست که بر در و دیوار شهر ما عددها به خط لاتین باشند!

برخی دیگر هم چنان دچار خودکم‌بینی شده‌اند که خیال می‌کنند صرف دانستن زبان انگلیسی نشانه‌ی پیشرفت و سواد است و مشکل خود را زبان پارسی می‌دانند. برخی پدرومادران کودکان بیچاره‌ی خود را – که هنوز زبان مادریشان را به خوبی نیاموخته‌اند و نمی‌توانند خط پارسی را بخوانند – به کلاس‌های فشرده و نافشرده‌ی آموزش زبان انگلیسی می‌فرستند! تازه افتخار هم می‌کنند که فرزندانشان به جای آب پرتقال «اورنج جوس» می‌خواهد!!

۷) برخی از ایرانیان امروز هیچ تعصب و غیرتی به زبان خویش ندارند. از این رو وقتی به خارج می‌روند تلاشی نمی‌کنند که فرزندانشان در دیار بیگانه زبان پارسی را بیاموزد یا از آن پاسداری کند حتا خوشحال هم می‌شوند که با فرزندان خود به زبان بیگانه سخن بگویند. باید از اسپانیایی زبانان یا چینی زبانان بیاموزند که در خانه‌ی بیشترشان سخن گفتن جز به زبان مادری ممنوع است.

گروه دیگری نیز با آن که در اینترنت امکان نوشتار به خط و زبان پارسی هست و گیرنده و فرستنده هر دو ایرانی هستند به خط و زبان بیگانه با هم نامه‌نگاری می‌کنند!

متاسفانه در برابر این همه تازش و دشمنی سنگر بزرگ و پرتوانی نیست که از زبان پارسی دفاع کند و فرهنگستان زبان پارسی نیز بسیار ضعیف و ناتوان است. تنها می‌توان به برخی دلسوزان امیدوار بود و به توانایی زبان پارسی که ققنوس‌وار در همه‌ی تاریخ خود پایدار بوده است و پایدار خواهد ماند.

این هم چند بیتی از یکی از سروده‌هایم:

ای زبان پارسی پاینده باش ——- همچو خورشیدی تو، پس تابنده باش
ای زبان پارسی ای خوش بیان ——– استخوانی در گلوی دشمنان
چون که ایران خوار شد در زیر پا ——— شد وجودت کیمیا در دست ما
تازیان نابودیت را خواستند ——— بهر جنگت لشکری آراستند
حیله‌ی حجاج و دیوان خراج ———– حمله‌ی خوارزم و کشتار و حراج
لیک چون بودی تو ما را تار و پود ——– حاصلی از لشکر دشمن نبود
رویگر زاده یل آن یعقوب گرد ——— بر سرود پارسی چون پا فشرد
ققنوس ما سر زد از خاکسترش ——— و آن چنان بالید کز فرّ پرش
سایه‌ای گسترد بر خلقی عظیم ——— فکر و ذهن مردمی را شد ندیم

پی‌نوشت ۱
من با ورود وام‌واژه‌ها هیچ مشکلی ندارم و سخنم در اینجا بر سر وام‌واژه‌ها نیست. زیرا به طور طبیعی هر گاه دو زبان در کنار هم قرار گیرند با هم دادوستد می‌کنند مانند زبان پارسی که از تازی چیزها گرفته و زبان تازی که واژه‌های فراوانی از پارسی گرفته است. اما مسئله در اینجا دخالت و دست‌اندازی و سیل واژگان ناضرور است. برای نمونه ما نیازی به «چیکن برست» یا «اسکوپ» یا «میلک شیک» نداریم زیرا در زبان خودمان واژه‌های پارسی برای این مفهوم‌ها هزاران سال است که وجود دارند. همان گونه که خواننده‌ای یادآوری کرده است، موضوع مهم‌تر در این باره دستور زبان است. زبان تازی ساختار دستوری زبان پارسی را به هم زده است و هر وام‌واژه‌ی تازی تمام همخانواده‌ها و صرف و نحو خودش را هم به همراه آورده است.

پی‌نوشت ۲
دودیگر این که من با یادگیری زبان‌های بیگانه، نه تنها عربی و انگلیسی، بلکه فرانسوی و ایتالیایی و روسی و آلمانی و ….، مشکلی ندارم هیچ، بلکه بر آموختن زبان‌های دیگر پافشاری هم می‌کنم. هم‌میهنان ما که در بیرون از ایران زندگی می‌کنند باید بتوانند به زبان‌های کشور میزبان خود به آسانی و روانی سخن بگویند. حتا دانش‌آموزان و دانشجویان ما در درون کشور هم باید به زبان‌های بیگانه مسلط باشند و در آموزش خود از آنها بهره ببرند.

منظور من پاسداشت زبان پارسی است و این که هر چیز باید به جای خود باشد: زمانی که شما در ایران هستید باید به زبان پارسی سخن بگویید و بنویسید و بشنوید. زمانی که شما با ایرانی دیگری روبرو هستید چرا باید به زبان بیگانه با او سخن بگویید؟! شنیده‌ام در کشوری بیگانه ایرانیان گرد هم می‌آیند و برای همدیگر به زبان بیگانه درباره‌ی کشور دیگری سخنرانی می‌کنند!! و مطلب به زبان انگلیسی یا فرانسه دست به دست می‌شود! حتا دیده‌ام که در همین تهران برخی «آموزگاران» در دانشگاه‌ها دانشجویان خود را مجبور می‌کنند که تکلیف و تمرین خود را به زبان انگلیسی انجام دهند و اگرچه متن آنها به انگلیسی غلط و خراب و افتضاح هم باشد باز از تمرین درست به پارسی بیشتر نمره می‌گیرد! حال آن که موضوع درس آنان هیچ ربطی به زبان تخصصی ندارد.

زبان‌های بیگانه باید در کنار زبان پارسی آموخته شوند نه به جای آن و اهمیت باید به زبان پارسی داده شود.

هم چنین است مورد زبان‌ها و گویش‌های محلی و بومی. من خود از شیفتگان و عاشقان یادگیری زبان‌ها و گویش‌های ایرانی و انیرانی هستم. و باور دارم که باید اینها نگهداری و پاس داشته و آموزش داده شوند. خواننده‌ای گفته بود خود را به جای کسانی بگذارید که می‌خواهند زبان مادریشان را بیاموزند اما با «تهاجم زبان پارسی» مواجه‌اند.

نخست این که از گذشته‌های دور یعنی همان زمان ساسانیان و پس از اسلام، و نه آن گونه که در میان برخی از هموطنان ما به دروغ تبلیغ شده است از زمان پهلوی، زبان پارسی زبان مشترک همه‌ی ایرانیان بوده است و ابوریحان بیرونی – که زبان مادریش خوارزمی بوده – و عنصرالمعالی کیکاووس زیاری – که زبان مادریش طبری بوده – و قطران تبریزی – که زبان مادریش پهلوی بوده – و همه و همه در گوشه کنار ایرانشهر بزرگ و پهناور آثار خود را به زبان پارسی دری نوشته‌اند تا دیگر ایرانیان بتوانند بخوانند و بیاموزند و دریابند. زبان پارسی هیچ گاه بر کسی به زور تحمیل نشده است. حتا زمانی که ترکان و ترک‌زبانان و مغولان بر این سرزمین و دیگر سرزمین‌های همسایه فرمان رانده‌اند زبان مشترک و رسمی و اداری و نگارشی زبان پارسی دری بوده است. پیشتر نامه‌ی خان مغول و نوه‌ی چنگیز به بابای مسیحیان (پاپ) را آوردم که به زبان پارسی بوده است.

اینجا هم باز مخالفت من با رقابت و جایگزینی این زبان‌ها و گویش‌ها با زبان پارسی است. ما نباید به بهانه‌ی آموزش زبان مادری و بومی هر منطقه، زبان پارسی را کنار بگذاریم. زبان پارسی زبان مشترک و پیونددهنده‌ی تمام مردمان این سرزمین بوده و هنوز است و میراث مشترکی با کشورهای همسایه دارد. زبان‌های بومی و محلی هم باید در کنار زبان پارسی آموخته شوند نه به جای آن! و اهمیت باید به زبان پارسی داده شود.

پی‌نوشت ۳
ویراست بلندتری از این نوشتار به همت دوست گرامی مسعود لقمان در پایگاه ایرانشهر پخش شده است.

ریشه‌شناسی قالی

منتشرشده: دسامبر 7, 2010 در ریشه‌شناسی, زبان

سه‌شنبه ۱۶/آذرماه/۱۳۸۹ – ۷/دسامبر/۲۰۱۰

متاسفانه به خاطر نبود یا ناآگاهی از دانش زبان‌شناسی در گذشته و کمبود آگاهی از ریشه‌شناسی علمی، برخی از واژه‌هایی که در زبان پارسی هستند دارای ریشه‌ی ترکی دانسته شده‌اند. همان گونه که برخی از واژه‌های پارسی دارای ریشه‌ی عربی دانسته شده‌اند. حال آن که واژه‌های مورد نظر در اصل پارسی/ایرانی بوده و پس از عربی شدن دوباره به پارسی برگشته‌اند. برای نمونه واژه‌ی «خاویار» («خایه آر» به معنای ماهی تخم‌ریز) را ترکی دانسته‌اند. (خاگینه نیز خوراکی است که از خایه یا تخم مرغ درست می‌شود.) یا واژه‌های «خاتون» و «ترخان» را که در اصل از زبان ایرانی سُغدی به زبان ترکی رفته، واژه‌های ترکی دانسته‌اند.

نمونه‌ی دیگری از چنین ترکی دانستن‌ها واژه‌ی قالی است. نخست چند نمونه از کاربرد آن در ادبیات کهن پارسی نو را می‌آورم:

نپرد بلبل اندر باغ جز بر بُسّد و مینا ——- نپوید آهو اندر دشت جز بر غالی پرنون (رودکی سمرقندی)

نپرد بلبل اندر باغ جز بر بسد و مینا ——– نپوید آهو اندر دشت جز بر قالی و پرنون (منوچهری دامغانی)

هرچند که پشم است اصل هردو ——— بسیار به است از پلاس قالی (ناصر خسرو)

به قالی داد پرنون دشت سامان را کنون آمد ——- به کاخ خسرو از سامان بدل قالی و پرنون را؟ (قطران تبریزی)

خار مغیلان مرا چو قالی رومی است ——- برگ درختان مرا دیبه مرقون (مسعود سعد سلمان)

مرد ره را بوریا قالین بود ————- باز خشتش زیر سر بالین بود (خواجه عبداﷲ انصاری)

چون مرا سندس است و استبرق ———– شاید ار قالی مرندی نیست (خاقانی شروانی)

خونت برای قالی سلطان بریختند ———- ابله چرا نخفتی بر بوریای خویش (سعدی شیرازی)

گر آزاده ای بر زمین خسب و بس ———– مکن بهر قالی زمین بوس کس (سعدی شیرازی)

مرد ره را بوریا قالین بود ——– زانکه خشتش عاقبت بالین بود (عطار نیشاپوری)

گونه‌های دیگر نگارش این نام چنین است: غالی، قالین، غالین، و خالی (ربطی با خالی به معنای تهی ندارد)

پس از گفت‌وگو با دکتر حیدری ملایری پیشنهاد ایشان این است که قالی/قالین باید واژه‌ای ایرانی باشد به معنای پشم یا پرز که گونه‌های دیگر آن در زبان‌ها و گویش‌های ایرانی مانند لری و لکی و کردی و طبری چنین است:

لری و لکی: هوری (hôri با ـُ بلند)

کردی: هیری (hiri). در فرهنگ کردی-فرانسه‌ی آگوست ژابا (Auguste Jaba) چاپ شده در سال ۱۸۷۹ م./ ۱۲۵۸ خ. این واژه با erion در یونانی به معنای پشم همریشه دانسته شده است.

کردی: خوری (xuri). ترادیسش هـ به خـ در زبان‌های ایرانی شناخته شده است مانند هور/خور = خورشید. در فرهنگ دهخدا نیز تعریف خوری به «نوعی پارچه» آمده است.

طبری: هِری (heri).

واژه‌ی کردی «خوری» که دکتر حیدری نوشته است مرا به یاد بافته‌ی دیگری انداخت که آن را هم دارای ریشه‌ی ترکی دانسته‌اند و آن «خولی، خاولی، حوله، یا هوله» است. شاید حوله نیز همان خوری باشد.

متاسفانه در زبان پارسی نوشتاری و استانده (استاندارد) واژه‌ی همخانواده‌ی هیری/خوری فراموش شده است. البته اصطلاح «خرسک» به معنای فرش با کیفیت پایین یا «فرش و پلاسی پشم‌دار» نیز در همین خانواده‌ی واژگانی جای دارد. واژه‌ی گلیم نیز به قالین بسیار نزدیک است و باید جزو همین خانواده باشد.

درباره‌ی ترادیسش هـ/خـ به قـ دکتر حیدری مثالی از زبان لری به دست داد که در آن خرچنگ را قرژنگ می‌گویند. شاید هم خـ در خوری به گـ در گلیم دگرگون شده و از آنجا به قـ رسیده است مانند گوژ -> کوژ/کوز -> قوز.

درباره‌ی ریشه‌شناسی قالی برخی آن را به شهر «قالی-قلا» در ارمنستان (آناتولی) ربط داده‌اند. اما نمی‌دانیم در چه زمانی از این شهر به ایران قالی وارد کرده‌اند. حال آن که ایران از دوران‌های بسیار کهن مرکز بافت فرش و قالی بوده است! از زمان هخامنشیان فرش ایرانی به مصر و یونان صادر می‌شده است و کهن‌ترین فرش جهان یعنی فرش پازیریک ایرانی است. بنابراین گرفتن نام فرش و قالی از دیگر شهرهای بیرون ایران چندان عاقلانه به نظر نمی‌رسد. این شهر در زبان ارمنی کارین (Karin) خوانده می‌شده و در دوران امویان به دست مسلمانان افتاد و نامش «قالی-قلا» شد و دوران اوج آن در زمان سلجوقیان بود. حال آن که همان گونه که در بالا نمونه آوردیم در شعرهای رودکی و ناصر خسرو و منوچهری و قطران از قالی یاد شده است و این شاعران پیش از سلجوقیان و به ویژه پیش از ورود سلجوقیان به آناتولی زیسته‌اند. نام ارمنی بعدی این شهر یعنی «آرتزن» (Artzen) بعدها به نام «ارزنة الروم» و امروزه به شکل «ارز روم» (Erzerum) درآمده است.

در پاسخ به ادعای ترکی بودن واژه‌ی قالی بد نیست به نوشته‌ی جیمز ردهاوس (James W. Redhouse) در کتاب «واژه‌نامه‌ی ترکی و انگلیسی» (A Turkish and English Lexicon) چاپ شده در شهر استانبول به سال ۱۹۲۱ م./ ۱۳۰۰ خ. اشاره کنیم که نوشته است واژه‌ی «قالی» در زبان ترکی از زبان پارسی وام گرفته شده است.

در زبان ارمنی به فرش یا قالی «گرگ» (gorg) می‌گویند که از واژه‌ی کورک (koork) یا کورکاس (koorkas) گرفته شده است و به نظر من کورک با کُرک در زبان پارسی همریشه است.

شنبه ۱۳/آبان/۱۳۸۹ – ۴/دسامبر/۲۰۱۰

در سال ۱۸۵۲ م./ ۱۲۳۱ خ. (زمان ناصرالدین شاه قاجار) پزشک و واژه‌شناس انگلیسی به نام پیتر مارک رُژه (Peter Mark Roget) فرهنگ واژگانی را در زبان انگلیسی پدید آورد که به جای شیوه‌ی معمول که در آن در برابر هر واژه معنای آن نوشته می‌شد در این کتاب در برابر هر واژه تمام واژه‌های هم‌معنا و مرتبط با آن نوشته شده بود. او مفهوم «خوشه‌های معنایی» را تعریف کرد و نام کتاب خود را «گنجینه‌ی واژه‌ها و عبارت‌های انگلیسی» (the Thesaurus of English Words and Phrases) گذاشت.

یکی از نخستین کتاب‌هایی که در زمینه‌ی مترادف‌ها در زبان پارسی نگاشته شده است کتاب «فرهنگ مترادفات و اصطلاحات» نوشته‌ی «محمد پادشاه» صاحب «فرهنگ آنندراج» است که در هندوستان می‌زیسته است. کتاب بعدی در همین زمینه که به روش امروزی و علمی‌تر نوشته شده است «فرهنگ بیان اندیشه‌ها» کار دکتر محسن صبا است که در سال ۱۳۶۶ خ./ ۱۹۸۷ م. منتشر شد.

سپس در سال ۱۳۷۷ خ/ ۱۹۹۸ م. آقای جمشید فراروی کتاب مفصل‌تر و روشمندتری در این زمینه نگاشت و آن را با هزینه‌ی خودش چاپ کرد. در سال ۱۳۸۷ خ./ ۲۰۰۸ م. چاپ دوم آن به دست انتشارات هرمس به بازار آمد. به تازگی نیز نسخه‌ی برخط آن را از راه «شورای عالی اطلاع‌رسانی» در اینترنت پخش کرده است. در این فرهنگ ۴۵ هزار واژه و ۹۲ هزار معنا و وابستگی هر واژه نشان داده شده است. این واژه‌ها زیر ۹۹۱ خوشه‌ی اصلی و حدود ۷۵۰۰ زیرخوشه مرتب شده‌اند.

نام کتاب: فرهنگ طیفی
نویسنده: جمشید فراروی
ناشر: انتشارات هرمس، تهران
سال: ۱۳۸۷ خ/ ۲۰۰۸ م.
صفحه: ۷۴۷ صفحه + مقدمه در بیست و چهار صفحه

درباره‌ی نویسنده و زمینه‌ی کاری و کارهای دیگرش و نیز پیشینه‌ی آموزشی او آگاهی مناسب پیدا نکردم. روشن است که برای نوشتن این کتاب زحمت و تلاش فراوانی شده است اما متاسفانه، برای چنین مفهومی به جای واژه و اصطلاح فنی مناسب، تعریف آن را به کار برده‌اند و آن را «فرهنگ طیفی» یا حتا «تزاروس»! خوانده‌اند. یعنی همان روش درازنویسی و درازگویی که urology را «تخصص امراض کلیوی» یا به سادگی «اورولوژی» «ترجمه» می‌کند. کاش کمی هم تلاش و دقت می‌کردند و اصطلاح فنی مناسب را می‌یافتند یا می‌ساختند.

واژه‌ی thesaurus در لاتین به معنای «گنج» است و در فرهنگ آریان‌پور برای آن «گنج واژ» و «واژگنج» آمده است. این واژه در انگلیسی به صورت treasure و در فرانسه به شکل trésor درآمده است. به نظر من بهتر است در زبان پارسی، همان گونه که در انگلیسی از واژه‌ای لاتین یاری گرفته شده، ما نیز از اصطلاحی در زبان پارسی میانه (پهلوی) یاری بگیریم و به جای آن «گنز» بگوییم که شکل پهلوی «گنج» است و چندان هم ناشناس نیست. این واژه‌ی پهلوی به زبان عربی رفته و به شکل «کنز» درآمده و جمع آن «کُنوز» شده است! خواجه عبدالله انصاری نیز کتابی دارد به نام «کنز السالکین» یا گنج رهپویان. در پارسی کهن (زمان هخامنشیان) نیز این واژه به شکل «گنزه» یا گزه (با نون دماغی/غُنّه) بوده است.

این گنز زبان پارسی یا آن گونه که در صفحه‌ی عنوان آن آمده است «فرهنگ طیفی (تزاروس) فارسی: نسخه‌ی رقومی» (!) به صورت چهار پرونده‌ی در قالب برنامه‌ی «وُرد» شرکت مایکروسافت عرضه شده است:
– پاره‌ی یکم: شامل ۱۸۱ صفحه دوستونه
– پاره‌ی دوم: شامل ۱۲۲ صفحه دوستونه
– نمایه‌ی پاره‌ی یکم: شامل ۱۲۶ صفحه پنج ستونه
– نمایه‌ی پاره‌ی دوم: شامل ۱۳۰ صفحه پنج ستونه

یک راهنمای سه صفحه‌ای نیز همراه آن است. نشانی اینترنتی برای دستیابی به این گنز در شورای عالی اطلاع‌رسانی چنین است:

http://www.scict.ir/Portal/File/ShowFile.aspx?ID=5345d719-8f3e-4339-b313-cfd41e496328

درباره‌ی چاپ‌های پیشین می‌توانید به نشانی‌های زیر نگاه کنید:
http://www.PersianThesaurus.info/ و
http://www.teyfi.com/

بربر و بربری

منتشرشده: دسامبر 1, 2010 در ریشه‌شناسی, زبان

چهارشنبه ۱۰/آذرماه/۱۳۸۹ – ۱/دسامبر/۲۰۱۰

یونانیان باستان به دیگرانی که به زبان خودشان سخن نمی‌گفتند، به ویژه به ایرانیان، عنوان «بربر» یا «بربری» (در یونانی: بربروس barbaros، در انگلیسی: barbarian) داده بود. واژه‌ی «بربر» در پوروا-هندواروپایی به صورت -barbar* و در سانسکریت به شکل -barbara است و به معنای «گرفتن زبان» (stammer) است. معنای دیگر این واژه در سانسکریت به معنای «ناآریایی» است. بربر همریشه است با آنچه که امروزه در زبان پارسی به شکل «وِروِر» و «ور زدن» به کار می‌رود، یعنی سخن بیهوده و بی‌معنا گفتن. واژه‌ی دیگری که با بربر/ورور پیوند دارد «ورّ» یا «برّ»، به ویژه در زبان لری، است به معنای کسی که زبانش بگیرد و «لال» باشد. می‌دانیم که معنای اصلی «لال» یعنی کسی که زبانش بگیرد. کسی که توانایی سخن گفتن نداشته باشد در پارسی «گنگ» خوانده می‌شود. امروزه به اشتباه به جای گنگ از لال استفاده می‌شود. (انوری ابیوردی نیز در قطعه‌ای ابتکاری از زبان پیرزنی لال سخن گفته است که پیشترمعرفی کرده‌ام.)

از آنجا که رومیان نیز به یونانی سخن نمی‌گفتند خودشان «بربر» بودند. اما رومیان واژه‌ی بربر را از یونانیان گرفتند و آن را برای نامیدن هر قوم و مردم دیگری به جز خودشان به کار بردند و منظورشان از بربر همان «بی‌تمدن» بود.

اما نام قبیله و گروهی در شمال افریقا، به ویژه در الجزایر و مغرب (مراکش) و تونس، نیز بربر (Berber) است. اینان بر خلاف بیشتر مردم افریقا پوست روشنی دارند. نظامی گنجوی بربری را با زنگی (اهل زنگبار = سیاه پوست) در صنعت تضاد به کار برده است:

ببین تا به هنگام کین گستری ——— چه خون راندم از زنگی و بربری

البته گویا امروزه خود آنان اصطلاح «قبیل» (Kabyle به معنای «اهل قبیله») را به کار می‌برند. شاید این بربر یادگاری از دوران رومیان باشد. در کتاب «حدود العالم» (نوشته ۳۷۲ ق.) آمده است:

و این بربریان مردمانی اند اندر بیابان‌های مغرب همچون عرب اندر بادیه. خداوندان چهارپای اند و با زر بسیارند. ولکن عرب به چهارپای توانگرترند و بربریان به زر توانگرترند.

فردوسی نیز در بخش «رزم کاووس با شاه هاماوران» می‌گوید:

بدان تا فرستد هم اندر زمان ———– به مصر و به بربر چو باد دمان

به نوشته‌ی کتاب حدود العالم، یکی از ویژگی‌های سرزمین این بربرها پلنگ آنجا بوده است:

بیشتر از ناحیت بربریان پلنگ خیزد که بربریان شکار ایشان کنند و پوست ایشان به شهرهای مسلمانان آرند

به این گونه‌ی پلنگ «بربری» می‌گفته‌اند و فردوسی نیز چندین بار در شاهنامه از آن یاد کرده است:

پلنگی که خوانی همی بربری ——— ازو چارصد پوست بُد بر سری

در داستان زادن زال نیز، پدرش سام چنین می‌گوید:

چه گویم که این بچه‌ی دیو چیست؟ ——- پلنگ دورنگ است و گر بربریست

لت (مصراع) دوم یعنی: این بچه پلنگ دورنگ است یا پلنگ بربری است؟ به خاطر ویژگی ظاهری زال یعنی موهای سپید و تن نقره‌فام. این خوانش و ویراست دکتر خالقی مطلق است. در ویراست‌های دیگر از جمله چاپ مسکو، لت دوم بدین شکل آمده است:

چه گویم که این بچه‌ی دیو چیست؟ ——- پلنگ و دورنگ است وگرنه پری است

اما معنای دیگر واژه‌ی بربر در واقع نام گروهی بوده است که در شرق ایران و در مرز امروزی ایران و افغانستان زندگی می‌کردند. اسدی توسی در گرشاسپ‌نامه می‌گوید:

ز بربر زمین تا به خاور درون ——– ز یک ماهه ره داشت کشور فزون

گویا در دوران‌های بعدی قوم هزاره در این منطقه ساکن شدند و به آنان نیز بربر گفته شد. نان بربری نیز در اصل دست پخت این قوم است که در زمان قاجار به تهران آورده شدند. در زمان رضا شاه، با توجه به وارد شدن واژه‌ی «بربری» از زبان‌های فرنگی و یافتن بار معنایی منفی، نام خانوادگی این گروه از «بربری» به «خاوری» برگردانده شد.

خاستگاه:
– فرهنگ دهخدا
– فرهنگ ریشه‌شناسی انگلیسی
– خبری در بی.بی.سی درباره‌ی معرفی کتاب ««مردم هزاره و خراسان بزرگ» نوشته‌ی آقای محمدتقی خاوری