بایگانیِ ژانویه, 2008

فرش بوستون

منتشرشده: ژانویه 31, 2008 در فرهنگ, تاریخ میانی

پنج‌شنبه ۱۱/بهمن/۱۳۸۶ – ۳۱/ژانویه/۲۰۰۸

چند ماه پیش مقاله‌ای خواندم به نام «دو شاه، چند مینیاتور و فرش بوستون» درباره‌ی شاه اسماعیل و پسرش شاه تهماسب صفوی.

Welch, S. C. «Two Shahs, Some Miniatures and the Boston Carpet». Boston Museum Bulletin, No. 69 (1971), p. 6-14.

فرش بوستون فرشی است که در زمان شاه تهماسب بافته شده و در سال ۱۹۷۱ م/۱۳۵۰ خ موزه‌ی بوستون آن را از گردایه‌داری (کلکسیونری) به نام «بارون موریس دو رُتشیلد» (Baron Maurice de Rotschield) خریداری کرد. این شماره‌ی «بولتن موزه‌ی بوستون» درباره‌ی این فرش است.

در مقاله‌ی دیگری از این شماره‌ی بولتن می‌خوانیم که در جهان ۴ فرش مشهور با نقش شکارگاه وجود دارد که هر چهار تا ایرانی هستند و [به خاطر لیاقت بیش از حد حکومت‌های ایرانی] در چهار موزه‌ی متفاوت در جهان نگه‌داری می‌شوند و این موزه‌ها به خاطر داشتن این فرش‌های معتبر و گران‌بها به خود می‌بالند. این فرش‌ها به نام موزه‌های دارنده‌ی آنها شناخته می‌شوند که عبارتند از:
۱) فرش میلان از پشم در موزه‌ی پُلدی پتزولی (Poldi Pezzoli) در میلان ایتالیا
۲) فرش وین از ابریشم در موزه‌ی اتریش
۳) فرش بوستون از ابریشم در موزه‌ی بوستون
۴) فرش استکهلم از ابریشم در موزه‌ی کاخ سلطنتی استکهلم.

نویسنده‌ی مقاله می‌گوید که فرش ایرانی به خاطر نقش و نگار و گل و بته‌های آن در واقع مانند باغی حمل‌شدنی است. وی می‌نویسد ما از دیدن این فرش لذت می‌بریم. زندگی کردن و راه رفتن روی آن لذت بسیار بالاتر و غنی‌تر بوده است.

شاه اسماعیل در تبریز زندگی می‌کرد اما به رسم قدیم ایرانی شاهزاده‌ای که قرار بود شاه شود (یا ولی‌عهد) والی هرات بود تا با رسم کشورداری آشنا شود.

عثمانیان در سال ۱۵۱۴ م/۸۹۳ خ تبریز را تصرف کردند و با خود ۱۰۰ هنرمند و هنرور را به استانبول بردند. در تبریز و غرب ایران به خاطر حکومت قبیله‌ی ترکمن آق قویونلو نقشه‌های فرش‌ها مایه‌های ترکمنی داشت اما در هرات و شرق سبک تیموری. سبک ترکمنی کلی و انتزاعی است. مثلا اسب یا اژدهایی که در این فرش‌ها دیده می‌شود همه نوعی است نه یک اسب خاص. اما سبک تیموری که «کمال‌الدین بهزاد» برجسته‌ترین استاد آن دارای جزییات و واقعی است. یعنی می‌توان مطمئن بود که اسبی وجود داشته و بهزاد آن را کشیده است.

هرات از مرکزهای قدیمی فرهنگ ایرانی بود و به خصوص در زمان جانشینان تیمور مرکز نقاشی و نگارگری ایران شده بود. تهماسب از ۳ سالگی در هرات و زیر نظر لـله‌اش با فرهنگ ایرانی رشد و نمو کرد. وی طرفدار هنر و رواداری و موسیقی و نقاشی شد. وی حتا خود در نقاشی و خطاطی دست داشت و به کارگاه‌ها سرک می‌کشید.

در هشت سالگی شاه اسماعیل او را به تبریز دعوت کرد تا رسما جانشین او شود. پس از مدتی تهماسب زیر نفوذ فقیهان شیعی وارداتی جبل عاملی (لبنانی) – که تازه داشتند در حکومت نوپای صفوی قدرت می‌گرفتند – به تدریج متعصب شد و دست از میخواری کشید و هنر و نقاشی را ممنوع کرد.

البته تهماسب دارای خوی گردانی بود و گاه به این سو و گاه به آن سو می‌گشت. در زمان‌هایی که به هنر و نقاشی مایل بود کارهای هنری سترگی در دربارش و به فرمانش ساخته شده که امروزه همه‌شان مایه‌ی مباهات موزه‌ها و موزه‌داران جهان اند. از جمله همین فرش بوستون. شاه تهماسب در دربار خود بین ۱۵ تا ۲۰ نقاش داشت. حتا می‌گویند وقتی پایتخت را به قزوین منتقل کرد برخی از نقاشی‌های کاخ قزوین را خودش انجام داده است.

شاید مشهورترین اثر هنری زمان شاه تهماسب «شاهنامه‌ی تهماسبی» باشد که دارای ۲۵۸ مینیاتور است! کار این شاهنامه بین سال‌های ۱۵۲۲ تا ۱۵۳۰ م/۹۰۱ تا ۹۰۹ خ انجام شد. این شاهنامه تا سال‌های ۱۳۵۰ در اختیار گردایه‌داری به نام «آرتور هوتُن» (Arthur Houghton) بود و به نام «شاهنامه‌ی هوتُن» شناخته می‌شد تا این که به دستور «فرح دیبا»، ملکه‌ی وقت ایران، آن را خریداری کرده و به «موزه‌ی هنرهای معاصر تهران» فرستادند. اثر هنری بزرگ دیگر از زمان شاه تهماسب «پنج گنج نظامی» است که آن هم دارای ۱۵ مینیاتور بوده و در سال ۱۵۳۹ م/۹۱۸ خ پایان یافته است و امروزه در موزه‌ی بریتانیا نگه داشته می‌شود. آخرین اثر نیز «هفت اورنگ جامی» است که در سال ۱۵۵۶ م/۶۳۵ خ پایان یافته است و اکنون در «نگارخانه‌ی هنری فریر» (Freer Gallery of Art) در شهر واشینگتن امریکا نگه داشته می‌شود.

به خاطر سخت‌گیری‌های مذهبی دربار شاه تهماسب، نگارگران بزرگی مانند «دوست محمد»، «میر مصور»، «میر سید علی» و «عبدالصمد» ایران را ترک کرده و به دربار اکبرشاه در هندوستان پناه بردند.

Advertisements

جشن سده

منتشرشده: ژانویه 30, 2008 در فرهنگ

چهارشنبه ۱۰/بهمن/۱۳۸۶ – ۳۰/ژانویه/۲۰۰۸

امشب شب جشن سده است. جشن سده بر همه فرخنده و خجسته باد!

جشن سده آن گونه که در شاهنامه آمده شبی است که هوشنگ، شاه پیشدادی، آتش را کشف کرد:

یکی روز شاه جهان سوی کوه —————— گذر کرد با چند کس هم‌گروه
پدید آمد از دور چیزی دراز —————- سیه رنگ و تیره‌تن و تیزتاز
دو چشم از بر سر چو دو چشمه خون ————— ز دود دهانش جهان تیره‌گون
نگه کرد هوشنگ باهوش و سنگ ——————– گرفتش یکی سنگ و شد تیزچنگ
به زور کیانی رهانید دست ——————– جهانسوز مار از جهانجوی جست
برآمد به سنگ گران سنگ خرد ——————– همان و همین سنگ بشکست گرد
فروغی پدید آمد از هر دو سنگ ——————— دل سنگ گشت از فروغ آذرنگ
نشد مار کشته ولیکن ز راز —————— ازین طبع سنگ آتش آمد فراز
جهاندار پیش جهان آفرین ———————- نیایش همی کرد و خواند آفرین
که او را فروغی چنین هدیه داد ——————- همین آتش آنگاه قبله نهاد
بگفتا فروغی است این ایزدی —————– پرستید باید اگر بخردی
شب آمد برافروخت آتش چو کوه —————– همان شاه در گرد او با گروه
یکی جشن کرد آن شب و باده خورد —————- سده نام آن جشن فرخنده کرد
ز هوشنگ ماند این سده یادگار —————— بسی باد چون او دگر شهریار
کز آباد کردن جهان شاد کرد ——————— جهانی به نیکی ازو یاد کرد

منوچهری دامغانی، شاعر سده‌ی چهارم خ/یازدهم م، درباره‌ی جشن سده قطعه‌ی زیر را سروده است:

آمد ای سید احرار! شب جشن سده —————– شب جشن سده را حرمت، بسیار بُوَد
برفروز «آتش برزین» که درین فصل شتا ——————- «آذر برزین» پیغمبر آذار بود
آتشی باید چونان که فراز علمش ———————– برتر از دایره‌ی گنبد دوار بود
چون ز گردون بر از این سلسله‌ی زراندود ———— قرص خورشید، فرو خفته، نگونسار بود
آتش و دود چو دنبال یکی طاووسی ——————— که بر اندوده به طرف دم او قار بود
وان شرر گویی طاووس به گرد دُم خویش ——————– للو خرد فتالیده به منقار بود
چون یکی خیمه‌ی مرجان ز برش نافه‌ی مشک ——————- که سمن‌برگ بر آن نافه‌ی عطار بود
یا چو زرین شجری در شده اطراف شجر —————– که بر او بر ثمر از للو شهوار بود
باغبان این شجر از جای بجنباند سخت ——————— تا فرو بارد باری که براشجار بود
می خور ای سید احرار، شب جشن سده —————— باده خوردن بلی از عادت احرار بود
زان می ناب، که تا داری در دست و چراغ ——————- بازدانستن‌شان از هم دشوار بود

آذر بَرزین از آتشکده‌های بزرگ ایران زمان ساسانی بوده است.

آذار یا آدار = نام ماهی در تقویم سریانی برابر اردیبهشت ماه. حافظ می‌گوید:
ابر آذاری برآمد، باد نوروزی وزید ———– وجه مِی می‌خواهم و مطرب، که می‌گوید رسید؟

زنگ تفریح – کتاب درسی

منتشرشده: ژانویه 28, 2008 در تفریح

دوشنبه ۸/بهمن/۱۳۸۶ – ۲۸/ژانویه/۲۰۰۸

از رایانامه‌های رسیده:

سرپرست وزارت آموزش و پرورش می‌گويد: «كتاب درسی دختران و پسران بايد جدا بشود.»

البته اين كه چرا خداوند بزرگوار برای دختران و پسران و مردان و زنان يك كتاب فرستاده از اسرار است و اسرار الاهی را نه سرپرست وزارت آموزش و پرورش می‌داند و نه دختران و پسران.

احتمالاً در كتاب درسی دختران داستان «ریزعلی خواجوی»، «دهقان فداكار» اين گونه خواهد شد:

صغرا خانم فداكار

«صغرا خانم» فداكار خيلی ناراحت شد. اول خواست پیراهنش را در بياورد ببندد به چوب‌دستی و آتشش بزند. بعد يادش آمد لخت می‌شود و اگر چشم مسافران نامحرم به او بيفتد خدا او را با چوبدستی‌اش در آتش جهنم می‌اندازد.
بعد خواست چادرش را استفاده كند، ياد موهايش افتاد. سپس متوجه شد لازم نيست مثل مردها به هر بهانه‌ای لخت بشود. او زن است و خدا به او عقل داده لذا نفت فانوسش را ریخت روی چوب‌دستی و چوب‌دستی‌اش را آتش زد. اما چون دويدن برای زن بد است سلانه سلانه به طرف قطار رفت اما دیگر دير شده بود و قطار با سنگ‌ها برخورد كرد و همه‌ی مسافران شهيد شدند.
«انا لله و انا اليه راجعون».

کتاب «تحقیق هند» بیرونی

منتشرشده: ژانویه 27, 2008 در كتاب

یک‌شنبه ۷/بهمن/۱۳۸۶ – ۲۷/ژانویه/۲۰۰۸

در حال خواندن کتاب «تحقیق هند» دانشمند بزرگ ایرانی، «ابوریحان محمد بیرونی» هستم.


نام کتاب: تحقیق هند (نام اصلی: «تحقیق ماللهند»، ترجمه‌ی انگلیسی: Alberuni’s India)
نویسنده: ابوریحان محمد بیرونی
ترجمه از عربی به انگلیسی: ادوارد زاخائو (Edward C. Sachau)
سال نگارش: ۱۰۲۰ م/۴۰۰ خ/۴۱۰ ق.
سال ترجمه: ۱۸۸۷ م./۱۲۶۶ خ
سال انتشار نسخه‌ی کوتاه شده: ۱۹۷۱ م/۱۳۵۰ خ.

بیرونی برای تحقیق درباره‌ی دین و فرهنگ و اخترشناسی هندیان، زبان سانسکریت را آموخت و مدت ۱۰ سال با برهمنان و فرهیختگان هند نشست و برخاست داشت. وی معتقد بود که برای گفتگو و بحث با هندیان باید دین و فرهنگ آنان را شناخت. وی در این کتاب با این دید بسیار دانشورانه و منتقدانه به معرفی و بررسی فلسفه، دین، فرهنگ و دیگر جنبه‌های تمدن هند در زمان خود یعنی حدود ۱۰۰۰ سال پیش می‌پردازد. این کتاب نزدیک ۸۰۰ سال بهترین اثر تحقیقی در زمینه‌ی هندشناسی بود. برخی به خاطر این کتاب بیرونی را پدر علم «مردم‌شناسی» (anthropology) و هندشناسی نامیده‌اند. جرج سارتون (George Sarton) در کتاب «درآمدی بر تاریخ علم» بیرونی را یکی از بزرگ‌ترین دانشمندان همه‌ی دوران‌ها می‌نامد.

«ادوارد زاخائو»، خاورشناس مشهور آلمانی، ابتدا این کتاب را از عربی به آلمانی برگرداند و دو-سه سال بعد آن را از عربی به انگلیسی برگرداند. کتاب حاضر نسخه‌ی خلاصه و کوتاه شده‌ی ترجمه‌ی انگلیسی زاخائو است. کتاب اصلی دارای ۸۰ فصل است که به این موردها می‌پردازد: باورهای دینی، فلسفه، «ودا»، ادبیات و دستور زبان سانسکریت، حساب و شمارش، یکان‌های اندازه‌گیری، رودخانه‌های هند، اقیانوس‌شناسی، اخترشناسی، کیهان‌شناسی هندی، مه‌گرفتگی و خورگرفتگی، و ….

تغزیه و موسیقی ایرانی

منتشرشده: ژانویه 26, 2008 در فرهنگ, موسیقی

شنبه ۶/بهمن/۱۳۸۶ – ۲۶/ژانویه/۲۰۰۸

در دوره صفویه که تحریم موسیقی از سوی حکومت وقت روند رو به رشدی به خود گرفت، اهالی موسیقی بسیاری از ملودی‌ها و نغمه‌های موسیقی را در ساختاری نمایشی موسیقایی گنجاندند که از آن به عنوان «تعزیه» یاد می‌شود. به همین دلیل است که «روح‌الله خالقی» و «ابوالحسن صبا»، دو موسیقیدان شهیر ایرانی از تعزیه به عنوان یکی از حافظان اصلی موسیقی ردیفی ایران نام برده‌اند.

در تعزیه آنهایی که به نام اتقیا (هواداران امام حسین و خاندانش) نام برده می‌شوند از فرم‌های موسیقی آوازی استفاده می‌کنند و در دستگاه‌های معروف موسیقی ایرانی چون «سه گاه»، «چهار گاه»، «نوا»، «شور» و «همایون» آواز می‌خوانند و در مقابل آنهایی که در مقابل امام سوم شیعیان صف آرایی کردند اشقیا خوانده می‌شوند که اصولا تنها فرم به کار رفته در رفتار نمایشی آنها فرم‌های دکلمه است که از آن به عنوان «اُشتُلُم خوانی» یاد می‌شود.

دکتر «مصطفی کمال پورتراب» در پاسخ به این پرسش که «چرا در غرب و در سنت‌های موسیقایی آنان چنین تغییراتی رخ نمی‌دهد؟» می‌گوید: «کشیشان کلیسا خود اهل موسیقی و از دانش موسیقی مطلوبی برخوردارند. اما در ایران به دلیل تحریمی که نسبت به موسیقی روا داشته شد، نوعی هرج و مرج بر فضای موسیقی مذهبی هم حاکم شده است که نتیجه آن را امروزه به این شکل می بینیم»

با وجود تعلق خاطر دولت جمهوری اسلامی به مذهب تشیع، پژوهش‌های صورت گرفته دراین زمینه از انگشتان یک دست هم تجاوز نمی‌کند. قدیمی‌ترین گردآوری در این زمینه را خانم «فوزیه مجد» در سال ۱۳۵۲ خ [=۱۹۷۳م] انجام داد.

برگرفته از گزارش کامل در بی.بی.سی پارسی.

سه پلشت

منتشرشده: ژانویه 24, 2008 در فرهنگ, ریشه‌شناسی, زبان, سرگرمی

پنج‌شنبه ۴/بهمن/۱۳۸۶ – ۲۴/ژانویه/۲۰۰۸

«پَلَشت» یا «پِلَشت» به معنای ناپاک و پلید و آلوده است.

روستایی در جنوب شرقی تهران بر جاده‌ی خاوران وجود داشت به نام «پلشت» که پس از انقلاب، شهرکی شد و به «پاکدشت» نام گردانده شد. زنده‌یاد «مهدی اخوان ثالث» شعرهایی دارد که جای سرودن آنها روستای پلشت است.

یکی از اصطلاح‌های عامیانه «سه پلشت» است که به اشتباه «سه پلشک» و یا حتا «زِپِرِشک» (!) نیز گفته می‌شود. ریشه‌ی آن از بازی عامیانه‌ی «سه قاپ» می‌آید و بدترین حالتی است که سه قاپ در کنار هم بنشینند.
«سه قاپ»، همان طور که از نام آن برمی‌آید، با سه قاپ (مفصل زانوی گاو یا گوسپند) بازی می‌شود و بیشتر در جنوب شهر تهران رایج بوده است. (امروزه که دیگر همه چیز بازی‌های کامپیوتری شده است! شاید قاپ بازی کامپیوتری هم ساختند!)

هر یک از چهار سوی قاپ نامی دارد که عبارتند از: اسب، خر، جیک و بوک. در این بازی، سه قاپ را در دست گرفته و به روی زمین بازی می‌اندازند.
حالتی که یک اسب با دو جیک، یا یک خر با دو بوک بنشیند بازیکن برنده است.
اما «سه پلشت» حالتی است که در آن دو اسب با یک خر یا دو خر با یک اسب بیاید که بازیکن بازنده می‌شود.

چند اصطلاح عامیانه‌ی دیگر که به قاپ‌بازی ربط دارد:
جیک و بوک چیزی را درآوردن: یعنی سر از کار کسی درآوردن.
شپش توی جیبش سه قاپ می‌اندازه یا بازی می‌کنه: تهی دست است. آه در بساط ندارد.
قاپ کسی را دزدیدن: دل کسی را بردن
بز آوردن یا بزبیاری: بد آوردن. حالتی است که یک اسب با دو بوک یا یک خر با دو جیک بنشیند.

زنده‌یاد «سید غلام‌رضا روحانی»، شاعر و فکاهی‌سرای معروف با تخلص «اجنه»، شعری دارد بدین صورت:

سه پلشت آید و زن زاید و مهمان برسد ————– عمه از قم برسد، خاله ز كاشان برسد
خبر مرگ عم‌اُقلی برسد از تبريز —————- نامه‌ی رحلت دایی ز خراسان برسد
صاحب خانه و بقال محل از دو طرف ————— اين يكی رد نشده، پشت سرش آن برسد
طشت همسايه گرو رفته و پولش شده خرج ———— به سراغش زن همسايه شتابان برسد
هم بلايی به زمين می‌رسد از دور سپهر ————- بهر ماتم‌زده‌ی بی‌سر و سامان برسد
اكبر از مدرسه با ديده‌ی گريان آيد ————– وز پی‌اش فاطمه با ناله و افغان برسد
اين كند گريه كه: من دامن و ژاكت خواهم ———— آن كند ناله كه: كی گيوه و تنبان برسد؟
كرده تعقيب ز هر سوی طلبكار مرا ————- ترسم آخر كه از اين غم به لبم جان برسد
گاه از آن محكمه آيد پی جلبم مأمور ————– گاه از اين ناحيه آژان پی آژان برسد
من در اين كشمكش افتاده كه ناگه ميرآب ————- وسط معركه، چون غول بيابان برسد
پول خواهند ز من، من كه ندارم يك غاز ———— هر كه خواهد برسد، اين برسد، آن برسد
من گرفتار دو صد ماتم و «روحانی» گفت ————— سه پلشت آيد و زن زايد و مهمان برسد

[عم اقلی: به ترکی = پسر عمو. آژان (agent) به فرانسه: مامور، پاسبان.]

بیشتر درباره‌ی غلامرضا روحانی.

جالب آن که در انگلیسی نیز اصطلاحی هست که می‌گویند: Bad things come in three یعنی چیزهای بدی سه تایی با هم می‌آیند یا روی می‌دهند.

شاهدبازی

منتشرشده: ژانویه 23, 2008 در ادبيات, تاریخ میانی

چهارشنبه ۳/بهمن/۱۳۸۶ – ۲۳/ژانویه/۲۰۰۸

در نوشته‌ی «محمود و ایاز» گفتم که شاهدبازی و پسربازی بیشتر به دست ترکان آن سوی جیحون و پس از ورود آنان میان ایرانیان رایج شد و نمونه‌هایی نیز از گلستان سعدی دادم. در واقع هم‌جنس‌گرایی در ادبیات پارسی می‌تواند موضوعی برای تحقیق تاریخی و اجتماعی باشد. به خاطر شرایط اجتماعی و تاریخی این رابطه بیشتر بین مردان بوده است اما همان طور که پیشتر در نوشته‌ای درباره‌ی «خاقانی شروانی» قصیده‌ی هزلی از وی را نقل کردم، هم‌جنس‌گرایی بین زنان نیز رایج بوده اما به مراتب کمتر در نوشته‌ها راه یافته است.

و یا در دفتر پنجم «مثنوی معنوی» حکایتی هست بدین مضمون:

کُنده‌ای را لوطی‌ای در خانه برد ———– سرنگون افکندش و در وی فشرد
در میانش خنجری دید آن لعین ———— پس بگفتش: بر میانت چیست این؟
گفت: آنک با من ار یک بدمنش ————— بد بیندیشد، بدرم اشکمش
گفت لوطی: حمد لله را که من ————— بد نیاندیشیده‌ام با تو به فن!

چون که مردی نیست، خنجرها چه سود؟ ————— چون نباشد دل، ندارد سود خود

امروز به معرفی کتابی از دکتر «سیروس شمیسا» برخوردم. گویا ایشان در سال ۱۳۸۱ خ/۲۰۰۲ م. کتابی درباره‌ی شاهدبازی در ادبیات پارسی نوشته بودند که پس از انتشار، ممنوع و جمع شده است.

كتاب در هشت فصل و بر حسب دوره‌های تاریخی تدوین شده است.
در فصل اول اسم‌ها و اصطلاحات شاهدبازی و انواع آن را مرور می‌کنيم. در فصل چهارم بحث در مورد صوفیان و شاهدبازی است و در فصل‌های دیگر با شاعران، نمونه شعر و نثر هر دوره تاریخی آشنا می‌شویم. این دوره‌ها عبارتند از: غزنویان، سلجوقیان، خوارزمشاهیان، تیموریان، صفویه، افشاریه، زندیه، دوره‌ی قاجار و پهلوی.

«شاهدبازی در ادبیات فارسی» نخستین (و تا به امروز، تنها) کتابی است که به چنین پژوهشی دست زده است. مؤلف، بر اساس شواهد گوناگونی که بیشتر از نظم و کمتر از نثر برگزیده، نظریه خود را به اثبات می‌رساند که … معشوق شعر فارسی … غالباً و عمدتاً مرد است، نه زن. فقط بخش کمی از اشعار قدماست که می‌توان در آن‌ها به ضرس قاطع معشوق را مؤنث قلمداد کرد.

به نظر دکتر شمیسا، شاهدبازی در ایران دو آبشخور داشته: یونانی و ترکی. عشق مرد به مرد در رساله معروف افلاطون («ضیافت» یا «مهمانی») به تفصیل مورد بحث قرار می‌گیرد. این فلسفه ابتدا وارد فلسفه ایران و از آنجا به عرفان ایران راه پیدا کرد و زیبارویان گواه یا دلیل جمال حق تعالی فرض شده‌اند. گونه‌ی جنسی آن، پس از ورود ترک‌ها به ایران رواج یافت.

همان طور که پیشتر هم گفته‌ام در ادبیات پارسی منظور از ترکان بیشتر ترکان آسیای میانه و آن سوی جیحون بوده و گاهی نیز به شکل گسترده به مغولان و تاتاران نیز ترک گفته می‌شده است.
جای تاسف است که به جای تحقیق و بررسی و شناخت فرهنگ، باید چشم‌مان را ببندیم و بگوییم «نیست!».