بایگانیِ فوریه, 2011

یک‌شنبه ۸/اسفند/۱۳۸۹ – ۲۷/فوریه/۲۰۱۱

دو هفته‌ی پیش در استانبول جشنواره‌ی فرهنگی برگزار شده بود و در آن حمید بقایی، معاون احمدی‌نژاد، هم سخنرانی کرد. روزنامه‌ی حرّیت چاپ ترکیه نوشت که بقایی مولانا را شاعر بزرگ ترک دانسته است. خبرگزاری جمهوری اسلامی (ایرنا) اعلام کرد که بقایی مولانا را شاعر بزرگ ایرانی خوانده است ولی حرّیت سخن او را تحریف کرده است. حریت در مطلبی با عنوان «ملی کردن هویت مولانا اشتباه است» با چند تن از دانشگاهیان ترکیه در همین باره گفت‌وگو کرد. از جمله از قول نوری شیمشکلر (Nuri Şimşekler) چنین نوشت:

اگرچه مولانا بدون شک تُرک است اما ما معتقدیم ملی کردن هویت این فیلسوف و شاعر سرشناس اشتباه است. مولانا به جای این که فیلسوف ایرانی یا ترک باشد فیلسوفی جهانی است.

این شخص مدیر پژوهشکده‌ی مولاناشناسی دانشگاه سلجوق ترکیه معرفی شده است. واقعا آدم حیران می‌ماند از این همه گستاخی و بیشرمی! یعنی آقایان ترک طلبکار هم شده‌اند و به ما اندرز هم می‌دهند! این ترک ثابت کرد که وارث برحق نیاکان خویش در غارتگری است. این مغز متفکر در ادامه چنین گفته است:

این که ایران به تازگی وانمود می‌کند مولانا ایرانی است بدان علت است که در ۱۰۰-۱۵۰ سال اخیر مولانا خیلی در کشورهای غربی مشهور شده است.

در واقع با جابجا کردن نام ایران و ترکیه در این جمله، به اصل ماجرا می‌رسیم. این شخص نیز با تکرار استدلال پوشالی پان‌ترکان درباره‌ی علت پارسی بودن شعرهای مولانا می‌گوید:

نمی‌توان تنها بر پایه‌ی زبان نوشته‌های کسی در سده‌ی سیزدهم م. ملیت او را تعیین کرد. مانند زبان انگلیسی امروز، در سده‌ی سیزدهم نیز زبان پارسی زبان مشترک شاعران آناتولی و ایران بوده است.

در این جمله دو نکته هست:
– نخست این که وی اقرار کرده است زبان پارسی از سده‌ی سیزدهم زبان مشترک شاعران و نویسندگان ایران و آناتولی بوده است. و این بر خلاف ادعای پان‌ترکان است که می‌گویند زبان پارسی از زمان رضا شاه بر ایرانیان به زور تحمیل شده است!
– دوم این که جناب مدیر سفسطه کرده و وانمود می‌کند که ایرانیان به تازگی مولانا را ایرانی می‌دانند و علتش هم توجه غربیان به مولانا است. از طرف ما هم وکیل شده و اعلام کرده‌اند که ما بدین خاطر می‌گوییم مولانا ایرانی است که زبان شعرهایش پارسی است. حال آن که ایرانی بودن مولانا از محتوای شعرها و سخنرانی‌ها و زندگی و اندیشه و سخنانش پیدا است. مولانا خودش به صراحت در غزلی می‌گوید که من ترک نیستم!

تو ماه تُرکی و من اگرچه تُرک نیستم ——- دانم من این قدر که به ترکی است آب «سو»

این مدعی مولاناشناسی اگر سواد خواندن پارسی داشته باشد همین بیت باید برایش کافی باشد. انگار من به انگلیسی بگویم I am Iranian بعد یک نفر که سواد انگلیسی ندارد سوگند بخورد که من انگلیسی ام! این استدلال شما پان‌ترکان است که صرف نظر از سخنان مولانا تنها به خاطر این که بیشتر عمرش را در قونیه گذرانده یا آرامگاهش در قونیه است می‌خواهید او را ترک معرفی کنید! تازه قونیه در دوران مولانا جمعیت ایرانی قابل توجهی داشته است. تقریبا همه‌ی شاگردان مولانا ایرانی بودند مانند حسام‌الدین چلبی ارموی (کُرد اورمیه‌ای)، صلاح‌الدین فریدون زرکوب، شمس‌الدین احمد افلاکی، و … منبرها و موعظه‌ها و سخنرانی‌های مولانا به زبان پارسی بوده است. اگر در شهری مردم پارسی ندانند چرا مولانا برایشان به پارسی سخنرانی کند؟

سپس این «مولاناشناس» ادعا کرده است که مولانا در یکی از شعرهایش به صراحت گفته است که اصل من ترک است. چندی پیش که جستاری درباره‌ی این رباعی نوشتم باور نمی‌کردم کسی ادعای مولاناشناسی کند و این رباعی را نفهمد. من نمی‌دانم این شخص در کجا درس خوانده است و چه کسی او را «مولاناشناس» اعلام کرده است که سواد و شعور درک یک رباعی مولانا را هم ندارد. استدلال‌های مطلب پیشین را اینجا تکرار نمی‌کنم علاقه‌مندان می‌توانند آن جستار را در این نشانی بخوانند.

سپس نویسنده‌ی حرّیت می‌افزاید:

بیشتر دانشوران بر این باورند که مولانا در بلخ زاده شده که در تاجیکستان امروزی است.

نخست آن که تقریبا همه‌ی کارشناسان معتقدند که مولانا در بلخ زاده شده است نه بیشترشان. مگر آن که کسانی چون شیمشکلر را هم کارشناس به حساب بیاوریم. دوم این که نویسنده‌ی حریت نشان داده که سواد جغرافیایی درست و حسابی هم ندارد و نمی‌داند که بلخ امروز در افغانستان است. نکته‌ی جالب دیگر این که باز به طور ضمنی نشان می‌دهند که دارند مرزهای سیاسی امروزی را به دوران مولانا اعمال می‌کنند که کاری است اشتباه.

اما این دو را باید رها کرد و به اصطلاح به «شیرین عقل» بعدی توجه کرد به نام «عدنان قره اسماعیل اوغلو» (Adnan Karaismailoğlu) که سمتش را معاون دانشگاه قیریق قلعه و رییس و بنیانگذار انجمن مولانا نوشته‌اند. این شخص بر خلاف همه‌ی سندهای تاریخی چنین ادعا می‌کند:

مردم ترکیه می‌توانند مولانا را ترک بدانند زیرا زادگاه مولانا در ترکیه است! اما منبع‌های تاریخی شجره‌نامه‌ی مولانا را با قطعیت بیان نکرده‌اند. در درازای تاریخ هزاران تکه به زبان پارسی منتشر شده است و مردم ترک هرگز این نوشته‌ها را به چشم زبانی بیگانه نمی‌دانستند. در واقع ما به دنبال همبستگی فرهنگی هستیم و به همین خاطر مولانا را یکی از خودمان می‌دانیم.

مولانا در نوجوانی مجبور شد با خانواده‌اش از بلخ بیرون برود و در راه در نیشاپور با عطار دیدار کرد و با خانواده‌اش به حج رفتند و وقتی از راه شام به قونیه رسیدند هژده ساله بود و در شهر لارنده با گوهر خاتون دختر خواجه شرف‌الدین لالای سمرقندی ازدواج کرد. سپس در بیست و دوسالگی به خواهش سلطان سلجوقی روم به قونیه رفتند. حال ایشان ادعا کرده است که مولانا در قرامان زاده شده است! نه تنها مولانا ترک نبود و چندان ترکی نمی‌دانست بلکه حتا پسر بزرگش سلطان ولد هم که در قونیه زاده شد و رشد کرد چون در میان ایرانیان بزرگ شد چندان ترکی نمی‌دانست و در غزلی چنین می‌گوید:

ترکچه اگر بیلیدم، بیر سوزی بیک ایدیم —— تاتچه اگر دیلیر سیز، گویم اسرار اولی
ترجمه:
اگر ترکی می‌دانستم یک سخن را به هزار می‌رساندم. اما اگر شما به زبان تات [=پارسی] گوش فرا دهید، برایتان اسرار سزاوارتری می‌گویم.

می‌بینیم که در همین بیت هم تقریبا نیمی از ۱۴ واژه به زبان پارسی است! در دیوان غزل و قصیده و رباعی سلطان ولد که پیشتر معرفی کرده‌ام در میان سیزده هزار بیت تنها ۱۳۵ بیت یعنی ۱٪ به ترکی است.

اعجوبه‌ی بعدی «اسماعیل یاکیت» (İsmail Yakıt)، رییس گروه فلسفه و علوم دینی دانشگاه سلیمان دمیرل، است که چنین گفته است:

من چندین بار با سند ثابت کرده‌ام که مولانا ترک کاشغری بوده است و خانواده‌اش به گویش حاکانی(؟ حقانی؟ Hakani) سخن می‌گفتند که از زبان‌های آسیای میانه است. یکی از سندهای محکم این موضوع هم پسر مولانا یعنی سلطان ولد است که پس از جابجایی خانواده‌ی مولانا به قرامان زاده شد. مولانا پس از انتقال خانواده‌اش به قارامان زاده شد. در زمانی که همه‌ی آسیای میانه به گویش آناتولی سخن می‌گفتند مولانا به گویش حقانی می‌نوشت. زبان پارسی‌ای که مولانا به کار برده است در واقع پارسی آناتولیایی است!

من نمی‌دانم چه گونه مردم آسیای میانه به گویش آناتولی سخن می‌گفتند. گویش حاکانی را هم نمی‌شناسم. اما می‌دانم پارسی مولانا فرقی با پارسی عطار و سنایی و سعدی و حافظ و دیگر شاعران ایرانی ندارد. نورالدین عبدالرحمان جامی درباره‌ی مثنوی مولوی چنین گفته است:

مثنوی معنوی مولوی ——— هست قرآن در زبان پهلوی

جالب این که این همه دروغ و تحریف ترکیه کافی نبود و سایت‌های پان‌ترک با ترجمه‌ی نادقیق این متن و افزودن گزافه‌گویی‌های خاص خودشان نوشتند:

– «به ادعای ایران تمام شعرهای مولانا فارسی هستند». مولانا غزل‌هایی هم به زبان عربی دارد اما اگر منظور پان‌ترکان شعر ترکی باشد باید گفت که بیت‌های ترکی مولانا در میان غزل‌های پارسی او آمده است و متعلق به دوران پایان عمر او است که کمی ترکی آموخته بوده است. شمار بیت‌های ترکی مولانا به یک دهم درصد تمام شعرهایش هم نمی‌رسد. بیت‌های عربی مولانا بسیار بیشتر ار بیت‌های ترکی او است. در ضمن مولانا بیت‌هایی هم به یونانی دارد. آیا با استدلال پان‌ترکان باید او را عرب یا یونانی هم دانست؟

– از قول نوری شیمشکلر نوشته‌اند «زبان فارسی در آن دوران به عنوان زبان ادبی استفاده می‌شد ولی مولانا شعرهای ترکی نیز اگرچه تعدادشان کم باشد دارد». در خبر حریت از قول شیمشکلر هیچ سخنی درباره‌ی شعرهای ترکی مولانا نیامده است. یعنی پان‌ترکان حتا سخنان ترکان ترکیه را هم در روز روشن تحریف می‌کنند تا ادعاهای احمقانه‌ی خود را توجیه کنند.

– باز از قول شیمشکلر نوشته‌اند: «با توجه به گفته‌ی خود مولانا در یکی از رباعیاتش که در ایران هم به چاپ رسیده در ترک بودن وی هیچ شک و شبهه‌ای وجود ندارد. … ایران می‌خواهد این افتخار را به کشور خود نسبت دهد. این در حالی است که شاعرهای بزرگ زیادی مانند فضولی و شهریار در ایران بوده‌اند که به زبان ترکی شعر گفته‌اند که در این صورت هم باید آنها را دارای ملیت غیرایرانی معرفی کنیم.» این جمله‌ها نیز در خبر حریت نیست و پان‌ترکان برای محکم‌کاری از قول شیمشکلر ادعای غیرایرانی بودن شهریار و فضولی را افزوده‌اند.

– با آن که قره‌اسماعیل اوغلو گفته بود که ترکان نوشته‌های پارسی را به زبان بیگانه نمی‌دانستند پان‌ترکان سخن او را ۱۰۰٪ وارونه کرده و چنین نوشته‌اند: «فارسی به عنوان یک زبان خارجی در بین ترکها بوده و اثرهای زیادی هم به فارسی در طول قرنها بوده است».

– از قول اسماعیل یاکیت افزوده‌اند: «گویش هاکانی که یکی از گویش های آسیای مرکزی است … این همان گویش محمود کاشغری و احمد یسوی است».

– سخن اسماعیل یاکیت را هم به گونه‌ی دیگری ترجمه کرده‌اند: «با این که در آنادولی همه با لهجه آنادولی حرف می‌زدند ولی مولانا در خانه‌شان به لهجه هاکانی شعر می‌گفت».

سایت پان‌ترک که سواد پارسی ندارند و با آثار مولانا هیچ آشنایی ندارند ادعا کرده‌اند که «تقریبا در همه‌ی نسخه‌های خطی مولانا این رباعی آمده است که:
من را به عنوان یک خارجی نشناسید من هم از ایل و تبار شما هستم
— در خاک شما دنبال وطن خود هستم
هر چقدر هم مثل یک دشمن دیده شوم ولی دشمن نیستم
هر چقدر به زبان فارسی شعر بگویم باز اصل من ترک است»
روشن است که این متن ترجمه از متن ترکی است و نتوانسته‌اند اصل رباعی را پیدا کنند. شکل اصلی رباعی چنین است:

بیگانه مدانید مرا، زین کوی ام ———– در کوی شما خانه‌ی خود می‌جویم
دشمن نی‌ام ار چند که دشمن‌روی ام ———– اصلم ترک است اگرچه هندی‌گوی ام

دروغ و نادرست و نادقیق بودن ترجمه به آسانی دیده می‌شود. در جستار مربوط به این رباعی مفصل توضیح داده‌ام و «مکرر نمی‌کنم».

در پایان برای توجیه این رفتار تاریخی قوم ترک و وارثان امروزیشان یعنی پان‌ترکان دو بیت از بهارستان جامی را می‌آورم:

این شنیدستی که ترکی وصف جنت چون شنید ——– گفت با واعظ که: «آنجا غارت و تاراج هست؟»
گفت: «نی!»، گفتا: «بتر باشد ز دوزخ آن بهشت ——– کاندرو کوته بود از غارت و تاراج دست»

البته در اینجا منظور از ترک، ترکان تنگ چشم آسیای میانه است که برای ایرانیان تنها خونریزی و غارت و کشتار آوردند.

Advertisements

>دوشنبه ۲/اسفند/۱۳۸۹ – ۲۱/فوریه/۲۰۱۱

همان گونه که در نوشتار پیشین آمد، یکی از کارهای استاد احسان یارشاطر مجموعه‌ای ۱۸ جلدی است به نام تاریخ ادبیات ایران. فهرست کتاب‌های این مجموعه چنین است:

جلد ۱) آشنایی عمومی با ادبیات پارسی
جلد ۲) شعر پارسی در دوران سنتی (کلاسیک): ۸۰۰ تا ۱۵۰۰ م.: قصیده، غزل و رباعی
جلد ۳) شعر پارسی در دوران سنتی (کلاسیک): ۸۰۰ تا ۱۵۰۰ م.: مثنوی، قطعه، طنز و هجو، شهرآشوب
جلد ۴) شعر حماسی: شاهنامه و میراث آن
جلد ۵) نثر پارسی
جلد ۶) ادبیات دینی و عرفانی
جلد ۷) شعر پارسی از ۱۵۰۰ تا ۱۹۰۰ م.: از صفویان تا سپیده‌دم جنبش مشروطه
جلد ۸) شعر پارسی در بیرون از ایران: شبه‌قاره‌ی هند، آناتولی، آسیای میانه پس از تیمور
جلد ۹) نثر پارسی در بیرون از ایران: شبه‌قاره‌ی هند، آناتولی، آسیای میانه پس از تیمور
جلد ۱۰) تاریخ‌نگاری پارسی
جلد ۱۱) ادبیات آغاز سده‌ی بیستم: از دوران مشروطه تا رضا شاه
جلد ۱۲) شعر نوین پارسی، از ۱۹۴۰ م. تا امروز: ایران، افغانستان و تاجیکستان
جلد ۱۳) داستان و نمایشنامه‌ی نوین
جلد ۱۴) زندگینامه‌ی شاعران و نویسندگان دوران کلاسیک
جلد ۱۵) زندگینامه‌ی شاعران و نویسندگان دوران نوین؛ تعریف اصطلاح‌های ادبی
جلد ۱۶) نمایه‌ی عمومی
جلد ۱۷) جلد همراه ۱: ادبیات ایران پیش از اسلام
جلد ۱۸) جلد همراه ۲: ادبیات ایران به زبان‌های جز پارسی: کُردی، پشتو، بلوچی، اوسی؛ ادبیات شفاهی پارسی

می‌خواهم اندکی درباره‌ی جلد هفدهم بنویسم.


نام کتاب: ادبیات ایران پیش از اسلام: جلد همراه ۱
The Literature of Pre-Islamic Iran: Companion Volume I
ویراستار: رونالد امریک (Ronald E. Emmerick)، ماریا ماکوچ (Maria Macuch)، احسان یارشاطر
ناشر: ی.ب. تاوریس
سال: دسامبر ۲۰۰۸ م/دی ۱۳۸۷ خ.
صفحه: ۵۲۲

این کتاب هفت فصل دارد که هر فصل به یکی از زبان‌های مهم پیش از اسلامی می‌پردازد:

فصل ۱: ادبیات اوستایی نوشته‌ی ا. هینتزه (A. Hintze) در ۷۰ صفحه شامل سه بخش: متن‌های مناسکی، متن‌های اعتقادی، متن‌های میخته‌ی (مخلوط) اوستایی و پهلوی

فصل ۲: ادبیات سنگ‌نبشته‌ای به زبان‌های ایرانی کهن و میانه، نوشته‌ی فیلیپ هویزه (Philip Huyse) در ۴۰ صفحه شامل پارسی کهن، پارتی، پارسی میانه، پاپیروس‌های پارسی میانه، سنگ‌نبشته‌های باختری (بلخی)، دیگر زبان‌های ایرانی میانه

فصل ۳: ادبیات پهلوی، نوشته‌ی ماریا ماکوچ، در ۸۰ صفحه

فصل ۴: ادبیات مانوی به زبان‌های ایرانی، نوشته‌ی و. سوندرمان (W. Sundermann)، در ۸۰ صفحه

فصل ۵: ادبیات مسیحی به زبان‌های ایرانی میانه، نوشته‌ی نیکولاس سیمز-ویلیامز (Nicholas Sims-Williams)، در ۲۰ صفحه

فصل ۶: ادبیات بودایی به زبان سغدی، نوشته‌ی ی. یوشیدا (Y. Yoshida)، در ۴۰ صفحه

فصل ۷: ادبیات ختنی، نوشته‌ی م. ماجّی (M. Maggi)، در ۹۰ صفحه

در هر فصل آثار بازمانده از آن زبان معرفی شده و نیز نمونه‌هایی از هر اثر آورده شده است. به زودی بیشتر درباره‌ی محتوای کتاب خواهم نوشت.

>دوشنبه ۲۵/بهمن/۱۳۸۹ – ۱۴/فوریه/۲۰۱۱

استاد احسان یارشاطر (زاده‌ی ۱۲۹۹ خ/ ۱۹۲۰ م در همدان) سهم بسیار بزرگی در ایران‌شناسی معاصر داشته و نوشتن درباره‌ی خدمات و نقش او در زمینه‌ی زبان‌شناسی (به ویژه گویش‌شناسی) و ادبیات و فرهنگ و تاریخ ایران از حد من بیرون است. دانشنامه‌ی سترگ «ایرانیکا» یکی از شناخته‌ترین و بزرگترین پروژه‌های کاری وی است. هر یک از کارهای او به تنهایی برای افتخار یک نفر پژوهشگر کافی است. زنده‌یاد استاد علیرضا شاهپور شهبازی در مقاله‌ی خود او را در کنار داریوش بزرگ هخامنشی از بزرگان ایران‌زمین می‌گذارد.


استاد احسان یارشاطر

این هم چند بیتی بداهه از من پیشکش استاد:

باز مرد دیگری از خاک ماد ——– نام ایران را شکوهی تازه داد
چون هوخشَثره که با آشور وقت ——– پنجه افکند و شکستش داد سخت
همچو کورش آن ابرمرد زمان ——— کو فروبگرفت بند از بردگان
چون نیای دیگر خود داریوش ———- کو رسیده نیزه‌اش تا خاک کوش
همچو میترادات پنجم، شاه گُرد ——— کو سلوکی را شکست و کرد خرد
همچو شاپور بزرگ و اردشیر —— قیصری را کشت و دیگر کرد اسیر
همچو خسرو آن انوشروان راد ——— کو جهان نو کرد و پس گسترد داد
همچو فردوسی خردمند بزرگ ———– پی فگنده از سخن کاخی سترگ
چون نظامی شاعر ایران زمین ——– وارث فردوسی و بزم‌آفرین
همگتانه خسروی دیگر بزاد ———– «یارشاطر» سرور مهترنژاد
من چه گویم یارشاطر را سرود ——— چون توانم کارهایش را ستود؟
پس همان بهتر که دیگر تن زنم ———– برتر است او از من و امکان من

هوَخشَثره (Huvaxshthra در انگلیسی: Cyaxares): پادشاه بزرگ ماد که با همکاری بابل دولت آشور را برچید.
کوش (Kush): ناحیه‌ای در شمال شرقی آفریقا برابر مصر و سودان امروزی. داریوش در سنگ‌نبشته خود می‌گوید به مردان این نگاره بنگر تا بدانی نیزه‌ی مرد پارسی تا کجا رسیده است.
میثراداته: مهرداد پنجم شاه بزرگ اشکانی که سلوکیان را از ایران بیرون راند و خود را به پیروی از هخامنشیان «شاهنشاه» خواند و دولت اشکانیان را به بزرگترین حد خود رساند.
هگمتانه: نام کهن همدان
تن زدن: خاموش شدن

برخی از کارهای استاد یارشاطر چنین اند:

– پژوهش زبان تاتی و گویش‌های آن در دهه‌ی ۱۳۳۰ خ/۱۹۵۰ م
– پژوهش درباره‌ی بازمانده‌های زبان مادی
– ایجاد «بنگاه ترجمه و نشر کتاب» در سال ۱۳۳۳ خ./۱۹۵۴ م.
– برپایی انجمن کتاب در سال ۱۳۳۶ خ/۱۹۵۷ م.
– ویراستاری مجموعه‌ی میراث ایران
– انتشار «مجموعه‌ی متن‌های پارسی»
– پی افکندن دانشنامه‌ی ایرانیکا در سال ۱۳۵۱ خ./۱۹۷۲ م.
– ویراستاری جلد سوم تاریخ ایران کمبریج
– ویراستاری مجموعه‌ی ادبیات ایران

امسال نودمین زادروز این استاد برجسته جشن گرفته شد. امروز می‌خواهم به معرفی کتابی بپردازم که بیست سال پیش در سال ۱۳۶۹ خ/۱۹۹۰ م. در بزرگداشت هفتادمین سال او منتشر شده است.


نام: جُنگ ایران‌شناسی: مقاله‌هایی در بزرگداشت استاد احسان یارشاطر
Iranica Varia: Papers in Honor of Professor Ehsan Yarshater
نویسنده: گروه ایران‌شناسان (ن.ک. زیر)
ناشر: انتشارات پیترز (Peeters Publishers)
سال: ژانویه ۱۹۹۰ م. / دی ۱۳۶۹ خ
صفحه: ۲۹۱

این کتاب دارای ۳۴ مقاله در زمینه‌های گوناگون ایران‌شناسی مانند گویش‌شناسی، زبان‌های کهن، فلسفه، دین، ادبیات، دین، سیاست، معماری، باستان‌شناسی است. فهرست مقاله‌های این کتاب و نویسندگان آنها چنین است:

– پیشگفتار: زندگی و کارهای احسان یارشاطر
مری بویس و گرنو ویندفوهر (Gernot Windfuhr)

– فهرست آثار احسان یارشاطر

این دو مقاله را می‌توانید در پایگاه رسمی استاد یارشاطر بخوانید.

– سیمرغ در ترجمه‌ی یهودی-پارسی کتاب مقدس
یس آسموسن (Jes P. Asmussen)

– «کی‌ت» (Kēt پیشگو) در زبان‌های ایرانی و واژه‌های مربوط به آن
هارولد بی‌لی

– گفتار خوارزمی درباره‌ی دین‌ها و فرقه‌های ایرانی
ادموند بوزورث (C. Edmund Bosworth)
(این خوارزمی ابوعبدالله احمد خوارزمی نویسنده‌ی کتاب مفاتیح العلوم است)

– بازتاب‌ها و اندیشه‌های بیشتری درباره‌ی زروانگرایی
مری بویس

– حالت‌ها در ایران باستان و آسیای میانه، یکم: دست برافراشته
جمشید چاکسی (Jamsheed Choksy)

– داستان سام و زال
جروم کلینتون (Jerome W. Clinton)

– شخصیت‌های کلیدر: جامعه و تنهایی در ساختن شخصیت
حمید دَباشی

– واژه‌ی ارَزپَنَتَه (arazapanata) در ایرانی باستان
محمد داندامایف (Muhammad Dandamayev)

– وام‌واژه‌های تاتی در زبان خلجی
گرهارد دوئرفر (Gerhard Doerfer)

– معماری شهر در خاورمیانه‌ی دوران اسلامی، دیدگاه جغرافی‌نگار آلمانی
اکهارت اهلرز (Eckart Ehlers)

– واژه‌ی «جغد» در پارسی نو
ویلهلم آیلرز (Wilhelm Eilers)

– دو شبَح-واژه‌ی ختنی دیگر
رونالد امریک (Ronald E. Emmerick)

– درباره‌ی واژه‌ی «فرنه» (فرّه) در پارسی کهن
گراردو نیولی (Gherardo Gnoli)

– اسکندر و کیستی (هویت) ایرانی
ویلیام هاناوی (William Hanaway)

– دریافتن زرتشت: دیدگاهی فلسفی
کیخسرو ایرانی

– گویش رودباری گیلان
ژیلبر لازار (Gilbert Lazard)

– ترکیب‌های آهنجیده (انتزاعی) در زبان پهلوی
دیوید نیل مک‌کنزی

– ابویعقوب سجستانی و تناسخ
ویلفرد مادلونگ (Wilfred Madelung)

– ظرف سیمین مارلیک با لوله‌ی زرین و طراحی‌های برجسته‌ی زرین
عزت نگهبان

– داستان شُعیب پیامبر در موسانامه‌ی شاهین
آمنون نتزر (Amnon Netzer)

– داستان کمربند در تاریخ طبری
فرانتس روزنتهال (Franz Rosenthal)

– کرتیر و مانی: مدل شمنی برای همستیزی آنان
جیمز راسل (James R. Russel)

– نام داریوش
رودیگر شمیت (Rüdiger Schmitt)

– واز و براز: میهمان و پذیرایی در زبان‌های ایرانی
مارتین شوارتز (Martin Schwartz)

– درباره‌ی خدای‌نامگ
علیرضا شاهپور شهبازی

– «از آرامیان چیزی مخر!»: تکه‌ای از مثل‌های آرامی با گونه‌ی یهودی-ایرانی آن
شائول شاکد (Shaul Shaked)

– پتیشورنه (patišuvarna) یا جام در پارسی کهن
نیکولاس سیمز-ویلیامز (Nicholas Sims-Williams)

– لنور
برتولد سپولر (Bertold Spuler)

– هومبولدت (Humboldt) و زبان پارسی و واژه‌شناسی
شیگموند تلهگدی (Zsigmond Telegdi)

– تکیه‌ی آوایی در زبان اوسی کهن
فردریک توردارسن (Fridrick Thordarson)

– خوشه‌چینی از دامنه‌ی واژگان زبان زازا
فریدون وهمن و گارنیک آساتریان

– برتری نسبی در میان شاعران سنتی ایران: داوری علی دشتی
مایکل ویکنس (G. Michael Wickens)

تندرستی و شادکامی استاد را از خداوند خواستارم.