بایگانیِ دستهٔ ‘فيلم’

یک شب با شاهنشاه

منتشرشده: سپتامبر 17, 2007 در فيلم, هخامنشیان, تاريخ باستان

دوشنبه ٢۶/شهريور/١٣٨۶ – ١٧/سپتامبر/٢٠٠٧

دوستی برایم تکه‏ای از فیلم سینمایی جدیدی را در پایگاه یوتوب فرستاده که در لس آنجلس درباره‏ی هخامنشیان ساخته‏اند به نام «یک شب با شاهنشاه» یا One Night with the King.

گوشه‏ای از یک شب با شاهنشاه

نمی‏دانم که آیا عوامل تهیه و ساخت این فیلم ایرانی هستند یا نه. اگر آره، این که بالاخره ایرانیان تصمیم گرفتند چنین کاری بکنند خیلی خوب است. اما متاسفانه چند اشکال بزرگ و زننده در همین قسمت کوتاه جلب توجه کرد:

١) در گزارشی که همراه این فیلم است خواننده‏ی آواز فیلم که خانمی امریکایی است به نام شینی (Shanei) و گویا دوست دختر و یا «نامزد» اندی خواننده‏ی ایرانی ساکن لس آنجلس است می‏گوید «من آوازم را به فارسی، زبان باستانی ایران خوانده‏ام». و با آن که برای همه چیز از صفت پرژن استفاده می‏کند اما دایم از زبان «فارسی» (Farsi) به جای پرژن (Persian) یاد می‏کند. گزارشگر امریکایی نیز گمان می‏کند که شینی به زبان پارسی باستان ترانه خوانده است و با تعجب می‏پرسد یادگیری آن سخت نبود. او هم در جواب می‏گوید نه. لس آنجلس پر است از ایرانی!

٢) در این قسمت کوتاه ایرانیان یا پارسیان همه سبزه و سیاه سوخته اند و مانند عرب‏ها لباس پوشیده‏اند. در حالی که لباس ایرانیان زمان هخامنشی متفاوت بوده است. نمی‏دانم با این همه استاد و ایران‏شناس که در کالیفرنیا حضور دارند چرا این فیلم این قدر ضعف فنی دارد.

٣) گویا داستان درباره‏ی خشایارشا و زن یهودی وی استر (اختر یا ستاره) است. طبق داستان‏های عهد عتیق کتاب مقدس، خشایارشا به سفارش وزیرش به نام هامان قصد قتل عام یهودیان را داشت اما استر زن او شد و مانع از قتل عام یهودیان شد. اگر چنین باشد، شاه این فیلم هیچ شباهتی با خشایارشا ندارد. این هنرپیشه قیافه‏ای اروپایی و صورتی برنزه دارد!

در ضمن به نظر من داستان استر هیچ نشانی از نقش و اهمیت هخامنشیان در تاریخ تمدن را بیان نمی‌کند.

پی‏نوشت: هیچ یک از دست اندرکاران ایرانی نیستند. یک شب با شاهنشاه در پایگاه داده‏ی اینترنتی فیلم‏ها (آی.ام.دی.بی.)

ورزش پهلوانی

منتشرشده: اوت 23, 2007 در فيلم, فرهنگ

پنج‏شنبه ١/شهریور/١٣٨۶-٢٣/آگوست/٢٠٠٧

آنچه امروزه به نام ورزش باستانی یا ورزش پهلوانی نامیده می‏شود در واقع تمرین‏ها و آموزش‏های نظامی ايران باستان است. میل نمادی از گرز گران است، تخته‏ی شنا نماد شمشیر، سنگ نمادی از سپر و كباده شاید تازیانه و نيز برخی حركت‏های آن مانند دفع شمشیر و تیر است.

آقای منوچهر مشتاق خراسانی مشغول نوشتن كتابی درباره‏ی این ورزش كهن ايران است. او پیشتر نیز كتابی درباره‏ی سلاح‏های جنگی ايران از عصر مفرغ تا زمان قاجار نوشته است. (پایگاه اصلی كتاب)

چندی پیش نیز دكتر شاهین سپنتا در وبلاگ خود در مورد زورخانه و ورزش پهلوانی مطلب مفصلی نوشته بود به نام «زورخانه میراث فرهنگی ماست».

اين هم نشانی كتابخانه‏ی الکترونیک فدراسیون بین‌المللی ورزش‏های زورخانه‏ای و فهرستی از كتاب‏ها و مقاله‌هایی در این زمینه.

چند قطعه فیلم هم در پایگاه یوتوب پیدا كردم در مورد گسترش این ورزش ایران باستان در كشورهای ديگر. برخی مانند افغانستان، جمهوری آذربایجان (اران سابق)، و عراق زمان درازی بخشی از ایران بوده‏اند. اما این ورزش به سری لانكا، بنگلادش، نپال و فیلیپین نیز برده شده است و جای تشكر از مسئولان ورزشی ايران است.

ورزش پهلوانی در افغانستان
ورزش پهلوانی در عراق
ورزش پهلوانی در جمهوری آذربایجان (اران)

ورزش پهلوانی در بنگلادش
ورزش پهلوانی در نپال
ورزش پهلوانی در سری لانكا
ورزش پهلوانی در فیلیپین

حماسه‏هاي اسلامي – ٢

منتشرشده: ژوئیه 21, 2007 در فيلم, فردوسی, ادبيات

شنبه ٣٠/تير/١٣٨٦-٢١/جولاي/٢٠٠٧

بخش يكم

نمونه‏هايي از سريال:
سريال ٤٠ سرباز

در آن قسمتي كه من از سريال چهل سرباز ديدم (شايد چهل همان معناي خل و چل باشد!) روايت‏كننده مي‏گفت كه فردوسي توسي بزرگ در سرودن شاهنامه و آفريدن پهلوانان نظر به شجاعت و خصايل حضرت علي داشته است و از عشق حضرت علي اين منظومه را سروده است!

آيه ٦ از سوره‏ي لقمان (سوره‏ي ٣١) قرآن كريم چنين است:

وَمِنَ النَّاسِ مَن يَشْتَرِي لَهْوَ الْحَدِيثِ لِيُضِلَّ عَن سَبِيلِ اللَّهِ بِغَيْرِ عِلْمٍ وَيَتَّخِذَهَا هُزُوًا أُولَئِكَ لَهُمْ عَذَابٌ مُّهِين
و بعضى از مردم سخنان بيهوده را مى‏خرند تا مردم را از روى نادانى‏، از راه خدا گمراه سازند و آيات الهى را به استهزا گيرند؛ براى آنان عذابى خواركننده است‏!

طبق بسياري از تفسيرها از جمله تفسير نمونه: آيات مورد بحث درباره ”نضر بن حارث“ نازل شده است. او مرد تاجرى بود و به ايران سفر مي‏كرد، و در ضمن ، داستان‏هاى ايرانيان را براى قريش بازگو مي‏نمود و مي‏گفت: اگر محمد براى شما سرگذشت عاد و ثمود را نقل مي‏كند، من داستان‏هاى رستم و اسفنديار، و اخبار كسرى و سلاطين عجم را باز مي‏گويم! آنها دور او را گرفته استماع قرآن را ترك مي‏گفتند. (تفسير نمونه)

وقتي فردوسي توسي بزرگ درگذشت به استناد به همين آيه او را كافر مي‏دانستند و مي‏گفتند ”حديث گبركان را گفته و خود گبر شده“ و نبايد او را در گورستان مومنان و مسلمانان خاك كنيد. به همين دليل دختر فردوسي وي را در خانه‏ي خودش به خاك سپرد.

در دوران صفويان هر شاعري كه شيعه نبود ديوانش را تحريم مي‏كردند. به همين دليل حافظ كه مانند بسياري از شيرازيان سني شافعي بود به دليل چند بيت منسوب به وي در مدح امام رضا شيعه شد. بابا طاهر نيز شيعه شد. اما چون مثنوي مولانا جلال الدين بلخي رومي با بسم الله شروع نمي‏شد نجس دانسته شد و با انبر گرفته مي‏شد.

فردوسي نيز به استناد چند بيتي كه در هجونامه‏ي جعلي اول شاهنامه آمده شيعه خوانده شد.
منم بنده‏ي اهل بيت نبي ———– ستاينده‏ي خاك پاي وصي
به اين زاده‏ام هم بر اين بگذرم ——– كه خاك پي حيدرم

اصل داستان سروده شدن شاهنامه به سفارش سلطان محمود غزنوي افسانه‏اي بيش نيست و نيز داستان هجو سلطان محمود در شاهنامه. در شاهنامه‏ي دكتر جلال خالقي مطلق كه درست‏ترين و معتبرترين نسخه‏ي شاهنامه است اين بيت‏ها (به همراه بسيار از بيت‏هاي سست ديگر) حذف شده‏اند.
حتا برخي پا را فراتر گذاشته و منظومه‏ي يوسف و زليخا را نيز به فردوسي منسوب كرده‏اند. در اين منظومه از قول فردوسي بزرگ از سرودن شاهنامه ابراز پشيماني شده است!

حال اين كارگردان مكتبي و متعهد جمهوري اسلامي نيز در ادامه‏ي اين شيعه‏سازي فردوسي مجموعه‏ي چهل سرباز را ساخته و ادعا كرده كه فردوسي رستم و اسفنديار و ساير پهلوانان ايران را با الهام از مولاي متقين و امام اول شيعيان بازسازي كرده است. در راستاي همان نظريه كه ايرانيان پيش از اسلام وحشي و بي تمدن بودند و اسلام آنها را تربيت كرد.

جالب آن كه در اين ميان برخي پان تركيست‏ها مانند سايت گونش ادعا كرده كه اين سريال نشانه‏اي از شوونيسم پارس‏ها و اهانت به ترك‏ها است!

این فیلم ملاک و مدعای خود برای به تصویر کشیدن وقایع را شاهنامه فردوسی قرار داده که به روایت خود فارسها شاهنامه فردوسی صرفا کتابی است مشتمل بر اشعار افسانه‏ای که هیچگونه واقعیت تاریخی و مستند علمی ندارد. حال سؤال اینجاست که صدا و سیمای جمهوری اسلامی با چه هدفی به ساخت این فیلم با بودجه ملت ایران که ترک و فارس و عرب و کرد و بلوچ و لر و گیل و …. سهیم هستند پرداخته است. گونش

نمي‏دانم نويسنده با كدام ”فارس“ صحبت كرده. در حالي كه خود فردوسي بزرگ در همان چند بيت آغاز شاهنامه مي‏گويد:
تو اين را دروغ و فسانه مدان ———– به رنگ فسون و بهانه مدان!

ابوريحان بيروني دانشمند بزرگ ايراني چهارصد سال بعد از فروپاشي ساسانيان و فتح ايران توسط عربان مسلمان، به شكوه ساسانيان غبطه مي‏خورد و عربان را سرزنش مي‏كند. خاقاني شرواني نيز پانصد سال پس از اسلام در بازديد از تيسپون و ايوان كاخ ساسانيان (ايوان مداين يا تاق كسرا) بر آن حسرت مي‏خورد.
هان اي دل عبرت بين از ديده نظر كن هان! ————- ايوان مداين را آيينه‏ي عبرت دان
يك ره ز ره دجله منزل به مداين كن ————- وز ديده دوم دجله بر خاك مداين ران!

به گفته‏ي برخي از سران جمهوري اسلامي (شايد محمد خاتمي؟) نبايد ايرانيت را در مقابل اسلاميت قرار داد.

چند نقد
يك وبلاگ ويژه‏ي اين سريال ساخته شده بود كه ظاهرا پاك شده اما هنوز از طريق نهانه‏ي (cache) گوگل در دسترس است به اين نشاني: وبلاگ ٤٠ سرباز
نقد روزنامه‏ي دست راستي قدس.
نوشته‏ي يك وبلاگ: شب نوشته‏هاي بچه قورباغه

نقدی نوشته‏ي بهرام روشن ضمیر

حماسه‏هاي اسلامي – ١

منتشرشده: ژوئیه 20, 2007 در فيلم, فردوسی, ادبيات

جمعه ٢٩/تير/١٣٨٦-٢٠/جولاي/٢٠٠٧

به سبك اعلان‏هاي دهه‏ي ١٣٦٠: يك بار ديگر دست منحوس اجانب از آستين فريب خوردگاني درآمد كه قصد دارند به مفاهيم بلند و آرماني ملت ما خيانت كنند …….

جدي نگيريد. اما باز جمهوري اسلامي ايران و به خصوص ”سيماي“ آن تصميم گرفتند در مورد يك موضوع مهم حرف بزنند.

به تازگي سريالي از تلويزيون ايران پخش مي‏شود به نام ”چهل سرباز“. وقتي تبليغ آن را ديدم گيج شدم چون شمشير ذوالفقار را نشان مي‏داد و بعد شخصي كه ظاهرا اسفنديار بود و … ياد رابطه‏ي پيچيده و مرموز آقاي گودرزي و خانم شقايقي افتادم. بعد كه چند دقيقه از يك قسمت آن را ديدم فهميدم موضوع از چه قرار است.

اين بار نوبت اسلامي كردن ايران باستان و حماسه‏هاي ملي ايران شده است. روندي كه پس از فتح ايران در ١٤٠٠ سال پيش شروع شد و هنوز نيز ادامه دارد.

سابقه

همان طور كه پيشتر نوشتم وقتي عربان ايران را فتح كردند به گمان اين كه ايرانيان آتش‏پرست و بت‏پرست هستند (دروغ و گماني كه هنوز هم نه تنها عربان بلكه بسياري از ايرانيان نيز باور كرده‏اند) شروع كردند به ويران كردن هرچه كه به خيال آنان نشاني از كفر داشت. ايرانيان نيز براي جلوگيري از اين ويراني متوسل شدند به ساختن داستان. مثلا گور بهرام ساساني در شوش شد قبر دانيال نبي. خرابه‏هاي پارسه‏گرد (پرسپوليس يا همان تخت جمشيد) شد مشهد [محل شهادت و مزار] مادر حضرت سليمان و ظاهرا همان كاخي كه طبق افسانه‏هاي سامي (اسراييليات) ديوها براي حضرت سليمان ساخته بودند. آتشكده‏ي بزرگ آذرگشنسب در آذربادگان شد تخت سليمان. سدي كه انوشيروان براي مقابله با اقوام بيابانگرد در مرز شمالي ايران ساخته بود و نيز سدي كه در قفقاز ساخته بود شد سد اسكندر يا ذوالقرنيني كه در قرآن گفته شده. به همين ترتيب ساير مكان‏ها رنگي اسلامي/قرآني/سامي گرفتند تا حفظ شوند.

اين تخريب و مبارزه به جنبه‏هاي فيزيكي تمدن ايران پيش از اسلام محدود نمي‏شد. مسلمانان با جشن نوروز و جشن سوري و ديگر جشن‏هاي ايراني نيز مخالف بودند. (كاري كه حكومت اسلامي ايران نيز همچنان به آن ادامه مي‏دهد و قصد دارد نوروز و سيزده به در را حذف و با جشن‏هاي اسلامي جايگزين كند. )

به همين خاطر ايرانيان در ابتدا با پرداخت پول به واليان مسلمان جشن‏هاي خود را برگزار مي‏كردند. بعد نيز شروع كردند به ساختن حديث در توجيه جشن‏هاي خود. مثلا بر اساس حديثي از امام صادق نوروز شد همان روزي كه خدا حضرت آدم را آفريد و روزي كه حضرت علي در غدير خم به امامت رسيد و هر مسلمان بايد در اين روز لباس پاكيزه بپوشد و عطر بزند و به ديدار ديگران برود. جشن سوري كه آتش روشن كردن براي فروهرها (ارواح درگذشتگان) بود به خاطر آن كه عرب‏ها روز چهارشنبه را نحس مي‏دانستند شد جشن چهارشنبه سوري و آتش روشن كردن نيز براي رفع نحسي و دفع ارواح خبيثه شد. همچنين جمعه‏ي آخر سال هم شد روزي براي ديدار درگذشتگان يا به اصطلاح زيارت اهل قبور. ايرانيان به آب به عنوان يكي از چهار آخشيج (عناصر اربعه! در كنار خاك و باد و آتش) احترام مي‏گذاشتند و آن را پاكيزه نگه مي‏داشتند. طبق روايتي آب شد مهريه‏ي حضرت فاطمه زهرا. و بسياري از ترفندهاي مشابه كه ديگر امروز بخشي از باورهاي همگاني شده‏اند.

اصلا يكي از هدف‏هاي فردوسي از سرودن شاهنامه زنده نگه داشتن تاريخ اسطوره‏اي/حماسي ايران و آداب پهلواني و رسوم مردانگي ايران پيش از اسلام بود و نيز حفظ زبان پارسي.
بسي رنج بردم در اين سال سي ——— عجم زنده كردم بدين پارسي

معرفي سريال چهل سرباز
سريال تركيبي است از داستان نبرد رستم و اسفنديار، جنگ خندق، زندگي خود فردوسي، جنگ ايران و عراق، و ظاهري گريزي به آينده.

در ابتدا شايع شده بود كه اين پاسخ تلويزيون ايران است به فيلم ٣٠٠. اما نويسنده و كارگردان آن را تكذيب كرد و گفت اين داستان از سال ١٣٨١ در دست تهيه بود كه هيچ خبري از فيلم ٣٠٠ نبود. (متن كامل مصاحبه) يعني ٥ سال بودجه صرف اين داستان شده! حيف يك روز.

البته در اين مصاحبه ادعا كرده است كه به جز زمان تحقيق براي اين مجموعه، ٤٠ سال نيز روي شاهنامه كار كرده است. اين هم نمونه‏اي از اظهار فضل جناب كارگردان و نتيجه‏ي ٤٠ سال تحقيق ايشان:

مثلا مي‌گويد: «كه گفتت برو دست رستم ببند / نبندد مرا دست چرخ بلند». اگر مي‌خواستم از ادبيات غليظ گذشته استفاده كنم، جز كسالت براي بيننده چيزي نداشت. بايد شيوه‌اي را اتخاذ مي‌كردم كه يك شيريني، حلاوت و شگفتي در واژگانش باشد و جوان امروز لذت ببرد.

ادبيات غليظ يعني چه؟ مگر رب گوجه فرنگي با مرباي آلبالو است؟ مثالي كه زده از زيباترين بيت‏هاي شاهنامه است. من نمي‏دانم اگر به گمان وي اين بيت و مشابه آن براي بيينده به جز كسالت نمي‏آورد اصلا چرا به شاهنامه دست درازي كرده است.

فارس نيوز داستان سريال را اين گونه خلاصه مي‌كند: «در داستان مجموعه تلويزيوني چهل سرباز، كشور ايران در سال ١٤٠٠ هجري شمسي بصورت جزيره‏اي فرض شده كه دشمن در تدارك اشغال و حمله به اين جزيره است. در اين ميان اميد و طيبه زن و شوهري هستند كه احساس خطر كرده و به دنبال راهي براي جلوگيري از اين هجوم هستند كه به صورت خيالي توسط حضرت آدم به اعماق تاريخ مي روند و بزرگان تاريخ را از دوره‏هاي مختلف (صدر اسلام ، اسطوره‏هاي شاهنامه و نيروهاي ايراني زمان حال به فرماندهي شهيد همت) جهت محافظت از اين ميهن به ياري مي‌طلبند.» فارس نيوز

چرا ايران به صورت جزيره درآمده است؟! شايد فكر مي‏كنند در سال ١٤٠٠ خورشيدي از ايران فقط جزيره‏ي كيش باقي مانده است؟ شايد براي پايان ساخت نيروگاه اتمي بوشهر تمام كشور را فروخته و پولش را به گلوي گشاد روس‏ها ريخته‏اند؟ و خليج پارس را نيز حتما نوكيسگان حاشيه‏ي جنوبي خليج پارس گرفته‏اند!

در سال ١٣٨٢ روزنامه‏ي ايران چنين خلاصه‏اي در مورد آن داده بود: خلاصه
وي هدف از ساخت اين مجموعه را يادآوري شكوه مردان ايران زمين و غفلت زدايي از اينكه ايران و ايراني همواره با عزت زيسته و از فتنه‏ها و سختي‏ها و رنج‏ها، با اقتدار به درآمده اند عنوان كرد. (متن خبر)
محمد نوري‌زاد متولد سال ١٣٢٥ تهران و دانش‌آموخته رشته مهندسي برق است. از اولين سال‌هاي پس از انقلاب به عرصه هنر گرايش نشان داد و اولين ساخته‌اش يعني فيلم سينمايي ”همه با هم“ را در سال ١٣٦٥ عرضه کرد. (روزنامه‏ي هم ميهن)

فيلم رستم و سهراب

منتشرشده: مه 11, 2007 در فيلم, فردوسی, ادبيات

جمعه ٢١/ارديبهشت/١٣٨٦-١١/مي/٢٠٠٧

شاهنامه‏ي فردوسي شاهكار شعر پارسي است و داستان رستم و سهراب يكي از زيباترين بخش‏هاي شاهنامه است. تلاشي كه فردوسي براي حفظ ميراث تاريخي و فرهنگي ايران كشيد و سي سال عمر خود را وقف آن كرد بسيار عظيم و سترگ است. البته تنها فردوسي نبود بلكه بسيار از دانشوران ايراني در اين تلاش انبوه شركت داشتند تا ميراث ايران پيش از اسلام را به ايرانيان دوران‏هاي بعد برسانند. مانند روزبه (ابن مقفع) كه بسيار از آثار علمي و فلسفي پهلوي را به عربي برگرداند. شاهنامه‏ي منثور و ساير منابعي كه فردوسي از آنها استفاده كرده و …

كنون رزم سهراب و رستم شنو ———– دگرها شنيدستي اين هم شنو
يكي داستان است پر آب چشم ————— دل نازك از رستم آيد به خشم

در دهه‏ي ١٣٥٠ خ/١٩٧٠ م استوديوي هنري تاجيك فيلم در تاجيكستان دو داستان مهم و بزرگ شاهنامه را به تصوير كشيد. يكي داستان سياووش كه در سال‏هاي ميانه‏ي ١٣٦٠ خ/١٩٨٠ در سينماهاي ايران نيز به نمايش درآمد. و ديگري داستان رستم و سهراب. يكي از دوستان تاجيكم پيوندهاي به اين فيلم رستم و سهراب در سايت يوتوب را برايم فرستاده كه در اينجا مي‏گذارم. هر بخش حدود ١٠ دقيقه است.

بخش يكم: آغاز فيلم و زورآزمايي سهراب
بخش دوم: آمدن تهمينه به نزد سهراب
بخش سوم: نبرد سهراب با هژير و گردآفريد
بخش چهارم: ادامه‏ي نبرد سهراب و گردآفريد. ياري خواهي از كاووس شاه
بخش پنجم: آمدن پيك به نزد كاووس و فرستادن رستم به نبرد سهراب
بخش ششم
بخش هفتم
بخش هشتم
بخش نهم
بخش دهم

باز هم فيلم ٣٠٠

منتشرشده: مارس 19, 2007 در فيلم

دوشنبه ٢٨/اسفند/١٣٨٥-١٩/مارچ/٢٠٠٧

در ادامه‏ي مطلب قبلي در مورد فيلم ٣٠٠، اين هم چند پيوند ديگر در مورد فيلم ٣٠٠:

١) ”اسپارتا؟ نه. اين ديوانگي است.“ مقاله‏اي نوشته‏ي افرايم ليتل در روزنامه‏ي تورنتو استار. مقاله

٢) ”برو به اسپارتي‏ها بگو“ مقاله‏اي از دكتر تورج دريايي استاد دانشگاه كاليفرنيا در فولترون. مقاله

٣) ”حقيقت پشت فيلم ٣٠٠“ مقاله‏اي نوشته‏ي سيروس كار. مقاله

٤) ”نمايش‏نامه‏ي خشايارشا“ مقاله‏اي از داريوش كديور. مقاله

٥) ”فيلم ٣٠٠: جداسازي حقيقت از افسانه. مقاله‏اي از دكتر كاوه فرخ. مقاله

فرصت‏طلب؟!

منتشرشده: مارس 14, 2007 در فيلم

چهارشنبه ٢٣/اسفند/١٣٨٥ – ١٤/مارچ/٢٠٠٧

خيلي مسخره است. جمهوري اسلامي ايران به ساخت فيلم ٣٠٠ اعتراض كرده و آن را بخشي از ”تهاجم فرهنگي“ غرب دانسته است!

غلامحسين الهام گفت: آنها [غرب] فرهنگ کشورها را تحريف می‌کنند و زير سوال می‌برند و توهين می‌کنند. مطمئنا اين امر را هيچ ملتی نمی‌پذيرد و اين رفتار ناشی از رفتار دشمنانه‌ی اين افراد و جنگ روانی و فرهنگی آنهاست.“ (خبر)

اما ٣ سال پيش:

«دکتر علی لاريجانی» رئيس وقت سازمان صداوسيما در مورد شرايط ايران قبل از اسلام گفت: «متاسفانه امروزه دروغ​های بسيار زيادی در مورد ايرانيان قبل از اسلام، ميزان فرهنگ و تمدن​ آن​ها و همچنين آتش سوزی کتابخانه​ها در زمان حمله مسلمانان گفته می​شود» وی در ادامه افزود: «ايرانيان قبل از اسلام مردمانی بی​سواد، بی​فرهنگ و در کل وحشی بودند و در عين حال خود نيز علاقه داشتند که بی​​سواد باقی بمانند» وی همچنين تمامی پيشرفت​های فرهنگی و علمی ايرانيان قبل از اسلام را دروغ خواند و اندک فعاليت​هايی نظير تاسيس دانشگاه «جندی شاپور» را حاصل تلاش عده​ای از مسيحيان دانست.» (سخنراني در دانشگاه صنعتي شريف. خرداد ١٣٨٢)

حكومتي كه مسئولان و نظريه‏پردازان آن از سال‏هاي پيش از انقلاب (مانند همان سخنراني مطهري در سال ١٣٤٩ كه در نوشته‏ي ”ايران‏ستيزي“ هست) دشمني آشكار خود را با هر چه ايران پيش از اسلام بود آشكارا و علني و با فرياد بلند بيان كرده‏اند.

حكومتي كه در طول ٢٨ سال عمر خود از آغاز شكل‏گيري در صدد نابودي آثار باستاني ايران بوده و فقط به ساخت مسجد و زيارتگاه براي امامزاده‏هاي گمنام و رنگارنگ (نه تنها در سراسر ايران، بلكه در سوريه و …) مشغول بوده است

حكومتي كه سياست‏هاي بين‏المللي و داخلي آن باعث شده كه ايران عزيز به عنوان ”محور شرارت“ و پشتيبان تروريست شناخته شود و جهانيان ايرانيان را به چشم تروريست بشناسند و براي يك رواديد گردشگري ساده كلي آزار داده و منت مي‏گذارند و در نهايت نيز دريغ كنند (در حالي كه بايد آرزو كنند گردشگر به كشورشان برود).

ناگهان متوجه مي‏شود كه خشايارشا و شاهنشاهي پارسيان هم بخش از فرهنگ ايران اسلامي است و اين فيلم هم ”تهاجم فرهنگي“ است.

حكومتي كه هنوز نيز مي‏خواهد با ساختن سد سيوند آرامگاه كوروش بزرگ و بخش‏هاي زيادي از آثار باستاني را نابود كند.

حكومتي كه چندي پيش با ساختن سدي در كازرون بخش‏هايي از آثار باستاني و كاوش نشده‏ي ساسانيان را به زير آب برد. (متن خبر)

حكومتي كه تا همين چند ماه پيش برايش نوروز پيروز و باستاني (كه جشن طبيعت است) نشاني از فرهنگ منحط و كفرآلود ايران پيش از اسلام بود و بايد با عيد بزرگ اسلامي غدير خم جايگزين مي‏شد.

حكومتي كه به نظرش ايرانيان پيش از اسلام كافر و آتش پرست بودند و خليفه‏هاي اسلام آنها را از ننگ آتش‏پرستي نجات دادند. (نوشته‏ي آتش‏پرست؟)

ناگهان يادش مي‏آيد كه نشان دادن ”ايرانيان وحشي پيش از اسلام“ با اين سر و شكل در فيلم ٣٠٠ توسط هاليوود ”تهاجم فرهنگي“ است.

نوشته‏ي فرج سركوهي در همين مورد.

تا پريروز دكتر مصدق به اسلام سيلي زده بود و ملي‏گرايي هم خلاف اسلام بود. روز ٢٩/اسفند كه بزرگداشت پيروزي بر تجاوزهاي بريتانيا بود بايد از تقويم حذف مي‏شد. امروز ناگهان مصدف مي‏شود عزيز سفركرده و براي جنبش ملي‏سازي نفت ويژه برنامه درست مي‏كنند و برنامه‏ي انرژي هسته‏اي مي‏شود طرحي ملي مانند ملي‏سازي نفت. به تقليد از دكتر مصدق مي‏خواهند به سازمان ملل بروند. به قول مولانا ”از قياس‏اش خنده آمد خلق را“.

اينها نه نشانه‏ي سياست بلكه نشانه‏ي رذالت و درماندگي و فرصت‏طلبي است. اين كار يعني سوءاستفاده از احساسات ملي و ميهني ايرانيان و موج سواري. تا زماني كه چين و روسيه‏ي ”كمونيست“ (كه با تفسير آخوندهاي پيش از انقلاب يعني كسي كه مي‏گويد خدا نيست) با دريافت باج‏هاي كلان و تاراج ثروت مردم ايران از سياست‏هاي احمقانه‏شان حمايت مي‏كنند ايران و ايراني مهم نيست. بلكه جهان اسلام مهم است و تلاش مي‏كنند عضو اتحاديه‏ي كشورهاي عربي شوند! اما وقتي از همه سو زير فشار هستند ناگهان ياد ايران مي‏افتند و سرود ”اي ايران“ و آواز ”ميهن“ شجريان را پخش مي‏كنند.

آدم ياد حكايتي از عبيد زاكاني مي‏افتد كه گفت: يكي شمشير به دست نعره مي‏كشيد و تيز مي‏داد. پرسيدند كجا مي‏روي؟ گفت به شكار شير. گفتند اين نعره از چيست؟ گفت تا شير بترسد. گفتند اين تيز دادن چيست؟ گفت خود مي‏ترسم.