بایگانیِ دستهٔ ‘سرگرمی’

تیله‌بازی

منتشرشده: ژوئن 8, 2010 در فرهنگ, زبان, سرگرمی

سه‌شنبه ۱۸/خرداد/۱۳۸۹ – ۸/می/۲۰۱۰

یکی از زمینه‌های فرهنگی که کمتر بدان توجه می‌شود بازی‌های مردم و به ویژه بازی‌های کودکان است. یادمان باشد در گذشته‌های نه چندان دور، تقریبا هیچ یک از بازی‌ها و امکان‌های سرگرمی و تفریحی امروزی مانند تلویزیون و سینما و گوشی‌های تلفن دستی (!) و مانند آنها وجود نداشته است. زنده‌یاد مرتضا راوندی یکی از جلدهای کتاب خود به نام «تاریخ اجتماعی ایران» را به بازی‌ها و سرگرمی‌های مردم ایران در درازنای تاریخ تخصیص داده است. اما من امروز می‌خواهم از تجربه‌ی شخصی بگویم.

یکی از بازی‌های بسیار کهن در ایران‌زمین و میان ایرانیان تیله‌بازی است که در زیر قدیمی‌ترین سندی را که من از آن می‌شناسم برایتان می‌آورم. امروزه گویا به خاطر گسترش بازی‌های رایانگری و تصویری و «پیشرفت»های بشری دیگر این گونه بازی‌ها – دست کم در شهرهای بزرگ ایران – «اُفت شخصیت» دارد و کسی به طرف‌شان نمی‌رود و همه باید با نینتندو (Nintindo) و سگا (Sega) و پلِی‌استیشن (PlayStation) و اکس.باکس (Xbox) و مانند آن بازی کنند. البته شاید اگر در شهرهای فرنگ این بازی رایج شود و نشانه‌ی پیشرفت بشود باز مردم شهرنشین ما به آن روی بیاورند. بگذریم.

تیله‌بازی همان طور که از نامش روشن است با گوی‌هایی انجام می‌شود که به آن تیله می‌گویند. در زمان ما این گوی‌ها شیشه‌ای هستند و در درون آنها پره‌هایی وجود دارد که گاه تعداد آنها جزو امیتازها و برتری‌های تیله به شمار می‌آید و مثلا تیله‌ی شش پر یا پنج‌پر جذابیت و کشش خاصی دارد. هم چنین اندازه‌ی تیله نیز مهم است. نوع بزرگ تیله را «تیله‌ی گاوی» می‌گویند که معمولا در مشت جا می‌شود و دو سه برابر تیله‌ی معمولی است.


تیله‌ی معمولی و تیله گاوی

در این بازی گودال‌هایی روی زمین خاکی کنده می‌شود که به آنها گود یا گولو (گود کوچک) می‌گویند. هدف از بازی، انداختن تیله‌ها در گولو است. یک شیوه‌ی این بازی چنین است:

بر روی زمین چند گولو (دو یا سه یا بیشتر) به فاصله‌ی پنج شش گام از هم می‌کنند و دو بازیکن از فاصله‌ای تیله‌های خود را روی زمین بازی می‌اندازند. باید طوری تیله را انداخت که در جای مناسب و نزدیک به گولوهای بیشتری باشد یعنی به اصطلاح در جای استراتژیک بیفتد. هدف هر کس انداختن تیله‌ی خود درون گولوها است و اگر کسی گولوهای بیشتری را بگیرد (یعنی یک بار تیله‌اش را درون آن گولو برساند) برنده‌ی آن دور بازی می‌شود. اگر کسی گولویی را بگیرد دیگر بازیکن دوم نمی‌تواند آن گولو را بگیرد و امیتاز آن را از دست داده است. پس از گرفتن هر گولو باید از آن بیرون آمد و به سوی گولوهای دیگر نشانه رفت. اگر هم تعداد گولوهای هر بازیکن با دیگری برابر باشد نتیجه‌ی آن دور برابر است. وقتی همه‌ی گولوها گرفته شدند دور بعدی آغاز می‌شود.

برای راندن تیله و رساندن آن به گولو یک انگشت (معمولا انگشت اشاره یا میانی) را پشت آن می‌گذارند و انگشت اشاره یا میانی دست دیگر را روی این انگشت می‌گذارند. بعد با رها کردن انگشت زیرین، به تیله ضربه می‌زنند تا به سوی گولو برود. یک روش دیگر راندن تیله به اصطلاح «شان» زدن است. به گمان من شان کوتاه شده‌ی «نشان» است. زیرا در این روش انگشت کوچک را روی زمین می‌گذارند و شست را روی هوا می‌برند و با انگشت اشاره یا میانی و شست دست دیگر تیله را نشانه‌گیری و با انگشت میانی تیله را با شدت پرتاب می‌کنند. گاه می‌توان پیش از شان زدن، وجب هم گرفت و تیله را یک وجب جلوتر برد. این کار را «وجب شان» می‌گویند. گاهی اول بازی قرار گذاشته می‌شود که «وجب شان» قبول است یا نه یعنی می‌شود پیش از شان زدن وجب گرفت یا نمی‌توان وجب را با شان ترکیب کرد.

می‌توانیم در حین بازی، تیله‌ی بازیکن دیگر را هم با تیله‌ی خودمان بزنیم که این زدن هم جزو امتیازها می‌شود و بخش مهم و هیجان‌انگیز بازی است.

اگر شمار بازیکن‌ها بیش از دو نفر باشد باید برای پرتاب آغازین تیله نوبت گرفت. معمولا نوبت گرفتن بدین صورت اعلام می‌شود که نفر اول می‌گویند «پیش ام». نفر دوم می‌گوید «دو پیش ام» و نفر سوم می‌گوید «سه پیش ام» و همین طور تا آخر. نفر آخر را هم می‌گویند «قاق» که به معنای آخر شدن است.

اصطلاح دیگری که برای فراخواندن رقیب به بازی به کار می‌رود «غِلیدن» و یا شکل «حرفه‌ای»تر آن «بشغلیدن» است که از غل و غلتاندن می‌آید اما گاهی به اشتباه آن را با قاف می‌نویسند. کسی که مبارز می‌طلبد می‌گوید «بِغِلیم؟» یا «بِشغِلیم؟» یا «می‌غِلی؟» یا «می‌شغِلی؟» طرف هم در پاسخ می‌گوید «بشغِلیم».

اما کهن‌ترین سندی که من از این بازی در ایران می‌شناسم به حکایتی از زمان رودکی سمرقندی، شاعر بزرگ سده‌ی چهارم هجری/دهم میلادی برمی‌گردد. در تذکره‌ها آمده است که روزی رودکی در شهر بخارا چند کودک را دید که چهارمغز [=گردو] بازی می‌کردند. جمعی از مردم، شیفته‌ی ظرافت و هیجان کودکانه، به دور ایشان گرد آمده بودند. رودکی به جمع آنان پیوست. کودکی شیرین زبان ضمن غلتاندن گردو با سخنانی موزون، اشتیاق خود را برای افتادن آن در گودال کوچکی – که به این منظور کنده بودند – بیان می‌داشت و می‌خواند: «غلتان غلتان همی‌رود تا بُن گود». حرکت ملایم گردو به سوی گود و انتظار و هیجان بازی و شیرینی رفتار کودک که همه را فریفته‌ی خود ساخته بود، چنان در طبع نازک شاعر اثر کرد که از آن پس رباعی‌های بسیاری بر این وزن و آهنگ سرود. البته این داستان را سرآغاز سرودن رباعی دانستن شاید درست نباشد. زیرا رباعی از قالب‌های شعری کهن ایرانی است و به احتمال فراوان پیش از رودکی نیز رباعی سروده می‌شده است. منظورم این بود که دست کم از زمان رودکی کودکان این بازی را می‌کردند و در آن زمان از گردو سود می‌جستند. گذشته از گردو، در قدیم از گوی‌های سنگی و گِلی و سفالی و مانند آن هم استفاده می‌شده است.

واژه‌شناسی و ریشه‌شناسی
اما کمی به بحث زبانی بپردازیم. به نوشته‌ی فرهنگ دهخدا شکل‌های دیگر واژه‌ی «تیله» عبارتند از:

– تَشیره: گلوله ای را گویند که از سنگهای الوان و سخت سازند و بدان بازی کنند. و آن را تیره با یای مجهول نیز گویند.

گویا این شکل اصلی واژه بوده است. شاید صدای ش در تشیره افتاده و به تیره تبدیل شده و روشن است که بین «تیره» و «تیله» تبدیل صدای «ر» به «ل» صورت گرفته است که در زبان پارسی نمونه فراوان دارد. شکل دیگری که در دهخدا نیامده و با این شکل مربوط است تیشله یا توشله است که در زبان مردم خراسان به کار می‌رود. به گمان من تشیره شاید با واژه‌های تاش و تاشیدن و تراشیدن همریشه باشد. زیرا در توضیح تیله در دهخدا نوشته شده «خرده‌ی سفال، سفال شکسته».

– پَگ: گلوله و بُندُقی که طفلان بدان بازی کنند (برهان قاطع). تیله.

در ویکی‌پدیای پارسی آمده که در اهواز به تیله «فِنگ» می‌گویند و شاید فنگ به پَگ ربط داشته باشد. شاید هم فنگ شکل دیگری از پنگ باشد که به نوشته‌ی دهخدا کاسه‌ی مسینی بوده که سوراخی در ته آن بوده و برای اندازه‌گیری و تقسیم آب در آبیاری زمین‌ها به کار می‌رفته و فنجان هم شکل دیگری از آن است. یعنی در واقع فنگ به گودال این بازی اشاره دارد نه به تیله.

– بُندُق: گلوله‌ی گلین و مانند آن که می‌اندازند.
قدر فندق افکنم بندق حریق ——– بندقم در فعل صد چون منجنیق (مولوی)

بر پایه‌ی واژه‌ی بُندُق یا فندق شاید گذشته از گردو، این بازی با فندق هم انجام می‌شده است.

بازی دیگری که در فرهنگ دهخدا در کنار این واژه‌ها آمده است «کمان گروهه» نام دارد. یعنی در فرهنگ دهخدا بر پایه‌ی فرهنگ‌های کهن‌تر دیگر مانند فرهنگ سُروری و غیاث اللغات و برهان قاطع در برابر درآیه‌های پگ و بندق نوشته شده گروهه و کمان گروهه.

کمان گرهه: کمان گروهه (برهان): یک نوبت مُغُل بچه‌ای کمان گرهه در دست به زاویه‌ی او درآمد و سنگی بر مرغکی انداخت، زهگیر او از دست بیفتاد و غلطان به چاه افتاد. (تذکره‌ی دولتشاه، ذیل ترجمه‌ی کمال الدین اسماعیل). و رجوع به کمان گروهه شود.

کمان گروهه: کمان قروهه است که کمان گلوله باشد (برهان). کمانی که در آن غلوله نهاده رها کنند و به هندی آن را غلیل گویند و آن را کمان گرهه نیز خوانند (آنندراج). کمان گلوله. کمان گرهه. کمان مهره (فرهنگ رشیدی):

صد مهره به یک کمان گروهه ———– در دامن آسمان شمارند (خاقانی)

گفتی ز کمان گروهه‌ی شاه ———– یک مهره فتاد بر سر ماه (نظامی)

خواست اول کمان گروهه چو باد ——— بهره‌ای در کمان گروهه نهاد (نظامی)

چون من کمان گروهه‌ی فکرت کنم به چنگ ——– از چار رکن عرش درآید کبوترم (عطار)

به نظر من بر پایه‌ی توضیح و شاهد مثال‌های بالا، کمان گروهه به کلی با تیله‌بازی فرق دارد و این که در این فرهنگ‌ها در برابر تیله و پگ و بندق نام کمان گروهه آمده اشتباه شده است. همان طور که در بالا می‌بینیم گروهه در اینجا شکل دیگری از گلوله است (باز تبدیل ر به ل). و کمان گروهه یعنی کمانی که با آن گلوله پرتاب می‌کنند. آنچه امروزه تیرکمان سنگی خوانده می‌شود و با دو تکه چوب شاخه‌ی درخت می‌سازند و زهی از کش دارد و در آن سنگ می‌گذارند و – همان گونه که عطار نیشاپوری هم در شعر زیبایش گفته – با آن کبوتر و گنجشک و مرغان (=پرندگان) مانند آن را می‌زنند.

هم چنین نگاه کنید به مطلبی درباره‌ی بازی «سه‌قاپ» با عنوان «سه پلشت» و نیز بازی «گنجفه».

Advertisements

وزیر شترنج

منتشرشده: ژوئیه 29, 2009 در فرهنگ, كتاب, تاریخ میانی, سرگرمی

سه‌شنبه ۷/امرداد/۱۳۸۸ – ۲۹/جولای/۲۰۰۹

در ادامه‌ی چند مطلبی که درباره‌ی شترنگ یا شترنج/شطرنج و بازی‌ها نوشته‌ام این هم مطلبی درباره‌ی یک پژوهش مربوط به شترنج.

می‌دانیم که بازی شترنج را هندیان اختراع کردند و پس از ورود به ایران در زمان ساسانیان در همه‌ی جهان پخش و گسترده شد (ن.ک. مطلب شترنج و نرد در همین وبلاگ).

اگر توجه کرده باشید ما در زبان پارسی به مهره‌ی کنار شاه در این بازی می‌گوییم وزیر یا فرزین. از آنجا که این بازی از راه ترکان عثمانی به منطقه‌ی بالکان رفته و در زبان ترکی عثمانی واژه‌های پارسی فراوان بوده از جمله بازی شترنج، در این زبان‌ها (برای نمونه در زبان مجاری) به وزیر می‌گویند «ورزین» که همان فرزین است. اما در زبان انگلیسی به آن می‌گویند شهبانو یا ملکه (queen) و چنین است در دیگر زبان‌های اروپای غربی مانند فرانسه و اسپانیایی. درباره‌ی علت این نامگردانی کتابی پژوهشی وجود دارد با مشخصات زیر:

نام کتاب: تاریخ زایش شهبانوی شترنج (Birth of the Chess Queen: A History)
نویسنده: مریلین یالوم (Marilyn Yalom)
سال نگارش: ۲۰۰۴ م. / ۱۳۸۳ خ
شمار صفحه: ۳۰۴
زبان: انگلیسی
ناشر: هارپرکالینز کانادا

خانم مریلین یالوم پژوهشگر ارشد «بُنداد پژوهش‌های زنان و جنسیت» (Institute for Women and Gender) در دانشگاه استنفورد امریکا و همسر اروین یالوم (Irvin Yalom)، نویسنده، فیلسوف و روانکاو امریکایی، است. از مریلین یالوم چند کتاب دیگر درباره‌ی زنان منتشر شده است از جمله:

– بازاندیشی خانواده: چند پرسش فمنیستی (Rethinking the Family: Some Feminist Questions)، سال ۱۹۹۲ م. / ۱۳۷۱ خ.
– تاریخ زن (History of the Wife)، سال ۲۰۰۱ م. / ۱۳۸۰ خ.

خانم یالوم در این کتاب می‌گوید که تا وقتی شترنج در هند و ایران و کشورهای مسلمان بازی می‌شد مهم‌ترین مهره در این بازی پس از شاه، «وزیر» خوانده می‌شد و مَرد بود. این مهره قدرت زیادی نداشت و در هر حرکت تنها می‌توانست یک خانه جا به جا شود. این بازی در سده‌های تاریک (یا قرون وسطا) از راه اندلس به اروپای غربی راه یافت. از سال ۱۴۷۹ م. به بعد به خاطر ساختار حکومتی اروپای غربی، مهم‌ترین شخص پس از شاه شهبانو بوده به ویژه شهبانوهایی مانند ایزابلای کاستیلی (Isabella of Castile)، زن چارلز شاه اسپانیا (همان که از سفر کریستف کلمب حمایت مالی کرد). از این رو نام این مهره در این زبان‌ها از وزیر به شهبانو برگردانده شد.

هنوز تمام این کتاب را نخوانده‌ام. اما باید بگویم در ادبیات پارسی «فرزین» و «فرزین‌نهاد» یا «فرزین رفتار» به معنای کسی است که خودسر است و اختیار بی‌اندازه دارد و به هر سو که خواست حرکت می‌کند. برای نمونه مولانا در مثنوی گوید:

مست را بین زان شراب پرشگفت ——– همچو فرزین مست و کژ رفتن گرفت

بنابراین به نظر من شاید این نظریه‌ی خانم یالوم چندان دقیق نباشد. اما این نیاز به پژوهش و بررسی بیشتر دارد به ویژه آن که باید دید در دوران گذشته در ایران دقیقا چه گونه شترنج می‌باختند.

بازی گنجفه چیست

منتشرشده: ژوئیه 28, 2009 در فرهنگ, تاریخ میانی, سرگرمی

سه‌شنبه ۶/امرداد/۱۳۸۸ – ۲۹/جولای/۲۰۰۹

متاسفانه در بحث‌های تاریخی کمتر به زندگی روزمره‌ی مردم و از جمله بازی‌ها و سرگرمی‌های مردم توجه می‌شود. البته یکی از جلدهای کتاب «تاریخ اجتماعی ایران» نوشته‌ی شادروان مرتضا راوندی به بازی‌ها و سرگرمی‌های مردم ایران در طول تاریخ اختصاص داده شده است.

در این نوشته می‌خواهم بازی‌ای به نام گَنجَفه را معرفی کنم که خودم پیشتر یکی دو بار فقط نامش را شنیده بودم تا این که امروز در فرهنگ دهخدا به توضیح آن برخوردم. درآیه‌ی فرهنگ دهخدا کوتاه‌شده‌ای از مقاله‌ای در مجله‌ی فرهنگی «یغما» است و من هم با کمی کوتاه‌سازی و ویرایش آن را در اینجا منتشر می‌کنم.

گنجفه بازی‌ای ایرانی است که با ورق می‌شده و از زمان صفویان در ایران رایج شده اما گویا در پایان همان دوران صفویان چون آن را نوعی قمار اعلام کردند از صحنه‌ی علنی زندگی مردم برچیده شد.

نشانی مقاله‌ی یاد شده چنین است:
«گنجفه چیست؟»، نوشته‌ی بهروز تقی‌خانی، مجله‌ی یغما، سال سیزدهم (سال ۱۳۴۰ خ/۱۹۶۱ م.) شماره ۶ ص ۲۹۶ به بعد

بخش‌بندی و عنوان‌بندی مقاله از من [شهربراز] است برای ساده‌تر شدن خواندن.

گنجفه چیست؟

بهروز تقی‌خانی

مولف آنندراج نویسد: «گنجیفه بالفتح ف، نام بازیی است معروف. آن را به حذف تحتانی، گنجفه نیز خوانند». در فرهنگ نفیسی آمده است: «گنجفه: ورق‌هایی که بدان بازی کنند و خود این بازی».

دوره‌ی زمانی

ظاهراً گنجفه قبل از عصر صفویه بازی معمول و متداول نبوده است. مولف «شاهد صادق» – که فصل شصت و چهارم کتاب خود را به گنجفه اختصاص داده – می‌نویسد: «از مخترعات میر غیاث‌الدین منصور شیرازی است و گمان آن است که از گنجفه‌ء فرنگیان استخراج کرده و نام آن «گنج ِ فهم» است به کثرت استعمال به گنجفه مشهور شده. و آن بر چند قسم است و برخی از آن را این حقیر اختراع کرده».

با توجه به این که «میر غیاث‌الدین منصور شیرازی» در سال ۹۴۰ یا ۹۴۸ یا ۹۴۹ ق. وفات یافته است، معلوم می‌شود که اختراع بازی گنجفه به قبل از عصر صفویه نمی‌رسد.

«اهلی شیرازی» که به گفتهء مولف «تحفهء سامی»، «در کبر سن در سنهء اثنین و اربعین و تسعمائة [۹۴۲ ق.] در شیراز فوت شد» کتابچه‌ای به نام «گنجفه» دارد که شامل نودوشش دوبیتی است. وی در دیباچه می‌گوید: «این دوبیتی‌ها را آن گونه سرودم که هرگاه هر یک از آنها را بر یک برگ سفید و بینشان بنویسند به جای یک برگ گنجفه باشد و همه آنها به جای یک دستگاه گنجفه به کار رود». که البته با گفتهء مولف «شاهد صادق» مغایرتی ندارد. و اگر هم «اهلی» سی سال قبل از مرگش دوبیتی‌ها را سروده باشد باز به قبل از دورهء صفویه نمی‌رسد. (با توجه به این که این بازی، بازی دربار بوده و به محض اختراع آن شعرا می‌توانسته‌اند راجع به آن شعر بسرایند).
بنابراین من فکر می‌کنم بازی گنجفه در دورهء صفویه رواج یافته باشد و اگر قبل از این دوره هم وجود داشته است، قدمتش به بیش از چند سال قبل از عصر صفویه نمی‌رسد.

از میان پادشاهان صفویه، شاه عباس اول [درگذشته: ۱۰۰۸ خ./ ۱۶۲۹ م.] به گنجفه علاقهء زیادی داشت. همچنین سران سپاه او در اغلب اوقات گنجفه می‌باختند. ولی در زمان شاه عباس دوم [درگذشته ۱۰۴۱ خ. / ۱۶۶۶ م.] اوضاع دیگرگون شد. بازی گنجفه مثل سایر بازی‌ها قمار به حساب آمد و ممنوع گردید. شاید علت کسادی بازار گنجفه در این دوره، تعصب و دیانت وزیر اعظم شاه عباس ثانی، «خلیفه سلطان»، بوده است.

ورق‌های گنجفه

تاورنیه [Jean-Baptiste Tavernier درگذشته: ۱۶۸۹ م./ ۱۰۶۸ خ.] می‌نویسد: «در میان اقسام قمارهای ایرانی یک قسم بازی ورق دارند که گنجفه می‌نامند. ورق‌های ما چهار نشان دارد، اما اوراق ایرانی دارای هشت نشان است».

در فهرست کتابخانهء اهدایی مشکاة به دانشگاه چنین آمده است: «گنجفه یا گنجیفه، نوعی ورق بازی ایرانی است که اکنون از میان رفته است. در این بازی هشت دستهء دوازده برگی که نودوشش ورق داشته به کار می‌رفت. هر یک از این دسته‌های هشتگانه نامی به ترتیب زیر داشت: غلام، تاج، شمشیر، اشرفی، چنگ، برات، سکه، و قماش. و هر یک از این دسته‌ها ۱۲ برگ داشت: دو تا به نام شاه و وزیر و دیگران به شمارهء یک تا ده شناخته می‌گردد».

نویسنده در این جا «اشرفی» و «سکه» را به جای دو اصطلاح «زر سرخ» و «زر سفید» به کار برده است. و گویا اصل اصطلاح معمول در بازی گنجفه هم همین «زر سرخ» و «زر سفید» است، چنانکه در «شاهد صادق» هم آمده: «نوع دیگر نیز هست که گنجفه همرنگ از آن استخراج شده و آن بازی گنجفه متعارف است. لیکن باید که آفتاب ورق سرخ برآید».

بنابراین اوراق گنجفه دارای هشت صنف بوده به نام‌های:
۱- زر سرخ
۲- زر سفید
۳- برات
۴- قماش
۵- چنگ
۶- شمشیر
۷- تاج
۸- غلام
و هر یک از این اصناف دارای یک شاه و یک وزیر بوده‌اند.

تصویر ورق‌های گنجفه

اوراق گنجفه را از چوب می‌ساخته‌اند و گاهی استادان زبردست و ماهر تصویرهای آن را رسم می‌کردند. در مورد شکل اوراق گنجفه و تصویرهایی که روی آن اوراق رسم می‌شده، مولف «آیین اکبری» نویسد:

پادشاه زر سرخ را چنان برکشند که زر می‌بخشیده باشد و وزیر بر صندلی بینندهء خزانه، در ده صفحه از یک تا ده، صورت انواع عملهء زر نویسد.

پادشاه برات را نیز بر تخت تصویر نمایند که او را فرامین و اسناد و اوراق دفتر می‌نموده باشند و وزیر آن را بر صندلی نشسته، دفتر در پیش و در صفحات، کارگزاران کاغذگر، مهره کش، سطرکش نویسند.

پادشاه قماش را به شکوه بزرگی برکشند چنانچه قماش می‌دیده باشد و در صفحات جانداران بارکش.

پادشاه چنگ را بر تخت کشند که نغمه می‌شنوده باشد، و وزیر را در صندلی بر پژوهش حال اهل نغمه و در صفحات گوناگون خنیاگر.

پادشاه زر سفید را بر تخت چنان نویسد که روپیه و دیگر سیمین نقدی بخشیده باشد و وزیر بر صندلی در پژوهش آن و در صفحات به سان زر سرخ کارگزاران نگارند.

پادشاه شمشیر چنان نگارند که پَلارَک [=شمشیر جواهرنگار] می‌آزموده باشند، و وزیر بر صندلی نشسته سلاح‌خانه می‌دیده باشد و در صفحات آن آهنگر و صیقلگر و جز آن نگارند.

پادشاه تاج را بخشندهء آن تصویر کنند و وزیر را بر صندلی که سرانجام آن باشد و در صفحات دیگر عملهء آن چون درزی و اتوکش.

و پادشاه غلام را بر فیل سوار نگارند، و وزیر او را بر عرابه و در اوراق انواع غلامان نویسند بعضی نشسته، برخی افتاده، طایفه‌ای مست، گروهی هشیار و جز آن».

گنجفه‌ی هندی

اکبرشاه هندی از این گنجفهء ایرانی تقلید کرد و گنجفه‌ای ساخت که دارای دوازده صنف بود به نام‌های:
۱- اَشوَپَت
۲- گچ پَت
۳- نَر پَت
۴- گدَه پَت
۵- دَهَنی پَت
۶- دَل پَت
۷- نَوا پَت
۸- تِی پَت
۹- سُر پَت
۱۰- اَسر پَت
۱۱- بَن پَت
۱۲- آه پت

هر کدام از این اصناف دوازده ورق داشت و گویا نحوهء بازی آن مثل گنجفه‌بازی ایرانی بوده است.

چگونگی بازی

از چگونگی بازی گنجفه اطلاع صحیحی در دست نیست، و در کتاب‌هایی که مورد استفادهء نگارنده [=تقی‌خانی] قرار گرفته از نحوهء این بازی شرحی نیامده است. ولی مولف «شاهد صادق» تفصیل چگونگی بازی گنجفه را به رساله‌ای به نام «علم ملاعب» [=دانش بازی‌ها] حوالت داده. متاسفانه نگارنده هرچه بیشتر برای به دست آوردن این رساله کوشش کرد کمتر یافت، جز این که بخشی از «نفایس الفنون» به «علم ملاعب» اختصاص داده شده و در آن بحث، از نرد و شطرنج گفتگو به میان آمده و از گنجفه نامی نیست.

به غیر از این، «میرزا صادق صادقی» در چگونگی بازی گنجفه شمه‌ای ذکر می‌کند که البته درست مفهوم نیست، مگر این که به حدس و گمان متوسل شد و چگونگی بازی را دریافت.

ظاهراً بازی گنجفه مانند بازیی بوده که امروزه با ورق می‌کنند و به نام «حکم» معروف است. زیرا:

اولاً، به گمان مولف «شاهد صادق»، گنجفه بازی ایرانی از گنجفهء فرنگیان استخراج شده، بنابراین بعید نیست که گنجفه تقلیدی از حکم باشد.

ثانیاً در «حکم»، بازیکنان همیشه سعی می‌کنند اوراقی که دارای خال‌های ریز است از دست خود خارج کنند و درشت خال‌ها را نگه دارند (البته وقتی که حریف خال برنده‌ای پایین می‌آید). در گنجفه هم همین طور است. «مُلا واهب قندهاری» گوید:

مانند آن ورق که ز سر وا کند کسی —– حسنت به چرخ گنجفه داد آفتاب را.

ثالثاً، میرزا صادق صادقی می‌نویسد: «هر حکمی که گیرند حریفان همرنگ آن خرج دهند و اگر نداشته باشند، حکم به خرج اندازند» که عیناً روشی است که در بازی «حکم» معمول است. و چون بازی حکم از بازی‌های روزمرهء جوانان امروز است و اغلب آن را می‌دانند و کمتر کسی است که این بازی را نکرده باشد و نداند، به شرحش نمی‌پردازیم.

خاستگاه:
– درآیه‌ی «گنجفه» در فرهنگ دهخدا

گونه‌های شترنج

منتشرشده: ژوئیه 27, 2009 در فرهنگ, كتاب, سرگرمی

دوشنبه ۵/امرداد/۱۳۸۸ – ۲۷/جولای/۲۰۰۹

بیشتر ما با نوع رایج شترنگ یا شترنج آشنا هستیم. اما دانشنامه (دایرةالمعارف)ی در زبان پارسی هست به نام «نفایس الفنون فی عرائس العیون» که شمس‌الدین محمد پسر محمود آملی آن را در دوران «سلطان محمد اولجایتو» (۷۰۳ تا ۷۱۶) نوشته است. در این فرهنگ/دانشنامه، مجموعه‌ی واژگان و اصطلاح‌های دانش‌ها و فن‌های مختلف به ترتیب حرف‌های الفبای پارسی تدوین شده است. این کتاب را «حاج میرزا ابوالحسن شعرات» ویرایش و تصحیح کرد و کتاب‌فروشی اسلامیه در تهران آن را در ذی‌قعده ۱۳۷۹ قمری / اردیبهشت ۱۳۳۹ خ. / می ۱۹۶۰ م. در سه جلد منتشر کرد.

چند سال پس از آن، دکتر بهروز ثروتیان در سال ۱۳۵۲ خ. / ۱۹۷۳ م. از این سه جلد، خلاصه‌ای در یک جلد تهیه کرد و «مؤسسه‌ی تاریخ و فرهنگ ایران» در تبریز آن را منتشر کرد. کتاب دکتر ثروتیان چندی پیش نیز در اردیبهشت سال ۱۳۸۰ خ. / ۲۰۰۱ م. به دست انتشارات فردوس در تهران بازچاپ و پخش شد. متاسفانه عکس جلد کتاب را پیدا نکردم.

نام کتاب: نفایس الفنون
نویسنده: شمس‌الدین محمد پسر محمود آملی
سال نگارش: حدود ۷۱۵ ق. / ۶۹۴ خ. / ۱۳۱۵ م.
ویراستار: بهروز ثروتیان
ناشر: فردوس
شمار صفحه: ۳۷۲
شابک: ۲-۱۲۵-۳۲۰-۹۶۴
تاريخ نشر: اردیبهشت ۱۳۸۰ خ. / ۲۰۰۱ م.

در کتاب نفایس الفنون از چند نوع دیگر شترنگ نام برده شده که چنین اند:

۱- شطرنج چهار در شانزده: نوعی شطرنج دیگر و باختن آن به کعبتین [=تاس] است اگر چون کعبتین بزنند یکی آید پیاده ببازد، و اگر دو آید رخ، و اگر سه اسب، و اگر چهار فیل، و اگر پنج آید فرزین، و اگر شش شاه.

۲- شطرنج دایره: شطرنج دیگر است که به دایره نهاده‌اند و در میان دایره، دایرهء کوچکی گذاشته‌اند که هرگاه شاه درماند در آن دایره رود و آنجا هیچ چیز بر او نیفتد مگر از آنجا بیرون رود. پیاده در این شطرنج نیز فرزین نشود و فیل‌ها به یکدیگر رسند و چون دو پیاده از یک روی برآیند یکدیگر را بزنند و باختن آن همچو مرقع معروف است.

۳- شطرنج ذَوات الحُصون [دارای چند دژ/قلعه]: و آن ده در صد باشد و بر کنارهای او از چهار گوشه، چهار خانهء دیگر باشد که آن را حصن خوانند و در وی چهار دَبابه آورده‌اند که بر مثال رخ رود ولیکن به انحراف. و هرگز در این شطرنج بیدق فرزین نشود و باختن او همچو باختن شطرنج مرقع است. اما اگر شاه درماند اگر تواند خود را در حصن‌ها اندازد که هیچ چیز بر او نیفتد. الا آنکه راه او گرفته شود که به حصن نتواند رفتن.

۴- شطرنج کبیر: شطرنج دیگر است و بر آن زرافه و شیر و چیزهای دیگر در افزوده‌اند که شرح آن مطول است.

خاستگاه متن نقل شده:
– درآیه‌ی شطرنج در فرهنگ دهخدا

شه مات و چک

منتشرشده: دسامبر 24, 2008 در فرهنگ, ریشه‌شناسی, زبان, سرگرمی

چهارشنبه ۴/دی/۱۳۸۷ – ۲۴/دسامبر/۲۰۰۸

می‌دانیم که شطرنج را هندیان ساختند و در دوران ساسانیان به ایران آورده شد. شترنگ یا چاتورنگا به معنای چهار رَسته است: پیل‌سواران، اسب‌سواران، گردونه یا رخ یا قلعه، و پیاده نظام. درباره‌ی داستان شترنگ پیشتر نوشته‌ام. (ن.ک. شترنگ و نرد)

یکی از اصطلاح‌های مهم شترنگ که نشان پایان بازی است «مات» شدن شاه یا «شاه مات» یا «شه مات» است (که شهمات نیز نوشته شده). این «مات» واژه‌ای است پارسی به معناهای: سرگردان، سراسیمه، سرگشته، بیچاره، شکست خورده، و مبهوت. شه مات یعنی شاه شکست خورده و سرگشته و مبهوت شد. دیگر راه گریزی نیست و بازی هم تمام می‌شود.

جالب آن که در فرهنگ دهخدا در ماده یا درآیه‌ی «شه مات» نوشته شده که «شاه کِشت شد و شاه مات شد». کشت خود شکل دیگری است از «کش»: امر به دور کردن و راندن مرغ؛ کیش؛ کیش کیش؛ (اصطلاح شطرنج) امر برخیزانیدن شاه شطرنج است وقتی که در خانهء حریف نشسته باشد.» یعنی همان چیزی که امروزه ما می‌گوییم کیش دادن شاه.

اما وقتی این اصطلاح پارسی وارد زبان عربی شد، عرب زبانان گمان کردند که این مات پارسی همان «ماتَ» عربی است به معنای «مُرد»! یعنی شاه مُرد یا کشته شد. حتا این برداشت غلط در برخی لغت‌نامه‌های پارسی نیز وارد شد. برای نمونه دهخدا علاوه بر معنای درست و پارسی این عبارت (شاه مات یعنی شاه شکست خورد)، به نقل از فرهنگ غیاث اللغات نوشته که: «ظاهراً لفظ مات در اصل صیغهء ماضی بوده است به فتح تاء فوقانی از موت؛ حالا به کثرت استعمال تای آنرا موقوف [=ساکن] خوانند.»

این تعبیر اشتباه به فرهنگ‌های اروپایی نیز وارد شده و در توضیح واژه‌ی انگلیسی checkmate (معادل «شه مات») گفته می‌شود که این اصطلاح تشکیل شده از دو بخش: check که شکل دیگری از «شاه» پارسی است، و بخش دوم یعنی mate از ریشه‌ی عربی است به معنای مُرد. به نظر من این اصطلاح انگلیسی همان «کِش مات» یا «کیش و مات» است و بخش اول آن به «شاه» ربطی ندارد.

حالا که صحبت از چک شد بد نیست یادآور شوم که اصطلاح بانکی چک (که در انگلیسی امریکایی به شکل check و در انگلیسی بریتانیایی cheque نوشته می‌شود) نیز خود اصطلاحی است پارسی و به همین شکل (البته با زبر یعنی چَک) در شاهنامه و دیگر نوشته‌های قدیمی آمده است. معنای قدیمی چک در زبان پارسی عبارت بوده است از: «قبض و سند و حواله و خط و رسید. هر نوشته‌ای که بدهکار به طلبکار یا فروشنده به خریدار دهد. هر نوشته یا حواله یا خطی که به کسی دهند تا به موجب آن پول یا کالا و جز آن را از دیگری بگیرد.»

به قیصر سپارد همه یَک به یَک ——— از این پس نوشته فرستیم و چَک
(بخش پادشاهی خسرو پرویز)

ز هیتال تا پیش رود بَرَک ————- شما را فرستاد بهرام چَک
(پادشاهی پیروز)

کسایی مروزی شاعر سده‌ی چهارم هجری گوید:
هم نگذرم به کوی‌ات، هم ننگرم به روی‌ات ——- دل ناورم به سوی‌ات، اینک چک تبرا

و یا امیر معزی، شاعر سده‌ی پنجم هجری، گوید:
آن بزرگان گر شوندی زنده در ایام او ——– چک دهندی پیش او بر بندگی و چاکری

نمونه‌ی دیگر آن در تاریخ بلعمی است که در دوران سامانیان (سده‌ی چهارم هجری) نوشته شده است: «چون سال صد و نود اندر آمد، هارون الرشید حج کرد و امین و مأمون را با خود ببرد … و چک بنوشت یکی مأمون را و یکی امین را، بدانچه ایشان را نامزد کرده بود.»

برخی منابع ریشه‌شناختی انگلیسی، مانند «فرهنگ برخط ریشه‌شناسی» چک بانکی را نیز به شطرنج نسبت داده‌اند که اشتباه است. هم چنین نگاه کنید به ریشه‌شناسی‌های این صفحه که آن هم همین اشتباه‌ها را تکرار کرده است.

سه‌شنبه ۲۴/اردیبهشت/۱۳۸۷ – ۱۳/می/۲۰۰۸

شطرنج عربیده‌ی شترنگ پارسی است که خود نیز از چاتورنگای (caturanga) هندی گرفته شده است. چاتورنگا به معنای چهار رنگ است و این رنگ در سانسکریت و پارسی باستان به معنای رسته‌ی نظامی نیز هست همان که در انگلیسی به شکل rank درآمده است. دکتر کاوه فرخ در کتاب «سواره نظام نخبه‌ی ساسانیان» (اسواران) می‌نویسد که رنگ را نخستین بار هخامنشیان برای تعیین و تمایز رسته‌های نظامی به کار بردند.

در شاهنامه‌ی فردوسی بر اساس نوشته‌های پهلوی/ساسانی در داستان اختراع شترنج می‌خوانیم که رای (راجه‌ی) هندیان برای خسرو انوشیروان (انوشه‌روان=روان جاویدان) بازی شترنج را می‌فرستد و می‌گوید اگر توانستید در یک هفته این را حل کنید که ما هم چنان به شما باژ و ساو (مالیات) می‌دهیم. وگرنه دیگر چیزی به شما نمی‌دهیم. بزرگمهر با نبوغ خود نحوه‌ی آن بازی را کشف می‌کند و هندیان شگفت زده می‌شوند. در عوض بزرگمهر بازی تخته نرد را اختراع می‌کند و از هندیان می‌خواهد که آن را حل کنند اما آنان ناتوان می‌مانند.

در داستان‌های مردمی (فولکلور) نیز هست که وقتی خسرو انوشیروان از بزرگمهر می‌پرسد چه پاداشی می‌خواهی؟ بزرگمهر می‌گوید: در خانه‌ی اول زمین شترنگ یک دانه گندم بگذار. بعد در هر خانه دو برابر خانه‌ی قبلی گندم بگذار. اگر این تعداد را حساب کنیم می‌شود مجموع ۲ به توان صفر تا ۲ به توان ۶۳. که خود ۲ به توان ۶۳ برابر است با ۹/۲۲۳/۳۷۲/۰۳۶/۸۵۴/۷۷۵/۸۰۸ دانه گندم!

داستان در نهادن شطرنج

بیاورد پس نامه‌ای بر پرند ——————— نبشته به نوشین‌روان رای هند
یکی تخت شطرنج کرده به رنج ——————– تهی کرده از رنج شطرنج گنج
بیاورد پیغام هندی ز رای —————— که «تا چرخ باشد تو بادی به جای!
کسی کو بدانش برد رنج بیش ——————- بفرمای تا تخت شطرنج پیش،
نهند و ز هر گونه رای آورند —————– که این نغز بازی به جای آورند
بدانند هر مهره‌ای را به نام —————– که گویند پس خانه‌ی او کدام
پیاده بدانند و پیل و سپاه —————– رخ واسب و رفتار فرزین و شاه
گراین نغز بازی به جای آورند ————– درین کار پاکیزه رای آورند
همان باژ و ساوی که فرمودشاه ——————- به خوبی فرستم بر آن بارگاه
وگر نامداران ایران گروه —————— ازین دانش آیند یک سر ستوه
چو با دانش ما ندارند تاو —————— نخواهند زین بوم و بر باژ و ساو
همان باژ باید پذیرفت نیز ——————– که دانش به از نامبردار چیز

دکتر تورج دریایی مقاله‌ی مفصلی درباره‌ی این داستان از روی متن‌های ساسانی به همراه تحلیل آن دارد. بر اساس این نوشته، نخستین اشاره به بازی شترنگ در هندوستان به سال ۵۰۰ پیش از میلاد است و در داستان «مهاباراتا». چاتورنگا اشاره است به چهار بخش لشکر: پیل، اسب، کشتی، و پیاده نظام (hasty-aśva-nauka-padāta). بعد به پیل، اسب، گردونه، پیاده نظام (hasty-aśva-ratha-padāta) تغییر یافت که در آن شاه و فرزین (وزیر) نیز شرکت دارند.

وی می‌نویسد که «نرد» را در اصل «نیو اردشیر» (به معنای «اردشیر نجیب است» اشاره به اردشیر بابکان) می‌نامیدند و به تدریج به شکل «نردشیر» و بعد «نرد» کوتاه شده است.

برای جزییات بیشتر ن. ک. مقاله‌ی دکتر تورج دریایی در ۳۴ صفحه به قالب پی.دی.اف (۲۸۱ کیلوبایت)

سه پلشت

منتشرشده: ژانویه 24, 2008 در فرهنگ, ریشه‌شناسی, زبان, سرگرمی

پنج‌شنبه ۴/بهمن/۱۳۸۶ – ۲۴/ژانویه/۲۰۰۸

«پَلَشت» یا «پِلَشت» به معنای ناپاک و پلید و آلوده است.

روستایی در جنوب شرقی تهران بر جاده‌ی خاوران وجود داشت به نام «پلشت» که پس از انقلاب، شهرکی شد و به «پاکدشت» نام گردانده شد. زنده‌یاد «مهدی اخوان ثالث» شعرهایی دارد که جای سرودن آنها روستای پلشت است.

یکی از اصطلاح‌های عامیانه «سه پلشت» است که به اشتباه «سه پلشک» و یا حتا «زِپِرِشک» (!) نیز گفته می‌شود. ریشه‌ی آن از بازی عامیانه‌ی «سه قاپ» می‌آید و بدترین حالتی است که سه قاپ در کنار هم بنشینند.
«سه قاپ»، همان طور که از نام آن برمی‌آید، با سه قاپ (مفصل زانوی گاو یا گوسپند) بازی می‌شود و بیشتر در جنوب شهر تهران رایج بوده است. (امروزه که دیگر همه چیز بازی‌های کامپیوتری شده است! شاید قاپ بازی کامپیوتری هم ساختند!)

هر یک از چهار سوی قاپ نامی دارد که عبارتند از: اسب، خر، جیک و بوک. در این بازی، سه قاپ را در دست گرفته و به روی زمین بازی می‌اندازند.
حالتی که یک اسب با دو جیک، یا یک خر با دو بوک بنشیند بازیکن برنده است.
اما «سه پلشت» حالتی است که در آن دو اسب با یک خر یا دو خر با یک اسب بیاید که بازیکن بازنده می‌شود.

چند اصطلاح عامیانه‌ی دیگر که به قاپ‌بازی ربط دارد:
جیک و بوک چیزی را درآوردن: یعنی سر از کار کسی درآوردن.
شپش توی جیبش سه قاپ می‌اندازه یا بازی می‌کنه: تهی دست است. آه در بساط ندارد.
قاپ کسی را دزدیدن: دل کسی را بردن
بز آوردن یا بزبیاری: بد آوردن. حالتی است که یک اسب با دو بوک یا یک خر با دو جیک بنشیند.

زنده‌یاد «سید غلام‌رضا روحانی»، شاعر و فکاهی‌سرای معروف با تخلص «اجنه»، شعری دارد بدین صورت:

سه پلشت آید و زن زاید و مهمان برسد ————– عمه از قم برسد، خاله ز كاشان برسد
خبر مرگ عم‌اُقلی برسد از تبريز —————- نامه‌ی رحلت دایی ز خراسان برسد
صاحب خانه و بقال محل از دو طرف ————— اين يكی رد نشده، پشت سرش آن برسد
طشت همسايه گرو رفته و پولش شده خرج ———— به سراغش زن همسايه شتابان برسد
هم بلايی به زمين می‌رسد از دور سپهر ————- بهر ماتم‌زده‌ی بی‌سر و سامان برسد
اكبر از مدرسه با ديده‌ی گريان آيد ————– وز پی‌اش فاطمه با ناله و افغان برسد
اين كند گريه كه: من دامن و ژاكت خواهم ———— آن كند ناله كه: كی گيوه و تنبان برسد؟
كرده تعقيب ز هر سوی طلبكار مرا ————- ترسم آخر كه از اين غم به لبم جان برسد
گاه از آن محكمه آيد پی جلبم مأمور ————– گاه از اين ناحيه آژان پی آژان برسد
من در اين كشمكش افتاده كه ناگه ميرآب ————- وسط معركه، چون غول بيابان برسد
پول خواهند ز من، من كه ندارم يك غاز ———— هر كه خواهد برسد، اين برسد، آن برسد
من گرفتار دو صد ماتم و «روحانی» گفت ————— سه پلشت آيد و زن زايد و مهمان برسد

[عم اقلی: به ترکی = پسر عمو. آژان (agent) به فرانسه: مامور، پاسبان.]

بیشتر درباره‌ی غلامرضا روحانی.

جالب آن که در انگلیسی نیز اصطلاحی هست که می‌گویند: Bad things come in three یعنی چیزهای بدی سه تایی با هم می‌آیند یا روی می‌دهند.