بایگانیِ دستهٔ ‘زبان’

فروتن و برتن

منتشرشده: اکتبر 17, 2011 در ریشه‌شناسی, زبان

دوشنبه ۲۵/مهر/۱۳۹۰ – ۱۷/اکتبر/۲۰۱۱

امروز داشتم به ریشه‌شناسی واژه‌ی proud در زبان انگلیسی نگاه می‌کردم. داگلاس هارپر در «فرهنگ برخط ریشه‌شناسی انگلیسی» نکته‌ی جالبی نوشته است.

در بیشتر زبان‌های هندواروپایی این مفهوم ترکیبی از یک پشوند به معنای «بالا» است به همراه «دل یا تن یا اندیشه» و هم معنای مثبت دارد و هم معنای منفی. برای نمونه:
– یونانی باستان: hyperephanos به معنای «بس نمون» (over-appearing)
– گوتیک: hauhþuhts به معنای «با وجدان بلند» (high-conscience)
– انگلیسی کهن: ofermodig به معنای «بس اندیشه» (over-moody) و نیز heahheort به معنای «دل بلند» (high-heart).
در دیگر زبان‌ها نیز معنای اصلی واژه‌ی مربوط از «ورآمدن و پف کردن یا باد کردن» گرفته شده است مانند balch در زبان ولزی که شاید از ریشه‌ی «باد کردن» (swell) آمده باشد و نیز kamari در یونانی معاصر که از kamarou در یونانی باستان به معنای «تاق‌دار» (furnished with vault) گرفته شده است.

جالب آن که در زبان پارسی هم این مفهوم با واژه‌ی «برتن» (بر = بالا + تن) بیان می‌شده است و مخالف آن در زبان پهلوی «ایرتن» بوده که امروزه بیشتر به جای آن «فروتن» (فرو=پایین + تن) به کار می‌رود.

نمونه از ویس و رامین سروده‌ی فخرالدین اسعد گرگانی:

زن مسکین فروتن، مرد برتن ——— کمان سرکشی آهخته بر زن

واژه‌ی عربی تبار «مغرور» در اصل صفت مفعولی از «غرّه» و به معنای «فریفته و گول خورده» است. مغرور کسی است که فریفته‌ی خویش است. غرور نیز در اصل به معنای فریفتن یا فریب خوردن است. این هم چند کاربرد از مغرور به همین معنای فریب خورده:

مشو خاقانیا مغرور دولت ———– که دولت سایه‌ی ناپایدار است (خاقانی شروانی)
ز مغروری کلاه از سر شود دور ———— مبادا کس به زور خویش مغرور (نظامی گنجوی – خسرو و شیرین)
تا چه خواهی خریدن ای مغرور ———– روز درماندگی به سیم دغل (سعدی شیرازی – گلستان)

اما بعدها گسترش معنایی یافته و جای برتن پارسی را هم گرفته است.

به گمانم در برخی گویش‌ها «سر بزرگ» هم کنایه از «نادان» است و هم به معنای «برتن و مغرور». در ادبیات پارسی «سربزرگ» به دو معنای زیر به کار رفته است:
– پرزور و بَرنده:
کآن یکی گر سگ است گرگ شود ———- وین به قصد تو سربزرگ شود (اوحدی مراغه‌ای)
– بزرگوار
چو شدم سربزرگ درگاهش ————– یافتم راه توشه از راهش (نظامی گنجوی – هفت پیکر)

Advertisements

زبان پارسی در تهران

منتشرشده: اکتبر 6, 2011 در روزانه, زبان

پنج‌شنبه ۱۴/مهر/۱۳۹۰ – ۶/اکتبر/۲۰۱۱

پس از تازش ویرانگر مغولان به ایران، بسیاری از ساختارهای اجتماعی و فرهنگی فروپاشید و دانشوران و باسوادان و اهل دانش و فضل یا کشته شدند یا به آوارگی رفتند و در ناکجاآبادها درگذشتند. پس از فرونشستن گردوخاک و فروکش کردن خوی وحشیانه‌ی مغولان، قلم در کف مشتی منشی بی‌کفایت و فضل‌فروش افتاد که برای نشان دادن سطح سواد خود به جای نگارش به زبان پارسی آن دوران، شروع کردند به وارد کردن واژه‌های عجیب و غریب و کمیاب زبان تازی که حتا شاید در خود زبان عربان نیز چندان کاربرد نداشت. این منشیان حتا واژه‌های رایج عربی‌تبار را نیز با واژه‌ها و ترکیب‌های گمنام‌تر عربی جایگزین کردند. این منشیان (به ویژه از دوران صفویان به بعد) صرف و نحو زبان عربی را نیز بر پارسی تحمیل کردند و واژه‌های پارسی را نیز با دستور زبان عربی صرف می‌کردند. برای نمونه از واژه‌ی «مُهر» پارسی صفت «ممهور» (!) یعنی مهر شده و از «کلاه» پارسی صفت «مُکلا» به معنای کلاه‌پوش یا کلاهدار را ساختند. یا به جای «کفشگر»، از «کفش» پارسی واژه‌ی «کفاش» را ساختند.

به نظر می‌رسد در دوران ما نیز بلای مشابهی بر سر زبان پارسی می‌آید اما این بار به دست مشتی منشی یا نویسنده‌ی بی‌سواد و غرب‌زده که به خیالشان کاربرد انگلیسی نشانه‌ی فضل و سواد و پیشرفتگی و ارتباط با جهان امروز است. و به دنبال این نویسندگان بی‌مایه، مردم هم به پیروی از الگوهای غلط رفتاری و خودباختگی، به جان زبان پارسی افتاده‌اند و در این میانه رقابت و چشم هم چشمی‌ای است که بیا و بین! به ویژه در «هیولاشهر» تهران منظره‌های زشت و چندش‌آوری به چشم می‌خورد که دل را می‌آزاد.

این روزها در بیشتر مغازه‌ها قیمت کالاها تنها به خط انگلیسی نوشته شده است. این پدیده‌ی پر شدن عددهای انگلیسی در نماهای شهری و نشستن آنها به جای عددهای پارسی گویا برای همه عادی شده است و دیگر برای کسی مهم نیست که چرا در نشانگرهای زمان چراغ سبز یا قرمز تقریبا در تمام شهر، عددهای پارسی – که برای همه آشنا است از کم‌سوادان و نوآموزان تا دیگران – باید جایشان را به عددهای انگلیسی بدهند؟ شاید جواب این باشد که این کالاها وارداتی اند. اما از نظر فنی، این صفحه‌ها از ال.یی.دی ساخته شده و برنامه‌پذیر اند و در کشور ما هم استعداد مهندسی و این گونه کارها کم نیست. چرا شهرداری یا راهنمایی رانندگی به این موضوع توجهی نمی‌کند؟ یا اگر هم نخواهیم در ایران این کار را بکنیم، وقتی کشوری به بزرگی ایران به فروشنده‌ی خارجی سفارش این کالاها را می‌دهد، می‌تواند به خاطر حجم خرید بالا، از فروشنده بخواهد آن را برای ایران سفارشی کند تا چراغ‌ها عددهای پارسی را نشان بدهند نه انگلیسی را.

در گذشته، وقتی ایران کالایی را از خارج سفارش می‌داد مثلا از آ.ا.گ آلمان یا از ماشین‌سازی‌های اروپایی، نام کالاهایی که وارد بازار ایران می‌شد به خط پارسی هم نوشته می‌شد. اما اکنون مسئله تنها تولیدکنندگان خارجی نیستند. حتا تولیدکنندگان و سازندگان داخلی نیز این روزها نام کالا و محصول خود را تنها به خط انگلیسی می‌نویسند! زمانی روی ماشین انگلیسی «هیلمن» به خط پارسی نام آن نوشته می‌شد اما این روزها نه تنها دیگر از آن خبرها نیست، بلکه کارخانه‌های خودروسازی ایرانی هم نام خودروی ساخت داخل را تنها به خط انگلیسی می‌نویسند یعنی Samand نه سمند! من نمی‌دانم حجم صادرات ماست و شیر و دستمال کاغذی ما به خارج از ایران و کشورهای انگلیسی‌زبان چه قدر است که روی این کالاهای تولید داخل، تنها به خط و زبان انگلیسی چیز نوشته می‌شود. یا فیلم‌های ساخت ایران و به زبان پارسی و بدون زیرنویس را در کدام کشورها می‌بینند که روی دی.وی.دی‌هایی که در بقالی عباس آقای محله فروخته می‌شود نام فیلم‌ها به انگلیسی و پارسی نوشته شده و همه‌ی مشخصات فیلم مانند زمان آن و زبان آن و … تنها به خط و زبان انگلیسی نوشته می‌شود.

مرکز خریدی در نزدیکی «پل تجریش» (یا به اصطلاح امروزی: میدان تجریش!) هست به نام «تندیس» که تابلوی آن به خط پارسی «تندیس سنتر» است! اما جالب‌تر آن که اعلان حراج تابستانی نه با خط و زبان پارسی بلکه به خط و زبان انگلیسی است و بر شیشه‌ی مغازه‌ها نوشته شده

Summer Sale! Up to 50% off!

شاید بگوییم خب شاید به خاطر این که در این منطقه گردشگر خارجی زیاد است و این کار برای جلب این مشتریان است. به فرض که گردشگری خارجی به این فروشگاه بیاید بیشتر فروشندگان این فروشگاه توانایی گفت‌وگو به زبان انگلیسی را ندارند (حتا برخی پارسی را هم به درستی صحبت نمی‌کنند!) چه گونه می‌خواهند با او ارتباط برقرار کنند؟ با ماشین حساب؟ تازه اگر هم مشتری خارجی دارند و زبان انگلیسی هم فوت آب اند، اینجا تهران است و پایتخت ایران و خط و زبان رسمی مردم پارسی است. نخست باید به خط و زبان رسمی باشد و آن گاه برای جلب مشتریان خارجی از خط و زبان انگلیسی استفاده کنند. فکر نکنم در شهرهای پرگردشگری چون پاریس و رُم و برلین هم این اندازه به گردشگران توجه کنند که خط و زبان ملی خودشان را فدای انگلیسی کنند.

این مشکل انگلیسی نوشتن تنها به فروشگاه‌ها محدود نمی‌شود. بلکه در تبلیغ کالاهای خارجی و داخلی هم دیده می‌شود. در بیشتر «تخته‌اعلان‌»ها یا تابلوهای تبلیغاتی هم نام فیلم‌های ایرانی و هم تعریف و تبلیغ کالاها به خط و زبان انگلیسی است.

در زمینه‌ی ساخت و ساز نیز در برخی جاها به جای تابلوی «به زودی» عبارت انگلیسی Coming Soon! به چشم می‌خورد.

این انگلیسی پراندن به عنوان نشانه‌ی «سواد» حتا به صداوسیما هم رسیده و برخی از «کارشناسان» در برنامه‌های تلویزیونی و خانوادگی بی آن که واقعا نیازی به کاربرد عبارت انگلیسی باشد در سخنان خود عبارت‌های ساده را هم به انگلیسی می‌گویند. حتا برخی مسئولان دولتی هم در تلویزیون از «اوکی» استفاده می‌کنند. شاید مسخره‌ترین مورد در برنامه‌ی ورزشی باشد که گرچه عنوان برنامه «شهرآورد» است مجریان هم چنان از «دربی» و «داربی» استفاده می‌کنند و از «هفتاد و یکمین داربی» یاد می‌کنند. من نمی‌دانم در سی سال گذشته که این مسابقه‌ها برگزار می‌شد چه نامی داشتند؟ آیا از سال ۱۳۴۸ تا ۱۳۸۵ میان تیم‌های پرسپولیس و استقلال مسابقه برگزار نمی‌شد که آن موقع این اصطلاح به کار نمی‌رفت؟

به نظر من یک علت دیگر این رفتار زننده، کلاس‌های زبان انگلیسی است که مانند قارچ سر برآورده‌اند و مردم هم از هول هلیم یادگیری انگلیسی، دارند زبان پارسی را هم فراموش می‌کنند. کودکانی که هنوز زبان پارسی را به خوبی نیاموخته‌اند و پدرمادرانی دارند که شوق «پیشرفت» فرزندان‌شان در دلشان مانند آب جوش غلغل می‌زند، وارد کلاس‌هایی می‌شوند که اغلب آموزگاران‌شان هم تسلط کافی به هر دو زبان پارسی و انگلیسی ندارند و نتیجه‌ی این فراروند، زبان شترگاوپلنگ امروزی می‌شود. البته برنامه‌های مبتذل و مجریان بیسواد شبکه‌های ماهواره‌ای نیز در میان خیلی تقصیر دارند و این خود داستانی جداگانه است. تنها به نمونه‌ی کوچکی بسنده می‌کنم. در تلویزیون بی.بی.سی پارسی – که در زمینه‌ی بی‌بندوباری زبانی به پای دیگران نمی‌رسد – نام مجموعه‌ای تلویزیونی «ام.آی.فایو» است و نه «ام.آی.پنج».

شاید باید به طور رایگان فرهنگ انگلیسی-پارسی در میان مردم توزیع شود و به آنان گفته شود چیزی هست به نام فرهنگ یا لغت‌نامه که هرگاه واژه یا عبارتی را در زبان انگلیسی نمی‌فهمید باید در آن کتاب نگاه کنید و معنای پارسی آن را متوجه شوید. برخی استدلال احمقانه‌ای می‌کنند که چون ما انگلیسی بلدیم نیازی نیست که آن را ترجمه کنیم. و حتا بدتر، باور غلط به «ترجمه‌ناپذیری» واژه‌ها و عبارت‌های انگلیسی است. بدین ترتیب زبان انگلیسی حالت «تقدسی» به خود می‌گیرد و توسل بدان راه نجات است و ترجمه‌ی آن جزو گناهان می‌شود. برای نمونه در برنامه‌ای تلویزیونی کسی می‌گفت «ژورنالیست» با «خبرنگار» خیلی فرق دارد و هیچ معادلی نمی‌توان برای آن پیدا کرد. برای همین باید خود «ژورنالیست» را به کار برد!

این هم دو سه بیت از یکی از سروده‌های تازه‌ام:

آه از این آشفته‌کاری! وای از این روز تباه! ———- زین هیولاشهر تهران، زین پلیدی‌ها پناه!
گشته تقلید از فرنگی مظهر علم و سواد ——– عشق ایران شد حماقت، یا تعصب، یا گناه
شد زبان پارسی آلوده و پامال جهل ————- هم قلم در دست مشتی بی‌غم و گم کرده راه

پی‌نوشت
این نوشتار را دوست گرامی مسعود لقمان در
پایگاه خبررسانی «قانون» در شماره‌ی پنج‌شنبه ۲۱ مهرماه ۱۳۹۰ نیز بازپخش کرده است به همراه تصویری برای آن به دست بانو مریم تاج‌بخش. با سپاس از هر دو دوست.

معنای نام زاگرس

منتشرشده: اوت 7, 2011 در ریشه‌شناسی, زبان

یک‌شنبه ۱۶/امرداد/۱۳۹۰ – ۷/آگوست/۲۰۱۱

رشته‌کوهی که از شمال غربی به جنوب شرقی در ایران کشیده است امروزه به نام «زاگرس» خوانده می‌شود. بلندترین قله‌های این رشته کوه عبارتند از:

– دنا با بلندای ۴۴۴۸ متر در شمال غربی یاسوج قرار دارد.

– اُشتران‌کوه با بلندای ۴۲۵۰ متر در جنوب شهرستان‌های الیگودرز و ازنا بلندترین قله‌ی زاگرس میانی است و در تمام طول سال پوشیده از برف است. سرچشمه‌ی اصلی رود ‌‌‌دز (دژ) و یکی از سرچشمه‌های کارون و کرخه است. دریاچه‌ی گَهَر نیز در این کوه قرار گرفته است.

– زردکوه با بلندای ۴۲۲۱ متر در نزدیکی شهرستان کوه‌رنگ در استان چهار محال و بختیاری قرار دارد. زردکوه در تمام سال پوشیده از برف و سرچشمه‌ی اصلی دو رودخانه‌ی بزرگ کارون و زاینده رود است.

– الوند: با بلندای ۳۷۴۶ متر در جنوب همدان قرار دارد. این نام شکل دیگر از «اروند» به معنای تیزرو و تندمند و دارای تندی و تیزی است. در پهلوی alvand یا arvand و صفت آن alvandik و در اوستایی aurvant. حمداﷲ مستوفی در نزهةالقلوب (چ لیدن ج 3 ص 191) گوید:

کوه الوند (اروند) در قبله‌ی شهر همدان است و کوهی معروف، دورش سی فرسنگ بوَد، هرگز قله‌ی آن از برف خالی نبوده است و از بیست فرسنگ و زیاده از آن توان دید. بر قله‌ی آن کوه چشمه‌ی آب است در سنگ خارا و آن سنگ بر مثال بنایی است بر وی در افکنده. از بالای آن سنگ اندکی آب ترشح می‌کند و آن را به تابستان توان دید زیرا به زمستان در برف پنهان بوَد.

سعدی نیز در بند دوم ترجیع‌بند معروف خود چنین می‌گوید:

باد است نصیحت رفیقان ———- و اندوه فراق، کوه الوند

– کوه گیلویه: گیلویه یا گیلویی نوع تزیین گچکاری است. حاشیه‌ی گچی پیش آمده میان قاب سقف و قسمت فوقانی بدنه‌ی دیوار اتاق. پهنای آن کم و بیش نیم گز (نیم متر) است و دور تا دور اتاق پدید آرند و گاه بر این حاشیه‌ی نقش و نگاری از گل و بُته و یا شکل پرندگان و یا میوه‌ها و غیره پدیدار و یا گچ‌بُری کنند. ابزاری که با آن گیلویه/گیلویی را می‌سازند «کشو» نام دارد.

نظامی گنجوی هم در داستان هفت‌پیکر یا بهرام‌نامه چنین می‌گوید:

صفه‌ای تا فلک سر آورده ————— گیلویی طاق او برآورده



گیلویه یا گیلویی در کاخ اردشیر بابکان – فیروزآباد

ريشه‌ی نام «زاگرس»

پیش از سده‌ی بیستم م./چهاردهم خ. این رشته کوه را بیشتر به نام «کوه پاتاق» (یا پاطاق) و «جبل پاطاق» می‌خواندند. گویا در دوران پیش از اسلام آن را «کهستان» می‌خواندند که در متن‌های عربی دوران اسلام به «جبال» (کوهستان) ترجمه شده بود و این نام تا سده‌ی ششم/هفتم هجری برقرار بود. پس از دوران مغول هم به نام «پشتکوه» و «پیشکوه» خوانده شده است.

به نظر می‌رسد که «زاگرس» واژه‌ای یونانی است و از قومی ایرانی به نام «زاگارثی» (Zagarthians) یا «ساگارثی» (Sagarthians) گرفته شده باشد. علامه محمد قزوینی می‌نویسد: «زاگرس نام یونانی سلسله جبال غربی ايران مخصوصاً بختیاری در غرب ايران است». رومن گريشمن، باستان شناس مشهور فرانسوی، هم زاگرس را برگرفته از نام تیره‌ای ایرانی یعنی Zikirtu يا همان «ساگارتی» می‌داند.

نام این تیره در کتاب هرودوت (دفتر ۱ بند ۱۲۵) به عنوان گروهی از قوم پارس آمده است:

پارسیان از تیره‌های گوناگونی شکل یافته‌اند. آنان که کورش در کنار هم آورد و به شورش بر مادها انگیزاند تیره‌های اصلی اند و همه‌ی دیگر تیره‌ها بدانان وابسته‌اند. اینها عبارت اند از: پاسارگادها، مارافیان‌ها، و ماسپیان‌ها که در میان آنان پاسارگادها نژاده‌ترین اند. هخامنشیان، که شاهان ایران از میان آنان برخاسته‌اند، یکی از دودمان‌های این تیره اند.

تیره‌های دیگر قوم پارس چنین اند: پانثیالیان‌ها، دروزیائن‌ها، و کرمانیان که به دامداری می‌پردازند. و داین‌ها، ماردها، دروپیکی‌ها و ساگارتی‌ها که بیابانگرد اند.

متن انگلیسی چنین است:


Now the Persian nation is made up of many tribes. Those which Cyrus assembled and persuaded to revolt from the Medes were the principal ones on which all the others are dependent. These are the Pasargadae, the Maraphians, and the Maspians, of whom the Pasargadae are the noblest. The Achaemenidae, from which spring all the Perseid kings, is one of their clans. The rest of the Persian tribes are the following: the Panthialaeans, the Derusiaeans, the Germanians, who are engaged in husbandry; the Daans, the Mardians, the Dropicans, and the Sagartians, who are nomads.

در دفتر ۷ بند ۸۵ نیز چنین می‌گوید:

تیره‌ی بیابانگردی که با نام ساگارتی‌ها شناخته می‌شوند زبان‌شان پارسی است و پوشاک‌شان نیمی پارسی و نیمی پَکتی است که به ارتش هخامنشی نزدیک هشت هزار سوارکار عرضه می‌کنند.

متن انگلیسی چنین است:


The wandering tribe known by the name of Sagartians – a people Persian in language, and in dress half Persian, half Pactyan, who furnished to the army as many as eight thousand horse.

بر پایه‌ی فرهنگ دهخدا، استاد ابراهیم پورداوود نام اصلی زاگرس در متن‌های اوستایی را «اِسپَروز» یا «اِسپُروز» دانسته که شکل پارسی میانه (پهلوی) آن در بندهای ۲۹ و ۳۶ از فصل ۱۲ کتاب «بُندهش» به صورت «اسپروچ» آمده است. در برهان قاطع نیز گفته شده اسپروز نام کوهی است بسیار بلند اما جای آن مشخص نشده است.

در شاهنامه نام «اسپروز» در بخش پادشاهی کیکاووس و در داستان رفتن کیکاووس به مازندران سه بار یاد شده است:

همی رفت کاووس لشکرفروز ————— بزد گاه در پیش کوه اسپروز

همی گفت کاووس لشکرفروز ————— ببر گاه تا پیش کوه اسپروز

نیاسود تیره شب و پاک روز ————— همی راند تا پیش کوه اسپروز

بر پایه‌ی این یادکرد، به نظر من اسپروز نمی‌تواند زاگرس باشد زیرا زاگرس امروزی در راه کیکاووس به مازندران نبوده است. هم اکنون یادداشت‌های دکتر خالقی مطلق بر جلد دوم شاهنامه را ندارم که ببینم وی در توضیح اسپروز چه نوشته است.

پی‌نوشت

می‌دانیم که مازندران امروزی پیشتر به نام طبرستان شناخته می‌شده است. پیشتر درباره‌ی مازندران در شاهنامه نوشته‌ام. اما به زودی جستار دیگری درباره‌ی مازندران شاهنامه و مازندران امروزی خواهم نوشت.

شنبه ۸/امرداد/۱۳۹۰ – ۳۰/جولای/۲۰۱۱

مرد غرقه دست و پایی می‌زند —— دست هر دم در گیایی می‌زند (مثنوی)

پس از پایان جنگ جهانی دوم و پاگیری قدرت سیاسی و نظامی و اقتصادی امریکا، زبان انگلیسی شاهد گسترش بی‌سابقه‌ای در زمینه‌های بازرگانی و ارتباط جهانی و تبادل اندیشه شد. تا پیش از آن، زبان فرانسه جایگاهی مهمی در رابطه‌های جهانی داشت. این گسترش زبان انگلیسی نتیجه‌ی پیشرفت علمی و اقتصادی به ویژه در امریکا است و نه ابزار و عامل آن. متاسفانه عده‌ای این رابطه را اشتباه فهمیده‌اند و حاصل این برداشت غلط، رفتارهای غلط است. برای نمونه در کشور ما برخی فکر می‌کنند اگر انگلیسی یاد بگیرند خود به خود همه‌ی علم و دانش امروز را هم آموخته‌اند و کاربرد واژگان انگلیسی برایشان نشانه‌ی پیشرفته و سواد است.

چنین رفتار غلطی در کشورهای دیگر نیز دیده می‌شود. برای نمونه برخی از ترکان و پان‌ترکان گمان می‌کنند اگر زبان‌شان را با انگلیسی مقایسه کنند و بگویند زبان‌شان شبیه انگلیسی است خود این امر نشانه‌ی پیشرفته بودن آنان است. پیشتر نوشته‌ای از پان‌ترکان را آوردم که ادعا کرده بودند زبان ترکی «سومین زبان باقاعده» است اما «پارسی لهجه‌ی سی و سوم زبان عربی» است.

نمونه‌ی دیگری که به تازگی بدان برخوردم تلاش یک عرب زبان برای توجیه زبان عربی و چسباندن آن به زبان انگلیسی بود. از نظر زبان‌شناسی، زبان انگلیسی جزو خانواده‌ی زبان‌های هندواروپایی است و زبان عربی جزو زبان‌های سامی. این دو خانواده از نظر ساختاری و تاریخی بسیار با هم متفاوت اند. یکی از مهم‌ترین تفاوت‌های این دو در ساختارهای دستوری و ساختارهای واژه‌سازی است. یعنی زبان‌های هندواروپایی از ساختار وندی برای واژه‌سازی استفاده می‌کنند اما زبان‌های سامی از ساختار اشتقاقی. برای نمونه، در زبان پارسی که جزو خانواده‌ی زبان‌های ایرانی از شاخه‌های مهم زبان‌های هندواروپایی است از نام «کار» با افزودن پسوند «-گر» واژه‌ی «کارگر» ساخته می‌شود. یا از مصدر نوشتن بن «نویس» ساخته می‌شود که با افزودن پسوند «-نده» می‌توان صفت «نویسنده» را ساخت. فعل‌ها و نام‌ها هیچ محدودیت طولی و تعداد نویسه (حرف) ندارند. برای نمونه فعل «شدن» دارای سه نویسه است و فعل «آغالیدن» دارای هفت نویسه و اما فعل «الفنجیدن» (گرد آوردن، اندوختن) دارای هشت نویسه است. در زبان انگلیسی نیز تعداد واژه‌های فعل هیچ محدودیتی ندارد. فعل go (رفتن) دو نویسه دارد اما فعل concentrate (تمرکز کردن) یازده نویسه. اما در زبان عربی که از خانواده‌ی زبان‌های سامی است فعل‌های پایه (مُجرد) یا سه نویسه (سه‌گانی یا ثُلاثی) دارند یا چهار نویسه (چهارگانی یا رُباعی) و دست بالا، پنج نویسه (پنجگانی یا خُماسی). اما بیشتر فعل‌های پایه سه‌نویسه‌ای اند. از این فعل‌های پایه با استفاده از «باب»ها فعل‌های جدید و درافزوده (مَزید) می‌سازند. درازترین باب «استفعال» است که هفت نویسه دارد. برای نمونه از فعل پایه‌ی «کَتَبَ» (نوشتن) در باب «مُفاعِله» مصدر «مکاتبه» (به کسی نامه نوشتن) ساخته می‌شود. کننده‌ی کار هم بر وزن «فاعل» ساخته می‌شود و بنابراین نویسنده می‌شود «کاتب».

مشخصات مقاله‌ای که خواندم چنین است:


بررسی زبان‌شناختیِ تاثیر زبان انگلیسی بر واژه‌سازیِ زبان عربی

نوشته: وجیه حَمَد عبدالرحمان

ترجمه: عباس امام

فصلنامه‌ی فرهنگستان زبان و ادب فارسی

سال دوم، شماره اول، بهار ۱۳۷۵ خ.

اصل مقاله هم به زبان انگلیسی نوشته شده با عنوان زیر:


Wajih Hamad Abderrahman. A Linguistic Study of the Impact of English on Arabic Word-formation, in Islamic Studies, 34:2 (1995), pp. 223-231

در معرفی نویسنده چیزی ننوشته بود و پس از جست‌وجو در اینترنت دریافتم که «وجیه بن حَمَد عبدالرحمان» (یا در نگارش عربی: عبدالرحمن) در سال ۱۹۵۵ م. (۱۳۳۴ خ) در فلسطین زاده شده و در سال ۱۹۷۷ م. (۱۳۵۶ خ) از دانشگاه کویت مدرک کارشناسی (لیسانس) زبان انگلیسی را گرفته و در سال ۱۹۸۱ م. (۱۳۶۰ خ.) از دانشکده‌ی مطالعات خاوری و افریقایی (SOAS) دانشگاه لندن مدرک دکتری خود را گرفته است. عنوان پایان‌نامه‌ی دکتری او چنین است:


Wajih Hamad Abderrahman, The Role of Derivation in the Process of Neologisation in Modern Literary Arabic, A Comparative Study of Neologisation in Arabic and English

نقش اشتقاق در فرایند نوواژسازی در عربی ادبی نوین (مطالعه‌ی همسنجی نوواژسازی در عربی و انگلیسی)

وی هم اینک استاد زبان انگلیسی در دانشگاه «ملک عبدالعزیز» در شهر مدینه‌ی عربستان سعودی است.

به نظر می‌رسد این مقاله بر پایه‌ی همان پایان‌نامه‌ی وی باشد. وجیه عبدالرحمان در مقاله‌ی خود چنین ادعایی می‌کند:

فرایند اشتقاق در زبان عربی با آنچه در زبان‌های هندواروپایی دیده می‌شود فرقی ندارد. برخی برداشت‌های نادرست درباره‌ی زبان عربی ناشی از کاربرد اصطلاحات فنی سنّتی است که قرن‌ها پیش وضع شده‌اند و چنانچه برای بررسی زبان عربی و ساختار آن از اصطلاحات فنّی زبان‌شناسی نوین استفاده کنیم به دریافت و فهم بهتری دست خواهیم یافت. در زمینه‌ی تحلیل تک‌واژی زبان عربی نیز غفلت از واکه‌های کوتاه در کتابت این زبان، باعث گمراهی پژوهشگران می‌شود.

گرچه شاید علت این امر تا حدی هم به این دلیل باشد که برخی مشتق‌های ساخته شده (مثل اسمِ مکان، اسم زمان، اسم آلت، مصدر مرّه، اسم حالت و اسم حرفه) در زبان‌های هندواروپایی وجود ندارند. افزون بر این، خط عربی، که فقط مصوت‌های بلند در آن نمایش داده می‌شوند، ظاهراً بر تجزیه و تحلیل واژه‌سازی این زبان تاثیر اساسی دارد.

یعنی دست کم در هزار و چهار صد سال گذشته که صرف و نحو عربی آموزش داده می‌شده و از مفهوم وزن و باب و صیغه برای توضیح واژه‌سازی عربی استفاده می‌شده است همه اشتباه و نتیجه‌ی «برداشت نادرست» بوده است! و علت این «گمراهی» هم آن است که در خط عربی واکه‌های کوتاه (یعنی زیر و زبر و پیش) نوشته نمی‌شوند. اگر واکه‌های کوتاه در خط عربی وارد شوند پژوهشگران می‌بینند که زبان عربی با زبان‌های هندواروپایی هیچ فرقی ندارد! یعنی استاد زبان‌شناسی تفاوت بین زبان و خط را نمی‌داند. خط تنها شیوه‌ای برای نمایش زبان است. مردم بی‌سواد خط نمی‌دانند اما زبان را می‌دانند و برایشان فرقی نمی‌کند که در خط عربی واکه‌های کوتاه نوشته شود یا نه. همان طور که در خود نام این نویسنده «رحمان» به صورت «رحمن» نوشته می‌شود یعنی نه تنها واکه‌ی کوتاه بلکه واکه‌ی بلند «آ» نیز نوشته نشده است و با افزودن واکه‌های کوتاه و بلند در خط، چگونگی واگویی (تلفظ) نام او تغییر نمی‌کند. البته این نگارش شاید به شیوه‌ی تلفظ عربی «رحمان» نزدیک باشد.

جالب آن که وجیه عبدالرحمان مقاله‌ای هم به همین عنوان دارد:


«Misconceptions about the Structure of Arabic in the Light of Modern Linguistics»,

International Conference on Standard Arabic in the 21st Century: Linguistic Issues and Challenges, 24-26, 1996,

International Islamic University,

Malaysia

برداشت‌های غلط درباره‌ی ساختار زبان عربی در پرتو زبان‌شناسی نوین،

همایش بین‌المللی درباره‌ی زبان عربی استانده در سده‌ی بیست و یکم: مشکل‌ها و چالش‌های زبان‌شناسی.

دانشگاه بین‌المللی اسلامی.

مالزی. سال ۱۹۹۶

عبدالرحمان با چشم‌پوشی از تفاوت‌های ساختاری دستوری زبان عربی و انگلیسی می‌نویسد:

زبان عربی اکنون این توانایی را در خود یافته است که مرزهای محدودِ زبانی خود را پشت سرگذارد و در حوزه‌ی فراخِ قرابتِ فرهنگی و زبانی با خانواده‌ی زبان‌های معاصر غرب که حکم سرمشق آن را پیدا کرده‌اند گام نهد.

البته در متن ترجمه روشن نیست که این گفته از حود عبدالرحمان است یا گفتاوردی (نقلی) از استتکویچ (Jaroslav Stetkevych) استاد زبان عربی در دانشگاه شیکاگو.

عبدالرحمان اصرار دارد که این شباهت زبان عربی به زبان‌های هندواروپایی نه به خاطر این کیب (shift) نوین بلکه در اساس همین طور بوده است و در هزار و چهار صد سال گذشته همه اشتباه می‌کرده‌اند! تازه از این موضوع گله هم می‌کند:

گویی دستگاه اصطلاحاتی و یافته‌های زبان‌شناسی معاصر در مورد ساختارِ صرفی زبان عربی مصداق ندارد و حتّی برخی زبان‌شناسان اصرار دارند تا برای توصیف ساختار زبان عربی از اصطلاحات سنّتی که قرن‌ها پیش از این ساخته و پرورده شده‌اند استفاده کنند. نتیجه این که واژه‌سازی اشتقاقی عربی با واژه‌سازی زبان‌های هندواروپایی کاملاً متفاوت شمرده می‌شود.

وی می‌پندارد اگر از اصطلاح‌های مربوط به زبان‌های هندواروپایی (که به اشتباه آن را اصطلاح زبان‌شناسی معاصر می‌داند) برای توصیف زبان سامی عربی استفاده کنیم آن گاه زبان عربی دیگر تفاوتی با زبان‌های هندواروپایی نخواهد داشت:

به نظر من، تفاوت اساسی اشتقاق در زبان عربی و در دیگر زبان‌های هندواروپایی ناشی از این است که متاسفانه در محافل زبان‌شناسی معاصر برای توصیف واژه‌سازی زبان عربی، به جای استفاده از اصطلاحات زبان‌شناسی نوین مانند base (ستاک، ماده اصلی) و affix (وند) هنوز هم کماکان از اصطلاحات زبان‌شناسی نظیر صیغه، اوزان، ابواب و اصطلاحات تک‌واژی معنایی استفاده می‌شود.

وی برای توجیه نظر عجیب خود مثال می‌زند. او می‌گوید

در واژه‌های عربی مکْتَب (دفتر کار)، مَصْنَع (کارخانه)، مَلْعَب (زمین بازی)، و مَضْوَا (نورسنج) که بر وزن «مَفعل» ساخته شده است با نگاهی به ساختار این واژه‌ها می‌فهمیم که آنها بر اساس الگوی «وند + ستاک» ساخته شده‌اند و در سه مثال اول پیشوندِ «مَـ» نام مکان می‌سازد و در مثال آخر نشانگر نام ابزار است.

باید پرسید اگر ساختار زبان عربی بر پایه‌ی «وند + ستاک» است چرا نام فاعل «تعلیم» می‌شود «مُعلِّم» (moallem) و نام مفعول آن می‌شود «مُعلَّم» (moallam)؟ اینجا از چه وندی استفاده شده است؟ چرا جمع «مکتب» می‌شود «مکاتب»؟ چرا در اینجا از وند استفاده نشده است؟ جمع‌های شکسته (مکسر) در عربی را چه می‌کند؟ آنها از چه وندی استفاده می‌کنند؟

وی از استِتکِویچ نقل می‌کند:

در حال حاضر، چارچوب نحوی زبان عربی با پویایی‌های فکری جدید و عمدتاً غیرسامی معاصر سازگار است. هم چنین به گفته‌ی وی ذهنیت عربی معاصر بیش از پیش به صورت شاخه‌ای از ذهنیت غربی معاصر در آمده به طوری که مقدار کمتر و کمتری از عادات فکری سامی و الگوهای زبانی سنتی و ویژگی‌های ساختاری این زبان را حفظ کرده است.

مثال‌هایی که از تاثیر ساختار زبان‌های هندواروپایی و به ویژه زبان انگلیسی بر زبان عربی آورده شده جالب اند:


– فکرولوجی (ideology)

– اُسطورْلوجی (mythology)

– کائن‌لوجی (ontology)

حال آن که معمولا و پیش از این، برای اصطلاح‌های انگلیسی بالا از ترکیب «علم الـ…» استفاده می‌شد. مانند «علم الاساطیر» برای mythology (استوره‌شناسی) یا «علم الوجود» برای ontology (هستی‌شناسی). نمونه‌ی دیگر «علم اللغة» به جای linguistics (زبان‌شناسی) است.

زبان عربی بر خلاف زبان‌های هندواروپایی پسوند و پیشوند ندارد. اما به نوشته‌ی استتکوویچ، که در همین مقاله آمده است، این نوآوری در استفاده از پیشوند، نخست کار لبنانی‌ها و سوری‌ها، به ویژه شاعران مهاجر این کشورها به امریکا بوده است. این هم چند نمونه از تاثیر انگلیسی بر زبان عربی در این زمینه:

افزودن پیشوند نفی به اسم‌ها و صفات:

لازمان (timeless)

لا سِلْکی (wireless)

لا اخلاقی (immoral)

لا طَبَقی (classless)

لاعروبه (the anti-Arabism)

جالب است که در زبان پارسی از همان سده‌های نخستین این گونه ترکیب‌ها ساخته شده و به کار رفته است، مانند: لاادری (agnostic)، لاادریگری (agnosticism)، لااُبالی (careless)، لاابالیگری (carelessness)، لامکان، لامذهب و … تازه در زبان پارسی از «شیء» عربی ترکیب «لاشیء» (نابود) ساخته شده و آن را در باب «تفاعل» هم صرف کرده و «تلاشی» (نابودشوندگی) و «متلاشی» (نابودشونده) را ساخته‌اند!

عبدالرحمان نمونه‌های دیگری از واژه‌های ترکیبی را می‌آورد که در زبان عربی برای کمبود ساختاری و برابرسازی برای واژه‌های انگلیسی مجبور شده‌اند محدودیت وزن و تعداد نویسه‌های فعل را نادیده بگیرند.

از بررسی دقیقِ هر یک از فرهنگ‌های جدید آشکار می‌گردد که در دو دهه‌ی اخیر صدها نوواژه از این دست ساخته شده است و این امر را تنها در پرتو توجه به تاثیر زبان انگلیسی در واژه‌سازی زبان عربی می‌توان توضیح داد. ذیلاً چند شاهد مثال یاد می‌شود:

biochemical کیمیحَیوی

electrochehmical کیمیکهرُبی

electromagnetic کَهروطیسی

thermonuclear نَووَیحَراری

وجیه عبدالرحمان که می‌گوید زبان عربی مانند زبان‌های هندواروپایی است اینجا نشان می‌دهد که چندان به سخن خود باور ندارد. باز همان ذهن سنتی و شرط زبان عربی برای شمار نویسه‌های ستاک (سه، چهار یا پنج) سبب می‌شود که عبدالرحمان پیشنهاد دیگری بدهد:

شایان ذکر است که بیشترِ این نوع ترکیب‌های مرخّم که اخیراً وضع شده‌اند از نظر ساختاری، با قواعد سنّتی واژه‌سازی در زبان عربی (صَرف) وفق ندارند؛ چون در این قواعد، محدودیت‌هایی از نظر حروف اصلی کلمه (حداکثر پنج حرف) وجود دارد. نگارنده، برای آن که پاره‌ای از این ترکیب‌ها با قواعد ساختاری واژه‌سازی عربی سازگار باشند ساخت‌های کَحَوی، کَمَری، کَهْرَسی، نَحْرَری را به ترتیب به جای biochemical و electrochemical و electromagnetic و thermonuclear پیشنهاد می‌کند.

اما وجیه عبدالرحمان در جای دیگری از مقاله‌ی خود، گویا ناخواسته، به دلیل اصلی این همه تلاش و موضوع بحث – یا به قول عرب‌ها «ما نَحنُ فیه» (واکه های کوتاه را هم افزوده‌ام!) – اشاره می‌کند:

چه بسا تاثیر شگرف انگلیسی بر عربی از این رو باشد که فرهنگ معاصر عرب هویتی است عاریتی که می‌کوشد تا خود را به اروپایی‌ها و غربی‌ها شبیه سازد.

جست‌وجو در یکی دو پایگاه بزرگ مقاله‌های دانشگاهی (مانند پرو-کوئست) اثری از این نویسنده نشان نداد. هم چنین نقدی بر این مقاله نیز پیدا نکردم. شاید بتوان نتیجه گرفت که این مقاله و نویسنده‌ی آن اثر مهمی نبوده است. بنابراین می‌توان پرسید هدف «فصلنامه‌ی فرهنگستان زبان فارسی» از ترجمه‌ی چنین مقاله‌ای چیست؟ مقاله‌ای که دارای اشکال اساسی زبان‌شناسی است و ادعا می‌کند اگر در توصیف زبان عربی به جای وزن و باب و صیغه از اصطلاح‌های وند و ستاک استفاده کنیم خواهیم دید که زبان عربی فرقی با زبان‌های هندواروپایی ندارد. ارزش علمی این مقاله چه بوده است؟ مترجم محترم نیز توضیح یا یادداشتی ننوشته که هدف از ترجمه را بیان کند. آیا هدف آشنایی با وضع زبان عربی در برخورد با دنیای علمی نوین است؟ در این صورت بهتر بود همان کتاب یاروسلاو استتکویچ را معرفی می‌کرد که نویسنده‌ی آن از استادان برجسته و سرشناس زبان عربی است و برای نوشتن کتاب خود بیش از ده سال وقت گذاشته است و هم این کتاب یکی از کتاب‌های معتبر در این زمینه است.



نام کتاب: زبان عربی ادبی نوین

نویسنده: یارسلاو استتکویچ

سال: چاپ نخست ۱۹۷۰ م./۱۳۴۹ خ.

ناشر: دانشگاه شیکاگو

(در سال ۲۰۰۷ م/ ۱۳۸۶ خ. ویراست تازه‌ای از کتاب چاپ شده است)

شاید هم هدف فرهنگستان از ترجمه و چاپ این مقاله توجیه رعایت قاعده‌های زبان عربی در زبان پارسی است؟! یا استفاده از واژه‌ها و ریشه‌ها و صرف‌های عربی برای ساخت واژه‌های نو در فرهنگستان زبان پارسی است؟ حال آن که بر پایه‌ی همین مقاله، امروزه عرب‌زبانان برای واژه‌سازی به زبان‌های هندواروپایی دست یازیده‌اند!

با این وضع، آیا توجیهی دارد که فرهنگستان زبان «پارسی» برای astronomy به جای «اخترشناسی» از «نجوم» استفاده کند که معنای آن «ستارگان» است نه ستاره‌شناسی؟ بعد برای اخترشناس از وزن مُفعّل عربی – شاید هم به قول وجیه عبدالرحمان پیشوند «مـُ» و میانوند تشدید! – برای ساختن «مُنجّم» استفاده کند؟! (نجوم در اصل «علم النجوم» بوده است یعنی «دانش ستارگان» یا همان اخترشناسی یا ستاره‌شناسی!) نمی‌دانم برابر فرهنگستان برای astrology چیست؟ حال آن که امروزه در زبان عربی برای astronomy از «علم الافلاک» و برای astrology از «علم التنجیم» استفاده می‌شود.

در شرایطی که عرب‌زبانان در «گیاه» زبان انگلیسی چنگ زده‌اند تا از این موج بیرون بجهند آیا عاقلانه است که ما به زبان عربی چنگ بزنیم؟

پی‌نوشت

باید توجه داشت که چون زبان عربی زبانی از خانواده‌ی سامی است که پایه‌ی آن بر اشتقاق استوار است افزودن ساختار وندی زبان‌های هندواروپایی در عمل می‌تواند به ساختار آن زیان برساند. که چون خود بحث جداگانه‌ای است وارد آن نشدم.

اوتاد و اوَتار

منتشرشده: ژوئیه 27, 2011 در ریشه‌شناسی, زبان

چهارشنبه ۵/امرداد/۱۳۹۰ – ۲۷/جولای/۲۰۱۱

یکی از اصطلاح‌های عرفان «اوتاد» است و باور بر این است که در هر زمان چند تن از عارفان هستند که جهان را نگه می‌دارند و بدانان «اوتاد» گفته می‌شود. در بیشتر منبع‌ها این اصطلاح را جمع عربی «وَتَد» به معنای میخ می‌دانند. یعنی این عارفان میخ‌های زمین اند و سبب استواری آن اند. شادروان استاد محمدتقی بهار، ملک‌الشعرا، در ص ۲۱۲ جلد ۲ کتاب ارزشمند «سبک‌شناسی» جمله‌ای دارد که کمی مرا به اندیشه انداخت:

اوتاد: کسانی که از یاران قطب اند و پوشیده در جهان از برای اصلاح بنی‌آدم و تربیت و دستگیری می‌گردند. در ادبیات سنسکریت «اَوتار» به همین معنی است و گویند هر چند هزار سال یک بار خداوند به صورت «اوتار» به زمین می‌آید برای نجات بشر و سعادت خلق و تاکنون چهل بار و هر بار به صورتی آمده است. این دو لغت با هم نزدیک اند و مخصوصاً «اوتاد» در عربی ریشه ندارد و از مادهء «وتد» به معنی میخ نمی‌باشد. و شاید مُصحّف لفظی و معنوی «اوتار» سنسکریت باشد.

استاد بهار در پانویس همان صفحه به مقاله‌ی خود با عنوان «ادبیات هند» در سال چهارم مجله‌ی «مهر» اشاره کرده است که متاسفانه به آن دسترس ندارم.

از این رو من برای یافتن توضیح و کاربرد اوتاد به نخستین متن‌های عرفانی زبان پارسی نگاه کردم. در کتاب «کشف المحجوب» (۴۶۹ ق.) نوشته‌ی ابوالحسن علی پسر عثمان جُلابی هُجویری غزنوی، صوفی و عارف بزرگ سده‌ی چهارم ق/یازدهم م. چنین آمده است:

سرهنگان درگاه حق – جلّ جلاله – سیصدند که ایشان را «اخیار» [=برگزیدگان] خوانند، و چهل دیگر که ایشان را «ابدال» خوانند و هفت دیگر که ایشان را «ابرار» خوانند و چهارند که مر ایشان را «اوتاد» خوانند، و سه دیگرند که مر ایشان را «نقیب» خوانند و یکی که ورا «قطب» خوانند و «غوث» خوانند.

در کتاب «رساله‌ی قُشیریه» نوشته‌ی امام ابوالقاسم قُشیری نیشاپوری، استاد هُجویری، نیز اوتاد دو بار به کار رفته است:

یکی از جملهء درویشان ماوراءالنهر بیامد به نیشابور و گفت من در دیار شام بودم و به مسجدی شدم و جمعی را دیدم در آن مسجد که نماز همی‌کردند و چون از نماز فارغ شدند بر صف جمعیت بنشستند و هیچ سخن نمی‌گفتند. در خاطر من چنان آمد کی ایشان اوتاد زمين اند. من نیز در آن مسجد با ایشان بنشستم. و البته هیچ سخن نمی‌گفتند. هرگاه که وقت نماز درآمدی، یکی برخاستی و بانگ نماز کردی و قامت گفتی و یکی در پیش شدی و فرض بگزاردندی و دیگر باز سر وقت و فکرت خود شدندی. تا مدّتی برین برآمد. به خاطرم در آمد کی بازگردم. بایستی کی مرا پندی دادندی یا وصیتی کردندی. یکی از ایشان گفت اگر ترا آنچه دیدی از حالت و سيرت و سکونت ما بسنده نیست هیچ چیز دیگر بسنده نکند.

بلال خواّص گوید اندر تیه بنی‌اسرائیل همی‌رفتم. مردی با من همی‌رفت. مرا شگفت آمد از وی. پس
مرا الهام دادند کی این خضر است. او را گفتم: به حق حق بر تو، که بگویی تا تو کیستی؟ گفت برادر تو، خضر. گفتم: چیزی از تو بپرسم؟ گفت: بپرس. گفتم: اندر شافعی چه گویی؟ گفت: از اوتاد است. گفتم: اندر احمد حَنْبَل چه گویی؟ گفت از جملهء صدیّقان است. گفتم: اندر بُشر حافی چه گویی؟ گفت: از پس او چون او نیز نباشد. گفتم: به چه پایگاه بود کی دیدار تو یافتم؟ گفت: به نیکی کردن تو با مادر و پدر خویش.

متن کامل هر دو کتاب را می‌توانید در «کتابخانه‌ی تصوف» در قالب وُرد و پی.دی.اف به دست آورید.

البته باید کاربرد اوتاد را در متن‌های پیش از این دو نیز بررسید. اما با توجه به پیشینه‌ی عرفان به ویژه در شرق ایران و این واقعیت که بزرگان عرفان ایرانیان شرقی و خراسانی بودند مانند بایزید بسطامی، شیخ ابوالحسن خَرَقانی، ابوسعید ابوالخیر و ابراهیم ادهم و .. نکته‌ی دیگر این که پیش از بزرگان خراسانی هم پیشگامان عرفان مانند حبیب عجمی، معروف پسر فیروزان کرخی، سهل تُستری (شوشتری)، حسین پسر منصور حلاج فسایی، جُنید نهاوندی بغدادی و شبلی سمرقندی دماوندی و … همه ایرانی بوده‌اند. بنابراین خیلی دور نیست که این گونه اصطلاح‌ها از زبان ایرانیان وارد عرفان شده باشد و بعدها برایش ریشه‌های عربی ساخته باشند. مانند اصطلاح عرفانی «همت» که آن را از «همّة» عربی به معنای تلاش دانسته‌اند حال آن که با توجه به کاربردهای عرفانی، منظور از همت اندیشه و نیروی ذهنی و درونی است و در واقع همان «هومت» (اندیشه‌ی نیک) پارسی است. نمونه از حافظ:

همتم بدرقه‌ی راه کن ای طایر قدس ——– که دراز است ره مقصد و من نوسفرم

نکته‌ی دیگر این که درباره‌ی حلاج نوشته‌اند که به «هندوستان» سفرها کرد و در آنجا «نیرنجات» (نیرنگ و جادو) بیاموخت. همچنین دین بودایی از زمان ساسانیان در شرق ایران رواج داشته و شهر بلخ یکی از بزرگترین مرکزها و دارای پرستشگاه‌های بودایی بود. اصطلاح «نوبهار» در کنار نام بلخ، اصل «نوی-وهارا» به معنای «پرستشگاه نو» است. و برمکیان که بلخی بودند پیش از مسلمان شدن بودایی بودند. همه‌ی اینها امکان ناعربی بودن «اوتاد» را بیشتر می‌کند. البته منظور من ایرانی بودن این کاربرد «اوتاد» در عرفان است نه این که خود واژه‌ی اوتاد اساسا پارسی باشد. زیرا این واژه به معنای میخ‌ها عربی است.

اما ریشه‌ی واژه‌ی اَوتار سنسکریت چنین است:
اوتار از دو بخش تشکیل شده است: پیشوند اَوَ (ava-) به معنای «فرو» (اوستایی: auua- و پارسی کهن: ava- و پارسی میانه: ô) و بن «تار» به معنای گذشتن و شبیه «ترا» در پارسی و trans در لاتین. این بن در واقع صورت اصلی فعل «وتردن» یا «گذردن» و «گذشتن» است (با سپاس از دکتر حیدری ملایری). اوتار در کل به معنای فروگذشتن یعنی از آسمان به زمین فرود آمدن خداوند است.

حتا شاید باید واژه‌ی «ابدال» را نیز بررسید. زیرا آن را هم عربی و جمع «بدل» دانسته‌اند و در توجیه آن گفته‌اند:

هر یک بدل پیغامبری از پیغامبران باشند. چنان که اولی بدل خلیل و حافظ اقلیم اول است و دومی بدل موسی و نگاهبان اقلیم دوم و سومی بدل هارون و پاسبان اقلیم سیّم و چهارمی بدل ادریس و نگاهدار اقلیم چهارم و پنجمی را بدل یوسف بن یعقوب و حارس اقلیم پنجم و ششمین را بدل عیسی بن مریم و حامی اقلیم ششم و هفتمین را بدل آدم بوالبشر و موکل اقلیم هفتم گمان برند. هفت مرد. هفت مردان. هفت تنان.

زبان‌های اسلامی؟

منتشرشده: ژوئن 22, 2011 در تاريخ معاصر, زبان

چهارشنبه ۱/تیرماه/۱۳۹۰ – ۲۲/جون/۲۰۱۱

غربیان در دوره‌های تاریخی مختلف به دلیل‌های مختلف منطقه‌ی غرب آسیا را – که از نظر زبانی و دینی و قومی و … دارای گوناگونی و تنوع قابل توجهی است – به صورت توده‌ی یکسان و یک شکلی دیده و و معرفی کرده‌اند و امروزه هم با وجود «انفجار اطلاعات» تصور مردم عادیشان از این بخش از جهان – که از سده‌ی بیستم میلادی و به ویژه پس از جنگ جهانی دوم با عنوان «خاور میانه» نامیده می‌شود – چنان است که گویی همه‌شان در بیابان و ریگزار در چادر زندگی می‌کنند و با شتر جابجا می‌شوند و به زبان عربی سخن می‌گویند. همه‌ی زنان این منطقه در پشت بُرقع هستند و هر مردی دست کم چهار همسر دارد. اگر به آنها بگویی در تهران برف می‌بارد و در نزدیکی آن یکی از بهترین پیست‌های اسکی قرار دارد یا در تبریز و اردبیل و عجب شیر زمستان‌های سرد و سوزان و کشنده است و از بارش برف جاده‌ها بسته می‌شود، یا گمان می‌کنند که آنها را دست انداخته‌اید و با لبخند به شما نگاه می‌کنند یا با دهان و چشمان باز شما را نگاه می‌کنند.

این وضع گاه از روی ناآگاهی است و گاه برای راحتی خیال و گاه با مقصدهای خاص سیاسی. این ساده‌بینی و ناآگاهی و یکدست‌انگاری غربیان تا حدی سابقه در دوران تاریک اروپا دارد یعنی زمانی که همه‌ی مردم این بخش زمین را «ساروسن» می‌خواندند (Saracen به نظر برخی در اصل «شرقییّن» بوده است.) به همین دلیل است که وقتی کتاب‌های علمی را در دوران تاریک اروپا از عربی به لاتین ترجمه کردند همه‌ی ایرانیان و دیگران را «دانشمندان عرب» نامیدند و «فلسفه‌ی عرب» و «جغرافی عرب» و «پزشکی عرب» و «ریاضیات عرب» پدید آمد.

در دوران معاصر نیز که شناخت‌شان از منطقه‌ی غرب آسیا بیشتر شده است این بار به دلیل‌های سیاسی و گاه برای ایجاد تفرقه، دانشمندان ایرانی را یا همچنان «عرب» می‌خوانند یا به جای آن تنها به قید «مسلمان» بسنده می‌کنند با این باور یا غرض که در آن دوران هویت «ایرانی» وجود نداشته است. دانش این دانشمندان «مسلمان» نیز در نتیجه‌ی همین فرض یا باور، تنها «دانش اسلامی» می‌شود مانند «ریاضیات اسلامی» و «پزشکی اسلامی» و … حال آن که دانش طبیعی و علوم دقیق اساساً مستقل از دین است. معنای «ریاضیات اسلامی» چیست؟ آیا با این حساب، باید ریاضیات اروپاییان را هم «ریاضیات مسیحی» نامید؟ آیا اگر دانش ابن‌سینا و رازی «پزشکی اسلامی» است پزشکی ویلیام هاروی (William Harvey) و هنری گری (Henry Gray) انگلیسی و دیگر پزشکان اروپایی را هم باید «پزشکی مسیحی» خواند؟ در میان این ریاضیدانان یا پزشکان «اسلامی» گاه ایرانیان زرتشتی یا یهودی یا مسیحی نیز دیده می‌شوند. آیا باید دستاور آنها را از «پزشکی اسلامی» جدا کرد؟ منظورم آن است که این گونه نامگذاری‌ها غیرعلمی و گاه باغرض است.

جالب آن که در این معرکه، کشورک‌های عربی و پان‌عربان و متعصبان عرب نیز در این آتش می‌دمند و برای نمونه در فرانسه «مرکز مطالعات ریاضیات عرب» به راه انداخته‌اند! یا جورج صلیبا استاد دانشگاه لبنانی از دانشگاه کالیفرنیا در رشته‌ی «علوم اسلامی» (Islamic sciences) مدرک دکتری گرفته است. در زبان پارسی و در میان ما ایرانیان برداشت از «علوم اسلامی» یعنی فقه و کلام و حکمت اسلامی و حدیث و علم رجال و تفسیر قران و … حال آن که منظور او چیز دیگری است.

اما اصطلاحی که چندی است زیاد بدان برمی‌خوردم «زبان‌های اسلامی» (در انگلیسی: Islamic languages) است و منظورشان هم زبان‌های عربی و پارسی و ترکی است. باز من نمی‌دانم چه گونه از نظر علمی و زبان‌شناسی می‌توان «زبان اسلامی» را تعریف کرد. اگر منظور زبانی است که مسلمانان بدان سخن می‌گویند باید گفت که یهودیان و مسیحیان ایران هم به زبان پارسی سخن می‌گویند. پس آیا باید زبان پارسی را زبان مسیحی و زبان یهودی هم نامید؟ مسیحیان لبنانی و دیگر کشورهای عربی (مانند مصر) نیز به زبان عربی سخن می‌گویند. پس نه زبان پارسی زبان تنها مسلمانان است و نه زبان عربی. هم چنین امروزه مسلمانان فراوانی هستند که به دلیل زاده شدن یا بزرگ شدن در غرب به زبان‌های انگلیسی و فرانسه سخن می‌گویند. آیا زبان انگلیسی و فرانسه را هم باید جزو «زبان‌های اسلامی» به شمار آورد؟! باز باید پرسید آیا می‌توان بر همین قیاس و تعریف غربیان، «زبان‌های مسیحی» را هم به کار برد و گفت منظور از «زبان‌های مسیحی» یعنی زبان‌های انگلیسی و آلمانی و فرانسوی و ایتالیایی و اسپانیایی؟ آنگاه تکلیف یهودیانی که چندین سده در اروپا زندگی کرده‌اند و به زبان‌های محلی اروپا سخن می‌گویند چه می‌شود؟

اصل داستان بدین خاطر است که گویا در این میان، مردم خاور زمین «موضوع مطالعه» اند و از خود حق و اختیاری ندارند و این «مطالعه‌کننده»ی غربی است که آزادانه برای «راحتی کار خود» و «صرفه‌جویی در نوشتن و گفتن» تصمیم می‌گیرد که این مردم را – مانند حشره‌ها و گیاهانی که در آزمایشگاه روی آنها مطالعه می‌شود – دسته‌بندی کند و برچسب بزند و درباره‌شان چیز بنویسد.

چهارشنبه ۱۸/خرداد/۱۳۹۰ – ۸/جون/۲۰۱۱

از آنجا که زبان پارسی یکی از عامل‌های پیونددهنده‌ی ایرانیان در طول تاریخ – به ویژه پس از اسلام – بوده است تجزیه‌طلبان و دشمنان ایران به تازگی برای رسیدن به هدف‌های شوم خود نوک حمله را به سوی زبان پارسی گرفته‌اند و در این راستا ادعاهای بی‌پایه و مسخره‌ای می‌کنند که به چند مورد آنها می‌پردازم.

نخست باید تاکید و تکرار کنم که من به هر دو زبان ترکی و پارسی و سخنگویان این دو زبان احترام می‌گذارم. روشن است آنچه در زیر می‌آید تنها بررسی و روشنگری درباره‌ی نظرهای بی‌پایه و دروغ‌های گروه اندک و اقلیت و افراطی و تجزیه‌طلب پان‌ترک است. ایرانیان آذربایجانی ترک نیستند زیرا فرهنگ ایرانی دارند. حتا اگر بخواهیم مانند برخی به تبار و ویژگی‌های بدنی و زیست‌شناختی تاکید کنیم پژوهش‌های ژنتیکی ایرانیان آذربایجانی نشان داده است که این گروه ترک‌زبان نیز با دیگر ایرانیان مانند کردها و لران و اصفهانیان و تهرانیان و … پیوسته‌اند.

مقایسه و رتبه‌بندی زبان پارسی و ترکی
چند سال پیش یکی از مجله‌های پان‌ترک درون ایران به نام «امید زنجان» ادعای ابلهانه و بی‌پایه‌ای را مطرح کرد و بدون دادن سند و مدرکی نوشت که طبق اعلامیه‌ی سازمان یونسکو «زبان فارسی لهجه‌ی سی و سوم زبان عربی» است. این سخن آن قدر بی‌معنا و بی‌پایه است که نیازی به توضیح ندارد و به قول معروف مرغ پخته را هم به خنده می‌اندازد. کسی که اندکی درک و شعور زبانی و زبان‌شناسی داشته باشد و فرق زبان و لهجه را بداند می‌فهمد که زبان پارسی و زبان عربی دو زبان بسیار متفاوت و متمایز اند. زیرا مهم‌ترین عنصر و استخوان‌بندی هر زبان دستور زبان آن است و دستور زبان پارسی با صرف و نحو عربی بسیار فرق دارد. این ادعا نشان می‌دهد که گوینده‌ی آن نه زبان پارسی را می‌فهمد و نه شناختی از زبان عربی دارد.

حتا به فرض محال هم زبان پارسی به قول اینان «لهجه»ی زبان عربی باشد. معنای «لهجه‌ی سی و سوم» چیست؟ رتبه‌بندی لهجه‌ها بر چه پایه‌ای انجام می‌شود؟ آن سی و دو لهجه‌ی دیگر زبان عربی کدام اند؟ چرا برای نمونه زبان پارسی لهجه‌ی سی و چهارم یا حتا لهجه‌ی هفتاد و نهم نشده است؟ شاید نویسنده بیشتر از عدد سی و سه را بلد نبوده است؟ مانند برخی قبیله‌های بومیان که در دستگاه شمارش خود بالاتر از سه یا هفت یا ده ندارند؟

جالب آن که از سوی دیگر در همین اعلامیه، «زبان ترکی سومین زبان باقاعده‌ی دنیا» معرفی شده است! باز باید پرسید رتبه‌بندی زبان‌ها بر چه پایه‌ای انجام می‌شود؟ معیارها و ملاک‌های این رتبه‌بندی چیست؟ دو زبان باقاعده‌ی دیگر دنیا کدام اند؟ زبان چهارم و پنجم باقاعده کدام است؟ منظور از زبان باقاعده چیست؟ کلاً چند زبان باقاعده در جهان وجود دارد؟

یا گروه دیگری نوشتند که

موسسه‌ی ائی.ام. تی و آ.ام.تی – که در اروپا و آمریکا واقع شده و تحت مدیریت برجسته‌ترین زبان‌شناسان اداره می‌شود و همه ساله گزارش‌های زیادی را درباره‌ی زبان‌ها منتشر می‌کنند و کلیه‌ی استانداردهای زبان‌شناسی از این ادارات که دولتی هستند، اعلام می‌شود – چنین اعلام کرده‌اند:

– ۹۲ درصد کلمات فارسی از عربی و ترکی گرفته شده و مابقی بدون هیچ فرمولی تولید شده‌اند.
– در هیچ یک از زبان‌های بین‌المللی لغتی از زبان فارسی وجود ندارد.
– جملات فارسی ۶۷ درصد ابهام تولید می‌کنند (یعنی یک خارجی که فارسی را یاد گرفته، به سختی می‌تواند در ایران صحبت کرده و یا جملات فارسی را درک کند مگر آن که مدت زیادی در همان جامعه مانده و به صورت تجربی یاد بگیرد) که این برای یک زبان ضعف نسبتا بزرگی است.

اما از سوی دیگر:
– ۱۰۰ درصد کلمات ترکی ریشه‌ی اصلی دارند.
– ۲ درصد کلمات ترکی از ایتالیایی، فرانسوی و انگلیسی گرفته شده است.
– ۱۹ درصد کلمات انگلیسی از زبان ترکی گرفته شده است.
– ۳۹ درصد کلمات ایتالیایی، ۱۷ درصد کلمات آلمانی و ۹ درصد کلمات فرانسوی از زبان ترکی گرفته شده است.
– ۱۰۰ درصد کلمات انگلیسی، آلمانی، فرانسوی و ترکی دارای عمق ریخت‌شناسی هستند.
– ۸۳ درصد کلمات انگلیسی ریشه‌ی اصلی دارند.
– جملات ترکی ۲ درصد ابهام جمله‌ای ایجاد می‌کنند (یعنی اگر یک خارجی زبان ترکی را از روی کتاب یاد بگیرد، پس از ورود به یک کشور ترک زبان مشکلی نخواهد داشت)
– جملات انگلیسی نیم درصد و جملات فرانسوی تقریبا ۱ درصد ابهام تولید می‌کنند.

معنای این ادعاها آن است که از هر ۱۰ واژه در زبان انگلیسی دو تای آنها ترکی است و از هر ۱۰ واژه در زبان ایتالیایی ۴ تای آنها ترکی است! این که کلمه‌ای ریشه‌ی اصلی دارد یعنی چه؟ نویسنده حتا حساب ساده هم بلد نیست. اگر ۸۳ درصد واژه‌های انگلیسی ریشه‌ی اصلی دارند و ۱۹ درصد آنها از زبان ترکی گرفته شده‌اند آنگاه جمع این دو می‌شود ۱۰۲ درصد!

این ادعاهای احمقانه و مسخره تنها نشان‌دهنده‌ی عمق بی‌سوادی و درماندگی نویسندگان آن و شدت دشمنی هیستیریک و روان‌پریشانه‌ی آنان نسبت به زبان پارسی است. این ادعاها درباره‌ی زبان ترکی تا آنجا پیش می‌رود که می‌نویسد:

[این موسسه‌ها] زبان ترکی را شاهکار زبان معرفی کرده‌اند که برای ساخت آن از فرمول‌های بسیار پیچیده‌ای استفاده شده است. خانم «نیکیتا هایدن» متخصص و زبان‌شناس مشهور آلمانی در موسسه‌ی اروپایی «یوروتوم» گفته است: «انسان در آن زمان قادر به تولید این زبان نبوده و موجودات فضایی این زبان را خلق کرده و یا خداوند به پیامبران خود عالی‌ترین کلام ارتباطی را داده است».

انگار زبان ماده‌ی شیمیایی است که برای ساختن آن از فرمول‌های پیچیده استفاده شود!

تحمیلی بودن زبان پارسی در ایران
ادعای دیگر پان‌ترکان این است که زبان پارسی در ایران از زمان رضا شاه پهلوی رسمی شده است و پیش از آن کسی زبان پارسی را نمی‌دانسته و از زمان رضا شاه مردم مجبور شدند که پارسی یاد بگیرند. این افراد که نیازی به سند و مدرک و تاریخ معتبر ندارند و هرگاه که سند بخواهند خودشان جعل می‌کنند یا اگر سندی تاریخ مخالف آنان باشند آن را تحریف می‌کنند این اندازه بی‌سوادند که نمی‌دانند «رسمی شدن» زبان پارسی به صورت قانونی در قانون اساسی مشروطه در زمان مظفرالدین شاه قاجار بوده است. وگرنه رایج بودن زبان پارسی به عنوان زبان ملی و مشترک همه‌ی ساکنان ایران‌زمین در طول تاریخ از انبوه کتاب‌ها و رساله‌ها و نوشتارهای تولید شده در گوشه گوشه‌ی ایران‌زمین از میان‌رودان تا مرزهای هندوچین روشن و دانسته است.

این پان‌ترکان که حافظه‌ی خوبی هم ندارند از سوی دیگر وقتی نیاز به افتخار به ترکان باشد فرمانروایان ترک را رواج‌دهندگان زبان پارسی در همه‌ی ایران می‌دانند!

در کنار این ادعای تحمیلی بودن زبان پارسی از زمان رضا شاه، پان‌ترکان ادعا می‌کنند که زبان ترکی در سراسر ایران از گذشته‌های بسیار دور رواج داشته و در آذربایجان به چند هزار سال پیش از میلاد هم می‌رسد! حتا برخی از باکونشینان می‌گویند که اوستا به زبان ترکی باستان نوشته شده است! این ادعای مضحک هم نشان می‌دهد که این افراد هیچ شناخت و درکی از مبحث و مقوله‌ی زبان و زبان‌شناسی و تاریخ ندارند.

آموزش تنها به زبان ترکی
موضوع دیگری که پان‌ترکان از روی دشمنی با زبان پارسی – به ویژه همزمان با «روز جهانی زبان مادری» – مطرح می‌کنند موضوع آموزش تنها به زبان ترکی است. پیشتر و به ویژه چند ماه پیش همزمان با این مناسبت جستاری نوشتم و در اینجا تکرار نمی‌کنم. اما موضوع این است که آنها می‌خواهند تنها به زبان ترکی آموزش ببینند و زبان پارسی را به کلی کنار بگذارند. حال آن که در هر کشوری در دنیا آموزش به زبان مادری در کنار زبان ملی و رسمی آن کشور است نه جایگزین آن.

ادعاهای بیشتر و پاسخ آنها را می‌توانید در پایگاه آذرگشنسپ بخوانید.

اما بگذارید به موردی بپردازم که یکی از خوانندگان برایم فرستاده و به تازگی آن را دیدم و به گمانم در آذرگشنسپ نباشد.

– و حالا: بیگانه بودن زبان پارسی دری در ایران!
اما جالب‌تر آن که یکی از این پان‌ترکان با به هم بافتن خشک و تر و تحریف و بدفهمی برخی داده‌های زبان‌شناسی و تاریخی، ادعا کرده است که زبان پارسی ریشه در ایران نداشته است و از بیرون وارد ایران شده و کلاً زبانی بیگانه و مهاجر است.

نوشتار او آن قدر طولانی و پر از یاوه و سخنان باطل است که تنها به چند مورد آن اشاره می‌کنم.

اگر فارسی دری در تداوم زبان پهلوی بود چرا تا قرن هفتم هجری حتی یک بیت شعر در منطقه‌ی استان فارس – که مسکن اصلی فارس‌زبانان است – به فارسی دری سروده نشده است و یک سطر نثر به زبان دری تا قرن هفتم هجری در این مناطق نوشته نشده است؟! در حالی که در مناطق دیگر بخصوص مناطقی که سلاطین، مراکز حکومتی خود را در آن قرار داده بودند آثار فراوان به زبان دری (فارسی) می‌بینیم؛ مثل مناطق تاجیکستان و افغانستان که مرکز حکومت‌های سامانی و غزنوی بوده و عراق عجم (مناطق مرکزی ایران چون شهر ری، قم، کاشان، اراک، اصفهان) که مرکز حکومت سلجوقیان بوده است!

من نمی‌دانم چه گونه این شخص می‌تواند در یک بند این همه دروغ و یاوه سر هم کند!

۱- تاجیکستان و افغانستان مرزهای امروزی هستند و در گذشته بخشی از ایران بزرگ بوده‌اند.

۲- فارس نام استانی است و نام زبان پارسی یا فارسی است. پس باید گفت «فارسی‌زبان» نه فارس‌زبان. چه کسی گفته استان فارس مسکن اصلی فارس‌زبانان است؟ آیا منظور این جمله آن است که همه‌ی کسانی که در ایران به زبان پارسی سخن می‌گویند اصل‌شان از استان فارس است؟

۳- دولت‌های سامانی و غزنوی و سلجوقی در دنباله‌ی هم بودند نه همزمان. قلمرو سامانیان شامل تاجیکستان و افغانستان امروزی و بخش‌هایی از شرق ایران امروزی بود. سپس بخش‌هایی از این سرزمین‌ها به دست غزنویان افتاد و پس از آن سلجوقیان بر آن حاکم شدند. سلجوقیان غرب ایران (عراق عجم) را هم به قلمرو خود افزودند.

۴- باید به این نویسنده یادآوری کرد که پیش از سده‌ی هفتم هجری نه چاپخانه وجود داشته و نه اینترنت که نویسندگان آثار خود را منتشر کنند و به دست همه برسانند! در گذشته به خاطر شرایط اجتماعی اگر کتابی نوشته می‌شد و به فرمانروایی و مرکز حکومتی تقدیم نمی‌شد احتمال از میان رفتن آن بسیار بود. مانند امروز نبود که ناشران مستقلی باشند و ده هزار جلد از هر کتاب چاپ و منتشر کنند! حتا اگر کتابی در کتابخانه‌ها نگهداری می‌شد همان ترکانی که پان‌ترکان بدانان می‌نازند در تاخت و تاز و هجوم‌های خود آنها را نابود می‌کردند.

۵- استان فارس مدتی مرکز حکومت آل بویه بود. این دولت به ویژه در دوران پناه خسرو (فناخسرو) عضدالدوله در آبادانی فارس بسیار کوشید و دربار آنان مرکز دانشمندان و نویسندگان بزرگ بود. به طوری که ابوحیان توحیدی که خود تبار شیرازی داشت و در بغداد زاده شده بود در زمان عضدالدوله به شیراز بازگشت و در آنجا چند کتاب به زبان عربی نوشت. هم چنین دولت آل بویه‌ی فارس برای رقابت با بغداد بیشتر از نویسندگان عربی‌نویس پشتیبانی می‌کرد.

۶- پان‌ترکان که سواد ادبی و تاریخی ندارند از استان فارس تنها نام سعدی و حافظ را شنیده‌اند. حال آن که پیش از سعدی در استان فارس نویسندگان و شاعران فراوانی بوده‌اند. برای نمونه می‌توان از کتاب تاریخ «فارسنامه»ی ابن‌بلخی نام برد که تبارش از بلخ بودند اما خودش در فارس زاده شده است. وی این کتاب ۱۸۰ صفحه‌ای را در حدود ۵۰۰ ق. به زبان پارسی نگاشته است. یا می‌توان از شیخ روزبهان بَقلی نام برد که از عارفان بزرگ و مشهور ایرانی است و در سال ۵۵۲ ق. زاده شده و مزارش در شهر شیراز زیارتگاه مردم است. شیخ روزبهان کتاب‌های فراوانی به عربی و پارسی نوشته است. از جمله کتاب‌های پارسی او می‌توان از رساله‌ی قدس، غلطات السالکین، و شرح شحطیات نام برد. این هم یک رباعی از شیخ روزبهان:

دل داغ تو دارد، ار نه بفروختمی ————– در دیده تویی، وگرنه بردوختمی
جان منزل توست، ور نه روزی صدبار ———- در پیش تو چون سپند برسوختمی

(برخی از کتاب‌های شیخ روزبهان را می‌توانید در «کتابخانه‌ی تصوف» بخوانید)

بنابراین می‌بینیم بیش از یک سطر نثر پارسی دری از استان فارس متعلق به پیش از سعدی و سده‌ی هفتم برجا مانده است. نویسنده‌ی پان‌ترک ناآگاهی خود را به نبودن اثر تعبیر کرده است.

اما پیدایش و ظهور این دو ستاره‌ی بزرگ زبان پارسی یعنی سعدی و حافظ شیرازی باعث فراموشی نام دیگر شاعران و نویسندگان استان فارس در میان مردم شده است. حتا نام معاصران این دو نیز در میان مردم عادی فراموش شده است. اما در کتاب‌های تذکره و در میان کارشناسان ادبیات پارسی به خوبی شناخته شده‌اند مانند مجد همگر و امامی شیرازی که با سعدی رقابت داشتند. حتا هُمام تبریزی (همزمان با سعدی) نیز مدتی در دربار حاکمان فارس در شیراز به سر می‌برده است و شاید در همین دوران سروده است:

هُمام را نیز سخنان دلفریب هست ———– ولی چه سود که بیچاره نیست شیرازی

این نویسنده اگر از بحث‌های زبان‌شناسی آگاهی می‌داشت می‌دانست که کسی پارسی دری را فرزند مستقیم و جایگزین زبان پهلوی ساسانی و در ادامه‌ی آن نمی‌داند. زبان پارسی دری همان گونه که از نامش برمی‌آید زبان درباری بوده است یعنی زبان رسمی و نگارشی. همان گونه که زبان نگارشی امروز با زبان گفتاری مردم تهران و اصفهان و کرمان و مشهد و تبریز تفاوت دارد. حتا در فرهنگ دهخدا – که متن زبان‌شناسی نیست – در درآیه‌ی «دری» چنین آمده است:

لهجه‌ی ادبی ایران را – که از اواسط قرن سوم هجری به بعد رواج یافته و به دری یا فارسی دری یا فارسی مشهور است – نمی‌توان فقط از اصل فارسی میانه (پهلوی ساسانی) دانست بلکه در اساس یک لهجه‌ی عمومی ادبی است که در اواخر عهد ساسانی و قرن‌های اولیه‌ی اسلامی در ایران شیوع داشت و تحت تاثیر و تاثر متقابل لهجه‌های رسمی دوره‌ی اشکانی (پارتی) و ساسانی (پارسی) در یکدیگر و در لهجه‌های محلی به تدریج متداول شده و تقریباً وضع ثابتی گرفته و هیئت زبان کتابت حاصل کرده بود. … این زبان به نحو خالص نزدیک با پهلوی جنوبی (پارسی میانه) نبود زیرا نفوذ فراوانی از لهجه‌های خراسان قدیم و بعضی از لهجه‌های مشرق در آن مشهود است، و نیز لهجه‌ی شرقی محض نیز شمرده نمی‌شد زیرا تاثیر و نفوذ پهلوی جنوبی (پارسی میانه) و لهجه‌های غربی هم در آن ملاحظه می‌شود. … این زبان عمومی را از آن جهت دری می‌گفتند که «لانها اللسان الذی تکتب به رسائل السلطان و ترفع بها الیه القصص، و اشتقاقه من الدر و هو الباب، یعنی انه الکلام الذی یتکلم به علی الباب» [=همانا این زبانی است که نامه‌های شاهان را بدان می‌نوشتند و بدان داستان‌ها می‌پرداختند و ریشه‌ی آن از «در» به معنای دربار است یعنی سخنی که در دربار به کار می‌رود.]

پس نویسنده‌ی پان‌ترک کشف جدیدی نکرده است و پرده از راز پنهانی برنداشته است که جلوی ادعای خود نشان تعجب بگذارد. کسی هم این موضوع را پنهان نکرده بود.

این پان‌ترک مانند دیگر دوستان و شریکانش تحریف سند هم می‌کند:

ابن ندیم در کتاب «الفهرست» خود با اتکا به عبدالله ابن مقفع، دری را زبان درباریان و زبان اهل خراسان و مشرق و اهل بلخ … دانسته است.

اینجا نیز با نقل نصف و نیمه‌ی سخن ابن ندیم تنها به دنبال هدف خاص خود بوده است. آیا اهل خراسان ایرانی نیستند و نبودند که ایشان زبان اهل خراسان را از زبان ایران جدا می‌داند؟ حال آن که سخن ابن مقفع که ابن‌ندیم نقل کرده است چنین است:

ابن مقفع گفته است: زبان‌های ایران عبارتند از پهلوی، دری، فارسی، خوزی و سریانی. پهلوی منسوب است به پهله (فهله) و آن اسمی است که بر پنج شهر اطلاق شود از این قرار: اصفهان، ری، همدان، ماه نهاوند و آذربایجان. اما دری زبان شهرهای مداین است و کسانی که در دربار شاه مقیم اند بدان سخن می‌گویند و آن منسوب به پایتخت [=دربار] است و از زبان اهل خراسان و مشرق، زبان اهل بلخ در آن غلبه دارد، و اما فارسی مورد تکلم موبدان و علما و مانند ایشان است، و آن زبان مردم فارس است. خوزی زبان مردم خوزستان است …»

روشن است که از نظر زبان‌شناسی، زبان سریانی از خانواده‌ی زبان‌های ایرانی نیست اما منظور ابن مقفع زبان‌هایی است که در ایران بدانها سخن گفته می‌شده است و برخی از مردم استان آشورستان یا میان‌رودان به زبان سریانی سخن می‌گفتند.

هم چنین از این سخن آشکارا برمی‌آید که دری و پهلوی از زمان ساسانیان در کنار هم بوده‌اند نه در دنباله‌ی هم. ابن مقفع زبان دری را زبان مردم مداین و دربار (زبان رسمی) گفته است که زبان اهل خراسان در آن غلبه دارد نه این که زبان اهل خراسان باشد. زبان دری هیچ ربطی به سلاطین ترک سلجوقی و «مرکز حکومت سلجوقیان» ندارد.

جالب آن که در این میان نامی از ترکی نیست و زبان مردم آذربایجان را فهلوی/پهلوی دانسته است و از سخن ابن مقفع روشن می‌شود که اگر قرار است در ایران زبانی بیگانه و مهاجر باشد این زبان ترکی است که زبانی مهاجر و بیگانه است نه زبان پارسی دری. اما نویسنده‌ی پان‌ترک این بخش‌ها را حذف کرده است.

پس از این همه دروغ و یاوه و به خیال خودش کوبیدن زبان پارسی دری، در راستای برنامه‌ی بخش‌های پیشین، اکنون نوبت به تعریف و تمجید از زبان ترکی می‌رسد:

اگر ما می‌گوییم زبان ترکی امروز آذربایجان ادامه‌ی زبان ترکی هزار سال پیش و در تداوم زبان کتاب «دده قورقود» است غیرممکن است استاد شهریار در کنار اثر معروف «حیدربابایه سلام» – که به زبان ترکی امروز است – به زبان هزار سال پیش ترکی، یعنی به زبان دده قورقود هم منظومه‌ای بسراید و دیوانی به این زبان داشته باشد!

اما استاد شهریار علاوه بر زبان ترکی، به زبان فارسی – که زبان جداگانه و متفاوت از ترکی است – نیز شعری سروده و دیوانی تنظیم کرده است، همان طوری که سعدی شیرازی هم به دو زبان جداگانه فارسی دری (زبان مرسوم دربار) و پهلوی (زبان بومی و اصلی مردم فارس) دیوان تنظیم کرده است!

اگر زبان دری ادامه‌ی زبان پهلوی یا فهلوی مردم شیراز و دیگر شهرهای استان فارس بوده، چرا سعدی شیرازی در قرن هفتم هجری همزمان با زبان دری، به فهلوی یا پهلوی که صدها سال هم تحت تأثیر زبان دری بوده شعر سروده است؟

زبان ترکی نیز شاخه‌های مختلفی دارد مانند زبان ترکی اوغوز و قبچاق و اویغور. زبان چَغَتایی (chaghatai) که امیر علی‌شیر نوایی (درگذشته ۹۰۰ ق. / ۱۵۰۱ م.) بدان سخن می‌گفت امروزه از میان رفته است. زبان ترکی رایج در آذربایجان ایران و در قفقاز و آناتولی از گروه اوغوز است اما زبان ازبکان از شاخه‌ی اویغور است. گروه قبچاق نیز در قیرقیزستان و کازاخستان رواج دارد. بنابراین معلوم نیست منظور او از «ترکی هزار سال پیش» کدام ترکی است. تاریخ نگارش زبان ترکی به هزار سال نمی‌رسد. مطمئن ام که نه تنها استاد شهریار ایرانی ترک‌زبان، که دیگر نویسندگان ترک ترک‌تبار نیز – حتا اگر بخواهند – نمی‌توانند به زبان ترکی هزار سال پیش چیزی بسرایند چه برسد به این که دیوانی هم ترتیب دهند.

تفاوت زبان پهلوی و دری هرگز مانند تفاوت ترکی و پارسی نیست. ضمن آن که سعدی تنها یک بیت در گلستان و نزدیک بیست بیت در یک قطعه‌ی مُلمّع (چندرنگ) به پارسی و عربی و پهلوی لهجه‌ی شیرازی دارد نه این که یک دیوان به دری و یک دیوان به پهلوی داشته باشد.

او سواد تاریخی مناسبی ندارد و نمی‌داند که مرزهای سیاسی امروز جدید اند و تا سده‌ی نوزدهم یا حتا بیستم میلادی وجود نداشتند:

دری و یا فارسی دری زبانی است متفاوت از پهلوی و متعلق به تاجیک‌ها و افغان‌ها که به وسیله‌ی سلاطین ترک وارد ایران و سایر مناطق تحت حاکمیت آنان از جمله هندوستان و پاکستان و حتی ترکیه عثمانی شده است؛ لاکن زبان ترکی و بعضی از زبان‌های دیگر در مقابل آن مقاومت نشان داده و بر حیات خود ادامه داده‌اند ولی زبان پهلوی پارسیان نتوانسته در مقابل آن ایستادگی کند و در داخل آن مستحیل شده و از بین رفته است که آثار آن هنوز هم در بعضی شهرها و روستاهای دور افتاده‌ی مناطق فارس‌نشین باقی مانده است.

او مرزهای سیاسی امروز را به زمان سلجوقیان می‌برد و می‌خواهد مردم تاجیکستان و افغانستان را از مردم ایران جدا کند اما ایرانیان آذربایجان را به ترکان ترکیه و قفقاز بچسباند. او نمی‌داند که پاکستان به عنوان موجود سیاسی کشوری است که از سال ۱۹۴۸ م./ ۱۳۲۷ خ. پدید آمده و پیش از آن بخشی از هندوستان بوده است. بنابراین «سلاطین ترک» نمی‌توانستند زبان دری را به پاکستان ببرند!

نویسنده با این جمله می‌خواهد تکلیف زبان ترکی را هم روشن کند که زبان ترکی از قدیم در ایران بوده و در برابر گسترش زبان فارسی دری – که آن هم از تاجیکستان و افغانستان و به دست سلاطین ترک وارد ایران شده! – مقاومت کرد اما زبان پهلوی – که زبان پارسیان بوده – مقاومت نکرد و مستحیل شد! در بالا نشان دادیم که تمام این ادعا بی‌پایه است. ابن مقفع گفته بود که پهلوی زبان اصفهان و آذربایجان و ری و همدان و نهاوند است. زبان مردم استان فارس را فارسی می‌گفتند و زبان مداین و رسمی کشور را «دری».

باید پرسید چه طور زبان ترکی در دربار سلجوقیان روم و دربار عثمانیان مقاومت نکرد و مدت‌ها زبان پارسی دری زبان دربار و اداری آنان بود؟ البته پاسخ ایشان در همین جمله آمده است: این زبان را سلاطین ترک وارد کردند! اما باید پرسید چه طور این سلاطین ترک علاقه یا غیرتی یا حساسیتی درباره‌ی گسترش زبان مادری خود نداشتند و زبان «تاجیک‌ها و افغان‌ها» را در ایران و هندوستان (و پاکستان!) و حتا ترکیه‌ی عثمانی گسترش دادند؟! جالب آن که همفکران ایشان در زمان استالین در تاجیکستان ادعا می‌کردند «تاجیکان ازبکانی هستند که به خاطر رابطه با ایران و زبان پارسی زبان اصلی خودشان را فراموش کرده‌اند»!

اگر زبان فارسی دری ادامه‌ی زبان پهلوی ساسانی می‌بود، فارسی‌زبانان و فارسی‌دانان امروز نباید زحمت زیادی در خواندن و فهمیدن معنا و مفهوم زبان پهلوی دوران ساسانی و بعد آن داشته باشند. همچنان که ترک‌زبانان آذربایجانی و ترکیه‌ای در خواندن و فهمیدن زبان کتاب «دده قورقود» – که مربوط به هزار تا هزار و دویست سال پیش است و ترکی امروز آذربایجان و ترکیه ادامه‌ی این زبان است – با مشکل زیادی روبرو نیستند و معنی و مفهوم کتاب برای آنها کاملاً آشکار است.

ایشان به خیال خود آب را گل‌آلود می‌کند که ماهی هم بگیرد. کتاب دده قورقود کتابی است که به گفته‌ی ترک‌شناسان بزرگی چون واسیلی بارتولد روس و جفری لوییس انگلیسی در سده‌ی پانزدهم میلادی و در زمان حکومت آق‌قویون‌لو یعنی تنها پانصد سال پیش نوشته شده است و تا سده‌ی نوزدهم میلادی کسی از این کتاب خبر نداشت تا این که یک خاورشناس آن را در کتابخانه‌ای پیدا کرد و به زبان‌های اروپایی ترجمه کرد. همین امروز هم مردم ترکیه و مردم آذربایجان ایرانی – به ویژه به دلیل «اصلاحات زبان ترکی» در زمان آتاترک – می‌گویند که حرف‌های همدیگر را به خوبی نمی‌فهمند (البته کسانی که با پول رایگان ترکیه در آنجا درس خوانده‌اند و می‌خواهند آذربایجان را از ایران جدا کنند به این چیزها کار ندارند. امروزه به نعمت ماهواره‌های ترکی و باکویی برخی از جوانان نسل جدید آذربایجان زبان ترکی قفقازی و استانبولی را هم می‌فهمند). حتا نام همین کتاب را در ترکی ایران «دده قورقود» و در ترکی استانبولی «دده کورکوت» می‌گویند!

اگر زبان پهلوی مادر زبان فارسی دری به حساب می‌آمد دیگر نیازی نبود از زبان پهلوی همطراز و برابر با زبان فارسی و موازی با آن نامی برده شود و نام این دو زبان در کنار هم بیاید!

گفتیم که این ادعا هیچ پایه‌ای ندارد و این دو زبان در کنار هم بودند. اما اگر هم زبان پهلوی مادر زبان دری باشد این چه استدلالی است؟ اگر پهلوی را مادر دری بدانیم و دری را دختر پهلوی، باید پرسید مگر وقتی دختری به دنیا بیاید مادرش می‌میرد و دختر و مادر نمی‌توانند همزمان با هم زندگی کنند؟

نمونه‌ی دیگری از تحریف را می‌توان در نقل سخن استاد سعید نفیسی دید:

مرحوم سعید نفیسی هم در مورد خاستگاه زبان فارسی دری می‌گوید: «نظم و نثر زبان دری را باید زاده‌ی ماورالنهر و دربار سامانیان دانست»

اینجا سخن از نظم و نثر دری یعنی ادبیات است نه این که خود زبان دری را در فرارود «اختراع» کرده باشند و به جاهای دیگر «صادر» کرده باشند.

وی هم چنین با نقل اشتباه و ترجمه‌ی ناقص بیتی از حافظ – که به گویش شیرازی است – سعی می‌کند خواننده را گمراه کند:

و بیتی از حافظ:
«به پی ما جان غرامت بسپریمن ————– عزت یک وی روشتی از امادی»
یعنی: غرامت خواهیم گرفت – بی‌روشی از ما دیدی.

حال آن که شکل درست این بیت چنین است:

به پی‌ماچان غرامت بسپریمن ———— غَرَت یک وی رَوشتی از اَما دی

یعنی اگر تو یک بی‌روشی (بی‌ادبی) از ما دیدی با پای‌ماچان غرامت و جریمه خواهیم پرداخت.
غَرَت همان گرَت است یعنی اگر تو. رَوشت هم همان روش است. همان گونه که خورشت همان خورش است. در یکی از شعرهای فولکلور می‌شنویم:
خیاط که می‌بینی خوش بُرشت اه ————- البته روی پلو خورشت اه

فرهنگ دهخدا درباره‌ی پای‌ماچان چنین می‌گوید:

پای‌ماچان: پای‌ماچو. پی‌ماچان. کفش‌کن. صفّ نعال. درگاه.
«به اصطلاح صوفیان و درویشان صفّ نعال باشد که کفش‌کن است و رسم این جماعت چنان است که اگر یکی از ایشان گناهی و تقصیری کند او را در صفّ نعال – که مقام غرامت است – به یک پای بازدارند و او هر دو گوش خود را چپ و راست بر دست گیرد یعنی گوش چپ را به دست راست و گوش راست را به دست چپ گرفته چندان بر یک پای بایستد که پیر و مرشد عذر او را بپذیرد و از گناهش درگذرد» (برهان قاطع)
هوا می‌خواست تا در صفّ بالا همسری جوید ——- گرفتم دست و افکندم به صف پای‌ماچانش (خاقانی)

البته این ها تنها چند بند از نوشتار طولانی و بخش نخست افاضات این نویسنده‌ی پان‌ترک است و لابد در بخش بعدی می‌خواهد بگوید که مردم تاجیکستان و افغانستان «تورک» اند و زبان دری در واقع یکی از شاخه‌های زبان «تورکی» است و برای همین زبان ترکی در ایران توانست مقاومت کند و در زبان پهلوی مستحیل نشود.

با پوزش از سلطان ولد پسر مولانای بلخی باید گفت:
دیوانگان جوشیده‌اند از خم نفت نوشیده‌اند —- از عقل کناره کرده و پان‌ترک نابی گشته‌اند

پی‌نوشت
به خوانندگان پان‌ترک و طرفداران پان‌ترکان و تجزیه‌طلبان یادآوری می‌کنم پیغام‌های دارای دشنام و ناسزا و سخنان بی‌سند و مدرک منتشر نمی‌شوند.