بایگانیِ دستهٔ ‘تاجیکستان’

شنبه ۵/بهمن/۱۳۸۷ – ۲۴/ژانویه/۲۰۰۸

بریتانیا از همان آغاز ورود به آسیا در سده‌ی هژدهم م./دوازدهم خ به نفوذ زبان پارسی در فرهنگ غرب آسیا آگاهی داشت. از این رو ابتدا زبان پارسی را در هندوستان با زبان انگلیسی جایگزین کرد. بریتانیا سپس برای برای جلوگیری از دستیابی روسیه به هند، کشور افغانستان را به عنوان «ضربه‌گیر» (buffer) به وجود آورد و در این کشور نوپا قدرت را به قبیله‌ی پشتون‌ها داد که از نظر فرهنگی و تاریخی و اجتماعی بسیار کم‌تجربه‌تر و توسعه‌نیافته‌تر از ایرانیان پارسی‌زبان این منطقه بودند. یکی از برنامه‌های فرهنگی پشتون‌ها از زمان امان‌الله خان ضعیف کردن زبان پارسی و جایگزین کردن آن با زبان قبیله‌ای، سست و توسعه نیافته‌ی پشتو بوده است. این حرکت پشتون‌ها هنوز هم در جریان است و به یاد داریم که سال گذشته عبدالکریم خرم، وزیر فرهنگ دولت حامد کرزی، خبرنگاری را به خاطر کاربرد واژه‌ی پارسی «دانشگاه» توبیخ و مجازات کرد و واژه‌های پارسی را «غیراسلامی» خواند. جالب آن که نام وزارتخانه‌ی خود را «کالچر» گذاشته که گویا واژه‌ای بسیار اسلامی است! (ن.ک. مقاله‌ی «کیستی تبرخورده‌ی زبان پارسی»)

توطئه و دشمنی سردمداران بریتانیا با زبان پارسی در سال گذشته نمود دیگری یافت و آن انتشار چند مقاله در بخش پارسی بی.بی.سی بود. یکی از آنها مقاله‌ای بود قدیمی – متعلق به ۱۹ سال پیش – از دکتر محمدرضا باطنی با عنوان جنجالی «فارسی: زبانی عقیم». در این مقاله‌ی قدیمی، دکتر باطنی ایرادهایی را به زبان پارسی وارد کرده بود که در همان زمان نوشتن مقاله نیز قدیمی شده بودند و دکتر غلامحسین مصاحب و گروه همکارانش سال‌ها پیش در دهه‌ی ۱۳۴۰ خ آنها را حل کرده بودند. در این گفتگو دکتر باطنی هم چنین واژه‌سازی و نقش فرهنگستان زبان را بیهوده دانسته بود. (ن.ک. نوشته‌ی پیشین در این باره.)

پس از این حمله‌ی بی‌نتیجه به زبان پارسی، نوبت به حمله به خط پارسی شد. این بار نیز در گفتگویی با دکتر محمدرضا باطنی، ایشان فرمودند که من به این نتیجه رسیده‌ام که خط پارسی اصلاح‌شدنی نیست و باید از خیر آن گذشت و منتظر شد تا فرصتی فراهم آید و کلا خط را عوض کرد. دورویی و بی‌ثباتی جالب آن که دکتر باطنی در همین گفتگو می‌گوید اسراییل توانست خط و زبان مرده‌ی عبری را زنده کند و برای خود هویت بسازد. اما گویا ایشان به این نتیجه رسیده بود که باید خط و زبان زنده‌ی پارسی را کُشت تا برای مردم ایران هویت جدید و بی‌ریشه‌ای تراشید! (ن.ک. نوشته‌ی پیشین در این باره)

البته دکتر محمدرضا باطنی پس از این به رادیوی امریکا هم دعوت شد تا دوباره همین حرف‌های کهنه و بی‌پایه را تکرار کند و اشتباه‌های بیشتری بر آن بیفزاید. (ن.ک. نوشته‌ای در همین باره.)

به نظر می‌رسد تازه‌ترین نقشه‌ی بی.بی.سی و بریتانیا برای حمله به زبان پارسی – که نماینده و بُردار فرهنگ غنی ایرانی در طول زمان و عامل همبستگی ایرانیان در گستره‌ی وسیعی از مرز چین تا آناتولی بوده و امروزه عامل همبستگی ما در سراسر جهان است – از راه تلویزیون پارسی زبان بی.بی.سی باشد. این تلویزیون که به تازگی راه افتاده گویا عنایتی به تاجیکستان ندارد و آنان را به حساب نیاورده است. (ن.ک. نوشته‌ی داریوش در همین باره.)

به مناسبت راه افتادن تلویزیون بی.بی.سی بخش جدیدی در وبگاه بی.بی.سی پارسی افزوده شده است به نام «مدرسه‌ی روزنامه‌نگاری». گفته شده که محتوای این بخش بر اساس آموزش‌های علیزاده طوسی تهیه شده و عنایت فانی در فیلم‌های کوتاهی درباره‌ی آنها توضیح می‌دهد. اما درباره‌ی تخصص آقای علیزاده‌ی طوسی چیزی گفته نشده است.

در این راهنما و این فیلم که «راهنمای کامل کلمه‌سازی بی‌ضرورت» گفته شده است می‌بینیم که به بسیاری از واژه‌های نوساز و اتفاقا جاافتاده‌ی پارسی حمله شده و کاربرد آنها بی‌فایده دانسته شده است.

کلمه‌هایی مثل «گمانه زنی کردن»، «رهیافت»، «رویکرد»، «گزینه»، «راهکار»، «فرافکنی کردن» و مانند اینها را از چنته‌های خود درمی‌آورند و جانشین کلمه‌های رایج و متداول و همه‌فهم می‌کنند؟

یکی از این دست واژه‌ها «فرافکنی» است که از جمله دقیق‌ترین برابرهای پارسی ساخته شده است (برابر projection در انگلیسی) و در تمام روزنامه‌ها و رسانه‌های درون ایران به کار می‌رود و مردم نیز بدان عادت کرده‌اند. اما این آقا ادعا می‌کند که «مردم» آن را نمی‌فهمند. معلوم نیست معیارشان کدام مردم است؟ باید گفت: «کار پاکان را قیاس از خود مگیر!»
باید پرسید «کلمه‌ی متداول و رایج و جاافتاده» برای «فرافکنی» چه بوده است؟ آن طور که آقای عنایت فانی می‌گوید «از سر خود باز کردن» است؟ کدام برابر کوتاه‌تر و کارآمدتر است؟ به اصطلاح «اقتصاد کلام» کدام بهتر است؟ (البته به نظر من این اصطلاح نیز اشتباه است زیرا در اینجا «اقتصاد» به معنای صرفه‌جویی است!)

نمونه‌ای از سواد و نگارش استادان و زبان‌دانان این رسانه بند زیر است که دارای جمله‌ای است با ۱۰-۱۱ خط و من پس از چند بار خواندن هم منظور و هدف نویسنده را نفهمیدم:

مفهومهای غیرعلمی چیزهایی نیست که ما در هزار و چند صد سالِ گذشته که با همین زبان فارسیِ معروف به دری، یا فارسی جدید در برابر فارسی باستان، گفت و گو می کرده ایم و می نوشته ایم، از آن مفهومهای ساده بی خبر بوده ایم، چنانکه انگار مردمی بدوی بوده ایم و این مفهومها در زبان ما کلمه نداشته است، چون هنوز در فکر و فرهنگ ما وجود نداشته است و حالا که اندک آشنایی ای مثلاً با زبان انگلیسی پیدا کرده ایم و می توانیم به «دیکسیونر» یا «دیکشنری» مراجعه کنیم، به نداشتنِ کلمه برای آن مفهومها، و البتـّه به نداشتنِ آن مفهومها در فکر و فرهنگِ خود پی برده ایم و کسانی آمده اند و همّت کرده اند و با توجّه به جزءهای آن کلمه های خارجی، کلمه های فارسی جدید ساخته اند، یا بعضی از آنها یک کتاب لغت انگلیسی به عربی را باز کرده اند، و مثلاً برای کلمۀ انگلیسی «consequences» کلمۀ عربی و فارسی نشدۀ «تبعات» را به کار می برند، حال آنکه همیشه در برابرِ آن از کلمۀ «عواقب» عربی و «پیامدها»ی فارسی استفاده می شده است.

ایراد دیگری که در این «راهنما» [یا به قول یکی از استادان: چاه‌نما!] هست و از کسان دیگری هم شنیده‌ام چنین است:

ساختن یا پیدا کردنِ اسم برای دستگاهها و وسیله های خارجی هم باید برای خود قاعده و منطقی داشته باشد. مثلاً وقتی که کلمۀ «کامپیوتر» یا «فکس» وارد زبان فارسی شد و همۀ مردم با آنها آشنا شدند، دیگر منطقی نیست که بعد از سالها بیایند «خارجی زدایی» کنند و جای آنها را به کلمه های «رایانه» و «نمابر» یا «دوربر» بدهند.

در پاسخ باید گفت که این واژه‌های انگلیسی بیش از ۱۰-۲۰ سالی نیست که وارد زبان ما شده‌اند و در عادت‌های زبانی ۱۰-۲۰ سال چیزی نیست. قرن‌ها بود مردم می‌گفتند احصاء و احصاییه. اما از هشتاد سال پیش واژه‌ی پارسی میانه (پهلوی) «آمار» به راحتی دوباره به زبان ما بازگشت و امروز کسی معنای احصاء را نمی‌داند. (حتا در زبان روزمره جوانان از اصطلاح «آمار کسی را گرفتن» استفاده می‌کنند به معنای «کسی را زیر نظر داشتن».) همین طور درباره‌ی اطفاییه و آتش‌نشانی. اگر می‌خواستیم به پیشنهاد این افراد عمل کنیم هنوز باید می‌گفتیم احصاییه و اطفاییه. زیرا آن زمان نیز این واژه‌های عربی برای مردم جاافتاده بودند.

علت دیگر برای جایگزینی واژه‌هایی مانند «کامپیوتر» با «رایانگر» نیاز به ساختن دیگر مشتق‌های آسان و کارآمد و انعطاف‌پذیر مربوط به این مفهوم است مانند رایانش (computation)، رایانشی (computational)، رایانیده (computed)، و مانند آن.

نتیجه‌ی این دیدگاه و رویکرد بی.بی.سی پارسی در واقع محدود کردن دامنه‌ی واژگان مردم پارسی‌زبان است. به جای آن که سعی شود از راه این رسانه به مردم آموزش بدهند و واژه‌های تازه به کار ببرند تصمیم بر آن شده که سطح سواد و دانش مردم را کاهش دهند. در رسانه‌ها همیشه این بحث مطرح است که پیام باید رسا و گویا و شیوا باشد اما این نباید مانع از کاربرد واژگان جدید باشد. نیاز به گفتن نیست که کاربرد بیش از حد واژه‌های ناآشنا مانع انتقال پیام می‌شود. اما اگر واژه‌ها خوش‌ساخت و بامعنا و فشرده و رسا باشند چه ایرادی دارد که آنها را به کار ببریم؟ رد کردن هر گونه واژه‌ی نوساز کار اشتباهی است که یا از سر ناآگاهی و بی‌سوادی است و یا از روی قصد و غرض. آیا بخش انگلیسی بی.بی.سی نیز همین سیاست را دارد که واژه‌هایی را که «مردم» (؟) نمی‌فهمند به کار نبرد؟ آیا تمام انگلیسی‌زبانان تمام واژه‌های به کار رفته در رسانه‌های انگلیسی‌زبان را می‌فهمند؟ آیا باور مسئولان بی.بی.سی پارسی بر این است که انگلیسی زبانان جزو «از ما بهتران» هستند و توانایی یادگیری دارند اما پارسی‌زبانان «کشش» ندارند و برای همین نباید به آنان واژه‌های تازه گفت؟ آیا هدف از بودجه‌ی چندمیلیون دلاری تلویزیون بی.بی.سی اهانت به پارسی زبانان است یا ارتقاء فرهنگ و ایجاد ارتباط بیشتر؟

پی‌نوشت:
پس از پیام مسعود لقمان گرامی، به نظرم رسید که چند مورد را روشن‌تر بازگو کنم:

همان طور که در نوشته‌هایم درباره‌ی دکتر باطنی گفته‌ام، من به کارهای ایشان برای زبان پارسی (مانند فرهنگ سخن و …) احترام قائلم اما نظرهایش را درباره‌ی واژه‌سازی و تغییر خط قبول ندارم و رویکرد و لحنش به جای آن که نشان‌دهنده‌ی ایمان به توانایی زبان پارسی باشد بیشتر در راستای سرکوب یا ناتوان نشان دادن زبان پارسی است. چه طور می‌شود عمری برای زبانی زحمت کشید و در پایان گفت که زبانی است عقیم و خطش هم به درد نمی‌خورد؟ آدم یاد بلعم باعورا می‌افتد.

درباره‌ی شیوه‌ی نگارش بی.بی.سی هم چند اشکال هست: اگر آن را آیین‌نامه‌ی داخلی بدانیم، نیازی به انتشار آن بر روی اینترنت نیست. اما آقای عنایت فانی چنان در فیلم صحبت می‌کند که انگار هر گونه واژه‌سازی کاری احمقانه است. درست است که هر واژه‌ی نوسازی درست نیست اما مثال‌هایشان بسیار نابجا بود. ضمن آن که هیچ معیار منطقی و پذیرفته‌ای برای رد کردن واژه‌ها ارائه نکردند. این که واژه‌های متداول و رایج و همه‌فهم وجود دارد پس نیازی به واژه‌های جدید نیست دلیل و معیار مناسبی نیست. معیارشان برای همه‌فهم چیست؟ اصلا معیاری هست؟ ضمن این که اگر نیاز نبود واژه‌های نوساز گزینه، فرافکنی و مانند آن ساخته نمی‌شد.

Advertisements

یک‌شنبه ۳۰/تیر/۱۳۸۷ – ۲۰/جولای/۲۰۰۸

دولت وهابی و ضدایرانی عربستان اینک به سوی تاجیکستان خیز برداشته است. اینان با ویران کردن فرهنگ ایرانی در پاکستان و ترویج بنیادگرایی و دشمنی با ایران، و سپس فرستادن طالبان به افغانستان و تبدیل آنجا به پایگاه القاعده و بنیادگرایی وهابی، اینک تاجیکستان را نشانه گرفته‌اند تا بنیادگرایی خود را در آنجا نیز رواج دهند. تاجیکستان یکی از سرزمین‌های قدیمی فرهنگ و زبان ایرانی است و تاجیکان به ایرانی بودن خود افتخار می‌کنند. عربستان می‌خواهد با آموزش عربی در تاجیکستان زبان پارسی آنجا را ضعیف کند.

به این خبر در بخش تاجیکستان بی.بی.سی پارسی نگاه کنید.

عربستان مسیری جدید برای مهاجران کاری تاجیک

دولت عربستان سعودی به انواع مختلف متخصصین و کارمندان نیاز دارد و آمادگی خود را برای پذیرفتن مهاجران کاری تاجیک اعلام کرده است.

دولت عربستان سعودی آمادگی خود را برای پذیرفتن مهاجران کاری تاجیک اعلام کرده است.
تاکید شده است که این کشور به انواع مختلف متخصصین و کارمندان نیاز دارد. همچنین این کشور آموزش زبان عربی برای اتباع تاجیک را بر عهده خود گرفته است. این مطلب اخیرا در ملاقات مسئولین نهادهای مهاجرت کاری هر دو کشور در شهر دوشنبه اعلام شده است.

سعد نهار البدح، رئیس این کمیسیون اظهار داشته است که حالا در عربستان سعودی بیش از 7 میلیون نفر مهاجر کاری به سر می برند و دولت کشورش به جلب نیروی کار از تاجیکستان علاقمند است.

زیرا به گفته این مقام عربی، تاجیکستان و عربستان سعودی از فرهنگ به هم نزدیک برخوردارند و ساکنان این دو کشور پیرو یک مذهب می باشند. به این دلیل، دولت عربستان سعودی در صدد است برای جلب مهاجران کاری از تاجیکستان برای این افراد کلیه شرایط کار و زندگی را فراهم کند.

از جمله، دولت عربستان سعودی تصمیم گرفته است، آموزش زبان عربی برای مهاجران تاجیک را راه اندازی کند. دولت تاجیکستان موظف شده است که بازآموزی تخصص مهاجران را تامین کند.

سعد نهار البدح همچنین گفته است که طبق قوانین عربستان سعودی مهاجر کاری در این کشور حقوق برابر با عضو خاندان کارفرما را خواهد داشت، از جمله با منزل و خدمات پزشکی تامین خواهد بود.

برای راه اندازی مهاجرت کاری از تاجیکستان به عربستان سعودی، دولت این کشور تصمیم گرفته است، در زودترین فرصت در شهر دوشنبه سفارتخانه خود و پرواز هواپیما میان دو پایتخت را راه اندازی کند.

زیرا تا حال، بیش از 90 درصد مهاجران تاجیک برای دریافت جای کار به روسیه سفر می کنند. ضمنا، نهادهای مختلف تعداد مهاجران کار تاجیک را از 700 هزار به یک و نیم میلیون نفر عنوان می کنند.

گذشته از این، در چند سال اخیر در پی بالاروی فعالیتهای گروههای ملی گرا [=نژادپرست] در روسیه میزان امنیت مهاجران تاجیک در این کشور پایین رفته است که انتقال صدها اتباع تاجیک از روسیه به تاجیکستان دلیل این نظر ارزیابی می شود.

از سوی دیگر، برخی از صاحبنظران از آن اظهار نگرانی می کنند که راه اندازی سفر مهاجران تاجیک برای کار به عربستان سعودی ممکن است به گسترش رویه‌های ممنوع مذهبی مانند «حزب التحریر» و «سلفیه» در تاجیکستان منجر شود. این دو جنبش در تاجیکستان حق فعالیت ندارند.

به نظر من نیز صاحب نظران کاملا حق دارند اظهار نگرانی کنند. چرا عربستان این همه کشور عرب زبان را رها کرده و برای تامین نیروهای خود به سراغ کشور پارسی زبان تاجیکستان رفته که مجبور است به آنان زبان عربی نیز آموزش بدهد؟ باید از این مقام عربستانی پرسید از کی تا حالا فرهنگ عربستان و تاجیکستان به هم نزدیک شده؟ از کی تا حالا وهابیان با سُنیان حنفی و شیعیان اسماعیلی هم مذهب شده‌اند؟ اگر منظور مسلمان بودن است که این همه کشور مسلمان وجود دارد. چرا عربستان به سراغ آنان نمی‌رود؟

وهابیان و عربستان یکی از عامل‌های اصلی گسترش بنیادگرایی اسلامی در جهان و به ویژه اروپا هستند. اینان با ساخت مسجدهای بزرگ در اروپا مسلمانان (عمدتا فقیر و در حاشیه) را گرد هم می‌آورند و به آنان آموزش می‌دهند که باید این کافران را کشت و جهاد کرد و علت تمام بدبختی‌های مسلمانان همین کافران اروپایی هستند و … تاکنون چندین امام جماعت عربستانی به خاطر نفرت‌پراکنی از اروپا اخراج شده‌اند. هم چنین بیشتر دست اندرکاران ۱۱/سپتامبر شهروندان عربستان بودند. اما مسخره آن که دولت‌های غربی به ویژه امریکا هیچ مشکلی با دولت عربستان و وهابیان ندارند و تنها به ایرانیان فشار می‌آورند و ایرانیان برای دریافت روادید و ورود به کشورهای غربی مشکل دارند. اما وهابیان در کمال آزادی به رفت و آمد می‌پردازند.

در ماه اپریل ۲۰۰۸/اردیبهشت ۱۳۸۷ نیز در بخش تاجیکستان بی.بی.سی پارسی خبری خواندم که ایران تازه قرار است از سپتامبر ۲۰۰۸/شهریور ۱۳۸۷ نخستین مدرسه‌اش را در تاجیکستان به پا کند. این در حالی است که دولت ترک‌زبان ترکیه تاکنون در تاجیکستان ۷ مدرسه برپا کرده است (که در آنها به زبان ترکی آموزش داده می‌شود).

اگر دولت ایران عُرضه و توانایی تامین کار برای ایرانیان را می‌داشت بهترین جا برای تاجیکان کشور ما ایران می‌بود که با تاجیکان همزبان و هم‌فرهنگ ایم و در واقع آنان عموزادگان ما هستند که در سد سال پیش روس‌ها آنان را از ما جدا کردند (مانند مردم اران و شیروان و قفقاز). چرا تاجیکان باید در کشورهای روسیه و عربستان و جاهای دیگر آواره باشند؟

برای چند سدهزارُمین بار باید گفت: کاش در ایران دولت باکفایت و باهوش و درایت و ایران‌دوستی حاکم بود!

پی‌نوشت:
البته شنیده‌ام که مسئولان جمهوری اسلامی، که همواره نشان داده‌اند بیشتر به فکر دنیای خود و آخرت دیگران هستند، پس از استقلال و رهایی تاجیکان از دست شوروی، برای برگرداندن تاجیکان به «آغوش اسلام» و زدودن خاطره‌ی «کافران کمونیست»، چندین کامیون قرآن (و شاید کتاب‌های دعا و حدیث) برای تاجیکان فرستادند. شاید با این استدلال که قرآن تنها کتابی است که هر مسلمان بدان احتیاج دارد. (شبیه استدلالی که به برخی فاتحان صدر اسلام برای کتاب‌سوزی نسبت داده شده است.) هم چنین یادمان هست که در سال‌های پیش و پس از انقلاب می‌گفتند: کمو به روسی یعنی خدا، پس «کمونیست» یعنی «خدا نیست»!

پی‌نوشت ۲:
یکی از دوستان تاجیک افزود که وهابیان در تاجیکستان سخت مشغول فعالیت و تبلیغ بوده و کتاب‌ها و نوشته‌های ارتجاعی خود را آزادانه پخش می‌کنند. تاجیکان هیچ شناختی از این فرقه‌ی افراطی و خشن و ضدایرانی نداشتند. وهابیان مشغول مغزشویی تاجیکان هستند. آنان به تاجیکان می‌گویند که ایرانیان بی‌ایمان و کافر هستند و شما نیز نباید نوروز و دیگر جشن‌های ایرانی را جشن بگیرد و بزرگ بدارید. نباید بر فرزندانتان نام‌های ایرانی بگذارید بلکه تنها باید نام‌های عربی بگذارید. سنیان حنفی با وهابیان/سلفیه مخالف اند و تلاش می‌کنند از حضور آنان در مسجدها و مراسم دینی جلوگیری کنند اما وهابیان به پشتوانه‌ی عربستان سعودی به شدت به تبلیغ خود در آسیای میانه ادامه می‌دهند.

خط پارسی – ۲

منتشرشده: ژوئن 18, 2008 در فرهنگ, تاجیکستان, روزانه, زبان

چهار‌شنبه ۲۹/خرداد/۱۳۸۷ – ۱۸/جون/۲۰۰۸

پس از آن که در پایگاه خبری بی.بی.سی پارسی، زبان پارسی «زبانی عقیم» خوانده شد (ن.ک. نوشته‌ی قبلی‌ام با عنوان «زبانی پربار» در همین باره) این هفته نوبت گیر دادن به خط پارسی شده است. گفتگویی با دکتر باطنی انجام شده و عنوان آن (موذیانه) چنین انتخاب شده است: «خط فارسی را نمی توان اصلاح کرد» در حالی که در این گفتگو تنها دو پرسش درباره‌ی خط پارسی است و بیشتر گفتگو به واژه‌سازی و بحث‌های دیگر مربوط می‌شود.

آقای دکتر باطنی می‌گوید:

می توان گفت که خط فارسی معایب ذاتی دارد و به هیچ نوع سامان پذیر نیست. در واقع یا باید خط را عوض کرد یا با همین خط ساخت تا این که زمان برای تغییر آن فرا برسد.

آیا تمام خط‌های دنیا بی‌عیب و نقص‌اند و تنها خط پارسی است که عیب دارد؟ آن هم «معایب ذاتی»؟ نمی‌دانم منظورشان از «زمان برای تغییر آن فرا برسد» چیست؟ جالب این که بعد خود ایشان مثال خط عبری و کشور اسراییل را می‌زند که توانستند با پشتوانه‌ی دولتی، یک خط و زبان مرده را زنده کنند. همین خط عبری به مراتب از خط پارسی مشکل‌دارتر است. در این خط، مانند عربی صدر اسلام، نقطه‌های حرف‌ها گذاشته نمی‌شود و تنها در مرحله‌های آموزشی نقطه‌گذاری می‌شود. بنابراین اگر بخواهیم مثالی از پارسی بزنیم «تب»، «بت»، «تت» (عید ویتنامی)، «پت» (صدای آتش، در برخی لهجه‌ها به معنای «بینی») و مانند آن همه بدون نقطه‌های بالا و پایین حرف‌ها و همه به یک شکل نوشته می‌شوند و فرقی ندارند و زیر و زبر نیز گذاشته نمی‌شود. باید با توجه به متن و باقی جمله فهمید که کدام واژه مورد نظر بوده است. در سخن خود ایشان هم چنین می‌بینیم که اسراییل برای نشان دادن هویت خود یک خط و زبان مرده را زنده می‌کند و مردمی که هر یک از گوشه‌ای از دنیا به اسراییل می‌آیند باید با همین خط و زبان جدید زندگی کنند اما کسانی (مانند ایشان) می‌خواهند خط و زبان زنده‌ی پارسی را به زور بکشند و زنده به گور کنند و منتظرند تا فرصت پیش بیاید و «زمان مناسب فرابرسد».

آقای جلال متینی در مقاله‌ای ۱۸ صفحه‌ای با عنوان «زبان و خط ِ ما» در مجله‌ی «ایران‌شناسی» (چاپ امریکا، سال ۷، شماره ۲ تابستان ۱۳۷۴ خ/۱۹۹۵ م) پاسخ کافی و مناسب به این گونه ادعاها داده است.

برخی کسان فکر می‌کنند اگر خط پارسی تغییر کند تمام مشکل‌های آموزش زبان برطرف می‌شود. در حالی که چنین نیست. نمونه‌ی زنده و پیش چشم کشور ژاپن است که با همان الفبا و خط تصویری خود جزو پیشرفته‌ترین کشورهای جهان است و بیش از ۹۹ درسد مردم آن باسواد اند و تمام برنامه‌های رایانه‌ای را به خط و زبان خودشان تولید می‌کنند و تبدیل کرده‌اند. اکنون نیز کشور چین با همان خط تصویری خود دارد به قوی‌ترین اقتصاد دنیا تبدیل می‌شود.

دو کشور تاجیکستان و ترکیه نیز نمونه‌های زنده‌ای هستند از کسانی که به زور خط‌شان تغییر داده شده تا به گمان استالین و آتاترک پیشرفت کنند اما ارتباط هر دو کشور با تاریخ و فرهنگ گذشته‌شان بریده شده است. (البته تاجیکان که به زیان این تغییر خط و گسست هویت تاریخی و فرهنگی‌شان و قطع ارتباط نوشتاری با دیگر پارسی‌زبانان از جمله در ایران و افغانستان پی برده‌اند، پس از استقلال به رهبری کسانی چون استاد محمدجان شکوری بخارایی در تلاش اند تا خط سیریلیک را کنار گذاشته و به خط پارسی برگردند. اما حضور برخی نیروهای روس‌پرست مانع‌هایی ایجاد کرده است.)

بامزه آن که برخی کسان در خارج از ایران برای خودشان خط جدید پارسی هم طراحی می‌کنند و ادعا می‌کنند که این خط همه‌ی مشکل‌های ما را حل خواهد کرد. تنها مشکل این است که کسی خط آنها را بلد نیست! یا می‌گویند بچه‌های ما اینجا با خط لاتین آشنا می‌شوند و تحصیل می‌کنند. اگر خط پارسی هم لاتین بشود دیگر این نسل دومی‌ها مشکلی ندارند یا خارجی‌ها (منظورشان غیرایرانی‌ها است!) که می‌خواهند زبان ما را یاد بگیرند راحت‌ترند.

اصولا هیچ خطی (به جز الفبای آواییک یا phonetic) بدون مشکل نیست وگرنه نیازی به آموزش املا یا نگارش (یا دیکته) نبود. در کشورهای انگلیسی‌زبان مانند امریکا و کانادا هر ساله مسابقه‌های هجی کردن (spelling-bee) برگزار می‌شود و در آن توانایی دانش آموزان برای هجی کردن و نوشتن واژه‌های انگلیسی آزموده و به نفر برتر جایزه داده می‌شود. کودکان و نوجوانان (هم چنین گونه‌ای برای بزرگسالان و حتا سالمندان وجود دارد) زمان زیادی صرف یادگیری هجی کردن می‌کنند. اگر خط انگلیسی سرراست و آسان بود این همه زحمت برای چه؟ برای نمونه در زبان انگلیسی سه واژه‌ی bomb (بمب)، comb (شانه)، و tomb (گور) که هر سه به یک شکل نوشته می‌شوند سه تلفظ کاملا متفاوت دارند.

در آغاز سده‌ی بیستم میلادی در امریکا بحث اصلاح (و نه تغییر) خط انگلیسی مطرح شد. نظرهای مختلفی بیان شد اما به نظر من قطعه‌ی کوتاهی از مارک تواین پاسخ جالبی بدانان بود:

A Plan for the Improvement of English Spelling
by Mark Twain

For example, in Year 1 that useless letter «c» would be dropped to be replased either by «k» or «s», and likewise «x» would no longer be part of the alphabet. The only kase in which «c» would be retained would be the «ch» formation, which will be dealt with later.

Year 2 might reform «w» spelling, so that «which» and «one» would take the same konsonant, wile Year 3 might well abolish «y» replasing it with «i» and Iear 4 might fiks the «g/j» anomali wonse and for all.

Jenerally, then, the improvement would kontinue iear bai iear with Iear 5 doing awai with useles double konsonants, and Iears 6-12 or so modifaiing vowlz and the rimeining voist and unvoist konsonants.

Bai Iear 15 or sou, it wud fainali bi posibl tu meik ius ov thi ridandant letez «c», «y» and «x» — bai now jast a memori in the maindz ov ould doderez — tu riplais «ch», «sh», and «th» rispektivli.

Fainali, xen, afte sam 20 iers ov orxogrefkl riform, wi wud hev a lojikl, kohirnt speling in ius xrewawt xe Ingliy-spiking werld.

البته همان طور که در نوشته‌ای پیشین گفتم من معتقدم باید خط پارسی را اصلاح کرد اما نباید آن را تغییر داد. بعد بیشتر خواهم نوشت.

پنج‌شنبه ۱۹/اردیبهشت/۱۳۸۷ – ۸/می/۲۰۰۸

درباره‌ی یکی بودن زبان و فرهنگ پارسی بین ایرانیان که امروز در سه کشور ایران، افغانستان و تاجیکستان زندگی می‌کنند و نقشه‌های ضدایرانی برای جداسازی و تفرقه بین مردم این سه کشور به دست روسیه/شوروی و نیز پشتون‌های حاکم مقاله‌ی سه قسمتی جالبی به زبان انگلیسی در پایگاه «تاجیکستان وب» خواندم نوشته‌ی هم‌فکر و دوستی تاجیک که هر سه قسمت آن را به زبان پارسی برگردانم. اما چون مطلبی کمی طولانی (۷ صفحه) بود و من تلاش دارم که هر مطلب این وبلاگ بیشتر از یک صفحه نباشد به جای انتشار آن در همین وبلاگ، دوستان عزیز در پایگاه «آذرگشنسپ» زحمت انتشار آن را پذیرفتند.

می‌توانید متن کامل آن را در پایگاه «آذرگشنسپ» بخوانید به نشانی زیر:
کیستی تبرخورده‌ی زبان پارسی

پیشتر نیز استاد داریوش آشوری مطلبی درباره‌ی سه پاره شدن زبان پارسی بین سه کشور ایران و افغانستان و تاجیکستان نوشته بود به نشانی زیر:
فارسی، دری، تاجیکی

پی‌نوشت:
استاد دکتر جلیل دوست‌خواه نیز این نوشته را در وبلاگ خود معرفی کرده‌اند که از ایشان سپاسگزارم. بند یازدهم در سی و پنجمین هفته‌نامه

پنج‌شنبه ۲۲/فروردین/۱۳۸۷ – ۱۰/اپریل/۲۰۰۸

در کرانه‌ی شرقی خراسان بزرگ (که امروزه به خراسان ایران و شمال افغانستان تقسیم شده) دو رود بزرگ جاری بود که گاه به نام‌های سیحون و جیحون خوانده می‌شوند و سرزمین‌های آن سوی آنها را فرارود یا ورارود و به اصطلاح عربی «ماوراءالنهر» می‌خوانند. امروزه این دو رود به نام «آمودریا» و «سیردریا» خوانده می‌شوند. آمودریا در واقع نام قدیمی این رود است و در غزل معروف رودکی می‌خوانیم که:
بوی جوی مولیان آید همی ————— یاد یار مهربان آید همی
ریگ آموی و درشتی‌های او ————– زیر پایم پرنیان آید همی

آمودریا در اصل به معنای رود شهر آمو است. آمو کوتاه شده‌ی آمل است اما این آمل در خراسان بوده است نه در طبرستان (مازندران امروزی). در فرهنگ دهخدا چنین آمده:

آمو: رود آموی. آمُل. آمویه. جیحون. آمودریا. اُقسوس. آمون. آب. رود. آبهی. نهر. ورز.
سرچشمه‌ی این رود بلورکوه است به مشرق بدخشان، و در سابق این رود به خزر می‌ریخته و مغولان گاه جنگ با خوارزمشاه مجرای آن بگردانیدند به دریاچه‌ی آرال.

آمل: نام شهری به ساحل غربی جیحون به فاصله‌ی یک میل در راه بخارا از سوی مرو، و آن را عامه آمو و آمویه گویند. و برای تمیز از آمل طبرستان آن را آمل زم و آمل شط و آمل مفازه نیز خوانند. و این شهر را قوم تاتار ویران کردند.

اما جیحون نام دیگری بود که اهالی آنجا بدان رود داده بودند و شبیه «جیحون» (Gihon) بود که در «کتاب مقدس یهودیان و مسیحیان» (Bible) از آن به عنوان یکی از رودهای بهشت عدن نام برده شده است. در زبان انگلیسی رود آمو را Oxus می‌نامند و فرارود را Transoxiana. برای من سؤال بود که این نام از کجا آمده است تا این که در فرهنگ دهخدا در درآیه‌ی «وخش» به این توضیح برخوردم:

وخش: نام شهری است از ولایت بدخشان و ختلان (برهان). شهری است به ماوراءالنهر (غیاث اللغات) در کنار جیحون. از ولایت ختلان (غیاث اللغات). از اعمال بلخ از ختلان و آن شهری پهناور است بر کنار جیحون، بسیار نعمت و خوش هوا. ناحیتی است آبادان و برکرانه‌ی «وخشاب» نهاده، قصبه‌ی آن «هلاورد» است و «لیوکند» نیز از این ناحیت است (حدود العالم). نام قدیم جیحون (یادداشت مرحوم دهخدا).

رود آمو (جیحون) را در کتب پهلوی «وَه روت» (بهرود) نیز نامیده‌اند. اسم اصلی و ایرانی این رودبار vaxshuA (وخشو) باشد و آن به معنی فزاینده و بالنده است از ریشه وخش vaxsh به معنی افزودن و بالیدن و ترقی کردن، در سانسکریت uxshayanta و در پهلوی vaxshitant آمده. کلمه Oxus که جغرافیون قدیم یونان و روم ذکر کرده‌اند از همین کلمه‌ی ایرانی است. (از حاشیه‌ی «برهان قاطع، از ایران باستان ص ۱۶۹۴).

نزد جغرافیون ایران و عرب «وخش» سرزمینی است در کنار جیحون و «وخشاب» رودباری است از شعب جیحون. ابوریحان بیرونی در ذکر نام ماه‌ها و جشن‌های خوارزمیان می‌نویسد: «روز دهم اسفند ماه نزد خوارزمیان جشنی است نامزد به «وخشنگام»، و وخش اسم فرشته‌ای است که نگهبانی آب با اوست، مخصوصا اسم فرشته‌ی موکل رود جیحون است. (از حاشیه برهان قاطع چاپ معین، از آثار الباقیه ص ۲۳۷)

به گامی سپرد از ختا تا ختن ——– به یک تک دوید از بخارا به وخش
شاکر بخاری (حاشیه برهان از لغت فرس ص ۲۱۷).

نمونه‌هایی از بازبرد و نام‌برد از شهر وخش در شعرهای پارسی:
انوری:
ای ماه‌رکاب، خسروِ گردون‌رخش ————— وی ملک‌ستان سکندرِ گیتی‌بخش
در ملک خدای ملک چون بلخ تو نیست ———— برگرد و به بنده بخش ویرانه‌ی وخش

مثنوی مولوی. دفتر چهارم
عقل جزوی هم‌چو برق است و درخش ———- در درخشی کی توان شد سوی وخش
درخشی: طلوع آفتاب

بوستان سعدی: باب چهارم
شنیدم که بگریست دانای وخش ———– که یارب مر این شخص را تو ببخش

وخش زادگاه مولانا جلال‌الدین محمد بلخی:
یکی از دوستان و خوانندگان این وبلاگ نیز این مطلب جالب را برایم فرستاد که از وی تشکر می‌کنم:

زنده‌یاد خانم آن‌ماری شیمل (Annemarie Schimmel) مولاناشناس مشهور آلمانی در کتاب «من بادم و تو آتش» (I Am Wind, You Are Fire) که درباره‌ی مولانا نوشته است با اشاره به مقاله‌ای نوشته‌ی فردی سویسی به نام «فریتس مایر» (Fritz Meier) منتشر شده به سال ۱۹۸۹ م/۱۳۶۸ خ چنین می‌نویسد:

ستایندگان ایرانی و افغان مولانا ترجیح می‌دهند وی را جلال‌الدین «بلخی» بنامند زیرا خانواده‌اش پیش از مهاجرت به سوی غرب در این شهر زندگی می‌کردند. اما در واقع خانه‌شان در خود شهر بلخ نبود بلکه بهاءالدین ولد (پدر مولانا) در شهر کوچکی به نام «وخش» زندگی می‌کرد و وعظ می‌گفت و فتوا می‌داد. و مولانا در همین خانه زاده شد.

هم چنین پروفسور فرانکلین لوییس در کتاب «رومی: گذشته و اکنون، شرق و غرب: زندگی، آموزه‌ها و شعر جلال‌الدین محمد رومی» که در سال ۲۰۰۰ م/۱۳۷۹ خ منتشر شده چنین می‌نویسد:

مولانا در شهری به نام وخش زاده شد که بعدها لوکند (Lawkand) یا لاوکند (Lavakand) خوانده شد. این شهر در ۶۵ کیلومتری جنوب شرقی «دوشنبه» قرار دارد که امروز پایتخت کشور تاجیکستان است. شاید بهاءالدین ولد در بلخ زاده شده باشد اما دست کم بین ماه ژوئن سال ۱۲۰۴ و ۱۲۱۰ م/خرداد ۵۸۳ و ۵۸۹ خ/شوال ۶۰۰ و ۶۰۷ ق. که مولانا زاده شده است منزل بهاءالدین در شهر وخش بوده است (ن.ک. کتاب بهاءالدین ولد به نام «معارف»). شهر وخش و نه بلخ پایگاه دایمی بهاءالدین بود و تا زمان پنج سالگی جلال‌الدین در این شهر زندگی می‌کردند. در سال ۱۲۱۲ م/۵۹۱ خ/۶۰۸ ق خانواده‌ی مولانا به سمرقند نقل مکان می‌کنند (ن.ک. فیه ما فیه مولانا) و مادر بهاءالدین – که در این زمان باید دست کم ۷۵ سال سن داشته باشد – در وخش ماند.

نام بعدی وخش در فرهنگ دهخدا لیوکند آمده است. کند در زبان‌های پارسی و سغدی به معنای شهر یا دژ است مانند سمرکند/سمرقند، زادگاه رودکی به نام پنج‌ده که بعدها پنج‌شهر یا پنج‌کند خوانده شد و امروزه پنج‌کنت گفته می‌شود، و بالاخره تاشکند که در اصل چاچ‌کند به معنای شهر چاچ بوده است. در شهر چاچ بهترین کمان‌ها را می‌ساختند و در شاهنامه از چاچی کمان یاد شده است.

خط پارسی

منتشرشده: دسامبر 25, 2007 در فرهنگ, تاجیکستان, زبان

سه‌شنبه ۴/دی/۱۳۸۶ – ۲۵/دسامبر/۲۰۰۷

برخی پیشنهاد می‌کنند که برای شتاب‌دهی و آسان‌سازی یادگیری خط پارسی، بهتر است آن را با خط لاتین جایگزین کنیم. این کار بیشتر پاک کردن صورت مسئله است تا حل کردن آن.

تغییر خط همان کاری است که آتاترک در ترکیه انجام داد و امروزه یک گسست فرهنگی بزرگ به وجود آمده و مردم امروز ترکیه دیگر نمی‌توانند نوشته‌ها و متن‌های پیش از ۱۹۲۳ را بخوانند و باید تمام آثار گذشته را با خط جدید برایشان بازنویسی کنند. یکی تعریف می‌کرد که وقتی به ترکیه رفته بود شعرهای پارسی در کاخ‌های عثمانیان را به جهانگردان نشان می‌دهند و می‌گویند اینها به زبان ترکی قدیمی است! گناهی ندارند زیرا آتاترک می‌خواست ارتباط ترکیه را با گذشته‌ی اسلامی‌اش قطع کند و آنان را به دنیای پیشرفته‌ی غرب نزدیک‌تر کند. و حکومتی دنیاگرا (سکولار) بسازد. از این رو خط لاتین را برگزید.

با تغییر خط، ارتباط ما با هزار سال نظم و نثر پارسی از میان می‌رود. یعنی بریدن ریشه‌ی فرهنگی خودمان. از آن گذشته، بر پایه‌ی آمار گویا زبان پارسی جزو پنج زبانی است که بیشترین وبلاگ را در اینترنت دارد. بنابراین تغییر خط پارسی اصلا شدنی و عاقلانه نیست. می‌گویند وقتی آتاترک به رضا خان پیشنهاد کرد که او هم خط ایران را لاتین کند رضا شاه در پاسخ گفت: «جواب حافظ و فردوسی را چه بدهم؟» به راستی در صورت تغییر خط تکلیف ما با آثار غنی و بزرگ فرهنگ‌مان چه می‌شود؟

یکی از فن‌های شعر جناس خط است. مثلا این بیت:
در این درگه که گه گه کَه کُه و کُه کَه شود ناگه
به امروزت مشو غره که از فردا نه‌ای آگه
به کدام خط دیگر می‌توانی زیبایی و شیوایی این شعر را نشان داد؟

می‌گویند «خط باید روشن باشد تا انتقال معنا راحت‌تر باشد. خط برای بازی نیست.» اما ادبیات و شعر و خط نیز بخش مهمی از فرهنگ و زبان است. اگر خط پارسی را تغییر دهیم تکلیف هنر خطاطی و خط نقاشی چه می‌شود؟

من وقتی به موزه‌های معروف می‌روم و می‌توانم به راحتی کتاب‌های قدیمی مانند «پنج گنج» نظامی یا شاهنامه‌ی فردوسی و دیگر کتاب‌های پارسی بازمانده از سدها سال پیش را بخوانم احساس شوق و پیوستگی با تمدن هزار ساله را دارم.

می‌گویند «خط پارسی سخت است و باید آن را عوض کرد تا میزان باسوادی بالا برود» از اینان باید پرسید خط پارسی سخت‌تر است یا چینی و ژاپنی و کره‌ای؟ آنها هم چنان خط خود را حفظ کرده‌اند و در حال پیشرفت نیز هستند. به طوری که ژاپن جزو کشورهای پیشرفته‌ی دنیا نیز هست و میزان باسوادی در آنجا ۹۹٪ است. همچنین است در کره‌ی جنوبی. از سوی دیگر در هندوستان با این که خط و زبان آموزش انگلیسی است تنها ۶۱٪ جمعیت باسواد اند! بنابراین میزان باسوادی ربطی به خط ندارد.

یا می‌گویند «کودکانی که در خارج از ایران به دنیا می‌آیند و علاقه دارند خط پارسی را بیاموزند برایشان راحت‌تر است که با خط لاتین شبیه باشد». این نیز بهانه و بی‌پایه است. مگر میلیون‌ها کودک در سراسر ایران و افغانستان همین خط را نمی‌آموزند؟ و در هزار و چند سد سال گذشته چنین نکرده‌اند؟ قصد اهانت ندارم اما مثلی هست که می‌گوید «برای یک نفر بی‌نماز مسجد را نمی‌بندند». مگر خط انگلیسی یا فرانسوی آسان است؟ هزاران استثنا و قاعده برای خواندن و نوشتن دارند. چه طور یادگیری این زبان‌ها آسان است؟

تاجیکستان نمونه‌ای از تغییر خط پارسی است. امروزه بسیاری از ادیبان و دانشوران این کشور، مانند «محمد جان شکوری بخارایی»، معتقد است که باید به خط نیاکان‌مان برگردیم. زیرا ارتباط‌مان با آثار ادبی و فرهنگی گذشته و نیز آثار امروز ایران و افغانستان به خاطر نوشتن زبان پارسی به خط سیریلیک (شبیه خط روسی) گسسته شده است.

ما یک بار با تغییر خط از پهلوی به عربی در زمان گسترش اسلام ارتباط نوشتاری‌مان را با گذشته‌ی پیشااسلامی خود قطع کرده‌ایم. هرچند فراورده‌های نوشتاری آن گذشته به هیچ وجه برابر آثار هزار و چند سد سال پس از آن نبوده و شاید میزان تمام آثار نوشتاری هزار سال گذشته نیز برابر آثار نوشتاری ۱۰۰ سال اخیر نباشد.

اما می‌توان در خط پارسی ساده‌سازی‌هایی کرد. همان طور که نیاکان هوشمند ما وقتی خط عربی را برگزیدند برای صداهایی که در زبان خودشان بود اما در زبان عربی نبود کاربرد سه نقطه را ابتکار کردند. بدین ترتیب برای صدای «ژ» سه نقطه روی حرف «ر»، برای صدای «چ» سه نقطه زیر حرف «ح»، و برای صدای «پ» سه نقطه زیر حرف «ب» گذاشتند. برای حرف «گ» نیز در آغاز سه نقطه روی «ک» گذاشتند که بعدها با یک سرکش اضافه جایگزین شد. اما این شکل حرف «گ» هنوز در دیگر خط‌هایی که از پارسی گرفته شده‌اند (مانند خط اویغور و خزر و خط اصلی مالزی) دیده می‌شود و در یونیکد نیز وجود دارد. (ڭ)

برای نمونه چند ساده‌سازی که به نظر من می‌رسد:

۱) در زبان عربی گاهی صدای «آ» در میانه‌ی واژه نوشته نمی‌شود مانند اسمعیل و اسحق. حتا در قرآن‌های چاپ تازه انسان را نیز به صورت «انسن» می‌نویسند. اما در زبان پارسی ما همه‌ی اینها را به صورت کامل می‌نویسیم یعنی اسماعیل و اسحاق و انسان. (یا زکوه و مشکوه را به صورت زکات و مشکات می‌نویسیم.) بنابراین بهتر است بنویسیم الاهی نه الهی یا الاهیات نه الهیات.

۲) همان طور که واژه‌های عربی «تمنی» و «تماشی»، صغری و کبری را امروزه به صورت تمنا، تماشا، صغرا، کبرا می‌نویسیم بهتر است موسی، عیسی، مصطفی، مرتضی، مجتبی را نیز به شکل موسا، عیسا، مصطفا، مرتضا، مجتبا بنویسیم. یعنی تا جای ممکن الف کوتاه (مقصوره) را از پارسی حذف کنیم.

۳) واژه‌هایی را که عربی نیستند با حروف عربی ننویسیم. مثلا باطری، امپراطور، بلیط همه لاتین هستند. بنابراین آنها را باید باتری، امپراتور و بلیت نوشت. تهمورث را طهمورث یا تهماسب را طهماسب ننویسیم.

۴) واژه‌هایی مانند صد (۱۰۰) و شصت (۶۰) پارسی هستند باید آنها را سد و شست نوشت. همان طور که دیگر قفس را به شکل قفص نمی‌نویسیم.

۵) در پارسی صدای ‌ذ و ث داریم مانند موبذ، گذشت و کاغذ یا گاثا و پارث و میثرا. گویا یکی از نخستین شعرهای ثبت شده‌ی پارسی پس از اسلام این بیت است:
آهوی کوهی در دشت چگونه رَوَذا؟ ——– او ندارد یار بی‌یار چگونه بُوَذا؟
بنابراین به گمانم کسانی که می‌گویند تهمورث را باید تهمورس بنویسیم درست نیست. البته طهمورث نادرست است.

۶) یکی از مشکل‌های خط پارسی (و نیز عربی) ننوشتن صداهای کوتاه است یعنی زیر و زبر و پیش
( ـ ِ ـ َ ـ ُ ). باید در جاهایی که امکان اشتباه وجود دارد صداهای کوتاه را نیز نوشت. مثلا شُکر و شِکر.

۷) وقتی موصوف یا مضاف الیه به ـه ناخوانده (ناملفوظ) پایان یابد بهتر است کسره‌ی صفت یا اضافه را همان طور که می‌خوانیم بنویسیم. یعنی به شکل «ی». مانند کسره‌ی اضافه! تیله‌ی قشنگ. اما فرمانده جنگ.

پیشنهادهای بیشتر را وقتی به نظرم برسد خواهم نوشت.

استان‌های ایران

منتشرشده: نوامبر 16, 2007 در تاجیکستان, روزانه

جمعه ۲۵/آبان/۱۳۸۶-۱۶/نوامبر/۲۰۰۷

من حس می‌کنم شناخت ما از استان‌های کشورمان و نیز کشورهای هم‌بسته و همزبان‌مان یعنی افغانستان و تاجیکستان کم است. این دو کشور بخشی از تاریخ و فرهنگ ایران هستند. بسیاری از بزرگان فرهنگ ما از این ناحیه‌ها بودند مانند ناصر خسرو بلخی٬ مولانا بلخی٬ سنایی غزنوی٬ رودکی پنج‌کندی٬ پورسینا یا بوعلی سینا. بسیاری از شهرهای ایرانی دیگر نیز به خاطر سیاست‌های روسیه از تاجیکان ایرانی گرفته و به ازبکان ترک داده شده است مانند سمرقند و بخارا. اما در عوض٬ برخی از ما نام تمام ایالت‌های امریکا و تیم‌های فوتبال انگلستان را مثل آب روانیم. البته این بد نیست اما باید به تاریخ و فرهنگ خودمان هم توجه داشته باشیم. شاید برای این که فرهنگ خودمان برایمان مهم نیست. نمی‌دانم …

استان‌های ایران:
ایران پس از سازماندهی نوین کشوری در زمان رضا شاه ابتدا ۱۰ استان داشت. در زمان انقلاب سال ۱۳۵۷ خ/۱۹۷۹ م. این تعداد به ۲۴ رسیده بود. اینک این شماره به خاطر افزایش جمعیت٬ و به نظر من ضعف مدیریت٬ به عدد ۳۰ رسیده است. استانداری‌ها و مدیریت کلان کشور به جای آن که مشکل استان‌ها را حل کند آنها را تقسیم می‌کند. برای حل مشکل قزوین و زنجان هر دو را استان کردند. برای حل مشکل خراسان آن را به سه استان تقسیم کردند و …
هر استان هزینه‌های فراوانی برای کشور دارد. زیرا به استانداری و اداره‌ها و دایره‌های مربوط نیاز دارد و ساخت و نگهداری همه‌ی این اداره‌ها و ساختمان‌ها مستلزم هزینه است.

مساحت: ۱/۶۴۸/۱۹۵ کیلومتر مربع
جمعیت: نزدیک ۷۰ میلیون نفر
چگالی: ۴۲ نفر/کیلومتر مربع

نام استان‌ها:
۱) تهران ۲) قم ۳) مرکزی ۴) قزوین ۵) گیلان
۶) اردبیل ۷) زنجان ۸) آذربایجان شرقی ۹) آذربایجان غربی ۱۰) کردستان
۱۱) همدان ۱۲) کرمانشاه ۱۳) ایلام ۱۴) لرستان ۱۵) خوزستان
۱۶) چهارمحال و بختیاری ۱۷) کهکیلویه و بویر احمد ۱۸) بوشهر ۱۹) فارس ۲۰) هرمزگان
۲۱) سیستان و بلوچستان ۲۲) کرمان ۲۳) یزد ۲۴) اصفهان ۲۵) سمنان
۲۶) مازندران ۲۷) گلستان ۲۸) خراسان شمالی ۲۹) خراسان رضوی ۳۰) خراسان جنوبی

در زمان ساسانیان ایران از مرز چین تا سوریه‌ی امروزی بود. فکر کنم با مدیریت امروز می‌بایست ۲۵۶ استان می‌بود. و یا اگر مدیریت ایرانی را برای امریکا به کار ببریم به جای ۵۰ ایالت ۵۰۰ ایالت خواهیم داشت!

استان‌های افغانستان:
افغانستان دارای ۳۴ ولایت (استان) است.

مساحت: ۶۴۷/۵۰۰ کیلومتر مربع
جمعیت: نزدیک ۳۱ میلیون نفر
چگالی: ۴۷ نفر/کیلومتر مربع

نام این استان‌ها یا ولایت‌ها به ترتیب الفبا عبارتند از:

۱) ولایت ارزگان ۲) ولایت بادغیس ۳) ولایت بامیان ۴) ولایت بدخشان ۵) ولایت بغلان
۶) ولایت بلخ ۷) ولایت پروان ۸) ولایت پکتیا ۹) ولایت پکتیکا ۱۰) ولایت پنج‌شیر
۱۱) ولایت تخار ۱۲) ولایت جوزجان ۱۳) ولایت خوست ۱۴) ولایت دایکندی ۱۵) ولایت زابل
۱۶) ولایت سر پل ۱۷) ولایت سمنگان ۱۸) ولایت غزنی ۱۹) ولایت غور ۲۰) ولایت فاریاب
۲۱) ولایت فراه ۲۲) ولایت قندهار ۲۳) ولایت کابل ۲۴) ولایت کاپیسا ۲۵) ولایت کندوز
۲۶) ولایت کنر ۲۷) ولایت لغمان ۲۸) ولایت لوگر ۲۹) ولایت ننگرهار ۳۰) ولایت نورستان
۳۱) ولایت نیمروز ۳۲) ولایت وردک ۳۳) ولایت هرات ۳۴) ولایت هلمند

استان‌های تاجیکستان:
تاجیکستان نیز دارای ۴ استان (ولایت) است:

مساحت: ۱۴۳/۱۰۰ کیلومتر مربع
جمعیت: نزدیک ۷/۵ میلیون نفر
چگالی: ۴۵ نفر/کیلومتر مربع

نام‌ها بر اساس شماره:
۱) استان سغد: مرکز شهر خجند
۲) استان قراتگین: مرکز شهر کافرنهان یا وحدت
۳) استان ختلان: مرکز گورکان تپه
۴) استان خودمختار کوهستان بدخشان: مرکز خاروغ

شهر دوشنبه٬ پایتخت تاجیکستان٬ جز هیچ یک از استان‌ها نیست بلکه در یک منطقه به نام «منطقه‌ی مستقل جمهوری» قرار دارد.

استان‌های ازبکستان:
کشور ازبکستان دارای ۱۲ استان (ولایت)، شهر تاشکند و یک جمهوری خودمختار است.

مساحت: ۴۴۷/۴۰۰ کیلومتر مربع
جمعیت: نزدیک ۲۷ میلیون نفر
چگالی: ۵۹ نفر/کیلومتر مربع

نام استان‌ها:

1) شهر تاشکند. تاشکند در اصل «چاچ کند» بوده است یعنی شهر چاچ. مانند سمرکند یعنی شهر یا دژ سنگی. یا پنج‌کند زادگاه رودکی به معنای پنج شهر که امروزه در تاجیکستان است و پنجکنت گفته می‌شود. در شهر چاج بهترین کمان‌های ایرانی ساخته می‌شد. در شاهنامه بسیار از چاچی کمان یاد می‌شود.
۲) استان اندیجان: مرکز اندیجان. در خوزستان ایران نیز شهری به نام هندیجان داریم.
۳) استان بخارا: مرکز بخارا
۴) استان فرغانه: مرکز فرغانه
۵) استان جیزک (=دژک): مرکز جیزک
۶) استان نمنگان: مرکز نمنگان (نمک کان)
۷) استان نوایی: مرکز نوایی
۸) استان قشقه‌دریا: مرکز قرشی (همان شهر نخشب پارسی. یا عربی شده: نسف)
۹) استان سمرقند: مرکز سمرقند
۱۰) استان سیردریا: مرکز گلستان
۱۱) استان سرخان‌دریا: مرکز ترمذ
۱۲) استان تاشکند
۱۳) استان خوارزم: مرکز گرگانج. در تازش چنگیز مغول شهر گرگانج با خاک یکسان شد. انوری در قصیده‌ای می‌گوید:
آخر اي خاك خراسان داد يزدانت نجات ——– از بلاي غيرت خاك ره گرگانج و كات
۱۴) جمهوری خودمختار قره‌قالپاقستان: مرکز نوکوس