آرشیو برای سپتامبر, 2007

سكاها

دوشنبه ٢/مهر/١٣٨٦-٢٤/سپتامبر/٢٠٠٧

يكي ديگر از قوم‏هاي ايراني سَكاها (Saka) هستند. در سنگ‏نبشته‏هاي كوروش بزرگ و داريوش بزرگ از آنان به نام سكاهاي تيزخود (Tigraxauda) نام برده شده است.


سكاي تيزخود – از پارسه يا تخت جمشيد

كوروش بزرگ در جنگي با ماساگت‏ها (Massagatae) كه از سكاها بودند كشته شد. بعدها داريوش بزرگ آنان را زير فرمان خود آورد.

تيگره شكل قديمي تيز يا تيغ است. تگ به معني تند دويدن نيز از همين ريشه است. و نيز رود تگريز به معناي تند ريز و پرشتاب كه در زبان‏هاي اروپايي به صورت تايگريس (Tigris) و در عربي به صورت دَجلَه درآمده است.

گروهي از سكاها در شرق ايران ساكن شدند و جاي زندگي آنان سكاستان يا سگستان خوانده شد. بعدها گ به ي تبديل شده و اين نام به شكل سيستان در آمد. به مردم سگستان سگزي نيز گفته مي‏شد. در شاهنامه ”يل سگزي“ به عنوان صفتي براي رستم فراوان به چشم مي‏خورد. نام چند تن از شخصيت‏هاي ايراني حتا بعد از اسلام نيز سگزي است مانند ابوالفرج سگزي شاعر سيستاني زمان سلطان محمود غزنوي.

گروه ديگري از سكاها در داخل ايران و كومس (عربي شده: قومس) يا سمنان امروزي ساكن شدند. مكان زندگي آنان امروزه سنگسر خوانده مي‏شود. اما شكل درست آن سگسر است كه خود از سگسار يا سكاسار به معناي محل سكاها گرفته شده است. در دوران اسلامي سگسر به اشتباه سر سگ فهميده شده و به راس الكلب ترجمه شده بود.

هم چنين نام شهر سقز در استان كردستان ايران در اصل از سكه يا همان سكا گرفته شده است. اين گروه از سكاها در زمان حكومت مادها در ايران ساكن شدند.

گروه ديگري از سكاها در لرستان امروزي ساكن شده و به نام ايل سگوند (سكاوند=منسوب به سكا) خوانده مي‏شوند. ايل سگوند در ازنا و شمال شرق لرستان ساكن هستند. درباره‏ي ايل سگوند به اين مقاله از اردشير سگوند در كيهان فرهنگي نگاه كنيد.

یک نظر بنویسید

تخريب به قصد تقريب

يك‏شنبه ١/مهر/١٣٨٦-٢٣/سپتامبر/٢٠٠٧

يك مسلمان واقعي هر كاري كه مي‏كند بايد براي نزديكي به خدا (قربت الي الله) باشد. مرحوم آيت الله طالقاني در خطبه‏هاي نماز جمعه‏ي تهران مي‏گفت همه چيز بايد در راه خدا (في سبيل الله) باشد. نماز في سبيل الله. جهاد في سبيل الله. زكات في سبيل الله. اما ظاهرا دوران اين حرف‏ها گذشته است و ”قربت الي فلان شيخ الخارجي“ نيز مي‏توان گفت.

گويا مسئول انجمن نزديكي بين مذهب‏ها [ي اسلامي] يا به اصطلاح ”تقريب بين المذاهب“ با درخواست يكي از شيخ‏هاي سني مصري براي ويران كردن يكي از آثار باستاني موافقت كرده است.
اين بنا كه در نزديكي شهر كاشان قرار دارد طبق باور مردم و نيز با پشتيباني حكومت شيعي ايران متعلق به فيروز ابولولو است يعني ايراني مشهوري كه عمر ابن خطاب دومين خليفه‏ي اسلام را كشت. اين ”امامزاده“ داراي زيارت‏نامه‏اي بوده و محل زيارت مردم كوچه و بازار است.
گويا وي براي رضايت يك شخص خارجي اعلام كرده كه اينجا اصلا مزار قاتل عمر نيست بلكه گور يك درويش گمنام است و تخريب آن نيز براي تقريب بين شيعيان و سنيان اشكالي ندارد.

من در اينجا اصلا با مسائل سياسي و اعتقادي (مانند درستي انتساب اين مزار به شخصي به نام فيروز ابولولو كاري ندارم و نيز احترام و يا پرستش مزار مردگان) كاري ندارم (و شايد اين اشتباه و نشان سادگي من باشد!). من بيشتر از ديد فرهنگي مي‏نويسم. به نظر من اين يعني دخالت يك شخص خارجي و تصميم‏گيري وي براي برقراري يا نابودي بناهاي يك كشور مستقل ديگر. اگر فردا همان شخص گفت وجود برج طغرل در شهر ري يا وجود مقبره حضرت عبدالعظيم مانع نزديكي دو مذهب شيعه و سني است چه؟

گزارش مفصلي در اين باره را در اين نوشته از دكتر شاهين سپنتا بخوانيد همراه با توضيحاتي درباره‏ي شخصيت پيروز نهاوندي سردار ايراني يا همان فيروز ابولولو و نيز عكس‏هاي جالبي از اين بنا.


ناز شست قداره‏كش مولي علي، حضرت ابولولو صلوات!

ظاهرا فرهنگ لمپني و الواطي به زمان صدر اسلام نيز گسترش داده شده و حضرت علي لوطي‏اي شده كه فيروز ابولولو قداره‏كش او است!

یک نظر بنویسید

زبان‏هاي ايراني و قوم‏هاي ايراني

شنبه ٣١/شهريور/١٣٨٦-٢٢/سپتامبر/٢٠٠٧

همان طور كه در نوشته‏ي قبلي گفتم از نظر علم زبان‏شناسي، زبان‏هاي ايراني شاخه‏اي از زبان‏هاي هندواروپايي هستند. برخي از زبان‏هاي ايراني ديگر وجود ندارند مانند خوارزمي و سكايي. برخي در معرض نابودي هستند مانند سُغدي (در تاجيكستان).

هر زبان داراي واژگان (vocabulary) و دستور زبان (grammar) است. اما لهجه يا گويش تنها نحوه‏ي تلفظ متفاوتي از يك زبان است. براي نمونه اصفهاني، شيرازي، مشهدي، تهراني، افغاني، و تاجيكي لهجه‏ها يا گويش‏هايي از پارسي هستند اما كردي، لري، گيلكي و بلوچي زبان‏هايي جدا از پارسي هستند زيرا دستور زبان خاص خود را دارند و مثلا فعل‏ها در آنها به صورت متفاوتي با زبان پارسي صرف مي‏شود. يا زبان انگليسي كه داراي لهجه‏هاي بريتانيايي، امريكايي، كانادايي و استراليايي است.

معروف‏ترين زبان‏هاي ايراني عبارتند از:
١) اوستايي يا گاتايي:
٢) پارسي باستان يا هخامنشي
٣) خوارزمي
٤) سُغدي
٥) سكايي
٦) پارسي ميانه يا پهلوي: زبان اشكانيان و ساسانيان
٧) پارسي نوين: پارسي بعد از اسلام كه از عربي وام‏واژه‏هاي فراواني گرفته است. در ايران اين زبان امروزه معمولا فارسي گفته مي‏شود اما در قديم فارسي/پارسي دري نيز گفته مي‏شد. امروزه در افغانستان به آن دري و در تاجيكستان فارسي تاجيكي مي‏گويند.
٨) كردي: كردستان، شمال عراق، تركيه، سوريه
٩) لري
١٠) گيلكي
١١) مازندراني
١٢) تالشي: در تالش ايران و جمهوري آذربايجان
١٣) بلوچي: در بلوچستان ايران و پاكستان
١٤) تاتي: در زنجان
١٥) پشتو: در افغانستان
١٥) ايرآن (Ir-On): زبان قوم ايراني الان (Alan) ساكن در قفقاز.

عده‏ي زيادي از اين دسته‏بندي علمي خبر ندارند و گروهي از ايرانيان خارج از كشور، به ويژه نسل دوم، گاه مي‏گويند ما ايراني صحبت مي‏كنيم و منظورشان پارسي است.

اقوام ايراني به تمام كساني گفته مي‏شود كه به اين زبان‏ها صحبت مي‏كنند. بايد به خاطر داشت كه مردم استان‏هاي آذربايجان نيز ايراني بوده و تا زمان صفويان به يكي از زبان‏هاي ايراني صحبت مي‏كردند به نام زبان آذري كه در تذكره‏هاي ادبي قديم به آن پهلوي نيز مي‏گفتند. اما زير فشار و به مرور زمان تركي زبان رايج آنجا شد. و امروزه به اشتباه زبان تركي آذربايجان آذري خوانده مي‏شود. روشن است كه مي‏توان آن را تركي آذري يعني تركي آذربايجاني خواند.

یک نظر بنویسید

زبان‏هاي هندواروپايي

جمعه ٣٠/شهريور/١٣٨٦-٢١/سپتامبر/٢٠٠٧

از نظر زبان‏شناسي زبان‏هاي دنيا به دو دسته‏ي بزرگ هندواروپايي و غيرهندواروپايي تقسيم مي‏شود. زبان‏هاي هندواروپايي به زبان‏هايي گفته مي‏شود كه در گستره‏اي بين شبه‏قاره‏ي هندوستان و غرب اروپا صحبت مي‏شده است. علت اين نامگذاري نيز آن است كه وقتي يك انگليسي به نام سر ويليام جونز در سال ١٧٨٦ م./١١٦٥ خ. در هندوستان به مطالعه‏ي زبان‏هاي هندي و سنسكريت پرداخت شباهت‏هاي زيادي بين اين زبان‏ها و زبان‏هاي اروپايي پيدا كرد.
زبان‏هاي هندواروپايي بيشترين سخنگو را در روي زمين دارند. معروف‏ترين اين زبان‏ها عبارتند از انگليسي، آلماني، فرانسه، روسي، ايتاليايي، اسپانيايي، پرتغالي، اسلاوي، هندي، زبان‏هاي ايراني (ن.ك. پايين)، ارمني.




یک نظر بنویسید

زبان مادري و كيستي

یک نظر بنویسید

وحشيان خوش فكر!

سه‏شنبه ٢٧/شهريور/١٣٨٦-١٨/سپتامبر/٢٠٠٧

يك مستند جالب پيدا كردم در سايت گوگل درباره‏ی رابطه‏ی ايران و روم.
مي‏دانيم كه روميان به جز خود هر تمدن ديگری را وحشی يا بربری می‏گفتند. اين مستند چند قسمت دارد و در هر قسمت به يكي از ”وحشيان“ می‏پردازد. بخش سوم درباره‌ی اشكانيان (پارتيان) و ساسانيان است.

«تری جونز» به داستان كشته شدن كراسوس سردار معروف رومی به دست ايران-اسپهبد «رستم سورن-پهلو» (Suren-Pahlav) يا سورنا مي‏پردازد كه در جنگ حران سپاه ٤٠ هزار نفره‏ی روميان را تارومار كرد. و نيز به شكست ٣ امپراتور روم به دست شاپور دوم ساسانی.

مستند وحشيان خوش فكر (Brainy Barbarian).

اين قسمت حدود ١ ساعت است كه از دقيقه‏ی ١٤ تا ٤٤ آن درباره‏ی ايران است و باقی آن درباره‏ی يونان.

یک نظر بنویسید

يك شب با شاهنشاه

دوشنبه ٢٦/شهريور/١٣٨٦-١٧/سپتامبر/٢٠٠٧

دوستي برايم تكه‏اي از فيلم سينمايي جديدي را در پايگاه يوتوب فرستاده كه در لس آنجلس درباره‏ي هخامنشيان ساخته‏اند به نام ”يك شب با شاهنشاه“ يا One Night with the King.

گوشه‏اي از يك شب با شاهنشاه

نمي‏دانم كه آيا عوامل تهيه و ساخت اين فيلم ايراني هستند يا نه. اگر آره، اين كه بالاخره ايرانيان تصميم گرفتند چنين كاري بكنند خيلي خوب است. اما متاسفانه چند اشكال بزرگ و زننده در همين قسمت كوتاه جلب توجه كرد:

١) در گزارشي كه همراه اين فيلم است خواننده‏ي آواز فيلم كه خانمي امريكايي است به نام شيني (Shanei) و گويا دوست دختر و يا ”نامزد“ اندي خواننده‏ي ايراني ساكن لس آنجلس است مي‏گويد ”من آوازم را به فارسي زبان باستاني ايران خوانده‏ام“. و با آن كه براي همه چيز از صفت پرژن استفاده مي‏كند اما دايم از زبان ”فارسي“ (Farsi) به جاي پرژن (Persian) ياد مي‏كند. گزارشگر امريكايي نيز گمان مي‏كند كه شيني به زبان پارسي باستان ترانه خوانده است و با تعجب مي‏پرسد يادگيري آن سخت نبود. او هم در جواب مي‏گويد نه. لس آنجلس پر است از ايراني!

٢) در اين قسمت كوتاه ايرانيان يا پارسيان همه سبزه و سياه سوخته اند و مانند عرب‏ها لباس پوشيده‏اند. در حالي كه لباس ايرانيان زمان هخامنشي متفاوت بوده است. نمي‏دانم با اين همه استاد و ايران‏شناس كه در كاليفرنيا حضور دارند چرا اين فيلم اين قدر ضعف فني دارد.

٣) گويا داستان درباره‏ي خشايارشا و زن يهودي وي استر (اختر يا ستاره) است. طبق داستان‏هاي عهد عتيق كتاب مقدس، خشايارشا به سفارش وزيرش به نام هامان قصد قتل عام يهوديان را داشت اما استر زن او شد و مانع از قتل عام يهوديان شد. اگر چنين باشد، شاه اين فيلم هيچ شباهتي با خشايارشا ندارد. اين هنرپيشه قيافه‏اي اروپايي و صورتي برنزه دارد!
در ضمن به نظر من داستان استر هيچ نشاني از نقش و اهميت هخامنشيان در تاريخ تمدن را بيان نمي‏كند.

پي‏نوشت: هيچ يك از دست اندركاران ايراني نيستند. يك شب با شاهنشاه در پايگاه داده‏ي اينترنتي فيلم‏ها (آي.ام.دي.بي.)

یک نظر بنویسید

تغيير واحد پول

شنبه ٢٤/شهريور/١٣٨٦-١٥/سپتامبر/٢٠٠٧

مطلبي خواندم در وبلاگ بي.بي.سي. كه رييس جديد بانك مركزي جمهوري اسلامي ايران مي‏خواهد واحد پول ايران را عوض كند و آن را به ”نور“!! تغيير دهد.

من تا حال نديدم كشوري نام واحد پولش را چيزي مانند نور بگذارد. به قول نويسنده‏ي بي.بي.سي. نمي‏دانم همان تومان چه اشكالي دارد. اگر هم خيلي اسلام دوست هستند چرا درهم و دينار و مانند آن نمي‏گذارند. شايد اين با ”هاله‏ي نور“ معروف مربوط باشد. به قول علما، الله اعلم!

ياد زماني افتادم كه در ميانه‏ي دهه‏ي ١٣٧٠ تنها بر روي اسكناس‏هاي هزار توماني عكس ”رهبر انقلاب“ بود و افغان‏هاي ساكن ايران به هر هزار تومان يك خميني مي‏گفتند. شايد رويشان نشده واحد پول را خميني كنند و يا شايد ديگر ”يك خميني“ معادل ١٠٠٠ تومان نيست، بلكه مي‏تواند ١٠٠ توماني هم باشد.

و نيز به ياد يكي از نامزدهاي انتخابات رياست جمهوري سال ١٣٧٢ افتادم به نام آقاي طاهري كه مي‏گفت مسلمانان عاشق امام خميني هستند و پول ما را خيلي دوست دارند. بايد اسكناس‏هاي ١٠٠٠ توماني بيشتري چاپ كنيم تا مردم كشورهاي ديگر بيايند و پولشان را بدهند و پول ما را بگيرند. بدين ترتيب وضع اقتصادي ما بهتر مي‏شود!

اين هم تحليلي از پايگاه خبري آفتاب در نقد اين پيشنهاد ”نور“اني و مشعشع! شايد وقتي ديگر!
البته اين نوشته مي‏گويد كه طرح تغيير واحد پول به نور متعلق است به ٥ سال پيش يعني دوران خاتمي. بنابراين به هاله‏ي نور ربطي ندارد.

یک نظر بنویسید

زنگ تفريح – مهندس!

جمعه ٢٣/شهريور/١٣٨٦-١٤/سپتامبر/٢٠٠٧

من مهندسم!

با توجه به سابقه‏ي رياست جمهوري اسلامي ايران، آدم نمي‏داند تا چه حد به اين عكس شك كند!

Engineer! - من مهندسم

آمريكا به ايران حمله نمي‏كند به اين دو دليل:
١) من مهندسم و مسايل را تحليل و استدلال مي‏كنم
٢) به وعده‏ي خدا باور دارم.

یک نظر بنویسید

تغيير تقويم

يك‏شنبه ١٨/شهريور/١٣٨٦-٩/سپتامبر/٢٠٠٧

برخي در ايران مي‏خواهند تقويم رسمي را اسلامي كنند و جشن‏هاي ملي-ايراني را نيز حذف كرده و نفس راحتي بكشند كه بالاخره ايران را به تمام اسلامي كردند. جشن‏هاي زيبايي كه بيش از ٢٥٠٠ سال است برگزار مي‏شوند.

اما كساني هم هستند كه از سوي ديگر بام افتاده‏اند و به بهانه‏ي ”جهاني شدن“ مي‏خواهند تقويم ميلادي را برقرار كنند. زيرا به نظر آنان ”همه‏ي دنيا با تقويم ميلادي كار مي‏كند. ما نمي‏توانيم با دنياي خارج كار كنيم.“ انگار تمام مردم ايران شبانه روز با كشورهاي خارجي در حال تبادل تجارتي و جابجا كردن ميلياردها دلار سرمايه هستند.

(ادامه دارد…)

یک نظر بنویسید

يك سخنراني

جمعه ١٦/شهريور/١٣٨٦-٧/سپتامبر/٢٠٠٧

امروز در جلسه‏ي سخنراني خانم دكتر ركسانا بهرامي تاش بودم درباره‏ي وضعيت زنان در ايران و مقايسه‏ي آماري بود بين اوضاع پيش از انقلاب سال ١٣٥٧ و امروز.
وي گفت كه اين كار نتيجه‏ي يك سال و نيم تحقيق ميداني در ايران است. و وقتي بعد از ١٣ سال به ايران برگشته بود از ديدن وضعيت جا خورده بود.
وي كتابي در اين باره نوشته و كتاب دومي به نام ”جهاني‏شدگي، اسلام‏گرايي، اشتغال زنان“ در دست چاپ دارد.

نكته‏هايي از اين سخنراني كه بعد سر فرصت بيشتر توضيح مي‏دهم:

- بعد از انقلاب حجاب اجباري شد و استخدام زنان كمتر.

- اما به خاطر اسلامي شدن محيط، خانواده‏هاي مذهبي به دختران خود اجازه‏ي تحصيل دادند. نقش مسجدها در نهضت سوادآموزي زياد بود. در زمان شاه سپاه دانش وجود داشت اما به خاطر تعصب مذهبي مردم اجازه نمي‏دادند دخترانشان به مدرسه يا سپاه دانش بروند.

- كنترل جمعيت: پيش از انقلاب شاه به كمك يك موسسه‏ي كانادايي برنامه‏ي كنترل جمعيت را از دانشگاه شيراز شروع كرد. دانشجويان پرستاري آموزش داده شدند اما به خاطر بافت مذهبي و مخالف روحانيان اين كار چندان موفق نبود. از سوي ديگر چپ ها نيز اين كار را توطئه‏ي امپرياليست جهاني مي‏دانستند. گرچه شايد كمي حق داشتند و شركت‏هاي داروسازي غربي از كشورهاي جهان سومي براي آزمايش داروهاي خود استفاده مي‏كردند همان طور كه هنوز نيز مي‏كنند.

- تحصيلات عالي: دختران بيشتري به دانشگاه مي‏روند و اين باعث شده كه سن ازدواج بالاتر برود. البته گفته شد كه علت زياد شدن ورود دختران به دانشگاه در واقع نرفتن پسران به دانشگاه است. زيرا به خاطر نبود كار و بيكاري شديد براي پسران ديگر ميلي براي ادامه تحصيل در آنان نيست.

- بعد از انقلاب همراه با روند جهاني، وضعيت بهداشت زنان بهتر شده، مرگ و مير كودكان كمتر شده، اميد به زندگي بيشتر شده است.

از آنجا كه مخاطب اصلي اين ارائه بيشتر محيط دانشگاهي بود سخنران نتوانست براي مخاطبان عمومي حاضر در جلسه (كه برخي گرايش سياسي نيز داشتند) پاسخي داشته باشد.

یک نظر بنویسید

زبان پارسي در تاريخ

پنج‎شنبه ١٥/شهريور/١٣٨٦-٦/سپتامبر/٢٠٠٧

در وبلاگ دكتر پرويز رجبي مطلب جالبي خواندم در جواب كساني كه ادعا مي‏كنند زبان پارسي به زور بر ايرانيان تحميل شده است.

متاسفانه فعالان قوم گرا لبه‏ي تیز سلاحشان را متوجه زبان فارسی کرده‏اند. در اینجا ناگزیرم، باری دیگر نگاهی داشته باشم به نقش زبان فارسی در گذشته‏ي تاریخی ایرانیان. این نگاه می‏تواند به کار قوم‏گرایان نیز بیاید. و به کار فعالان اومانیست نیز.

باید ببینم مشکل کجاست. از اول تاریخ دوره‏ي اسلامی شروع بکنیم!

در دو سده‏ي نخست در ایران کسی کاره‏ای نبود که بتواند با زور زبان فارسی را زبان مطرح جهان نو اسلام بکند. من هنوز وجود نداشتم که به قول دینوری در دهه‏ي ٦٠ هجری در سپاه مختار ثقفی متکلم عربی نمی توانستی پیدا کرد.

بعد از غزنویان به بعد، تا پایان دوره‏ي قاجارها، جز دو صباحی بسیار و بسیار کوتاه (دو سه خاندان فرمانروا در یک زمان، مانند سامانیان و صفاریان در سده های نخست دوره‏ي اسلامی و زندیه و پهلوی در این اواخر) حکومت ایران با ترک ها و مغول ها و ترک ها بود.

من هنوز حضور نداشتم که هم ترک ها و مغول ها کم و بیش سبب اعتلای زبان و ادب فارسی در دربارهای خود شدند و کسی زبان فارسی را به آن ها و سلطان محمود غزنوی ها و سلطان های ترک قاجار تحمیل نکرد. اما سلطان محمود غزنوی که شاید فارسی را به زحمت می فهمید، بدون شعر فارسی نه می توانست بنوشد و نه سر به بالین نهد.

من نبودم که نام آبادی های ترکان آسیای مرکزی تا خجند و تا کمر سیبری به فارسی بود.
از شبه قاره‏ي هند که نگو!

ناصرالدین شاه، فرمانروای مغرور قاجار هم در حضور حافظ احساس غربت نمی کرد و می کوشید تا در غزل از او عقب نماند.

با تبلیغ من نبود که دربارهای هند و عثمانی مشتری پر و پا قرص قند پارسی بودند و به میل خود زبان فارسی را زبان دیوانی خود کرده بودند. یعنی در این دو دربار شرق و غرب ایران، زبان فارسی همان نقشی را داشت که زبان فرانسه در دربار سزارهای روس در سن پترزبورگ متولی آن بود.

من هنوز حضور نداشتم که حتی یک فرمانروای ترک و یک ایلخان مغول نخواست که در دربار او خط و زبان ترکی و یا مغولی معمول شود…

من هنوز حضور نداشتم که دربار فاطمیان مصر هم بدون قند پارسی تلخکام می بود!

من چه کنم که هیچ کدام از دیگر قوم های باشنده‏ي ایران قندی برای طوطیان شکرشکن هند نداشته اند. آن هم در روزگاری که هند در اختیارشان بود. ایلخانان مغول در هند قند پارسی را سرمه‏ي چشمان خود کرده بودند. در دربار اکبر شاه بیش از هزار شاعر پارسی گوی قند خود را پیش فروش می کردند!

مگر سخن گفتن از قند پارسی که این همه به مذاق پیرامونیان ایران خوش آمده است، به این معنا است که می توان گران فروشی کرد؟

چرا در کشور ما باید هیج نگاه مجردی وجود نداشته باشد؟ حتما باید زنگوله بست؟ به شوخی بگویم: مگر خواجه‏ي ما حساب ترک شیرازیش را از مقوله‏ي وطن جدا نکرد؟!

گویش های ایرانی سایه روشن های زیبا و معطر زبان فارسی هستند و همچون پستوهای ارجمند مخزن گنجینه‏ي زبان فارسی. هنگامی که از قند پارسی سخن می رود، حتما پای سخن شکرپاره و حب نبات هم در میان است.

فراموش نکنیم که همین طوری هم با جمع و جور کردن زبان فارسی، با همه‏ي سابقه‏ي درخشانش، مشکل داریم. هنوز در املاء بسیاری از واژه های فارسی گرفتاری داریم. هنوز باید چراغ برداریم و به جست و جوی خواننده برویم. هنوز کتابی با تیراژ هزار روی دست ناشران می ماند.

اغلب فکر می کنم، چرا در مغرب زمین خود مغربیان به فکر وحدت هستند و ما را با استفاده از زبان و دین تشویق به تفرقه می کنند؟

من به هرچه زیباست دلبسته ام، اما نمی فهمم که دلبستگی به شکر فارسی کام چه کسی را می تواند تلخ کند. چرا باید فکر کرد که دوست داشتن چیزی الزاما بد انگاشتن چیزی دیگر است؟ اگر خط قرمز ظرافت این قدر که برخی می پندارند حساس می بود، امروز ایران و جهان بهشت می بود.

بحث درباره‏ي نام ایران را می گذارم برای بعد.

یک نظر بنویسید

بته جقه

سه‏شنبه ١٣/شهريور/١٣٨٦-٤/سپتامبر/٢٠٠٧

دوستي مي‏گفت كه استاد كانادايي‏اش از وي پرسيده آيا مي‏داني نام اين طرح چيست؟

او هم گفته بود نه. اين استاد كانادايي كه ظاهرا چندين بار هم به ايران سفر كرده بوده در جواب مي‏گويد: بته جقه. حال مي‏داني از كجا آمده است؟ گفته بود نه. گفته بود در قديم شاهان ايران سواد نداشتند و براي امضا دست خود را مشت مي‏كردند و از پهلو بر ورق مي‏كوبيدند. اين نشان مهر شاهي است!!!
پرسيدم كدام پادشاه؟ دوست ساده‏ي من هم گفت خيلي قديمي. شايد زمان هخامنشيان!

متاسفانه ما در نظام آموزشي كشورمان هيچ نمي‏آموزيم. فقط براي كنكور پزشكي يا مهندسي درس مي‏خوانيم. از فرهنگ و تاريخ خودمان بي‏خبريم. از تاريخ فقط نام هخامنشيان را شنيده‏ايم. اما از آنان هيچ نمي‏دانيم.
نمي‏دانيم كه داريوش بزرگ چه نبوغي در سازماندهي اداري امپراتوري بزرگ ايران داشت.
نمي‏دانيم كه كارهاي اداري وي و نبوغ نظامي كوروش الگوي اسكندر مقدوني و بعدها روميان شد.
نمي‏دانيم كه نوآوري‏هاي نظامي ايرانيان در زمان هخامنشيان و اشكانيان و ساسانيان به دست روميان تقليد شد.
نمي‏دانيم كه شواليه‏هاي اروپايي تقليدي از سواره نظام سنگين اشكاني و ساساني بودند.
نمي‏دانيم كه تا زمان صفويان نبوغ و مهارت كشورداري ايرانيان باعث برپا ماندن ”تمدن اسلامي“ شد. كساني مانند خواجه نظام الملك كه نخستين دانشگاه‏هاي دولتي را ايجاد كرد به نام نظاميه كه در آن به دانشجويان خوابگاه و كمك هزينه پرداخت مي‏شد.
نمي‏دانيم…… بگذريم.

به اين دوستم گفتم اين حرف استادت كاملا بي‏معنا و بي‏پايه است. بته جقه طرح انتزاعي درخت سرو است. بته يعني گياه و جقه نيز تاج است. يعني نقش گياهي كه بر تاج مي‏نشاندند.
در فرهنگ دهخدا چنين آمده:

جقه: جغه، بته‏اي ساخته از پر پرندگان كه بر بالاي كلاه پادشاهان ايران است و آن كوچك كرده‏ي سرو سرافكنده، نشان ايران و ايرانيان و حكايت كننده از راستي و تواضع ايشان است.
بته جقه: نقش سرو سرافكنده كه نشان راستي و فروتني ايرانيان است.

سرو در فرهنگ ايراني نشان آزادگي و بزرگي است. همچنين نشاني بهشتي و آسماني است. در شاهنامه مي‏خوانيم كه زرتشت سروي در كاشمر كاشت:
يكي شاخ سرو آوريد از بهشت ———- به دروازه‏ي شهر كشمر بكشت
برآمد از آن جاي تا پيش كاخ ——– درختي گشن بيخ و بسيار شاخ
نبشته بر آن زاد سرو سهي ——– كه پذرفت گشتاسپ دين بهي
گوا كرد مر سرو آزاد را ——— چنين گستراند خرد داد را

و يا در گلستان سعدي مي‏خوانيم:
حکیمی را پرسیدند: چندین درخت نامور که خدای عزوجل آفریده است و برومند هیچ یک را آزاد نخوانند مگر سرو را که ثمره‏ای ندارد. دراین چه حکمت است؟
گفت: هر درختی را ثمره معین است که به وقتی معلوم به وجود آن تازه آید و گاهی به عدم آن پژمرده شود و سرو را هیچ از این نیست و همه وقت خوش است و این است صفت آزادگان!

و يا حافظ مي‏گويد:
نه هر درخت تحمل كند جفاي خزان ———– غلام همت سروم كه اين قدم دارد
يا
زير بارند درختان كه تعلق دارند ——— اي خوشا سرو كه از بار غم آزاد آمد
يا
سر به آزادگي از خلق برآرم چون سرو ——- گر دهد دست كه دامن ز چمن برچينم

اين نشان بر لباس ورزشكاران پهلواني يا زورخانه نيز ديده مي‏شود و آنجا نيز نشاني از آزادگي و مردانگي است.

یک نظر بنویسید

علت‏های سقوط ساسانیان

علت‏های سقوط ساسانیان
یک‏شنبه ١١/شهریور/١٣٨۶-٢/سپتامبر/٢٠٠٧

بر خلاف تصور رایج، فروپاشی امپراتوری یا شاهنشاهی ساسانیان ناگهانی نبود و ایران نیز به محض ورود نیروهای اسلام تسلیم نشد. بلکه بر اساس تاریخ طبری و دیگر منابع موجود (مثلا نگاه کنید به کتاب «دو قرن سکوت» دکتر عبدالحسین زرین کوب) شاید حدود ٢٠٠ سال طول کشید تا ایرانیان از مبارزه علیه عرب‏ها خسته شدند و با کشته شدن بابک خرمدین امید ایرانیان تا حدی از دست رفت.

اما فروپاشی ایران نیز بدون زمینه نبود. دلیل‏های زیادی را می‏توان برشمرد از جمله:

١) دلیل اقتصادی: در زمان خسرو پرویز خشکسالی‏های زیادی شد. از سوی دیگر خسرو پرویز حدود ٢٠ سال با بیزانس پیوسته در جنگ بود و روحیه‏ی مردم ضعیف شده بود. البته این جنگ‏ها در ابتدا بسیار موفقیت آمیز بود و ایران موفق شد تمامی خاور میانه را زیر فرمان خود آورده حتا مصر را نیز ضمیمه کند و مرزهای کشور را به بزرگترین حد از زمان هخامنشیان برساند.
اما این جنگ‏ها هزینه‏های فراوانی برای مملکت تراشید و به علت خشکسالی مردم توان پرداخت مالیات نداشتند. در شرایط مشابهی در زمان بهرام دوم، نه تنها مالیات بخشیده شد، بلکه شاه از خزانه به مردم پول و غله‏ی رایگان نیز داد. اما در زمان خسرو پرویز چنین خبری نبود.

٢) دلیل نظامی: هم چنین در این جنگ طولانی شمار زیادی از ارتش حرفه‏ای و پیشرفته‏ی ایران، از جمله سوار نظام شکوهمند ”اسواران“ کشته شدند و دفاع ایران بسیار ضعیف شده بود. حتا هراکلس وارد ایران شد و کاخ دستگرد خسرو پرویز را تسخیر کرد.
یکی دیگر از اشتباه‏های بزرگ نظامی خسرو پرویز برچیدن دولت لخمیان بود. دولت عربی لخمیان که از زمان شاپور دوم متحد ایران شده بود به مانند دیوار و ضربه‏گیری برای تهاجم عرب‏های بادیه و دیگر کشورهای خارجی عمل می‏کرد. اما خسرو پرویز با برچیدن آنان راه نفوذ را باز گذاشت.

٣) دلیل سیاسی: پس از جنگ‏های ٢٠ ساله‏ی آشفتگی فراوانی در دربار ساسانیان به وجود آمده بود. بازار دسیسه داغ بود. خسرو کشته شد. دخترش پوران دخت بر تخت نشست و تلاش کرد که اوضاع را بهبود دهد. اما اوضاع خرابتر از این حرفها بود. شاهان یکی پس از دیگری بر اثر توطئه‏های درباری می‏آمدند و می‏رفتند. تا این که نوبت به یزدگرد سوم رسید که در استخر پارس (نزدیک پارسه یا تخت جمشید و مرکز اولیه‏ی ساسانیان) بود و بی‏تجربه و بی خبر از اوضاع ممکلت بود. ایران-اسپهبد رستم فرخزاد به او پیشنهاد کرد که با عرب‏ها صلح کند زیرا به عنوان فرمانده‏ی نظامی میان‏رودان (بین النهرین) از اوضاع کشور و سپاه بیشتر از یزدگرد خبر داشت اما یزدگرد اصرار بر جنگ و شکست عرب‏ها داشت.

۴) دلیل دینی: در این میان نباید دلیل‏های دینی را فراموش کرد. موبدان و مغان زرتشتی چندان قدرت گرفته بود که می‏توانستند شاه را نیز برکنار کنند. از سوی دیگر آنقدر به دین ساده و عملی زرتشتی آداب و رسوم دست و پا گیر و خرافاتی اضافه کرده بودند (ن.ک. ایران در زمان ساسانیان. نوشته‏ی آرتور کریستن‏سن و ترجمه‏ی شادروان رشید یاسمی) با ظهور مانی و مزدک مردم نشان دادند که از دین زرتشتی ساسانی خسته شده‏اند. (بسیاری از این آداب دین زرتشتی بعدها به دست موبدانی که مسلمان شدند در اسلام بازسازی شد).

۵) و بالاخره آن که باز بر خلاف تصور رایج، ایرانیان یک شبه همگی مسلمان نشدند. بلکه بسیار مقاومت کردند و حتا تا زمان عباسیان بسیاری از ایرانیان زرتشتی ماندند. مثلا بایزید بسطامی عارف بزرگ خراسانی سده‏ی چهارم از پدری زرتشتی به دنیا آمد.

هم چنین پس از سقوط ساسانیان ایرانیان همواره در پی تجدید شکوه گذشته بودند. از سامانیان در خراسان (تاجیکستان امروزی) گرفته تا زیاریان در طبرستان (مازندران) و اصفهان. مثلا از وشمگیر زیاری نقل است که گفته بود: می‏خواهم بیخ عرب را از این خاک برکنم و آیین شاهان ساسانی و شکوه ایران را زنده کنم.
و یا ابوریحان در کتاب آثار الباقیه که به کاووس (قابوس) پسر وشمگیر تقدیم کرده از سقوط ساسانیان ابراز تاسف می‏کند.
حتا ٩٠٠ سال پس از سقوط ساسانیان به دست عرب‏های مسلمانان، شاه اسماعیل صفوی خود را از یک سو از نوادگان امام موسای کاظم می‏دانست و از سوی دیگر خود را از نسل «پیروز» (فیروز) شاه ساسانی!

یک نظر بنویسید