بایگانیِ مارس, 2007

تقويم

جمعه ١١/فروردين/١٣٨٦-٣٠/مارچ/٢٠٠٧

تقويم هر ملت نشان دهنده‏ي قدمت و سابقه‏ي آنان است و به همين خاطر مي‏توان گفت كه بخشي از هويت آنان را تشكيل مي‏دهد.
مثلا وقتي مسيحيان تاريخ تقريبي و فرضي تولد عيسا را به عنوان شروع تقويم و سال‏شماري خود انتخاب كردند به اين معنا بود كه زايش و هويت جديد آنان از آن تاريخ شروع مي‏شود.
همان طور كه وقتي مسلمانان هجرت پيامبر اسلام را به عنوان مبداء تاريخ خود برگزيدند بدين معنا بود كه از آن روز آنان هويت تازه‏اي يافتند. و پيش از آن هيچ بودند. درست مثل تاريخ تولد هر شخص يعني روزي كه به اين دنيا آمده است و پيش از آن وجود نداشته است.

به همين دليل من فكر مي‏كنم بهتر است ما ايرانيان نيز مبدا تاريخ خود را زمان شكل‏گيري و پايه‏گذاري كشور ايران انتخاب كنيم. حال اين تاريخ مي‏تواند شروع پادشاهي ماد يا شروع پادشاهي كوروش بزرگ باشد. زيرا از آن تاريخ نام كشوري به نام ايران در تاريخ جهان مطرح شده است.

فكر مي‏كنم با پذيرش هجرت پيامبر اسلام به عنوان مبدا تاريخ‏مان بر هرچه پيش از آن تاريخ بوده خط بطلان كشيده‏ايم و اعتراف كرده‏ايم كه پيش از آن تاريخ چيزي به نام ايران وجود نداشته است.

جالب است كه به خاطر اين كه تقويم اسلامي بر مبناي ماه و بنابراين گردشي است تقريبا تمام كشورهاي اسلامي از تقويم ميلادي استفاده مي‏كنند و فقط برخي مناسبت‏هاي اسلامي را جشن مي‏گيرند وگرنه براي كارهاي اداري و رسمي خود تقويم ميلادي را به كار مي‏برند. در همين حال حكومت جمهوري اسلامي ايران بيشتر به تقويم قمري اسلامي دلبسته است و بيشتر تعطيل‏هاي رسمي ما بر اساس مناسبت‏هاي قمري است و بنابراين در سال ثابت نيست و نمي‏توان برنامه‏ريزي كرد.

يك نكته‏ي جالب ديگر در مورد تقويم مبدا تاريخ عبري است. يهوديان بر اساس تورات مبداي تاريخ خود را آفرينش جهان مي‏دانند كه عبارت است از ٣٧٦٠ سال پيش از ميلاد مسيح و امسال نيز سال ٥٧٦٧ است!

در اين نشاني مي‏توان تقويم‏هاي خورشيدي/قمري/ميلادي را به هم تبديل كرد.

نوشتن دیدگاه

شرايط رييس جمهوري

دوشنبه ٦/فروردين/١٣٨٦-٢٦/مارچ/٢٠٠٧

در اين سايت مي‏توان قانون اساسي تمام كشورها را يافت.

مقايسه‏ي شرايط رييس جمهور در سه كشور همبسته‏ي پارسي زبان: جمهوري اسلامي ايران، جمهوري اسلامي افغانستان و جمهوري (سكولار) تاجيكستان.

ايران: (منبع)
اصل ١١٥: رییس جمهور باید از میان رجال مذهبی و سیاسی که واجد شرایط زیر باشند انتخاب گردد: ایرانی‏الاصل، تابع ایران، مدیر و مدبر، دارای حسن سابقه و امانت و تقوی، مومن و معتقد به مبانی جمهوری اسلامی ایران و مذهب رسمی کشور.
اصل ١٢: دین رسمی ایران، اسلام و مذهب جعفری اثنی‌عشری است و این اصل الی‏الابد غیر قابل تغییر است.
اصل ١٩: مردم ایران از هر قوم و قبیله که باشند از حقوق مساوی برخوردارند و رنگ، نژاد، زبان و مانند اینها سبب امتیاز نخواهد بود.

شرط‏هاي ”مدير و مدبر و داراي امانت و تقوا و مومن“ بيشتر ذهني (سابجكتيو) است تا عيني (آبجكتيو) و ثابت كردن آن غيرممكن است. ظاهرا بيشتر به فكر هم قافيه بودن كلمه‏ها بودند تا واقعي بودن!

افغانستان: (منبع)
ماده دوم: دين دولت جمهورى اسلامي افغانستان، دين مقدس اسلام است.
ماده شصت و دوم: شخصي که به رياست جمهورى کانديد مي شود، واجد شرايط ذيل مي‏باشد:
١- تبعه افغانستان، مسلمان و متولد از والدين افغان بوده و تابعيت کشور ديگرى را نداشته باشد،
٢- در روز کانديد شدن سن وى از چهل سال کمتر نباشد،
۳- از طرف محکمه به ارتکاب جرايم ضد بشرى، جنايت و يا حرمان از حقوق مدني محکوم نشده باشد

تاجيكستان: (منبع)
اصل ٦٥: هر شهروندي كه بين ٣٥ تا ٦٥ سال سن داشته باشد، به زبان رسمي مسلط بوده، و دست كم ١٠ سال گذشته در سرزمين تاجيكستان ساكن بوده باشد.

نوشتن دیدگاه

نوروز خجسته باد!

چهارشنبه ١/فروردين/١٣٨٦ – ٢١/مارچ/٢٠٠٧

ز كوي يار مي‏آيد نسيم باد نوروزي ———– از اين باد ار مدد خواهي چراغ دل برافروزي
به صحرا رو كه از دامن غبار غم بيفشاني ——— به گلزار آي كز بلبل غزل گفتن بياموزي
سخن در پرده مي‏گويم، چو گل از غنچ بيرون آي —- كه بيش از پنج روزي نيست حكم مير نوروزي
مي‏اي دارم چو جان صافي و صوفي مي‏كند عيب‏اش——— خدايا هيچ عاقل را مبادا بخت بد روزي

فرارسيدن نوروز پيروز و بهاران دل افروز بر تمام دوستان فرخنده و خجسته باد!
اميد كه امسال سالي پربار و پربركت همراه با شادابي و تندرستي براي همگان باشد.

پاينده باد ايران در سايه‏ي تلاش فرزندان راستين‏اش.

نوشتن دیدگاه

باز هم فيلم ٣٠٠

دوشنبه ٢٨/اسفند/١٣٨٥-١٩/مارچ/٢٠٠٧

در ادامه‏ي مطلب قبلي در مورد فيلم ٣٠٠، اين هم چند پيوند ديگر در مورد فيلم ٣٠٠:

١) ”اسپارتا؟ نه. اين ديوانگي است.“ مقاله‏اي نوشته‏ي افرايم ليتل در روزنامه‏ي تورنتو استار. مقاله

٢) ”برو به اسپارتي‏ها بگو“ مقاله‏اي از دكتر تورج دريايي استاد دانشگاه كاليفرنيا در فولترون. مقاله

٣) ”حقيقت پشت فيلم ٣٠٠“ مقاله‏اي نوشته‏ي سيروس كار. مقاله

٤) ”نمايش‏نامه‏ي خشايارشا“ مقاله‏اي از داريوش كديور. مقاله

٥) ”فيلم ٣٠٠: جداسازي حقيقت از افسانه. مقاله‏اي از دكتر كاوه فرخ. مقاله

نوشتن دیدگاه

فرصت‏طلب؟!

چهارشنبه ٢٣/اسفند/١٣٨٥ – ١٤/مارچ/٢٠٠٧

خيلي مسخره است. جمهوري اسلامي ايران به ساخت فيلم ٣٠٠ اعتراض كرده و آن را بخشي از ”تهاجم فرهنگي“ غرب دانسته است!

غلامحسين الهام گفت: آنها [غرب] فرهنگ کشورها را تحريف می‌کنند و زير سوال می‌برند و توهين می‌کنند. مطمئنا اين امر را هيچ ملتی نمی‌پذيرد و اين رفتار ناشی از رفتار دشمنانه‌ی اين افراد و جنگ روانی و فرهنگی آنهاست.“ (خبر)

اما ٣ سال پيش:

«دکتر علی لاريجانی» رئيس وقت سازمان صداوسيما در مورد شرايط ايران قبل از اسلام گفت: «متاسفانه امروزه دروغ​های بسيار زيادی در مورد ايرانيان قبل از اسلام، ميزان فرهنگ و تمدن​ آن​ها و همچنين آتش سوزی کتابخانه​ها در زمان حمله مسلمانان گفته می​شود» وی در ادامه افزود: «ايرانيان قبل از اسلام مردمانی بی​سواد، بی​فرهنگ و در کل وحشی بودند و در عين حال خود نيز علاقه داشتند که بی​​سواد باقی بمانند» وی همچنين تمامی پيشرفت​های فرهنگی و علمی ايرانيان قبل از اسلام را دروغ خواند و اندک فعاليت​هايی نظير تاسيس دانشگاه «جندی شاپور» را حاصل تلاش عده​ای از مسيحيان دانست.» (سخنراني در دانشگاه صنعتي شريف. خرداد ١٣٨٢)

حكومتي كه مسئولان و نظريه‏پردازان آن از سال‏هاي پيش از انقلاب (مانند همان سخنراني مطهري در سال ١٣٤٩ كه در نوشته‏ي ”ايران‏ستيزي“ هست) دشمني آشكار خود را با هر چه ايران پيش از اسلام بود آشكارا و علني و با فرياد بلند بيان كرده‏اند.

حكومتي كه در طول ٢٨ سال عمر خود از آغاز شكل‏گيري در صدد نابودي آثار باستاني ايران بوده و فقط به ساخت مسجد و زيارتگاه براي امامزاده‏هاي گمنام و رنگارنگ (نه تنها در سراسر ايران، بلكه در سوريه و …) مشغول بوده است

حكومتي كه سياست‏هاي بين‏المللي و داخلي آن باعث شده كه ايران عزيز به عنوان ”محور شرارت“ و پشتيبان تروريست شناخته شود و جهانيان ايرانيان را به چشم تروريست بشناسند و براي يك رواديد گردشگري ساده كلي آزار داده و منت مي‏گذارند و در نهايت نيز دريغ كنند (در حالي كه بايد آرزو كنند گردشگر به كشورشان برود).

ناگهان متوجه مي‏شود كه خشايارشا و شاهنشاهي پارسيان هم بخش از فرهنگ ايران اسلامي است و اين فيلم هم ”تهاجم فرهنگي“ است.

حكومتي كه هنوز نيز مي‏خواهد با ساختن سد سيوند آرامگاه كوروش بزرگ و بخش‏هاي زيادي از آثار باستاني را نابود كند.

حكومتي كه چندي پيش با ساختن سدي در كازرون بخش‏هايي از آثار باستاني و كاوش نشده‏ي ساسانيان را به زير آب برد. (متن خبر)

حكومتي كه تا همين چند ماه پيش برايش نوروز پيروز و باستاني (كه جشن طبيعت است) نشاني از فرهنگ منحط و كفرآلود ايران پيش از اسلام بود و بايد با عيد بزرگ اسلامي غدير خم جايگزين مي‏شد.

حكومتي كه به نظرش ايرانيان پيش از اسلام كافر و آتش پرست بودند و خليفه‏هاي اسلام آنها را از ننگ آتش‏پرستي نجات دادند. (نوشته‏ي آتش‏پرست؟)

ناگهان يادش مي‏آيد كه نشان دادن ”ايرانيان وحشي پيش از اسلام“ با اين سر و شكل در فيلم ٣٠٠ توسط هاليوود ”تهاجم فرهنگي“ است.

نوشته‏ي فرج سركوهي در همين مورد.

تا پريروز دكتر مصدق به اسلام سيلي زده بود و ملي‏گرايي هم خلاف اسلام بود. روز ٢٩/اسفند كه بزرگداشت پيروزي بر تجاوزهاي بريتانيا بود بايد از تقويم حذف مي‏شد. امروز ناگهان مصدف مي‏شود عزيز سفركرده و براي جنبش ملي‏سازي نفت ويژه برنامه درست مي‏كنند و برنامه‏ي انرژي هسته‏اي مي‏شود طرحي ملي مانند ملي‏سازي نفت. به تقليد از دكتر مصدق مي‏خواهند به سازمان ملل بروند. به قول مولانا ”از قياس‏اش خنده آمد خلق را“.

اينها نه نشانه‏ي سياست بلكه نشانه‏ي رذالت و درماندگي و فرصت‏طلبي است. اين كار يعني سوءاستفاده از احساسات ملي و ميهني ايرانيان و موج سواري. تا زماني كه چين و روسيه‏ي ”كمونيست“ (كه با تفسير آخوندهاي پيش از انقلاب يعني كسي كه مي‏گويد خدا نيست) با دريافت باج‏هاي كلان و تاراج ثروت مردم ايران از سياست‏هاي احمقانه‏شان حمايت مي‏كنند ايران و ايراني مهم نيست. بلكه جهان اسلام مهم است و تلاش مي‏كنند عضو اتحاديه‏ي كشورهاي عربي شوند! اما وقتي از همه سو زير فشار هستند ناگهان ياد ايران مي‏افتند و سرود ”اي ايران“ و آواز ”ميهن“ شجريان را پخش مي‏كنند.

آدم ياد حكايتي از عبيد زاكاني مي‏افتد كه گفت: يكي شمشير به دست نعره مي‏كشيد و تيز مي‏داد. پرسيدند كجا مي‏روي؟ گفت به شكار شير. گفتند اين نعره از چيست؟ گفت تا شير بترسد. گفتند اين تيز دادن چيست؟ گفت خود مي‏ترسم.

نوشتن دیدگاه

بنی‏صدر و انقلاب

يك‏شنبه ٢٠/اسفند/١٣٨٥-١١/مارچ/٢٠٠٧

كتابی در اينترنت پيدا كردم به صورت فايل پی.دی.اف.

ايستاده بر آرمان: روايت فروپاشی يك انقلاب
نويسنده: علی غريب
تاريخ انتشار: دی ماه ١٣٨٥
انتشارات انقلاب اسلامی
متن كتاب

اين انتشارات متعلق است به ابوالحسن بنی‏صدر و كتاب نيز در مورد انقلاب سال ١٣٥٧/١٩٧٩ ايران است از ديد بنی‏صدر. تازه خواندن آن را شروع كرده‏ام. اين قسمت برايم جالب بود:

من مخالف آمدن آقای خمينی به پاريس بودم. چون پاريس چهارراه اطلاعات و افكار بود. در اين چهارراه اگر كم و زياد بكنی رفتی. اگر يك حرف نابجا بزنی و يك صحبتی بكنی كه بشود آن را مايه كرد، اينها بُرد را باخت می‏كند. بعدها كه اسناد سفارت آمريكا و كتاب «سوليوان» منتشر شد ديديم «شريف امامی» اسباب تبعيد خمينی را از نجف به پاريس فراهم آورد… به اين اميد كه وقتی او می‏آيد پاريس، چند تا خزعبلات می‏گويد و چند مصاحبه می‏كند. در آنجا سئوال‏های كذايی را از او می‏پرسند و او هم جواب‏هايی را كه آنها دلشان می‏خواست می‏دهد و بدين ترتيب كار ايشان [=خمينی] تمام می‏شود و مردم دور و بر او را رها می‏كنند و موج می‏خوابد. نشستم ١٩ سئوال و جواب كه به اصطلاح سئوال‏های اصلی راجع به انقلاب ايران بود طرح كردم و بردم پيش خمينی … گفتم آنها يك سئوال‏هايی را مطرح می‏كنند كه شما را بپيچونند و از شما جوابی را كه می‏خواهند بگيرند و بعد آن را می‌گذارند توی بوق و بيچاره‏تان می‏كنند. اين سئوالات اينجاست. اين هم جوابهايش. …
خمينی كه تا ديروز مردم را ناقص و نيازمند حاكم قيم می‏خواند و ورود زنان را به ادارات موجب فلج شدن آن اداره می‏شمرد به يكباره گويی استحاله پيدا كرده بود….
ما يك چيز را موفق شديم كه تا آن زمان كسی موفق نشده بود و آن اين كه همين بيان از اسلام را از زبان يك مرجع تقليد گفتيم. بيان ”اسلام دين آزادی است و اسلام بيان آزادی است“ را از زبان او گفتيم… ما باور داشتيم كه مرجع تقليد خالی از هوی است و كشش به قدرت ندارد. غافل بوديم از اين كه فلسفه‏ای كه اينان می‏آموزند همين فلسفه‌ی قدرت بر مبنای ثنويت تك‏محوری افلاتونی است….
در پاريس هر روز احمد آقا پيش من می‏آمد و می‏گفت «آيا تحليل شما واقعا شما را به اين نتيجه رسانده است كه شاه می‏رود؟ نكند در پاريس زمين‏گير شويم؟»…
وقتی از هواپيما خواستيم بيرون بياييم مثل اين كه برادر او [=خمينی] بود و آقای مطهری ايشان را گرفتند در وسط خود و بردند. مثل اين كه وظيفه روشنفكرها تمام شد و تا پای پلكان هواپيما بود. مثل اين كه از همانجا يك جريان پايان يافت و جريان ديگر شروع شد.

(تاكيدها از من است نه بنی‏صدر)
به عبارت ديگر بنی‏صدر و ديگر ”روشن‏فكران“ می‏خواستند از خمينی و نفوذ يك مرجع تقليد در مردم مذهبی براي شوراندن عوام و ”ايجاد موج“ استفاده كنند تا حكومت را ساقط كرده و به قدرت و هدف خودشان برسند كه ظاهرا تاسيس «جمهوری اسلامی» بود با تفسير خودشان از اسلام. اما در نهايت خمينی با زيركی همه‏شان را غافل‌گير كرده و حكومت اسلامی‏ای را ايجاد كرد كه در آن فقيه ولايت مطلقه‏ دارد.

بنی‏صدر كه به اعتراف خودش در بالا باعث ورود خمینی به داستان انقلاب و تحكيم موقعيت وی به عنوان ”رهبر انقلاب“ شده بود به بازرگان انتقاد می‏كند كه:

بازرگان آمد ٤ نفر از روحانيون را معاون وزراتخانه‏ها كرد. خامنه‏ای در وزارت دفاع، باهنر در آموزش و پرورش، رفسنجانی در وزارت كشور. چهارمی بهشتی براي وزارت دادگستری كه قبول نكرد. من خيلی مخالفت كردم. چقدر به بازرگان گفتم آقا اينها را نبريد با وزارت آشنا كنيد. اينها با اين چيزها خو نكرده‏اند. شما اينها را می‏بريد مزه وزارت را بهشون می‌چشانی و ديگر نمی‏شود آنها را از آنجا كَند. محال است اگر كسی قدرت را چشيد ول كند. خيلی عارف می‏خواهد كه به قدرت بگويد ”نه!“
به بازرگان و دولت موقت گفتم تمام اين نهادهايی كه شما می‏سازيد مثل سپاه پاسداران و كميته انقلاب، تمام ستون‏های استبداد جديد را داريد می‏سازيد.

بنی‏صدر كه در سال ١٣٦١ به پاريس گريخت هنوز نيز خود را رييس جمهور منتخب ايران می‏داند و در پاريس روزنامه‏ای منتشر می‏كند به نام «انقلاب اسلامی در هجرت».

به نظر من بنی‏صدر و ديگران ”روشن‏فكر“ (intellectual) نبودند بلكه بيشتر فعال سياسی (activist) بودند.
اصطلاح روشن‏فكر يا به اصطلاح فرانسه «اَنتلكتوئل» را گفتم ياد حرفی از احسان نراقی افتادم. در مصاحبه‏ای كه ابراهيم نبوی با وی كرد و در ايران به صورت كتاب چاپ شد نراقی گفته بود كه شاه از روشنفكران بدش می‏آمد و به جاي انتلكتوئل به آنها می‏گفت ”گُه تلكتوئل“!

نوشتن دیدگاه

مهندسی‏سازی امپراتوری – پارسیان

شنبه ١٩/اسفند/١٣٨٥ – ١٠/مارچ/٢٠٠٧

مهندسی‏سازی امپراتوری – پارسیان

مجموعه‏ای درباره‏ی شاهنشاهی هخامنشی ساخته‏ی شبكه‏ی تاريخ (History Channel) پخش شده به تاريخ ۴/دسامبر/۲۰۰۶. پيوندها از سايت يو-توب

هرچند هنرپیشه‏های نقش‏های ایرانی در این برنامه شباهت چندانی با تصویرهای ایرانیان آن دوران ندارد. به ويژه داریوش كه ریش و سبیل هم ندارد و لباسی شبیه تازیان پوشیده!

بخش يكم: مادها، پارس‏ها و آغاز كوروش بزرگ.
بخش دوم: كوروش بزرگ، ساختن پاسارگاد، باغ ايرانی، آغاز داریوش بزرگ
بخش سوم: داریوش بزرگ، ساختن راه شاهی، پارسه‏گرد (پرسپولیس)، نخستین جنگ با یونان (از جمله نبرد ماراتن) و پل بستن بر تنگه‏ی بسفر، كندن كانال بین دریای سرخ و مدیترانه.
بخش چهارم: خشیارشا، جنگ دوم با یونان (از جمله نبرد ترموپیلی)، آتش زدن آتن و بازسازی آن به دستور خشیارشا، نبرد سالامیس و دریاسالار زن ايرانی آرتیمیس
بخش پنجم: اردشیر، ساخت تالار صدستون، ساخت آرامگاه ماسولوس (Mausoleum at Halicarnassus از شگفتی‏های دنيای باستان)، شورش مصریان به تحریک یونانیان، اسكندر، داریوش سوم و سقوط هخامنشیان.

نوشتن دیدگاه

فيلم ٣٠٠

جمعه ١٨/اسفند/١٣٨٥ – ٩/مارچ/٢٠٠٧

امروز نمايش فيلم جديدي شروع مي‏شود به نام ٣٠٠. اين فيلم درباره‏ي داستان نبرد ترموپيلي (Thermopylae به معني دروازه‏ي گرم. تنگه‏اي در يونان) بين يونانيان و شاهنشاهي هخامنشي است.
در اين فيلم ايرانيان به شكل هيولا و موجودات نفرت‏انگيزي تصوير شده‏اند كه بايد نابود شوند و يونانيان به صورت دلاوران شيردلي كه براي دفاع از تمدن و آزادي و دموكراسي مي‏جنگند! و اگر اين يونانيان نبودند تمدن و آزادي از دنيا رخت مي‏بست و ديگر هيج نمي‏ماند.


دو نمونه از سپاه جاويدان پارسيان (The Immortals)

خشايارشا بر تخت در پارسه‏گرد (پرسپوليس يا تخت جمشيد)

خشايارشا در فيلم ٣٠٠

خشايارشا در فيلم

فيلم بر اساس رمان گرافيكي (كاميك) فرانك ميلر ساخته شده كه خود بر اساس نوشته‏هاي اغراق‏آميز هرودوت در مورد اين نبرد است. تعداد ايرانيان ١ ميليون نفر و تعداد يونانيان ٣٠٠ نفر بيان شده. البته خيلي وقت است كه تاريخ‏دانان فهميده‏اند اين اعداد و ارقام نادرست اند. اما در اين فيلم همچنان بر اين اعداد اصرار مي‏شود.
امروز صبح در مصاحبه‏اي كه در تلويزيون كانادا (سي.تي.وي) با هنرپيشه‏ي نقش اول فيلم، جرارد باتلر مي‏شد وي مي‏گفت: اين داستان شگفت‏انگيز است. ٣٠٠ نفر آزاد و بااراده در برابر يك ميليون مقاومت كردند و از دموكراسي و آزادي دفاع كردند (؟؟!!)
تقريبا در تمام جنگ‏هاي دنيا يك طرف از آزادي خود دفاع مي‏كند. انگار پيش از يونانيان هيچ كس ديگري در اين دنيا براي آزادي خود نجنگيده بود. و همه‏ي جنگ‏ها براي سرگرمي بوده است. اين حرفها آدم را ياد روضه‏خوان‏هايي مي‏اندازد كه امام حسين را تنها مظهر شجاعت و آزادگي در دنيا مي‏دانند و فكر مي‏كنند اگر عاشورا نبود آزادگي از بين رفته بود.

شخصي به نام ويكتور هنسن كه استاد دانشگاه استانفورد بوده است در سايت شخصي خود چنين نوشته است:

در نبرد ترموپيلي اين ايده‏ي غربي كه سربازان خود تصميم بگيرند كه كجا، چگونه و در برابر چه كسي بجنگند در برابر ايده‏ي شرقي خودكامگي و استبداد قرار گرفت (؟؟!!)
… آزادي يوناني در برابر خودكامگي ايراني قرار داشت و مردان آزاد براي حفظ آزادي خود مردند و دشمنان‏شان كه برده بودند براي برده كردن ديگران زير شلاق قرار داشتند. (؟؟!!)

در دانشگاه بريتيش كلمبياي كانادا، پس از نمايش رايگان فيلم شخصي چنين اظهار كرد:

فيلم عالي‏اي بود… اين نشون مي‏ده چرا ما هميشه با مردم غيرسفيدپوست مثل ايراني‏ها مشكل داريم… بايد از يوناني‏ها سپاسگذار باشيم كه از تمدن و آزادي و رفتارهاي انساني دفاع كردند‌(!!!)

گفته‏هاي دكتر تورج دريايي دانش‏آموخته‏ي تاريخ از دانشگاه كاليفرنيا در لس آنجلس (يو.سي.ال.اي) و استاد دانشگاه ايالتي كاليفرنيا در فولرتون نيز جالب است:

در متن مربوط به جنگ‌هاي ايران و يونان ما معمولاً به نظريه غيرمأنوس پيروزي يونانيان “آزاد” بر “ملت برده” ايران برمي‌خوريم، در حالي‌که حقيقت امر کاملاً برعکس اين است. يک پژوهش جديد آشکار ساخته که بردگان نقش مهمي در بسياري از ارتش‌هاي يوناني بازي مي‌کردند. غرب يونانيان را سرباز – شهروندان آزاد مي‌پندارد، در حالي‌که ايرانيان را به مزدوراني که به خدمت گرفته شدند، تشبيه مي‌کند. نبرد ترموپيل (‌٤٨٠ پيش از ميلاد) به‌عنوان آخرين ايستادگي ‌٣٠٠ سرباز اسپارتي که تا آخرين نفر براي محافظت از ” يونان آزاد” کشته شدند، به ثبت رسيده است. و اين افسانه‌اي است که غريبان معاصر به آن به‌عنوان نمادي از مقاومت در برابر شرق باور دارند. کاملاً متحمل است که در اين نبرد هر اسپارتي هفت برده داشته، كه در جنگ همراه او بوده است. در مجموع دوهزار و ‌٤٠٠ نفر به اضافه دوهزار يوناني غيراسپارتي ديگر (تسپيان‌ها و لاسدموني‌ها)، که در اين نبرد کشته شدند، در صحنه حضور داشتند
گزارش كامل
.

مقاله‏اي در مورد آنچه پس از اين پيروزي در يونان رخ داد.

اگر سیستم حکومتی ایران استبدادی و نظام یونان دموکراسی بود چرا تعدادی از دولت-شهرهای یونانی از قبیل تسالی، بئوثی، کورسیری (که به گفته ی هرودوت) به امید پیروزی ایرانیان از عضویت در اتحادیه ی میهنی جهت مقابله با ایران خودداری کردند؟ و یا تبی‏ها که نیروی ٤٠٠ نفره خود را تحت فشار به آوردگاه ترموپیل اعزام کردند و (به قول هرودوت) در دل نیت دیگری داشتند، در زمان حمله ی خشایارشا به یونان متمایل به ایران شدند؟

آنان هیچ گاه توضیح ندادند که چرا پائوزانیاس فرمانده‏ی یونانیان در نبرد زمینی پلاته پس از مدتی متهم به ایران‏گرایی و خیانت گردید و به طرزی فجیع معدوم شد. آنان تشریح نکردند که تمیستوکلس دریاسالار و فرمانده‏ی ناوگان آتن و موثرترین فرد در مقابله با ایرانیان در نبرد دریایی سالامیس چرا بعدها مخفیانه به ایران فرار کرد. در باب مورد اخیر حکایتها آمده است از آن جمله که پلوتارخ روایت می کند ”پس از رسیدن تمیستوکلس به دربار شوش اردشیر در میان خواب سنگین خود سه بار به شادی فریاد می‏زند که: تمیستوکلس آتنی در دست من است. اما لحظاتی بعد روحیه ایرانی و میهمان‏دوستی تجلی یافته و شاه اردشیر سعی ننمود در هنگام بیچاره‏گی و آوارگی تمیستوکلس در صدد گرفتن انتقام فاجعه‏ی سالامیس از وی نماید و گذر حوادث نشان داد که تمیستوکلس در دربار شاه اردشیر قدرت و حیثیتی پیدا کرد که یونانی دیگری هرگز چنان حیثیت و قدرتی به دست نیاورد… تاآنجا که زبان پارسی را آموخت و با آداب و عادات کشور آشنا شد.“

در مخالفت با اين فيلم دو تومار و دادخواست (پتيشن) تهيه شده است به اين نشاني‏ها:
تومار يكم ————- تومار دوم

توضيح وبلاگ ”يك پزشك“ درباره‏ي فيلم و تاريخ واقعي

با فيلم سيصد چه كنيم؟ در سايت لگوماهي

برخورد با فيلم ٣٠٠ در سايت گويا

مطلبي كه پيشتر درباره‏ي جنگ‏هاي ايران و يونان نوشته بودم.

این هم بمب گوگلي من:

البته اين سايت هنوز خالي است. بايد هر چه زودتر با مطالب درست پر شود.

نوشتن دیدگاه

يونانيان و بربرها

يك‏شنبه ١٣/اسفند/١٣٨٥-٤/مارچ/٢٠٠٧

به تازگي كتابي در ايران منتشر شده به نام ”يونانيان و بربرها“ نوشته‏ي اميرمهدي بديع كه در ٦ جلد نوشته شده بود و اكنون در ١٥ جلد به زبان پارسي برگردانده شده است.

درباره‏ي اميرمهدي بديع (١٢٨٤-١٣٧٣) و چند نوشته از وي.

بخش‏هايي از اين كتاب پيشتر در سال ١٣٤٢ توسط احمد آرام به پارسي ترجمه شده بود و محمدعلي جمال‏زاده بر آن مقدمه نوشته بود. اما اين ترجمه‏ي تازه يك ترجمه‏ي كامل و روزآمد است.

گزارش كامل مراسم رونمايي كتاب در ٣٠ آبان ١٣٨٥ در خانه‏ي هنرمندان.

گوشه‏هايي از اين گزارش:

استاد ژاله آموزگار در معرفي كتاب و نويسنده چنين گفته است:
بيش از هر چيز‌، بديع را تدريس تاريخ باستان در مدارس اروپا رنجه كرد.‌.. چگونه ممكن است كه به نام تاريخ‌، روايت‌‏هاي نادرست و اغراق‏آميز مورخان يونان قديم را نسبت به ايران هخامنشي‌، همچون واقعيتي انكارناپذير به كودكان آموخت. بديع از اين روي‌، عزم خود را جزم كرد تا از دل آن چه كه مورخان يوناني و مورخان ايراني نوشته بودند و ديگر اسناد تاريخي‌، تاريخ واقعي يونانيان و بربرها را بنويسد؛ او روايت‏هاي گوناگون و ضد و نقيض را باهم بررسي كرد و در نهايت اين مجموعه كه پيش روي شماست‌، حاصل اين كار است.
بديع هرگز منكر فرهنگ ارزنده يونان نيست. او حتي در اين كتاب‌، بر تاثير تفكر يوناني بر انديشه ايراني نيز مهر تاييد مي زند و عقيده دارد كه جاي پاي افكار ارسطو‌، افلاطون‌، سقراط‌، جالينوس را در تفكر ايراني مي توان ديد و هدف او‌، رو در رو قرار دادن ايران باستان و يونان نيست؛ بلكه او مي‌‏خواهد ثابت كند كه اسناد تاريخي را چشم بسته نبايد پذيرفت بلکه بايد آنها را نقد كرد.»

كامران فاني از ديگر مترجمان كتاب با اشاره به اين كه دربار ايرانيان همواره در طول تاريخ صلح را به يونانيان باز گردانده‌‏اند، گفت: «هرچند كه ما ايراني‌‏ها در جنگ‌‏هاي ماراتن، سالاميس و … از يوناني‌‏ها شكست خورديم، اما به دنبال آن به پيروزي ديپلماتيك دست يافته‌‏ايم. جلد آخر اين مجموعه با مهرداد ششم به پايان مي‌‏رسد. مهرداد ششم قهرمان آزادي بخش ايران در مقابل روم بوده است و تنها كسي است كه درباره آسيا نقش موثري را ايفا كرد… موزارت هم اولين اپراي خود را در سن ١٤ سالگي درباره مهرداد ساخته است و راسين نمايش‌‏نامه نويس معروف قرن ١٩ فرانسه نيز بهترين نمايشنامه‌‏اش را به نام مهرداد پونتي نوشت. مهرداد ششم نمايشگر روح بزرگوار و آزادي‌‏خواه ايران است كه با مرگش گوشه‌‏اي از تاريخ ايران به پايان مي‌‏رسد و اين كتاب نيز همين جا به پايان مي رسد.
اميرمهدي بديع عالم فلسفه بود. در رشته علمي درس خوانده بود و نگاه انتقادي داشت و از دل كتاب‌‏هايي كه او نوشته مي‌‏توان به جهان‌‏بيني او پي برد. بديع با نوشتن كتاب ٧ جلدي “انديشه، روش و متد” غوغايي كرد و گاستون باشلار اين كتاب را به عنوان مهم‌‏ترين كتاب قرن بيستم معرفي كرد. بديع در اين كتاب بيان مي‌‏كند كه نسبت به فرهنگ يوناني و مورخان يوناني بي‌‏اهميت نيست، اما البته در اين كتاب پوست مورخاني چون هردوت را كه گاه تاريخ را مغرضانه نوشته‌‏اند را مي‌‏كند. نگاه او در كل كتاب انتقادي است. … مورخان غربي همواره غرب را مظهر آزاد و روشنايي و شرق را مظهر ظلم و استبداد معرفي كرده‌‏اند.»

نوشتن دیدگاه

ايران‏ستيزي

پنج‏شنبه ١٠/اسفند/١٣٨٥-١/مارچ/٢٠٠٧

ايران‏ستيزي حركتي است داراي جبهه‏ها و شركت‏كنندگان مختلف.

١) گروهي از شكوه و بزرگي ايرانيان، به ويژه ايرانيان پيش از اسلام ناآگاه‏اند. مانند اين نوشته كه گويا در يك نشريه‏ي دانشجويي چاپ شده:

”تخت جمشید نه نشانه عظمت و شکوه پادشاهان خودکامه هخامنشیان بلکه نشانه زحمت هزاران زن و مرد گمنامی است که تمام طول زندگی شان صرف ساختن آن شده است و زیر ستون های این کاخ ها ……. شده اند. تخت جمشید مایه شرم تاریخ است نه عظمت و شکوه آن! ای کاش این نیروی عظیم مولد که صرف ساختن مکانی برای خوشگذرانی عده ی اندکی شد صرف موارد دیگری می شد که… برای اکثر مردم بود.“ (حذف‏ها از متن اصلي است نه از من)

نويسنده‏ي اين مطلب يا ناآگاه بوده يا خائن. زيرا برخلاف بسياري از بناهاي تاريخي، كارگران ساخت پارسه‏گرد يا تخت جمشيد نه تنها زير ستون‏هاي اين كاخ … نشده‏اند بلكه طبق يافته‏هاي باستان‏شناسي بيمه بوده و حتا زناني كه در ساخت آن كار كرده‏اند در زمان بارداري و زايمان نيز دستمزد مي‏گرفتند. نويسنده بيشتر در هواهاي خيالي و آرمان‏گرايانه پرسه مي‏زند تا دنياي واقعيت.
بند ديگري از همين نوشته:

”تنها یک قومیت، نژاد و ملیت وجود دارد. آن هم قومیت انسانی، نژاد انسانی و ملیت انسانی است. وطن یعنی سرتاسر جهان. جهان برای همه انسان هاست. همه انسان ها ورای محل تولدشان حق دارند از مواهب مادی جهان با نسبتی عادلانه و برابر و آزاد بهره برداری کنند. هیچ مرزی جز انسانیت نباید وجود داشته باشد.“

اين آرمان زيبايي است اما در واقعيت هيچ گاه امكان‏پذير نيست. به محض اين كه همين شخص از فرودگاه مهرآباد خارج شود مي‏فهمد كه تمام اين حرفها به پشيزي نمي‏ارزد. بايد افسوس خورد كه دانشجويان چنين مي‏انديشند. البته اگر نويسنده جوان خام باشد مي‏توان بر او بخشيد. اميدوارم با مطالعه‏ي بيشتر آگاه شود. و يا

”در این شرایط شعار بازگشت به خویشتن و هویت ملی هزاران سال قبل و شکوه و عظمت ایران باستان جز حرف های خنده دار یک بیمار روانی همچون “فخا” [=هخا] و یا حرکتی ارتجاعی و عقب گردی فاجعه بار چیز دیگری نمی نمایاند.“

٢) گروهي مانند غربيان يونان‏زده هستند كه خود را بازماندگان يونانيان و روميان مي‏دانند و چون آنان با ايرانيان دشمن بودند و در نوشته‏هاي خود گاه از ايرانيان بد گفته‏اند اينان نيز همان كار را مي‏كنند و سعي در تخريب ايرانيان دارند.
يونان در زمان امپراتوري (شاهنشاهي) پارسيان كشور ضعيف و كوچكي بودند كه تشكيل مي‏شد از چند شهر همواره در حال جنگ با يكديگر. اينان شهرهاي كوچك يونان را نمونه‏هاي اوليه‏ي دموكراسي مي‏نامند! شهرهايي كه به صورت طبقاتي و اندك‏سالاري (اوليگاركي يا با تلفظ فرانسوي: اوليگارشي) اداره مي‏شد و تحمل همديگر را نداشته و نمي‏توانستند متحد شوند.
در صورتي كه مي‏توان گفت شاهنشاهي هخامنشي نخستين نمونه‏ي حكومت فدرال بوده است. زيرا خود واژه‏ي شاهنشاه يعني شاهي بر ديگر شاهان. امپراتوري هخامنشي به ساتراپي‏هايي تقسيم مي‏شد و هر ساتراپي يك شاه يا شهربان داشت كه به شاه هخامنشي پاسخگو بود. (شهر در اصل به معناي استان بوده است كه بعد دچار تغيير كاركرد شده است)
نمونه‏ي كارهاي اينان فيلم‏هاي مانند اسكندر ساخته‏ي اوليور استون است. و به تازگي نيز فيلم اهانت‏آميز ٣٠٠ نفر را ساخته‏اند كه در آن ايرانيان به صورت هيولا و جانوران وحشي نشان داده شده‏اند.
البته اسكندر كه افتخار يونانيان به شمار مي‏رود پس از ورود به ايران و سوزاندن پارسه‏گرد به گفته‏ي مونتسكيو، پس از زندگي در ايران ”پارسي شد“ و خشم سرداران‏اش را برانگيخت.

٣) گروه ديگر اسلام‏گراياني هستند كه با هرچه متعلق به ايران پيش از اسلام باشد دشمن‏اند و سعي در پاك كردن تاريخ دارند. مانند بيشتر مسئولان حكومت اسلامي ايران و نظريه‏پرداز آن آيت الله مرتضا مطهري كه در سخنان گهرباري! در سخنراني خود در مورد چهارشنبه سوري، به تكرار صفت خر و احمق را در مورد ايرانيان دوستدار نوروز و فرهنگ ايراني و نيز نياكان ايرانيان به كار برده است. همچنين گوش كنيد به سخنراني وي در مورد سيزده به در.
يا شيخ (ديوانه) صادق خلخالي كه در سال‏هاي اول پس از انقلاب مي‏خواست با بولدوزر تخت جمشيد را ويران كند.
شيخ خرعلي نيز به تازگي پيشنهاد داده به جاي نوروز، عيد غدير خم هشت روز تعطيل شود!
از همه مهم‏تر تلاش جاري حكومت ايران براي ويراني پاسارگاد و آرامگاه كوروش بزرگ به بهانه‏ي ايجاد سد سيوند.
طالبان در افغانستان نيز همين طور فكر مي‏كردند و مجسمه‏هاي بي‏نظير و تاريخي بودا را در باميان نابود كردند. مجسمه‏هايي كه يادگار دوران بودايي‏گري ايرانيان شرقي (به ويژه در زمان اشكانيان) بود.

٤) گروه بعدي پان-تركيست‏ها و پان-عربيست‏ها هستند كه شايد به علت فقر فرهنگي و نداشتن اعتماد به نفس فرهنگي سعي در تاراج ميراث ايرانيان دارند. اينان سعي در انكار شكوه ايرانيان دارند و يا افتخارات ما را به نام خود ثبت مي‏كنند. مثلا پورسينا دانشمند عرب يا ازبك مي‏شود. ابوريحان نيز همچنين. جلال الدين محمد بلخي ترك مي‏شود. اينان حتا مزدوراني مانند ناصر پورپيرار را پيدا مي‏كنند تا در برابر دريافت پول، كتاب‏هاي بي‏پايه نوشته و ايرانيان را به لجن بكشند.

براي بحث مفصل‏تر و پاسخ‏هايي به اينان نگاه كنيد به پايگاه آذرگشنسب به ويژه صفحه‏ي پاسخ به انيرانيان.
و نيز نگاه كنيد به نوشته‏هاي پربار و كامل دكتر كاوه فرخ.

پي‏نوشت: اين صفحه را هم در ويكي‏پديا پيدا كردم.

نوشتن دیدگاه