وقتي داشتم كتاب تاريخ ”از سپيده تا زوال“ را ميخواندم به بخشي رسيدم كه در مورد كشف امريكا بود.
ميدانيم كه ريشهي بسياري از چيزها در امريكاست از جمله گوجه فرنگي، ذرت، و بوقلمون.
بعد به نامگذاري اينها توجه كردم و ديدم كه در فارسي ما اين كلمهها را داريم در حالي كه خود اين محصولات از امريكا آمدهاند.
ذرت را كه بلال ميگوييم در فرانسهي كبك (شرق كانادا) ”گندم هندي“ مينامند (blé)
بوقلمون را در انگليسي ”تركيه“ (turkey) مينامند كه به خاطر تصور غلطي است كه انگليسيها داشتند. اما نام ديگري كه اين پرنده در انگليسي دارد و امروزه كمتر استفاده ميشود ”ماكيان هندي“ (Indian Fowl) است. اتفاقا در تركي استانبولي به اين مرغ ”هندي“ ميگويند!
در فرانسه نيز به آن dinde ميگويند كه يعني همان هندي (de+inde). همهي اينها بر اساس تصور اوليهاي است كه در مورد امريكا وجود داشت و فكر ميكردند امريكا هندوستان است.
وقتي به فرهنگ دهخدا مراجعه كردم ديدم آنجا هم با ”ماكيان هندي“ روبرو شدم. در فرهنگ فرانسهي سعيد نفيسي هم ”ماكيان هندي“ نوشته. (البته هر دو فرهنگ براي كساني كه فارسي نميفهند ”دجاج هندي“ نيز آمده كه همان ماكيان يا مرغ خانگي است).
اما بوقلمون را در گلستان سعدي ديده بودم به معني رنگارنگ. به اين نتيجه رسيدم كه بوقلمون بسط معنايي (semantic extension) يافته و به مرغي گفته شده كه در آفتاب چندرنگ ديده ميشود. و اين بهتر از آن است كه فكر كنيم امريكا هند است D:
(در ضمن علت اين كه قارهي تازه امريكا ناميده شد اين است كه اولين بار يك دريانورد و نقشهساز ايتاليايي به نام آمريگو وسپوچيAmerigo Vespucci متوجه شد كه اينجا هندوستان نيست بلكه يك سرزمين جديد است.)
